جام جهانی برای ما تمام شد و حالا جز تاریخ، آنچه از این تیم و نتایج برای فوتبال ما به جا میماند مهم است.
چه بخواهیم و چه نخواهیم، عرصه ورزش یعنی رقابت و در رقابت، انسانها و مجموعهها با یکدیگر مقایسه میشوند. این به معنی زیرسوالبردن توانمندیهای افراد نیست؛ شرایط زمانی و مکانی قطعا در نتیجه هر تیم یا فرد تاثیر دارد و نمیتوان نسلها و ادوار را با یکدیگر روبهرو کرد، اما میراث آنها قطعا با هم مقایسه میشود.
اگر قرار باشد دستاوردهای حضور ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ را فهرست کنیم، قطعا مهمترین تجربهای که از این تورنمنت گرفتیم به همان آخرین یادگاری ما برمیگردد؛ اینکه فهمیدیم هرکس سرنوشتش را خود رقم میزند و تمام بندگان و انسانهای روی زمین خدا دارند که نباید در میدان رقابت با آنها، از خدا گلایه کرد!
اما از توجیهات قلعهنویی که بگذریم به مسائل فنی خواهیم رسید. تمام کشورها در تمام رشتهها هر چهار سال یک بار برای درو کردن داشتهها و تلاشهایشان راهی جام جهانی فوتبال یا بازیهای المپیک میشوند. چیزی که از آنجا به دست میآورند، چراغ راهی است برای ۴ سال بعد تا از نقاط ضعف و اشتباهات درس گرفته و نقاط قوت را پررنگ کنند. اما حالا که قلعهنویی کارش را تمام کرده، میراث او برای آینده فوتبال ما چیست؟
هر مربی سوای نتیجه در کوتاهمدت، از خود میراثی در درازمدت به جا میگذارد که توانمندیهای او را نشان میدهد و روی قیمت قراردادهای بعدی او تاثیر دارد. به عنوان مثال در همین فوتبال خودمان وقتی برانکو از پرسپولیس رفت، تفکر و اسکلتی که به جا گذاشت تا چند سال بعد قهرمان شد. کیروش هم بدون آنکه شعاری داده باشد(!) همزمان با کسب نتیجه و رساندن ایران به جام جهانی خون تازه به فوتبال تزریق کرد و تغییر نسل داد. او تفکر برنده را در بازیکنان ساخت و میدیدیم که اولویت جوانان از پول به پیشرفت تغییر کرد. برای شاگردان او دفاع هم مثل حمله مهم شد و روحیه تیمی از روی نیمکت تا درون زمین گسترش یافت و در نهایت از نظر فنی، تیمی ساخت که هنوز برایمان کار میکند.
کاری به شعارها و پیشینه نداریم، سراغ ماهها و سالهای ازدسترفته نرویم، یک کلام ختم کلام: میراثی که امیر موقع رفتن -چه حالا چه چندماه بعد- به جا میگذارد، چیست؟ تیمی که او با خود به جام جهانی برد، نتیجهای گرفت و نمایشی داشت که مقابل چشم همه ماست. حالا امیر قلعهنویی چه چیزی را تحویل مربی بعدی تیم ملی میدهد؟







