داریوش مودبیان نویسندگی اسلاومیر مروژک را منحصربهفرد و غیرقابل تقلید دانست و طنز او را جهانشمول توصیف کرد که با چرخشی مدام میان خنده و اندیشه، باعث شده است آثار این نویسنده همچنان تازگی خود را حفظ کنند و تاریخ مصرف نداشته باشند.
سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - نگار فیضآبادی؛ اسلاومیر مروژک، نمایشنامهنویس و طنزنویس برجسته لهستانی، از مهمترین چهرههای تئاتر قرن بیستم به شمار میرود. نویسندهای که با تلفیق طنز تلخ، گروتسک و تئاتر ابزورد، سازوکار قدرت، استبداد و پوچی جهان مدرن را به نقد کشید. آثار او همچنان در صحنههای تئاتر جهان اجرا میشوند و الهامبخش نسلهای تازه نمایشنامهنویسان هستند. آثار تمثیلی و گزنده مروژک باعث شدهاند او جزو یکی از منتقدان استبداد در ادبیات معاصر اروپا باشد. در گفتوگو با داریوش مودبیان، مترجم، نویسنده، کارگردان از زندگی، اندیشه و تاثیر این نویسنده بر تئاتر ایران گفتهایم که متن آن را در ادامه میخوانید.
اسلاومیر مروژک زندگی پر فراز و نشیبی مثل مهاجرت، تبعید، بیماری و بازگشت به لهستان را تجربه کرد. این تجربههای شخصی چه تاثیری بر نویسندگی و جهان فکری او گذاشت؟
مروژک فعالیت ادبی خود را با انتشار داستانهای کوتاه در نشریات آغاز کرد و کاریکاتوریست بود. ابتدا در شهر کراکوف زندگی میکرد، سپس به ورشو رفت و بعد از آن مهاجرتی بسیار طولانی را تجربه کرد.
این مهاجرت تا فروپاشی بلوک شرق ادامه یافت و پس از آن دوباره به لهستان بازگشت. سرانجام در سال ۲۰۱۳ در ۸۳ سالگی، در فرانسه از دنیا رفت. کشوری که به دلیل رفتوآمدهایش در آن اقامتگاهی داشت و دوران بیماری خود را نیز تا حد زیادی آنجا سپری کرد.
در سالهای ۲۰۰۰ پس از سکته مغزی، توانایی سخن گفتن را تا حد زیادی از دست داد و دچار فراموشی شد. او به لهستان برمیگردد. پزشکی به او پیشنهاد کردند به مکانهایی برود که دوران کودکی و نوجوانی خود را در آنها سپری کرده بود. این بازگشت به گذشته به او کمک کرد تا بهتدریج خود را پیدا کند. مروژک ذاتا فردی بسیار خوشصحبت بود. من دو بار از نزدیک در کنار او بودم و گفتوگوهایش را شنیدم. بسیار آرام، با طمانینه و همراه با طنزی خاص سخن میگفت.
چه زمانی او را دیدید؟
اولین بار برای جشن هنر شیراز در سال ۱۳۴۹ به ایران آمده بود. البته آشنایی ما با آثار او به سالها قبل برمیگردد. در ایران نخستین بار در سال ۱۳۴۵، از طریق ترجمههای فخری گلستان از مجموعه داستان «فیل» با آثارش آشنا شدیم که در انتشارات روزن منتشر شد. بعد از آن ایرج زهری پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۴۷، تعدادی از نمایشنامههای کوتاه او را ترجمه کرد.
آن زمان ایرج زهری مسئول کتابخانه دانشکده هنرهای دراماتیک بود و من از همان طریق با آثار مروژک آشنا شدم. سال ۱۳۴۸ نخستین نمایشنامه او را با عنوان «بر پهنه دریا» ترجمه کردم تا همراه دوستانم در دانشکده اجرا کنیم. آن دوران برای اجرای آثار دانشجویی، نمایشنامههای نویسندگان مختلف را ترجمه میکردم، اما از همان زمان به آثار مروژک دلبستگی خاصی پیدا کردم و احساس نزدیکی زیادی با جهان فکری او داشتم.
بعدها که به پاریس رفتم، دو بار دیگر هم او را دیدم. یک بار هنگام اجرای دو نمایشنامهاش و بار دیگر در نشستی که درباره آثارش سخن میگفت، از نزدیک پای صحبتهایش نشستم. برگردیم به سوال اول. مهاجرت در کارهای او چطور تاثیر گذاشت. او کتابی به نام «بالتازار» داشت که نوعی اتوبیوگرافی و حاصل همان سفرهایی است که پس از بیماری در لهستان انجام داد؛ زمانی که دیگر به سختی میتوانست سخن بگوید.
در این کتاب میتوان پاسخ بسیاری از پرسشهای شما را پیدا کرد؛ از علت مهاجرت گرفته تا تأثیر رفتوآمدهایش، مرگ همسر اولش -که بازیگر برجستهای بود و در دوران مهاجرت در پاریس از دنیا رفت- ازدواج مجدد، اقامتش در مکزیک و در نهایت سکته مغزی. همه این تجربهها بر اندیشه او اثر گذاشتند، اما نه به این معنا که آنها را به طور مستقیم روایت کند.
این تغییرات فکری در آثار داستانی و نمایشی او چگونه بازتاب پیدا کرده است؟
مروژک چهار مجموعه داستان کوتاه دارد، از جمله «فیل»، «قلمدان»، «موش در کمد» و مجموعهای با عنوان «مروژک کوچولو یا مروژک جیبی» که آقای رضا خاکی آن را ترجمه کرده است. من ۳۲ داستان آن مجموعه را ترجمه کردم و سپس از سه کار دیگر هم داستانهایی را برداشتم و در نهایت مجموعهای ۶۶ داستانی با عنوان «از آزادی تا هرج و مرج» منتشر کردم. اکنون نیز ترجمه کامل «قلمدان» آماده انتشار است و امیدوارم بهزودی چاپ شود.
هدفم از کنار هم قرار دادن این آثار، نشان دادن تحول ذهنی مروژک بود. زیرا این داستانها در فاصله زمانی گستردهای، از میانه دهه ۱۹۵۰ تا اواخر دهه ۱۹۷۰ نوشته شدهاند. دورانی که او در اوج فعالیت هنری خود در فرانسه زندگی میکرد.
این تحول را در نمایشنامههایش نیز بهوضوح میتوان دید. آثاری مانند «مهاجران»، «قرارداد» و «سفارتخانه». مروژک هیچگاه تجربههای شخصی یا وقایع پیرامون خود را به شکل مستقیم روایت نمیکند، بلکه آنها را در قالب تمثیل، نماد و لایههای پنهان وارد آثارش میکند.
او در برخی آثارش آینده را هم پیشبینی میکند. مثلا در «سفارتخانه» و «قرارداد» با رجوع به گذشته، آینده را به نوعی پیشبینی میکند. البته درباره هر یک از این آثار باید جداگانه و مفصل گفتوگو کرد و نمیتوان بهصورت کلی درباره آنها قضاوت کرد.
نقد استبداد چه جایگاهی در آثار مروژک دارد؟
اگر یادداشتها و نوشتههای او را در «بالتازار» بخوانیم، پاسخ این پرسش روشنتر میشود. مروژک در دوران کودکی، اشغال لهستان توسط آلمان نازی را تجربه کرد. لهستان نخستین کشوری بود که آلمان به آن حمله کرد و حکومت نظامی در آن برقرار شد. طبیعی است که این تجربه برای کودکی ۱۰ساله بیتاثیر نبوده است.
پس از پایان جنگ نیز حکومت کمونیستی تحت تاثیر دوران استالین در لهستان شکل گرفت و او اینبار با شکل دیگری از استبداد روبهرو شد. بنابراین هم دیکتاتوری دوران اشغال و هم استبداد نظام کمونیستی را از نزدیک تجربه کرد.
به همین دلیل از دهه ۱۹۵۰ به بعد، تقریبا در همه آثارش -حتی در کاریکاتورهایی که برای مجلات طنز میکشید- میتوان ردپای تجربهها و نقد استبداد را دید. در مجموعههایی مانند «فیل» و «قلمدان» هم این نقد، هرچند به شکلی بسیار تمثیلی، نمادین و پنهان، همواره حضور دارد و او پیوسته سازوکارهای استبدادی مخصوصا در کشورهای بلوک شرق، را برملا میکند.
در یکی از نقلقولهای منتسب به اسلاومیر مروژک آمده است که او ترجیح میداد با مردم عادی و کوچه و بازار معاشرت کند و آنها را الهامبخش واقعی خودش میدانست. این نگاه چه جایگاهی در آثار او دارد و آیا میتوان آن را یکی از دلایل ماندگاری آثارش دانست؟
این نقلقول را دقیقا به خاطر ندارم اما گمان میکنم مضمون آن درست باشد. چنین دیدگاهی را بسیاری از نویسندگان، شاعران و بزرگان ادبیات نیز مطرح کردهاند. در ادبیات فارسی نیز از مولانا تا سعدی، بارها بر اهمیت ارتباط با مردم تاکید شده است.
البته مروژک برای بازتاب مستقیم زندگی روزمره مردم کوچه و بازار نمینوشت، بلکه بیشتر به بررسی موقعیتهای استثنایی انسانها میپرداخت. شخصیتهای آثارش عمدتا کهنالگو یا آرکیتایپ هستند؛ به همین دلیل مخصوصا در آثار اولیهاش شخصیتها معمولا نامهای فردی و مشخص ندارند و با عنوانهایی مانند مرد، مرد اول، فروشنده، سفیرکبیر و... شناخته میشوند. این شخصیتها بیش از آنکه افراد مشخصی باشند، الگوها و نمادهایی تمثیلیاند.
مروژک عناصر برگرفته از جامعه را دگرگون میکند، به آنها نیرویی درونی و تمثیلی میبخشد و شخصیتهایش را در موقعیتهایی خاص قرار میدهد. این موقعیتهای به ظاهر استثنایی، بهتدریج به موقعیتهایی جهانشمول تبدیل میشوند.
مثلا در نمایشنامه مهاجران، دو مهاجر از اروپای شرقی به اروپای غربی یا مرکزی آمدهاند. آنها از دو نگاه و شاید دو طبقه اجتماعی متفاوت هستند، اما ناچارند در فضایی بسته در کنار یکدیگر زندگی کنند. مروژک آن را چنان دقیق و عمیق بررسی کرده که به تجربهای جهانی تبدیل شده است. تجربهای که هر فرد مهاجری میتواند با آن ارتباط برقرار کند. به همین دلیل تازگی خود را حفظ کرده است.
نمیدانیم ماندگاری کارهای او تا چه زمانی ادامه خواهد داشت، اما دستکم امروز آثار او همچنان خواندنی، قابل اجرا و تاثیرگذار هستند. تماشاگر با آنها ارتباط برقرار میکند و آثارش تاریخ مصرف ندارند. حتی برخی نمایشنامههای او مثل «پرتره» که در موقعیتهای مشخص سیاسی و تاریخی نوشته شدهاند، قابل تعمیماند و بر مخاطب هم تاثیر میگذارند.
آیا میتوان گفت طنز در آثار مروژک ابزاری برای این است که زهر کلامش را بگیرد؟
طنز صرفا یک قالب نیست. طنز ظرفیت آن را دارد که مضامین گوناگونی را در خود جای دهد. طنز چرخهای میان خنده و اندیشه است. طنز در آثار مروژک نیز به همین شکل است.
البته این اندیشههای جهانشمول همیشه در قالبی نرم و آرام بیان نمیشوند. گاهی با گروتسک، درشتگویی، خشونت، بیرحمی یا حتی ترس همراه است، اما درست در کنار این ترس، خنده هم شکل میگیرد. البته این خنده، خندهای ساده و سطحی نیست، بلکه زهرخند است و طنز او در بسیاری از موارد به طنز سیاه نزدیک میشود. مروژک را باید طنزپردازی برجسته دانست. طنز او ریشه در اروپای شرقی، بهویژه لهستان، دارد و از گوگول آغاز میشود، به کافکا میرسد و در نهایت در آثار مروژک تداوم پیدا میکند.
به نظر شما علت استقبال از آثار مروژک در ایران چیست؟
مروژک پس از چخوف یکی از پراجراترین نمایشنامهنویسان معاصر در ایران، دستکم در ۵۰ سال اخیر بوده است. البته این استقبال تا حد زیادی مرهون تلاش مترجمان بهویژه زندهیاد ایرج زهری است که نقش بسیار مهمی در معرفی مروژک به تئاتر ایران و مخاطبان ایرانی داشت.
نمایشنامههای مروژک بارها در ایران اجرا شدهاند. خود من نیز برخی آثارش را هم در تلویزیون و هم روی صحنه کار کردهام. ترجمههای من، بهویژه نمایشنامه بر پهنه دریا، در شهرهای مختلف اجرا شدهاند و حالا هم دو گروه، یکی در قزوین و دیگری در تهران، مشغول آمادهسازی این نمایش هستند.
در رادیو نیز نمایشنامههای مهاجران، جشن، بر پهنه دریا و سفارتخانه را کار کردیم. همه اینها نشان میدهد که تماشاگر و اهالی تئاتر ایران مروژک را پذیرفتهاند و آثار او همچنان اجرا میشوند. این موضوع نشان میدهد یک نمایشنامهنویس چگونه میتواند در میان تماشاگران جای خود را باز کند و در ادبیات نمایشی تاثیرگذار باشد.
مروژک هنوز تاثیر مستقیمی بر نویسندگان ایرانی نگذاشته است. این وضعیت با تاثیر چخوف تفاوت دارد. چخوف بر نویسندگان و نمایشنامهنویسان نسلهای دهه ۲۰، ۳۰ و ۴۰ ایران تاثیر آشکاری گذاشت، اما مروژک چنین تاثیری نداشته است، زیرا شیوه او تقلیدناپذیر است.
خود شما چگونه به آثار مروژک علاقهمند شدید؟
از دوران نوجوانی که به تئاتر علاقهمند شدم و فعالیت نمایشی را آغاز کردم، آثار نویسندگان مختلف، بهویژه کمدینویسان را میخواندم و آثار را جمعآوری میکردم. وقتی از طریق مجموعه فیل با مروژک آشنا شدم، آثارش برایم بسیار جذاب بود. بعد هم ایرج زهری او را بیشتر به من معرفی کرد و من به خواندن و ترجمه کارهای مروژگ پرداختم.
مروژک نویسندهای بود که جهانی متفاوت را معرفی میکرد. از نظر ساختار آثارش فوقالعادهاند. گاهی وقتی نمایشنامهای از او را میخوانید، بهسختی میتوان حتی یک جمله را حذف کرد؛ زیرا زنجیرهای از مضامین را با دقت در کنار هم قرار داده است. نمیتوان منکر جایگاه ویژه او از نظر ساختار دراماتیک شد. تمثیلهایی که به کار میگیرد، آثارش را جهانی کردهاند و در کنار آن طنز بسیار تاثیرگذاری دارد.
آیا میتوان مروژک را نویسندهای ابزورد دانست؟
ابزورد (عبثنما، پوچگرا) یک اصطلاح است که مارتین اسلین برای گروهی از نمایشنامهنویسان پس از جنگ جهانی دوم به کار برد؛ نویسندگانی که با شیوهها و ساختارهای تازه، جهان پس از جنگ را روایت میکردند و در زمان خود نوعی ساختارشکنی به شمار میرفتند. بنابراین ابزورد یک طبقهبندی یا اصطلاح ادبی است، نه جهانبینی.
اگر بخواهیم از جهانبینی مروژک سخن بگوییم، باید آن را در نوع نگاه او به قدرت جستوجو کنیم. او در برابر همه شکلهای قدرت سیاسی میایستد و هرگونه حاکمیتی را که بخواهد سلطه ایجاد کند، به چالش میکشد. جهانبینی او مبتنی بر آنارشی است و بر نفی قدرتهای سلطهگر تاکید دارد.
فکر میکنید مخاطب ایرانی امروز تا چه اندازه با آثار مروژک ارتباط برقرار میکند؟
اول باید مشخص کنیم منظور از مخاطب ایرانی چیست. مخاطب یک اصطلاح ارتباطی است و ایرانی یا غیرایرانی ندارد. اگر منظورتان تماشاگر ایرانی است، باید گفت این مسئله تا حد زیادی به کیفیت اجرا بستگی دارد.
مثلا ممکن است از آثار چخوف اجرایی روی صحنه برود که هیچ ارتباطی با تماشاگر برقرار نکند، درحالیکه همان نمایشنامه بارها و بارها اجرا شده است. مروژک در میان تماشاگران و جامعه تئاتری ایران نویسندهای شناختهشده، پذیرفتهشده است و آثارش همچنان خوانده، اجرا و استفاده میشوند.
اگر بخواهید از میان آثار مروژک چند اثر را انتخاب کنید، کدامها را بیشتر میپسندید؟
پاسخ دادن به این پرسش آسان نیست، چون باید مشخص شود منظور از «مهمترین» چیست و اهمیت را از چه منظری میسنجیم. اگر بحث علاقه شخصی باشد، تقریبا همه آثارش را دوست دارم. البته طبیعی است که برخی آثار مثل بر پهنه دریا، مهاجران، سفارتخانه، پلیس برایم جذابیت بیشتری دارند. آثاری که خودم آنها را ترجمه کردهام جذابتر بوده است. اصولا زمانی اثری را ترجمه میکنم که خودم به آن علاقهمند شده باشم.






