دنیس سیترونوویچ، رئیس سابق میز ایران در اطلاعات نظامی اسرائیل نوشت: تصمیم سنتکام برای تشکیل «کارگروه دروازه آهنین» (Task Force Iron Gate) با هدف مختل کردن مسیرهای زمینی تأمین و تدارکات ایران، پرسشی آشنا را مطرح میکند: آیا واشنگتن واقعاً میتواند با تنگتر کردن حلقه محاصره اقتصادی و لجستیکی، تهران را به تسلیم وادار کند؟ من همچنان عمیقاً نسبت به این موضوع تردید دارم.
به گزارش «انتخاب»؛ در ادامه این مطلب آمده است: نخست، هیچ راهحل جادویی و یکشبهای برای مواجهه با چالش ایران وجود ندارد. نه حملات نظامی، نه محاصره دریایی و قطعاً نه تلاش برای مسدود کردن مسیرهای زمینی ایران.
دوم، چالشهای عملیاتی این اقدام بسیار گستردهاند. ایران کشوری پهناور با مرزهای طولانی، شبکههای متعدد قاچاق و دههها تجربه در دور زدن تحریمهاست. مختل کردن مؤثر این مسیرها مستلزم توانمندیهای اطلاعاتی فوقالعاده، همکاری مستمر کشورهای منطقه و حتی احتمالاً رویارویی با منافع روسیه در دریای خزر خواهد بود. ایران همچنین تجربه قابلتوجهی در تطبیق خود با دقیقاً چنین فشارهایی دارد.
سوم، حتی اگر این عملیات به شکلی چشمگیر موفقیتآمیز باشد، باید میان ابزارها و اهداف تمایز قائل شویم. مختل کردن مسیرهای تأمین و تدارکات، یک ابزار است، نه یک راهبرد. اگر هدف نهایی وادار کردن ایران به تسلیم باشد، دلیل چندانی نمیبینم که باور کنیم این ابتکار عملی در دستیابی به هدفی که اقدامات پیشین در تحقق آن ناکام ماندهاند، موفق خواهد شد.
چهارم، هرچه این فشار مؤثرتر باشد، احتمال واکنش تهاجمی ایران نیز بیشتر خواهد شد. تهران نشان داده است که حاضر است هزینههای اقتصادی هنگفتی را تحمل کند، اما از آنچه رهبران این کشور منافع بنیادین امنیتی و ایدئولوژیک نظام میدانند، دست نکشد.
در نهایت، نباید دشواری حفظ کنترل مؤثر بر جابهجایی کالاها و مواد در چنین گستره جغرافیایی عظیمی را دستکم بگیریم. ایالات متحده نمیتواند بهسادگی ایران را از جهان خارج منزوی کند.
حاصل کلام اینکه، کارگروه «دروازه آهنین» ممکن است فعالیتهای ایران را پیچیدهتر کند و فشار اقتصادی و لجستیکی بر تهران را افزایش دهد؛ اما محاسبات راهبردی نظام را بهطور بنیادین تغییر نخواهد داد.
و اگر این طرح واقعاً مؤثر واقع شود، ممکن است بهجای آنکه به امتیازدهی ایران منجر شود، روند تشدید تنشها را سرعت ببخشد.
واشنگتن باید با یک واقعیت اساسی روبهرو شود: ایران تسلیم نخواهد شد. نه در نتیجه محاصره دریایی، نه تحت فشار در مرزهای زمینی و نه حتی پس از یک کارزار نظامی ویرانگر دیگر.
پرسش اصلی این نیست که ایالات متحده تا چه اندازه میتواند فشار بیشتری اعمال کند، بلکه این است که قرار است این فشار به چه نتیجه سیاسیای منجر شود و آیا اساساً دستیابی به چنین نتیجهای واقعبینانه است یا خیر.
بدون وجود یک چشمانداز دیپلماتیک معتبر برای پایان دادن به بحران، این خطر وجود دارد که بار دیگر سازوکاری برای تشدید تنش ایجاد کنیم، بیآنکه حتی یک گام به حلوفصل چالش ایران نزدیکتر شده باشیم.
