ترامپ این پیروزی را به آنها هدیه داد. اشتباه اصلی ترامپ و دموکراتها یکچیز است: گوشندادن. به رأیدهندگان گوش نداد؛ حتی گاهی به حرفهای خودش هم توجه نکرد. او با وعدۀ کاهش هزینههای زندگی، پایاندادن به جنگها و برقراری نظم در مرزها انتخاب شد؛ اما با وضع تعرفهها و آغاز جنگهای تازه هزینهها را افزایش داد.
عصر ایران؛ لیلا احمدی- پیروزی چشمگیر دموکراتها در انتخابات میاندورهای نوامبر 2026، معادلات سیاسی آمریکا را تغییر داده و فرسایش پایگاه انتخاباتی دونالد ترامپ را آشکار کرده است. دموکراتها در ایالتهایی به پیروزی رسیدند که تا همین اواخر، قلمرو امن جمهوریخواهان تلقی میشدند. آیا شکست انتخاباتی جمهوریخواهان آغازی بر پایان ترامپیسم است یا صرفاً واکنشی موقت به عملکرد دولت ترامپ؟ ازرا کلاین و آرون روتیکا از تحلیلگران ارشد نیویورکتایمز در گفتوگویی تفصیلی، دلایل این چرخش انتخاباتی، تغییر ائتلافهای رأیدهندگان و آیندۀ دو حزب را بررسی میکنند.
نیویورکتایمز؛ 5 نوامبر 2026
ائتلاف فراگیر دموکراتها واقعی است و نقشۀ سیاسی که تصور میکردیم آمریکا را به ایالتهای قرمز و آبی تقسیم میکند دیگر اعتباری ندارد. این مهمترین درس انتخاباتِ تاریخی سهشنبه است؛ موج آبی عظیمی که بسیاری از پیشبینیها را برهم زد.
دموکراتها در ایالتهایی پیروز شدند که تا همین یک سال پیش، کمتر کسی تصور میکرد حتی امکان رقابت در آنها وجود داشته باشد. هنگام ضبط این برنامه هنوز معلوم نیست کدام حزب، کرسی سنای میسیسیپی را به دست خواهد آورد. بگذارید دوباره تأکید کنم: "سه ماه پیش، حتی تصور این که نتیجۀ رقابت بر سر یک کرسی سنا در میسیسیپی نامعلوم باشد، غیرممکن به نظر میرسید."
دموکراتها فرمانداری ایالتهای اوهایو، تگزاس و آیووا را هم از آن خود کردند. این پیروزی تصویری را که از تقسیمبندی قطعی آمریکا به مناطق قرمز و آبی ساخته بودیم، درهم شکست و حالا وارد دورۀ تازهای شدهایم؛ دورهای که در آن، بسیاری از معادلات هنوز تثبیت نشدهاند. شاید آنچه در انتخابات 2024 بهعنوان آرایش سیاسیِ جدید آمریکا تصور میکردیم، اساساً درست نبوده باشد. شاید واقعیت این باشد که از این پس، نقشۀ سیاسی کشور همهجا قابلرقابت است.
البته دموکراتها بهتنهایی چنین نتیجهای را رقم نزدند. دونالد ترامپ این پیروزی را به آنها هدیه داد. اشتباه اصلی ترامپ و دموکراتها یکچیز است: گوشندادن. به رأیدهندگان گوش نداد؛ حتی گاهی به حرفهای خودش هم توجه نکرد. او با وعدۀ کاهش هزینههای زندگی، پایاندادن به جنگها و برقراری نظم در مرزها انتخاب شد؛ اما با وضع تعرفهها و آغاز جنگهای تازه هزینهها را افزایش داد و پس از بستن مرزها، با اعزام مأموران نقابدار ادارۀ مهاجرت به محلههای مسکونی، بینظمی و ترس را به جوامعی تحمیل کرد که خطری برای دیگران نداشتند.
او هیجگاه مسیرش را تغییر نداد و تقریباً همهٔ موضوعاتی که دغدغۀ اصلی مردم بود را نادیده گرفت. درنهایت، حزبش بهای این بیاعتنایی را پرداخت. یکی از ضعفهای اصلی دموکراتها هم در سالهای گذشته، همین ناتوانی در شنیدنِ صدای مردم بود. آنها بیشتر به حرف خودشان گوش میدانند تا حرف رأیدهندگانی که برای برندهشدن به حمایتشان نیاز داشتند.
اینبار اما مسیرشان را اصلاح کردند و در ایالتها و حوزههای انتخاباتیِ متنوع، نامزدهایی یافتند که با ویژگیهای همان مناطق تناسب داشته باشند؛ افرادی مثل جاش تورک در آیووا، آدام همیلتون در کانزاس و جیمز تالاریکو در تگزاس؛ نامزدهایی از بین کشیشان، ورزشکارانِ پاراالمپیک و چهرههایی که توانستند حوزههای انتخاباتی جدید را به میدان رقابت بکشانند.
در برخی مناطق مثل کارولینای شمالی و جورجیا، کیفیت نامزدها چنان عالی بود و چنان شناخت دقیقی از رأیدهندگان داشتند که با اختلافی چشمگیر پیروز شدند؛ روی کوپر با 20 درصد و جان اوساف با 18 درصد اختلاف رقبا را شکست دادند.
[م. ایالات متحدۀ آمریکا در مجموع 50 ایالت دارد. نقشۀ قرمز و آبی به تقسیمبندی سنتی ایالتهای جمهوریخواه و دموکرات اشاره دارد. پیروزی در ایالتهایی مانند کانزاس و تگزاس نشان داد وفاداری انتخاباتیِ مناطق مختلف آمریکا، برخلاف انتظار، اصلی ثابت و تغییرناپذیر نیست و شرایط سیاسی و کیفیت نامزدها میتوانند نتیجه را دگرگون کنند.]
آرون رتیکا: تقریباً همۀ طیفهای حزب دموکرات از این انتخابات سهمی بردند. نامزدهای چپگرا در بعضی حوزههای انتخاباتی پیروز شدند، نامزدهای میانهرو نیز در برخی حوزهها موفق عمل کردند، نامزهای کاریزماتیک عملکرد درخشانی داشتند و حتی کسانی که چندان جذاب و محبوب به نظر نمیرسیدند، توانستند به پیروزی برسند. آیا بلاخره ائتلاف دموکراتها به موفقیتی واقعی دست یافته است؟
ازرا کلاین: بله، اما پیش از پرداختن به این پرسش، باید به واکنش ترامپ اشاره کنم. او از آمریکاییها خواسته بود طوری رأی بدهند که انگار خودش نامزد انتخابات است و مردم هم دقیقاً همین کار را کردند. واکنش ترامپ به نتایج انتخابات، خندهدارترین واکنش ممکن بود. او نیمهشب در شبکۀ تروثسوشال مطلبی طنزآمیز منتشر کرد. بعضیها میگفتند به نظر نمیرسد از شکستِ جمهوریخواهان چندان ناراحت باشد.
ازرا کلاین و آرون رتیکا
[م. اشاره به این گفتهٔ ترامپ که جوری رأی بدهید انگار نام من در برگه رأی است.]
و چرا باید ناراحت باشد؟ او از شکست جمهوریخواهان چندان نگران نیست. حتی گاهی پیشدستانه، با دخالت در رقابتهای درونحزبی، شرایط شکستشان را فراهم میکند؛ مثال واضحش، حمایت از کن پَکستون در انتخابات مقدماتی جمهوریخواهان تگزاس یا حمایت از دارلین گراهام در کارولینای جنوبی است.
جمهوریخواهان در غیاب ترامپ شکست خورند و او میتواند نتیجه بگیرد حضورش برای پیروزی در انتخابات حیاتی بوده است؛ از نظر او این شکستها نشاندهندۀ توانایی شخصیاش در کارزار رقابتی است. اما واقعیت این است که ترامپ رئیسجمهوری مخرب با عملکرد فاجعهبار بوده و به آرمانهای رأیدهندگان خیانت کرده است.
وقتی حمایت عمومی از او کاهش یافت و انتقادهایی به سمتش روانه شد، نه سیاستهایش را تغییر داد و نه حتی حاضر شد واقعیت را بپذیرد. او حزبش را به شکست سوق داد، یا دستکم شرایطی پدید آورد که شکستِ جمهوریخواهان اجتنابناپذیر باشد. حالا باید دید دموکراتها با فرصتی که به دست آوردهاند چه میکنند.
کلاین: مهمترین نکته همین است: "ائتلافِ فراگیر واقعی است و نقشۀ سیاسی جعلی." دموکراتها نامزدهایی معرفی کردند که با ایالتها و حوزههای انتخاباتیشان تناسب داشتند. باید این موضوع را در کانون تحلیل قرار دهیم.
من بارها دربارۀ ضرورت شکلگیری حزب دموکراتِ فراگیر نوشته و صحبت کردهام. مشکل سیاست آمریکا این بوده که احزاب از نظر فرهنگی و ایدئولوژیک بهمرور یکدستتر شدهاند. همین یکدستی باعث شده از نظر جغرافیایی هم محدودتر شوند، چون حاضر نیستند نامزدهایی معرفی کنند که با میانگین گرایش اعضای حزب تفاوت داشته باشند.
اما این بار دموکراتها در استفاده از قدرتِ سیاسی عملکرد خوبی داشتند. حکیم جفریز و چاک شومر تمرکز بر هزینههای زندگی و جنگ ایران را حفظ کردند و اجازه ندادند مقولات فرعی حواسشان را پرت کند. سپس نامزدهایی مثل جیمز تالاریکو به میدان آمدند؛ کسی که در تگزاس روبهروی کن پکستون ایستاد و به احیای نوعی جنبش مذهبی چپگرا کمک کرد.
چاک شومر و حکیم جفریز
آدام همیلتون (نامزد کانزاس)، کشیش کلیسای بزرگ متدیست است. اسکات کولوم (نامزد میسیسیپی) هم ممکن است با اختلاف بسیار اندک پیروز شود. هر دو نامزد خود را دموکراتِ مخالف سقط جنین میدانند و خواهان شرایطی هستند که آزادی باروری حکمفرما باشد، اما به دلیل باورهای مسیحیشان در این انتخابات شرکت کردهاند. مری پلتولا را ببینید. او در آلاسکا شعاری داد که بهخوبی با فضای ایالتش تناسب داشت: «ماهی، خانواده، آزادی.»
[م. همیلتون و کولوم، مصداق تلاش تکثرگرایانه دموکراتهای مذهبی (و مخالف سقط جنین) در پیوند بین باورهای مسیحی، ارزشهای شخصی و سیاستهای حزب دموکرات هستند.]
[م. فیش، فمیلی، فریدم، شعار انتخاباتی پلتولا بود؛ سه اولویت راهبردی برای دفاع از معیشت مردم، ارزشهای خانوادگی و آزادیهای فردی در منطقهای که ماهیگیری ستون اصلی اقتصاد و هویت مردم است، خانوادهها دغدغه معیشت دارند و آزادی فردی بخشی از ارزشهای اجتماعی است.]
دموکراتها در انتخاب نامزدهایی که با خصایص ایالتشان هماهنگ بودند، عملکرد درخشانی داشتند. یکی از درسهای این انتخابات این است که نباید هیچ ایالتی را پیشاپیش دستنیافتنی دانست.
[م. حکیم جفریز، رهبر دموکراتها در مجلس نمایندگان و چاک شومر، رهبر این حزب در سناست.]
[م. راهبرد «ائتلاف فراگیر» بر پذیرش تفاوتهای سیاسی و فرهنگی نامزدها تأکید دارد؛ به این معنا که همۀ نامزدهای دموکرات لازم نیست مواضع یکسانی دربارۀ مذهب، اقتصاد یا مسائل اجتماعی داشته باشند.]
رتیکا: میخواهم از «هاوارد دین» هم نام ببرم. این انتخابات، راهبردِ پنجاه ایالتی او را تأیید میکند؛ راهبردی که میگوید شما در بعضی ایالتها پیروزید؛ ولی اگر پیروزی امکانپذیر نباشد، در آن مناطق سیاستمداران مستعدی حضور دارند که میتوانند بخشی از ائتلاف شما باشند. مهم است که در هیچ منطقهای پیشاپیش تسلیم نشوید.
کلاین: دقیقاً. همیشه باید برای جذب نامزدهای محبوب بکوشیم و از آنها حمایت کنیم. دموکراتها تا مدتها فلوریدا را ایالتی غیرقابلدستیابی میدانستند، ولی دیدیم که «آنجلا نیکسون» بهرغم شکست، فقط چند درصد با پیروزی فاصله داشت. اگر نامزد مناسبی داشته باشید و شرایط هم مساعد باشد، فلوریدا هم میتواند رقابتپذیر شود. برای ایجاد حزب قدرتمند باید چنین افرادی را پیدا کنید. دموکراتها باید از نتایج میشیگان، مِین و فلوریدا درس بگیرند؛ ایالتهایی که در رقابتهای دشوار سنا، نامزدهای چپگراتری داشتند.
عبدل السید پیروز شد و هنگام ضبط این برنامه به نظر میرسید حدود هفت تا هشت درصد با نامزد رقیب اختلاف داشته باشد. در مِین ارزیابی دشوارتر بود، چون ماجرای پرحاشیۀ «گراهام پلانتر» بر رقایت سایه انداخت. «سوزان کالینز» هم که به استقلال رأی شهره است، نامزد قدرتمندی بود؛ هرچند این شهرت با عملکرد واقعیاش تطابق نداشت و پیروزی «تری جکسون» هم نزدیکتر از چیزی بود که از گرایش انتخاباتی مِین انتظار میرفت. «آنجلا نیکسون» (نامزد نزدیک به سوسیالیستهای دموکرات آمریکا) در فلوریدا شکست خورد. بنابراین نمیتوان گفت الگوی پیروزی فلوریدا همان چیزی بوده که در کارولینای جنوبی یا میسیسیپی رخ داده است.
[م. منظور از حواشی گراهام پلانتر (نامزد دموکرات انتخابات سنای ایالت مین)، اظهارات توهینآمیزش در گذشته، خالکوبیِ طرحی شبیه به نماد نازیها و اتهام تعرض جنسی است. این مسائل رقابت انتخاباتی را تحتالشعاع قرار دادند. او اتهام تعرض را رد کرد و سرانجام از رقابت کناره گرفت.]
رتیکا: گاهی چنین به نظر میرسد که نامزدهای ترقیخواه مانع موفقیت حزباند، درحالیکه بدون ایدهها و تخیل سیاسیشان، حزب حرف تازهای نخواهد داشت. درست است که عملکرد انتخاباتیشان بهاندازۀ نامزدهای میانهرو موفق نبود، ولی شکست فاجعهباری هم نداشتند.
کلاین: موافقم. اصلاً فکر نمیکنم موفقیت انتخاباتی نامزد، لزوماً با ارزش و اهمیتش در مجلس نمایندگان یا سنا ارتباط مستقیمی داشته باشد. خلاقترین و مهمترین اعضای کنگره در حوزههایی انتخاب میشوند که از امنیت انتخاباتی برخوردارند و مدام نگران شکست نیستند.
«الیزابت وارِن» یکی از مهمترین سناتورهای آمریکاست که از نظر انتخاباتی همیشه عملکرد فوقالعادهای نداشته، اما در اندیشهپردازی و نوآوری در سیاستگذاری از خیلی از همکارانش برجستهتر بوده است.
[م. وارن، سناتور ماساچوست و استاد حقوق هاروارد، از چهرههای شاخص ترقیخواه دموکرات است که با مقابله با والاستریت و حمایت از طبقهٔ متوسط شناخته میشود. او از بنیانگذاران نهاد حمایت مالی از مصرفکنندگان آمریکاست.]
عبدل السید هم خیرهکننده است. تلاش برای بیگانه جلوه دادنش واقعاً زننده بود. وقتی در گفتوگوی این برنامه حضور داشت، از زندگی واقعیاش گفت:جوانی آمریکایی، فارغالتحصیل بورسیۀ رودز، پزشک و کاپیتان تیم فوتبال دانشگاه.
بااینحال، باید بین اهمیت سیاسی یک چهره و میزان موفقیت انتخاباتیاش تفاوت قائل شویم. پیروزی عبدل السید با اختلاف هفت یا هشت درصد در ایالتی که دموکراتها غالباً در آن 13 درصد برتری دارند، عملکرد انتخاباتی درخشانی محسوب نمیشود. «پگی فلاناگان» در مینهسوتا هم با اختلاف 9 یا 10 درصد پیروز شد، درحالیکه وضعیت آن ایالت هم همیشه 13 درصد بیشتر به نفع دموکراتها بود.
نباید از این نتایج نتیجه گرفت که چنین نامزدهایی بهترین الگوی رقابت در همۀ ایالتها هستند. در فلوریدا، شاید یک حزب دموکرات قویتر و نامزدی متناسبتر با ویژگیهای این ایالت میتوانست نتیجۀ دیگری رقم بزند. کمیتۀ ملی دموکراتها برای انتخابات سنا هم میتوانست سرمایهگذاری بیشتری در فلوریدا انجام دهد.
گاهی دربارۀ عملکرد انتخاباتی، قضاوت اخلاقی میکنیم؛ انگار اگر نامزدی نتوانسته رأی بیشتری به دست آورد، ارزشها یا ایدههایش اهمیت چندانی ندارند. این برداشت درست نیست؛ میتوان نامزدهایی داشت که مجموعهای از دیدگاههای متفاوت را نمایندگی میکنند و برخی از آنها در برههای ناکام ماندهاند.
برای مثال، دکتر «انی اندروز» (در کارولینای جنوبی)، با ویژگیهای ایالتش تناسب داشت، اما مواضعش در حوزۀ بهداشت و درمان، مترقی بود؛ مواضعی که ازقضا بسیار محبوباند.
«جیمز تالاریکو» هم نامزدی کموبیش مترقی است، ولی در مقولاتِ نفت و گاز و امنیت مرزی، مواضع معتدلتری دارد. او با طرح شعارهای پوپولیستی علیه میلیاردرها و دفاع از ساختوساز و توسعۀ اقتصادی، توانست گروههای مختلف رأیدهندگان را جذب کند.
[م. تناسب با حوزۀ انتخاباتی به معنای کنارگذاشتن همۀ مواضع حزبی نیست؛ یعنی نامزد بتواند دیدگاههایش را با حساسیتهای رأیدهندگان آن منطقه هماهنگ کند.]
کلاین: ماجرای مِین پندآموز است. حوزۀ دومِ این ایالت در سه انتخابات گذشته، جمهوریخواهترین حوزهای بوده که یک دموکرات نمایندگیاش را بر عهده داشته است. «جرد گلدن» محافظهکارترین نمایندۀ دموکراتِ مجلس بود و به همین دلیل بارها از سوی طیف چپِ حزب تحت فشار قرار گرفت.
کار به جایی رسید که حتی رقیبی مترقی به نام «مت دانلپ» رویارویش قرار گرفت و گلدن که از این فشارها خسته شده بود، تصمیم گرفت بازنشسته شود. ولی حالا به نظر میرسد دانلپ در این موج بزرگِ انتخاباتی با اختلاف بسیار اندک پیروز میشود یا کرسی را از دست دهد. جرد گلدن برای دموکراتها سرمایۀ سیاسی مهمی بود. اگر میخواهید قدرتمند شوید، باید چنین افرادی را در حزب حفظ کنید، نه این که آنها را از میدان برانید.
اگر دموکراتها بخواهند در سال 2032 اکثریتی پایدار و چهبسا عظیم در کنگره داشته باشند، باید نامزدهایی را حفظ کنند که برای ایالتها و حوزههایشان مناسب باشند و تا حد امکان، شرایط فعالیت را برایشان مهیا کنند.
رتیکا: میخواهم کمی از این جشن پیروزی فاصله بگیرم. از همان وقتی که ترامپ در ژوئن 2015 از پلهبرقی پایین آمد، همه در اردوگاه لیبرالها، میانهروها و مخالفانِ ترامپ میپرسیدند چهزمانی مردم واقعیت را درخواهند یافت و چه اتفاقی باید بیفتد تا نظرشان تغییر کند؟ عاقبتِ این داستان، حیرتآور است. جنگی نامحبوب، مغایر با قانون اساسی و بیحاصل درگرفت و قیمت بنزین و بهویژه گازوئیل سر به فلک کشید. ظاهراً لازم بود رأیدهندگان لاتینتبار نادیده گرفته شوند، سیاستهای مهاجرتیِ تهاجمی به اجرا درآیند و مردم در خیابان هدف گلوله قرار گیرند. برای رسیدن به این نقطه، هزینۀ گزافی پرداخت کردیم.
کلاین: از نظر من، مسئله بیشتر به شرایط عمومی زندگی مردم مرتبط است. در جهان کنونی، نمونههای زیادی از رهبران شبیه به ترامپ وجود دارد. «فلاویو بولسونارو» را ببینید که در دور نخست انتخابات ریاستجمهوری برزیل پیش افتاد، اما در دور دوم از «اوئیز ایناسیو لولا دا سیلوا» شکست خورد. هیچ نشانهای وجود ندارد که سبک سیاسی ترامپی یا آنچه در جهان پوپولیسمِ راستگرا نام گرفته، بهخودیخود برای رأیدهندگان نفرتانگیز باشد.
هیچکس از بدترشدن شرایط زندگی استقبال نمیکند، اما بهنظرم آنچه اینجا اتفاق افتاده، زنجیرهای از رخدادهای غیرقابلتحمل بود که پیامدهای ملموسی برای مردم داشت. «باراک اوباما» در سال 2008 با پیروزی بزرگی وارد کاخ سفید شد، اما نرخ بیکاری همچنان افزایش یافت و در سال 2010 دموکراتها شکست سنگینی خوردند. [اشاره به انتخابات میاندورهای در دور نخستِ اوباما] این شکست به دلیل شخصیت اوباما نبود، چون در سال 2012 دوباره پیروز شد و محبوبیت زیادی داشت. مسئله این بود که مردم حس میکردند زندگیشان بهتر نشده و حتی رو به وخامت گذاشته است.
برای اقشاری مانند لاتینتبارها شرایط بهمراتب دشوارتر شد، زیرا دونالد ترامپ و «استیون میلر» نیروی دولتی را به جانشان انداختند. پیروزی «بابی پولیدو» در یک حوزۀ انتخاباتیِ تگزاس با اختلاف 25 درصد، مصداق جالبِ این تغییر است؛ خوانندۀ مشهور موسیقی لاتین که کارزار انتخاباتی موفقی داشت و در منطقهای پیروز شد که قرار بود پایگاه امن ترامپ باشد.
نمیتوانید زندگی مردم را بدتر کنید و انتظار داشته باشید همچنان از شما حمایت کنند. ترامپ در دور نخستِ ریاستجمهوریاش از اقتصاد نسبتاً قدرتمندی بهرهمند بود و همین خاطره در انتخابات بعدی به سودش تمام شد. او حتی در نخستین دوره نیز بهدلیل ارسال کمکهای نقدی به مردم، عملکردی بهتر از انتظار داشت.
ادامه دارد .....
