ولیعهد سعودی که زمانی وعده پیروزی چند هفتهای در یمن را میداد، اکنون برابر ایستادگی یمن منفعل شده است.
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- تنها یکسال پیش، دستگاه تبلیغاتی ریاض تصویری تمامقد از محمد بنسلمان بهعنوان «رهبر نوگرای جهان عرب» و بازیگری اثرگذار در گروه بیست به نمایش میگذاشت؛ چهرهای که مدعی بود با پروژههای بلندپروازانه و اصلاحات ساختاری، آینده پادشاهی سعودی را برای دههها تضمین خواهد کرد.
اما گزارشهای اخیر رسانههای جریان اصلی غرب، از جمله «والاستریت ژورنال» و «اکونومیست»، نشان میدهد واقعیتهای سخت ژئوپلیتیک، رؤیاهای دستنیافتنی ولیعهد سعودی را در هم شکسته و ریاض را رسماً وارد فاز «معادله بقا» کرده است؛ معادلهای پرمخاطره که موجودیت حاکمیت سعودی را در معرض تهدیدی عینی قرار داده است.
ریشه بحران کنونی بیش از هر چیز حاصل خطای محاسباتی شخص محمد بنسلمان در جهتگیریهای کلان سیاست خارجی است. او با ورود به تقابل همهجانبه با جریان اصیل و ریشهدار مقاومت در منطقه و تعریف خود در امتداد مدار منافع واشنگتن و تلآویو، پادشاهی سعودی را به مهرهای در شطرنج امنیتی بازیگران بیگانه تبدیل کرد.
ریاض گمان میکرد که میتواند با تکیه بر چتر امنیتی ایالات متحده، مهار بحرانهای منطقهای از طریق مانورهای تاکتیکی و عادیسازی خزنده مناسبات با رژیم صهیونیستی، موقعیت منطقهای خود را تحکیم کند. اما اکنون آشکار شده است که بازی در زمین غرب و ائتلافسازی با جلادان تلآویو، نه سپری دفاعی برای امنیت عربستان بود و نه ضامن ثبات درازمدت آن.
باتلاق یمن، روشنترین آینه این شکست راهبردی است. ولیعهد سعودی که زمانی وعده پیروزی چند هفتهای در یمن را میداد، اکنون در برابر اقتدار و ایستادگی نیروهای مسلح یمن و جنبش انصارالله در موضع انفعال مطلق قرار گرفته است. آتشبسهای شکننده نتوانستند نیروی مهارناپذیر مقاومت را محدود کنند و با تشدید تنشهای منطقهای، ریاض اکنون میان سه گزینه یعنی ورود دوباره به باتلاق جنگ زمینی، ادامه بمبارانهای هوایی بیاثر یا تن دادن به مطالبات مشروع یمن گرفتار شده است. بنبست در جبهه جنوبی، پایههای ثبات و توسعه اقتصادی ادعایی سعودی را بهشدت لرزان کرده و آسیبپذیری زیرساختهای حیاتی انرژی این کشور را عیان ساخته است.
پیامدهای این ورشکستگی راهبردی به مرزهای خارجی محدود نمانده است. تشدید سایه تهدیدهای پیرامونی و فروپاشی توهمات اقتصادی، زمینهساز بروز تنشهای جدی در ساختار درونی قدرت شده است. شخص ولیعهد سعودی بیش از هر زمان دیگر از فرسایش پایگاه شکننده خود، خشم نهفته در لایههای مختلف جامعه سنتی و مذهبی، و مهمتر از همه، بروز شکاف و خطر کودتای احتمالی در درون شاهزادگان دربار آلسعود در هراس است.
ناکامیهای مکرر در سیاست خارجی، توقف احتمالی پروژههای پرهزینه به دلیل فقدان امنیت پایدار و نارضایتی بخشهایی از خاندان سلطنتی از یکهتازیهای پرریسک ولیعهد، زمینه را برای تشدید منازعات درونی فراهم ساخته است.
آنچه امروز در ریاض میگذرد، پیامد مستقیم رفتار ماجراجویانه، انتخاب نادرست متحدان و خصومتورزی با اراده ملتهای بیدار منطقه است. محمد بنسلمان که زمانی سودای رهبری جهان عرب و بازنویسی قواعد خاورمیانه را در سر میپروراند، اکنون باید تمام توان خود را صرف نجات تخت پادشاهی از پیامدهای بحرانهای خودساخته کند؛ معادلهای سهمگین که اثبات میکند هیچ نظامی نمیتواند امنیت و بقای پایدار خود را با اتکا به دشمنان ملتهای منطقه و سرکوب مقاومت اصیل خریداری کند.
