این روزها که اخبار جنگ در صدر خبرهاست، ناخودآگاه یاد نظریه‌ای قدیمی افتادم که شاید بتواند بخشی از رفتار دو طرف درگیری را توضیح دهد؛ نظریه «عصبیت» ابن‌خلدون. جامعه‌شناسی که قرن هشتم هجری، در مقدمه‌اش، یک الگوی چرخه‌ای برای ظهور و سقوط دولت‌ها ارائه داد و حرفش این بود که هیچ قدرتی بدون یک همبستگی درونی محکم، دوام نمی‌آورد.
ابن‌خلدون «عصبیت» را همان حس تعصب و وفاداری جمعی می‌داند که سبب می‌شود اعضای یک گروه برای حفظ کیان خود از جان مایه بگذارند.او معتقد بود این همبستگی در نسل‌های اولیه قوی است، اما کم‌کم با رفاه و تجمل‌گرایی تحلیل رفته و دولت به سمت فروپاشی می‌رود.تنها جایی که این چرخه نقض می‌شود، جایی است که عصبیت با دین گره می‌خورد؛ چون دین، انگیزه را از سطح منافع مادی که منشأ عصبیت است، فراتر می‌برد و به آن دوام می‌دهد.
حالا اگر با این عینک به جنگ نگاه کنیم، شاید بشود تفاوت رفتار اجتماعی دو طرف را بهتر فهمید.
از یک سو، آمریکا را می‌بینیم که با یک افکارعمومی عمیقاً دوقطبی وارد این دوره از درگیری‌ها شد.
نظرسنجی‌های پیو در روزهای اخیر نشان می‌دهد نزدیک به ۶۰درصد آمریکایی‌ها اقدام نظامی کشورشان را اشتباه می‌دانند و جالب‌تر اینکه شکاف سیاسی در این مسئله کاملاً جدی است؛ حدود ۹۰درصد دموکرات‌ها مخالف و نزدیک به ۷۰درصد جمهوری‌خواهان موافق بوده‌اند. یعنی آن همبستگی ملی که لازمه یک جنگ فرسایشی‌ است، عملاً در جامعه آمریکا وجود ندارد.
اگر ابن‌خلدون امروز زنده بود، احتمالاً این را نشانه‌ای از «نسل سوم یا چهارم» یک قدرت می‌دانست؛ جایی که فساد و اختلاف جای عصبیت را گرفته است.
در سوی دیگر، آنچه از ایران در این مدت دیده شده، تا حدی خلاف این تصویر است.
طبیعتاً جنگ فشار زیادی به جامعه وارد کرده و نباید همه چیز را گلگون دید، اما آنچه در برخی پیمایش‌های داخلی (از جمله نظرسنجی خبر آنلاین با حجم نمونه نسبتاً بالا) بازتاب پیدا کرده، نشان از سطح قابل‌ توجهی از تاب‌آوری دارد. نکته‌ای که برای من جالب بود، نسبت دادن این تاب‌آوری به منابع معنوی و ایمان دینی بود.
انگار همان چیزی که ابن‌خلدون می‌گفت: وقتی دین با همبستگی قومی و ملی گره می‌خورد، دیگر آن همبستگی به این راحتی‌ها از بین نمی‌رود.جنگ در این روایت، نه یک تهدید فروپاشانه، بلکه نوعی آزمون برای سنجش استحکام این پیوند بوده است.
البته این تحلیل را نباید ساده‌انگارانه تعبیر کرد.
اولاً داده‌های پیمایشی در شرایط جنگی معمولاً با حاشیه خطای قابل ‌توجهی همراه است و نمی‌شود روی همه اعداد و ارقام خیلی محکم ایستاد.ثانیاً تاب‌آوری اجتماعی پدیده‌ای چندعاملی است و نمی‌توان همه‌اش را به یک متغیر تقلیل داد.
اما از منظر ابن‌خلدونی، به نظر می‌رسد در این نبرد نامتقارن، آن طرفی که از عصبیت پایدارتری برخوردار است، شانس بیشتری برای مدیریت بحران دارد؛ نه لزوماً به خاطر تجهیزات، که به خاطر عمق همبستگی درونی.شاید مهم‌ترین درسی که این روزها از مقدمه ابن‌خلدون می‌شود گرفت، این است که سرنوشت جنگ‌ها را در نهایت نه موشک‌ها، که باورهای مردم تعیین می‌کنند.

خبرنگار: محمدجواد ازغنده