«مرا به کنگاراکس نبر»کتابی کمحجم است که در ظاهر داستانی عجیب و حتی سرگرمکننده دارد، اما در لایه زیرین خود یکی از پرسشهای مهم ادبیات اروپای شرقی پس از فروپاشی شوروی را دنبال میکند: با گذشتهای که نمیتوان از آن خلاص شد، چه باید کرد؟
سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- راحیل احمدی، داستاننویس: آندری کورکوف را بسیاری از خوانندگان جهان و از جمله خوانندگان ایرانی با «مرگ و پنگوئن» میشناسند؛ رمانی که او را از نویسندهای اوکراینی به یکی از شناختهشدهترین صداهای ادبی اروپای شرقی بدل کرد. «مرگ و پنگوئن» که نخستینبار در سال ۱۹۹۶ منتشر شد، به بیش از سی زبان ترجمه شده و هنوز مشهورترین اثر کورکوف به شمار میرود؛ رمانی که با طنزی سیاه و فضایی کافکایی، زندگی در اوکراین پساشوروی را به تصویری از جهانی تبدیل میکند که در آن مرز میان امر عادی و امر هولناک تقریباً از میان رفته است.
اما «مرا به کنگاراکس نبر!» که نخستین انتشارش به اوایل دهه نود میلادی بازمیگردد، از آن دست آثاری است که نشان میدهد جهان ادبی کورکوف پیش از «مرگ و پنگوئن» نیز شکل گرفته بود. نسخه فارسی این رمان با ترجمه آبتین گلکار از سوی نشر افق منتشر شده است؛ کتابی کمحجم که در ظاهر داستانی عجیب و حتی سرگرمکننده دارد، اما در لایه زیرین خود یکی از پرسشهای مهم ادبیات اروپای شرقی پس از فروپاشی شوروی را دنبال میکند: با گذشتهای که نمیتوان از آن خلاص شد، چه باید کرد؟
کورکوف برای طرح این پرسش، به سراغ داستانی میرود که از دل یک سفر آغاز میشود؛ سفری با قطار باری که بهتدریج از جهان آشنای واقعیت فاصله میگیرد و وارد قلمرویی سوررئال میشود. گروهی مأمور انتقال بستههایی حاوی اسناد محرمانه از گذشتهاند؛ اسنادی که به تاریخ تاریک دوران شوروی مربوط میشوند و قرار است به جایی نامعلوم برده شوند. همین موقعیت ساده، به استعارهای گسترده تبدیل میشود: جامعهای میخواهد اسناد گذشته را جابهجا کند، پنهان کند، از شرشان خلاص شود یا آنها را به نقطهای دوردست بفرستد؛ اما گذشته، برخلاف بستههای مهرومومشده، به این آسانی قابل انتقال نیست.
«کنگاراکس» در این میان فقط یک مقصد جغرافیایی نیست؛ بیشتر شبیه وعدهای برای فرار از تاریخ است. جایی که آدمها میتوانند در آن زندگی کنند، بیآنکه مجبور باشند درباره آنچه پیش از این بر آنها گذشته است سؤال کنند. مهمانخانه «مشعل» و کنگاراکس، با فضای ظاهراً آرام و رضایتبخششان، نوعی آرمانشهر مضحک میسازند؛ جهانی که در آن همهچیز میتواند خوب باشد، به شرط آنکه آدم از گذشته سؤال نکند. از همینجاست که عنوان کتاب معنای دیگری پیدا میکند: «مرا به کنگاراکس نبر!» درواقع میتواند فریاد کسی باشد که حاضر نیست آرامش مصنوعی را به بهای فراموشی تاریخ بپذیرد.
یکی از جذابترین ویژگیهای رمان، همین ترکیب میان طنز و تاریخ است. کورکوف به جای آنکه مستقیماً درباره جنایتهای شوروی، فروپاشی ایدئولوژی، فساد و بحران هویت پس از آن سخنرانی کند، آنها را به شکل موقعیتهایی عجیب، آدمهایی غریب و اتفاقهایی گاه مضحک وارد داستان میکند. طنز او از جنس خندهای نیست که خواننده را آسوده کند؛ برعکس، هرچه موقعیت خندهدارتر میشود، احساس ناخوشایندتری پشت آن شکل میگیرد. این همان طنز سیاهی است که بعدها در «مرگ و پنگوئن» به یکی از مهمترین مشخصههای سبک کورکوف تبدیل شد.
در جهان کورکوف، آدمها معمولاً با نظامهایی بزرگتر از خودشان مواجهاند؛ نظامهایی که منطقشان را نمیفهمند، اما ناچارند درون آنها زندگی کنند. فرد در برابر تاریخ کوچک است، اما همین فرد است که باید هزینه تاریخ را بپردازد. در «مرا به کنگاراکس نبر!» نیز شخصیتها در برابر گذشتهای ایستادهاند که خودشان آن را نساختهاند، اما میراثش به آنها رسیده است. اینجاست که رمان از یک داستان درباره شوروی فراتر میرود و به اثری درباره حافظه تاریخی تبدیل میشود.
اهمیت این موضوع وقتی بیشتر روشن میشود که بدانیم کورکوف امروز فقط یک رماننویس نیست؛ او یکی از مهمترین چهرههای فرهنگی اوکراین معاصر است. او متولد روسیه شوروی است، در سنین کودکی به کییف رفت و خود را نویسنده اوکراینی میداند، هرچند بخش مهمی از آثار داستانیاش را به زبان روسی نوشته است. همین وضعیت، جایگاه او را در بحث پیچیده زبان، هویت و فرهنگ اوکراین بسیار مهم کرده است. انجمن قلم اوکراین از او بهعنوان نویسنده، روزنامهنگار و فیلمنامهنویس یاد میکند و او سالها قلمِ (PEN) اوکراین را بر عهده داشته است. این جایگاه پس از حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ معنایی سیاسیتر نیز پیدا کرد. کورکوف از منتقدان صریح ولادیمیر پوتین بوده و کتابهایش از سال ۲۰۱۴ در روسیه ممنوع شدند. او در نخستین روزهای تهاجم تمامعیار روسیه و همسرش در کییف ماندند، سپس به غرب اوکراین رفتند و کورکوف در همان شرایط به نوشتن درباره جنگ، وضعیت مردم و فرهنگ اوکراین ادامه داد. بعدها به یکی از مهمترین سخنگویان فرهنگی اوکراین در خارج از کشور تبدیل شد.
این نکته برای خواندن «مرا به کنگاراکس نبر!» نیز اهمیت دارد. رمان سالها پیش از جنگ امروز نوشته شده، اما دغدغه اصلیاش ــ رابطه انسان با تاریخ، حافظه، قدرت و تلاش برای فرار از گذشته ــ در پرتو جنگ روسیه علیه اوکراین معنایی تازه پیدا کرده است. امروز وقتی کورکوف از تاریخ شوروی مینویسد، خواننده میتواند میان گذشته و اکنون پلی بزند: تاریخهایی که ظاهراً تمام شدهاند، اما هنوز در سیاست، زبان، مرزها و زندگی آدمها حضور دارند.
اعتبار جهانی کورکوف نیز صرفاً به محبوبیت «مرگ و پنگوئن» محدود نیست. «جیمی هندریکس زنده در لویو» در سال ۲۰۲۳ در فهرست بلند جایزه بینالمللی بوکر قرار گرفت و آثار او به دهها زبان ترجمه شدهاند. او همچنین جوایز و افتخارات بینالمللی مهمی دریافت کرده است؛ از جمله جایزه هالدور لاکسنس، نشان لژیون دونور فرانسه، جایزه مدیسی برای بهترین رمان خارجی، جایزه آزادی بیان و جایزه هانس و سوفی شول. در ژوئن ۲۰۲۶ نیز بنیاد اورول جایزه ویژه خود را به کورکوف اهدا کرد و از او بهعنوان نویسندهای یاد کرد که در داستان، روزنامهنگاری و ناداستان، یکی از مهمترین روایتهای معاصر از جنگ و مقاومت اوکراین را ثبت کرده است.
با این همه، ارزش «مرا به کنگاراکس نبر!» در این نیست که بخواهیم آن را صرفاً به عنوان اثری سیاسی یا پیشگویی درباره اوکراین امروز بخوانیم. قدرت رمان در جای دیگری است: در تبدیل تاریخ به موقعیتی ادبی. کورکوف به ما نمیگوید که با گذشته چه کنیم؛ جهانی میسازد که در آن تلاش برای فرار از گذشته خودش به یک سفر عجیب تبدیل میشود. قطار حرکت میکند، اسناد جابهجا میشوند، آدمها به سوی مقصدی ناشناخته میروند، اما چیزی که قرار است پشت سر گذاشته شود، همراه آنهاست.
شاید به همین دلیل است که «مرا به کنگاراکس نبر!» با وجود حجم اندکش، رمانی بزرگتر از اندازهاش به نظر میرسد. کورکوف در این کتاب، همان کاری را میکند که بعدها در «مرگ و پنگوئن» به شکلی پختهتر انجام داد: جهانی سرد، عبث و خندهدار میسازد و بعد، درست وقتی خواننده به خنده افتاده است، او را با پرسشی جدی تنها میگذارد. آیا میتوان تاریخ را فراموش کرد و خوشبخت بود؟ آیا میتوان جنایتهای گذشته را در بستهای مهروموم کرد و به جایی دور فرستاد؟ و اگر گذشته را پاک کنیم، از خودمان چه چیزی باقی میماند؟ کنگاراکس شاید مقصدی برای زندگی باشد؛ اما برای انسانی که هنوز حافظه دارد، مقصد نهایی نیست. گذشته، هرقدر هم دورش کنیم، دوباره راهش را به سوی ما پیدا میکند.
