حوزه / بررسی ریشه‌های تجاوز رژیم صهیونیستی به جمهوری اسلامی ایران با پشتیبانی آمریکا نشان می‌دهد که این اقدام، حاصل یک رشته سوءمحاسبات راهبردی در ابعاد سیاسی، نظامی و امنیتی بود که با هوشمندی ملت و نیروهای مسلح ایران ناکام ماند.

به گزارش خبرگزاری حوزه، برای تحلیل دقیق حوادث اخیر و ریشه‌یابی حمله‌ی رژیم صهیونیستی و حامی آمریکایی‌اش به کشورمان، نباید به رویکردهای تک‌عاملی اکتفا کرد؛ بلکه شناخت این پدیده مستلزم بررسی مجموعه‌ای به‌هم‌پیوسته از عوامل سیاسی، نظامی، امنیتی و منطقه‌ای است. در ادامه، ابعاد این مسئله را از منظر کارشناس حجت الاسلام والمسلمین محمد ملک زاده، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی بررسی می‌کنیم.

کالبدشکافی یک خطای محاسباتی؛ چرا رژیم صهیونیستی به ایران حمله کرد؟

۱. ماهیت تجاوزکارانه و ذاتی رژیم صهیونیستی

نخستین عامل را باید در ذات و ماهیت تجاوزکارانه‌ی خودِ رژیم صهیونیستی جستجو کرد. این رژیم از بدو پیدایش و پس از جنگ جهانی دوم، بر پایه‌ی کشتار، خونریزی و جنگ شکل گرفته و تداوم یافته است؛ ماهیت وجودی صهیونیست‌ها در استمرار این تجاوزها معنا می‌یابد. در طول بیش از ۷۵ سال اخیر، تقریباً هیچ مقطعی وجود نداشته که این رژیم دست از اقدامات خشونت‌بار علیه مردم مظلوم فلسطین و کشورهای همسایه بردارد. بنابراین، نخستین و مبنایی‌ترین فرض، همین خوی تجاوزگری ذاتی است.

۲. توهمِ ضعفِ جبهه مقاومت و جمهوری اسلامی ایران

نکته‌ی دوم، احساس غلط دشمن نسبت به وضعیت ایران و جبهه‌ی مقاومت بود. صهیونیست‌ها پس از ارتکاب جنایات در غزه، ورود حزب‌الله لبنان به معرکه، شهادت فرماندهان مقاومت و درگیری‌های یمن، به این توهم رسالت رسیدند که بازوهای منطقه‌ای ایران تضعیف شده‌اند. برداشت آن‌ها این بود که اکنون بهترین فرصت برای ضربه‌زدن به محور اصلی مقاومت (جمهوری اسلامی ایران) فرا رسیده است و ایران توان پاسخگویی قوی را نخواهد داشت؛ لذا برنامه‌ریزی حملات را به‌صورت برق‌آسا انجام دادند.

این خطای محاسباتی، دقیقاً همان توهمی است که رژیم بعث صدام با حمایت آمریکا هنگام حمله‌ی سراسری به ایران داشت و وعده‌ی «فتح سه‌روزه تهران» را داد؛ یا همان پندار باطلی که منافقین در عملیات مرصاد در سر می‌پروراندند. این همان نقطه‌ای است که رهبر معظم انقلاب ماه‌ها پیش پیش‌بینی فرمودند: دشمن تصور می‌کند ما ضعیف شده‌ایم، اما به لطف الهی خواهند دید چه کسی ضعیف است.

۳ سوءمحاسبه درباره‌ی نارضایتی داخلی و شکاف میان مردم و نظام

عامل سومی که دشمن روی آن حساب باز کرده بود، تصورِ وجودِ نارضایتی عمیق در میان مردم ایران به دلیل مشکلات اقتصادی، تحریم‌ها و برخی نابسامانی‌های گذشته بود. صهیونیست‌ها گمان می‌کردند مردم به کلی از نظام فاصله گرفته‌اند و شکاف عمیقی ایجاد شده است. به همین دلیل بود که بلافاصله پس از حمله‌ی عصر جمعه، نتانیاهو در پیام خود با به‌کارگیری شعارهای ساختارشکنانه، مستقیماً از مردم ایران خواست به خیابان‌ها بیایند و قیام کنند!

البته در اینجا باید به یک نکته‌ی مهم اشاره کرد؛ گاهی برخی عملکردهای نادرست داخلی در حوزه‌های اقتصاد و فرهنگ، دشمن را دچار این سوءمحاسبه می‌کند که مردم از نظام گله‌مندند. به همین دلیل است که رهبر معظم انقلاب تا این حد بر حضور و مشارکت حداکثری در عرصه‌های مختلف از جمله انتخابات تأکید دارند، چرا که کاهش شور و شوق انتخاباتی به دلیل گلایه‌ها، ممکن است دشمن را به اشتباه بیندازد و آن‌ها را به طمع حمله دچار سازد.

۴. نقش تحولات منطقه‌ای و منافع راهبردی آمریکا

چهارمین بُعد، به تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی مربوط می‌شود. رژیم صهیونیستی پایگاه دست‌نشاندەی ایالات متحده در منطقه است و همان‌گونه که رهبر معظم انقلاب با تعبیری دقیق فرمودند، این رژیم تنها موجود دست‌نشاندەی استکبار در منطقه به شمار می‌رود که بقای خود و منافع سیاسی و اقتصادی آمریکا را در ایجاد تنش و درگیری دائمی می‌بیند. تلاش برای حفظ برتری ساختاری در برابر تنها نظام ایستاده در برابر استکبار (ایران) و همچنین پیگیری پروژه‌های خطرناک اقتصادی مانند کریدور «آی‌مک» و عادی‌سازی روابط با برخی دولت‌های ترسی‌خورده‌ی منطقه، از دیگر محرک‌های این ماجراجویی بود.

۵. حفظ برتری ساختاری و مقابله با اهرم فشار ایران

عامل دیگر، تلاش برای حفظ برتری رژیم صهیونیستی در برابر ایران است. صهیونیست‌ها به خوبی می‌دانند که جمهوری اسلامی تنها نظامی است که قاطعانه در برابر اسرائیل و آمریکا ایستاده است. متأسفانه دولت‌های منطقه (و نه ملت‌ها) جسارت لازم را ندارند و علی‌رغم نارضایتی از تحقیرهای آمریکا که تعبیر دقیق «گاو شیرده» را درباره‌شان به کار می‌برد از ترس و وحشت، جرئت واکنش جدی ندارند. بنابراین، تنها مانع و اهرم فشار در برابر استکبار، ایران است و آمریکا و اسرائیل تلاش می‌کنند این اهرم را تضعیف کنند.

کالبدشکافی یک خطای محاسباتی؛ چرا رژیم صهیونیستی به ایران حمله کرد؟

۶. تلاش برای احیای پروژه‌ی عادی‌سازی روابط و کریدور «آی‌مک»

یکی دیگر از اهداف اقتصادی و راهبردی آن‌ها، احیای روند عادی‌سازی روابط با کشورهای عربی بود. طرح اقتصادی «کریدور آی‌مک» که قرار است از هند، امارات، عربستان و اردن به سرزمین‌های اشغالی و سپس اروپا برسد، کشورهای منطقه را از نظر اقتصادی به رژیم صهیونیستی وابسته می‌کند. صهیونیست‌ها تصور می‌کردند با ضربه‌زدن به محور مقاومت به‌عنوان مهم‌ترین سد در برابر این پروژه‌ی خطرناک، می‌توانند مسیر خود را هموار سازند.

۷. سرپوش گذاشتن بر بحران‌ها و فشارهای داخلیِ اسرائیل

فشارهای داخلی در سرزمین‌های اشغالی از دیگر محرک‌های این حمله بود. پیش از اکتبر ۲۰۲۳، رژیم صهیونیستی به‌طور مداوم با اعتصابات گسترده، اعتراضات علیه شخص نتانیاهو و دادگاه‌های فساد او مواجه بود. بهترین راه برای تحت‌الشعاع قرار دادن این بحران‌های داخلی و کاهش فشار اعتراضات، ایجاد یک جنگ و درگیری برون‌مرزی بود.

۸. محاسبات کاذب در عرصه بین‌المللی

در نهایت، شرایط بین‌المللی نیز بهانه‌ای برای این حماقت شد. درگیری روسیه و اوکراین و رقابت‌های جدی میان چین و آمریکا، باعث شد صهیونیست‌ها احساس کنند در این شرایط بحرانیِ جهانی، توجه کمتری به جنایت آن‌ها معطوف می‌شود و بهترین فرصت برای آغاز این تجاوز فراهم است.

اهداف رژیم صهیونیستی از حمله به ایران و شکست آن

مجری: با توجه به این مقدمات و عوامل فکری و خیالی که دشمن در سر داشت، قاعدتاً اهدافی را هم دنبال می‌کردند. آیا واقعاً به آن اهداف رسیدند یا خیر؟

الف) توهم تضعیف یا نابودی توان هسته‌ای ایران:

همان‌گونه که در بحران غزه، صهیونیست‌ها به هیچ‌یک از اهداف خود نرسیدند، در حمله به ایران نیز بسیار گزافه‌گویی است اگر تصور شود به اهدافشان رسیده‌اند. یکی از موارد ادعایی آن‌ها، تضعیف توان هسته‌ای ایران بود. البته آن‌ها خود می‌دانند که ایران بر اساس فتوای رهبری به دنبال سلاح هسته‌ای نبوده و نیست؛ اما نظام سلطه تاب تحمل پیشرفت‌های علمی ایران در حوزه‌های پزشکی، کشاورزی و داروسازی را ندارد، زیرا نمی‌خواهد کشوری اسلامی در لبه‌ی تکنولوژی جهان قرار گیرد. سابقه حمله‌ی آن‌ها به تأسیسات هسته‌ای عراق در سال ۱۹۸۱ و سوریه در سال ۲۰۰۷ نیز در همین راستا قابل تحلیل است.

ب) توهم براندازی نظام و شکست مفتضحانه‌ی آن

نکته‌ی دوم و اساسی‌تری که صهیونیست‌ها حتی با صراحت آن را اعلام کردند، مسئله‌ی براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران بود. برنامه‌ریزی آن‌ها بر این اساس شکل گرفته بود که با حمله‌ی نظامی، ترور فرماندهان ارشد که ذات این رژیم در طول ۷۶ سال عمر ننگینش همواره بر ترورهای ناجوانمردانه استوار بوده است و همچنین تکیه بر همان سوءمحاسبه‌ی فاصله گرفتن مردم از نظام، کار را تمام‌ شده بپندانند.

تصور باطل آن‌ها این بود که به محض شروع حمله، مردم به خیابان‌ها می‌آیند؛ درست مانند همان توهمی که منافقین در عملیات مرصاد داشتند و به مریم رجوی گفته بودند نیاز به هیچ اقدامی نیست و مردم خودشان به شما می‌پیوندند! آن‌ها حتی بر پایه‌ی تجربه‌ی ناخوشایند اغتشاشات سال ۱۴۰۱ که اسرائیل سرمایه‌گذاری زیادی روی آن کرده بود، گمان می‌کردند این سناریو مجدداً تکرار خواهد شد.

اما آنچه رخ داد، همه‌ی معادلات دشمن را به‌هم ریخت؛ به جز چند عنصر خودفروخته و جاسوس که در طول این ۱۲ روز در خدمت صهیونیست‌ها بودند و صف آن‌ها کاملاً جداست، قاطبه‌ی مردم، جریان‌ها و گروه‌های مختلف با سلایق گوناگون یک‌پارچه وارد صحنه شدند و با قاطعیت از نظام و کیان ایران اسلامی دفاع کردند. این حقیقت آشکار، همان نکته‌ی عمیقی است که رهبر معظم انقلاب نیز در دیدار با مسئولان قوه‌ی قضائیه به‌روشنیواری آن را تشریح و تبیین فرمودند.

ج) انحراف افکار عمومی از جنایات غزه و سرپوش گذاشتن بر شکست‌های خفت‌بار

یکی دیگر از اهداف اصلی رژیم صهیونیستی، انحراف افکار عمومی جهان از فجایع غزه بود. بیش از بیست ماه است که صهیونیست‌ها سنگین‌ترین جنایات تاریخ را در غزه رقم زده‌اند؛ از قتل‌عام کودکان و زنان بی‌گناه گرفته تا بمباران بیمارستان‌ها و مراکز آموزشی، به‌گونه‌ای که روی همه‌ی جنایتکاران تاریخ را سفید کرده‌اند. تمرکز افکار عمومی جهان بر این فجایع، آن‌ها را ناچار ساخت تا با راه‌اندازی ماجراجویی جدید علیه ایران، توجه‌ها را منحرف کنند.

این اقدام در عین حال تلاشی مذموم برای جبران شکست‌های پی‌درپیِ پس از عملیات ۷ اکتبر بود. کابینه‌ی رژیم صهیونیستی در روزهای نخست جنگ اعلام کرد که «نابودی حماس» هدف اصلی آن‌هاست، اما پس از گذشت ماه‌ها، نه‌تنها حماس با قدرت در صحنه حضور دارد و به مبارزه ادامه می‌دهد، بلکه صهیونیست‌ها تلفات سنگین‌تری را متحمل می‌شوند. نمونه‌ی بارز دیگر، شهادت سید حسن نصرالله بود که دشمن پنداشت حزب‌الله نابود می‌شود، اما دیدیم که پس از شهادت ایشان، نرخ تلفات صهیونیست‌ها در جنوب لبنان به‌شدت افزایش یافت.

د) ارسال پیامِ دروغینِ قدرت و تلاش برای تغییر موازنه منطقه‌ای

ارسال پیام قدرت به کشورهای منطقه، از دیگر اهداف این تجاوز بود. صهیونیست‌ها پس از متحمل شدن آن‌همه شکست، تصور می‌کردند با حمله‌ای موفق‌نما به ایران می‌توانند به دولت‌های منطقه این‌گونه القا کنند که اسرائیل هر کاری بخواهد می‌تواند انجام دهد و هرکسی را اراده کند ترور نماید تا از این طریق، سایه‌ی ترس و وحشت را دوباره حاکم کنند.

در همین راستا، تغییر موازنه قدرت و احیای روند عادی‌سازی روابط نیز مد نظر آن‌ها بود. پیش از ۷ اکتبر، متأسفانه برخی دولت‌های منطقه به سمت عادی‌سازی روابط با صهیونیست‌ها می‌رفتند که طوفان الاقصی این روند را متوقف یا کند کرد. صهیونیست‌ها گمان می‌کردند با ایجاد رعب و وحشت در میان دولت‌های عربی از طریق حمله به ایران، می‌توانند این پروژه‌ی متوقف‌شده را مجدداً کلید بزنند.

هـ) تأثیرگذاری بر سیاست داخلی و پروژه‌ی خطرناک تجزیه‌ی ایران

آخرین مورد، تأثیرگذاری بر سیاست داخلی ایران از طریق تحریک نارضایتی‌ها، دامن‌زدن به شورش و اغتشاش، و خطرناک‌تر از همه، پروژه‌ی تجزیه‌ی ایران بود که حتی آن را به‌صراحت اعلام کردند؛ دقیقاً همان سناریو و پروژه‌ی شومی که این روزها مشابه آن را در قبال سوریه دنبال می‌کنند.

واکاوی پیام‌های داخلی؛ چه عواملی دشمن را به طمع می‌اندازد؟

دشمن همواره برنامه‌ریزی برای تجاوز را بر اساس معادله‌ی هزینه و فایده انجام می‌دهد و بررسی می‌کند که آیا اقدام او ارزش هزینه کردن را دارد یا خیر. یکی از عوامل تحریک‌کننده برای دشمن، **ارسال پیام‌های ضعف از درون کشور** در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، نظامی و اجتماعی است.

الف) حوزه‌ی سیاسی و افراط در طرح مسئله‌ی مذاکره:

در عرصه‌ی سیاسی، تأکید بیش از حد بر موضوع مذاکره با وجود بدعهدی‌های آشکار دشمن، می‌تواند به عنوان نشانه‌ی ضعف تلقی شود. مسئولان ما هرچند با هدف اثبات صلح‌طلبی و رفع اتهام جنگ‌طلبی از سوی دنیا چنین مواضعی اتخاذ می‌کنند، اما افراط در آن، دشمن را دچار سوءمحاسبه می‌سازد. چنان‌که دیدیم اخیراً یکی از رسانه‌های آمریکایی (فاکس‌نیوز) با تعجب نوشته بود با وجود حملات اسرائیل، چرا ایران همچنان از مذاکره سخن می‌گوید!

البته سیره و منطق دینی ما از جمله رویکرد امیرالمؤمنین (ع) در نهج‌البلاغه که جنگ را تا حد امکان به تأخیر می‌انداخت تا شاید دشمن از راه خطا بازگردد — همین صلح‌طلبیِ عزتمندانه است؛ اما نباید این امر به گونه‌ای منعکس شود که دشمن جری‌تر گردد. همچنین، هرگونه اختلاف میان ارکان نظام، قوا و جناح‌های سیاسی، پیام ضعف به دشمن مخابره کرده و او را به طمع می‌اندازد.

ب) حوزه‌ی اقتصاد و بزرگ‌نمایی آثار تحریم‌ها:

ایران به لحاظ اقتصادی کشوری بسیار قدرتمند و ریشه‌دار است که حتی در دوران جنگ نیز به دیگران یاری رسانده است؛ اما بزرگ‌نمایی بیش از حدِ تأثیر تحریم‌ها و گره‌زدن همه‌ی مشکلات به آن‌ها، دشمن را به تشدید فشارها و خطای محاسباتی ترغیب می‌کند.

ج) حوزه‌ی اجتماعی و پایداری هوشمندانه ملت:

جامعه‌ی شریف ما با وجود همه‌ی مشکلات و گلایه‌های اقتصادی، در این جنگ ۱۲ روزه هوشمندانه عمل کرد و علی‌رغم آرزوی دشمن برای شکل‌گیری اغتشاشات خیابانی، هیچ اعتصابی صورت نگرفت و این بهترین پیام اقتدار به دشمن بود.

تاریخ بارها گواه این خطاهای محاسباتی بوده است؛ حمله‌ی رژیم بعث در سال ۱۳۵۹ زمانی رخ داد که دشمن تصور کرد انقلاب در اوج ضعف و درگیر ناآرامی‌های داخلی است؛ حمله‌ی آمریکا به عراق و هجوم ائتلاف سعودی به یمن نیز دقیقاً در مقاطع تضعیف طرف مقابل شکل گرفت. بنابراین، نباید زمینه‌ی جسارت و سوءبرداشت دشمن را فراهم کرد.

کالبدشکافی یک خطای محاسباتی؛ چرا رژیم صهیونیستی به ایران حمله کرد؟

راهکارهای ارتقای بازدارندگی ملی در برابر تهدیدات

برای جلوگیری از طمع‌ورزی دشمن، راهکار اساسی، بالابردن هزینه‌ی اقدام تجاوزکارانه برای اوست. مهم‌ترین محورهای تقویت بازدارندگی ملی عبارتند از:

۱. تقویت پدافند و حوزه‌های نظامی:

پیشرفت‌های حیرت‌انگیز ایران در حوزه‌ی موشکی و پدافندی به‌ویژه در این جنگ ۱۲ روزه‌ی اخیر که به رغم پیشرفته‌ترین سامانه‌های چندلایه و اهدایی آمریکا، آسمان سرزمین‌های اشغالی در تسلط موشک‌های دقیق ایران بود — باید با قوت ادامه یابد. ورود هوشمندانه به عرصه‌ی جنگ الکترونیک و تقویت تجهیزات هوایی نیز از ضرورت‌های انکارناپذیر است.

۲. تقویت همبستگی و وحدت ملی:

دشمن همواره تلاش می‌کند از تنوع اقوام و مذاهب در ایران به‌عنوان شکاف استفاده کند؛ حفظ و تقویت انسجام ملی و وحدت داخلی، خنثی‌کننده‌ی اصلی این توطئه‌هاست.

۳. تقویت بنیه‌ی اقتصادی:

از آنجا که اقتصاد، پاشنه‌ی آشیل و نقطه‌ی تمرکز حملات دشمن است، تحکیم ساخت درونی اقتصاد و مقاوم‌سازی آن، ضامن اصلی خنثی‌سازی توطئه‌های دشمنان خواهد بود.

اقتصاد مقاومتی، عدالت اجتماعی و پیشگیری از بحران روایت‌ها

همان‌طور که عرض کردم، ما کشوری بسیار قدرتمند به لحاظ اقتصادی هستیم؛ منتها باید با کنترل بیشتر بر مسئله‌ی عدالت اجتماعی و مبارزه با فساد، مسیر را هموارتر کنیم. درست همان‌طور که رهبر معظم انقلاب تأکید فرمودند، نباید همه‌ی امور را به رفع تحریم گره بزنیم، بلکه باید با تکیه بر توان داخلی به سمت خنثی‌سازی تحریم‌ها حرکت کنیم، چرا که این قدرت در درون کشور وجود دارد.

یکی دیگر از نکات کلیدی، شفاف‌سازی و جلب اعتماد عمومی است. تجربه‌ی تلخ سال ۱۴۰۱ نشان داد که اگر در رویدادها، «روایت اول» را دشمن بسازد، زمینه‌ی سوءبرداشت حتی در داخل کشور فراهم می‌شود و حوادث ناگواری رقم می‌خورد؛ بنابراین مدیریت صحیح اطلاع‌رسانی و شفافیت از بروز چنین بحران‌هایی پیشگیری می‌کند.

تقاطع قدرت سخت و نرم؛ ستون فقرات بازدارندگی ملی

در مجموع، تمامی این مؤلفه‌ها دست‌به‌دست هم می‌دهند تا بازدارندگی بسیار موفق و پایداری را برای جمهوری اسلامی ایران رقم بزنند. به بیان دیگر، تقویت قدرت دفاعی و سخت در کنار قدرت نرم (اعتماد عمومی، وحدت و کارآمدی)، اگر در کنار یکدیگر قرار گیرند، قطعاَ تدافعی شکست‌ناپذیر و بازدارندگی عالی برای ایران عزیز خلق خواهند کرد. ان‌شاءالله.