جنگ با ایران علاوه بر فشار اقتصادی بر مردم آمریکا و افزایش هزینههای دولت واشنگتن، پیامد مهم دیگری نیز داشته و آن، آسیب جدی به جایگاه اسرائیل در افکارعمومی آمریکاست.
یکی از مهمترین راهبردهای «نامتقارن» ایران برای مقابله با آمریکا، ضربه زدن به دولت این کشور در عرصههای مختلف منطقهای، اقتصادی، سیاسی و به تبع آن، افزایش هزینههای تقابل بودهاست. بخشی از این راهبرد در میدان جنگ و در سطح منطقه دنبال شد و بخش دیگر، بر وارد کردن فشار اقتصادی به دولت آمریکا متمرکز بوده است؛ فشاری که تبعات آن در انتخابات میاندورهای، گریبان دولت آمریکا را گرفت و به ابزاری برای افزایش فشار سیاسی بر واشنگتن تبدیل شد.
تنگههرمز و تأثیر آن بر قیمت جهانی نفت، از مهمترین محورهای فشار اقتصادی بودهاست. افزایش قیمت نفت سبب بالا رفتن هزینههای زندگی در آمریکا شد و با وجود تلاشهای مختلف دولت این کشور، قیمت بنزین و هزینههای معیشتی به شکل مؤثری کنترل نشد. در نتیجه، فشار سنگینی به مردم آمریکا وارد آمد؛ فشاری که نتیجه آن در عرصه سیاسی و انتخاباتی نمایان شد.
اما راهبرد اقتصادی ایران به موضوع نفت محدود نبوده و محور مهم دیگر آن، افزایش هزینه اوراق قرضه دولتی آمریکا و کاهش اعتماد و اطمینان به این اوراق بود. اوراق قرضه از منابع مهم تأمین مالی دولت آمریکاست؛ وقتی اعتماد سرمایهگذاران به این اوراق کاهش یابد و تقاضا برای خرید آنها کم شود، دولت برای اینکه همچنان بتواند اوراق خود را بفروشد و منابع مالی مورد نیاز را تأمین کند، ناچار است نرخ سود بالاتری پیشنهاد دهد.
درچنین شرایطی، افزایش نرخ سود اوراق قرضه به سایر بخشهای اقتصاد منتقل میشود و نرخ بهره و هزینه دریافت وام را بالا میبرد. به این ترتیب، فشار اقتصادی فقط در سطح دولت باقی نمیماند، بلکه به کل ساختار اقتصادی آمریکا و در نهایت به مردم منتقل میشود.
برای درک اهمیت این مساله میتوان به بحران مالی ابتدای دوره ریاستجمهوری اوباما اشاره کرد؛ بحرانی که بسیاری از مردم را با مشکل بازپرداخت اقساط وامهای مسکن مواجه کرد. افزایش هزینه وامها، سبب شد بخشی از مردم خانههای خود را از دست بدهند. اکنون نیز افزایش نرخ بهره و هزینههای تأمین مالی، درحال وارد کردن فشار مشابهی بر خانوارها و بخشهای مختلف اقتصاد آمریکاست.
در کنار فشار اقتصادی، موضوع مهم دیگر، تضعیف جایگاه اسرائیل در افکارعمومی آمریکاست. این مساله از سالهای گذشته تا حدودی مطرح بود، اما از سه سال پیش و پس از عملیات طوفانالاقصی و آغاز جنگ غزه، شدت بیشتری پیدا کرد. حمایت بیقیدوشرط آمریکا از اسرائیل، در شرایطی که ابعاد کشتار و تخریب در غزه آشکار میشد، سبب شد تناقض میان ارزشها و آرمانهایی که غرب مدعی دفاع از آنهاست با عملکرد دولت آمریکا بیش از گذشته نمایان شود. نقض حقوقبشر و نسلکشی در غزه، نارضایتی گستردهتری را در جامعه آمریکا به وجود آورد.
این موضوع در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۴ نیز تأثیرگذار بود. حمایت دولت بایدن از اسرائیل، یکی از دلایل مهم نارضایتی بخشی از رأیدهندگان و از عوامل مؤثر بر شکست دموکراتها محسوب میشد. پس از آن، در دوره ترامپ و با وقوع جنگ ۱۲روزه، بار دیگر این تناقضها خود را نشان داد.
در آن مقطع، آمریکا ابتدا حمایتهای دفاعی از اسرائیل انجام داد و سپس با حمله به تأسیسات هستهای ایران، بهصورت مستقیم وارد جنگ شد. این اقدام پرسشهای مهمی را در افکارعمومی آمریکا ایجاد کرد: اساساً این جنگ با چه هدفی آغاز شد و چه دستاوردی برای آمریکا داشت؟ ادعای اسرائیل درباره پایان دادن سریع به جنگ و ایجاد تغییرات سیاسی در ایران چه نتیجهای داشت؟ همچنین چرا آمریکا، در شرایطی که نهادهای اطلاعاتی و امنیتیاش اعلام کرده بودند ایران تصمیمی برای ساخت سلاح هستهای ندارد، به تأسیسات هستهای ایران حمله کرد؟
این پرسشها در ادامه تحولات و ورود مجدد آمریکا به جنگ علیه ایران در ۹ اسفندماه ۱۴۰۴، جدیتر شد. بهتدریج این برداشت در افکارعمومی آمریکا شکل گرفت که دولت این کشور درحال پرداخت هزینه سیاستهای اسرائیل است و عملاً منافع و اهداف این رژیم را بر منافع خود مقدم داشته است.
در واقع، برای مردم آمریکا این سؤال مطرح شد که چرا باید منابع مالی و نظامی این کشور صرف حمایت از اسرائیل شود، درحالی که این حمایت هزینههای سنگینی برای آمریکا به همراه دارد و دستاورد مشخصی برای منافع ملی این کشور ایجاد نکرده است. در همین چارچوب، مواضع صریح برخی نامزدهای دموکرات در انتخابات کنگره علیه اسرائیل و مخالفت آنها با ادامه کمکهای نظامی و تسلیحاتی آمریکا به این رژیم، نشاندهنده گسترش این نارضایتی در فضای سیاسی آمریکاست.
بنابراین، جنگ با ایران علاوه بر فشار اقتصادی بر مردم آمریکا و افزایش هزینههای دولت واشنگتن، پیامد مهم دیگری نیز داشته و آن آسیب جدی به جایگاه اسرائیل در افکارعمومی آمریکاست؛ روندی که با تداوم جنگ و آشکارتر شدن هزینههای حمایت آمریکا از اسرائیل، میتواند بیش از گذشته تشدید شود.
