عظیم طهماسبی، از مترجمان کشورمان گفت: هوش مصنوعی باید دستیار مترجم متخصص باشد، نه جایگزین تخصص. این ابزار میتواند در اختیار مترجم قرار بگیرد و به او کمک کند، اما نمیتواند مسئولیت حرفهای او را از بین ببرد. مترجم باید همچنان تصمیم بگیرد، بررسی کند و درباره کیفیت متن پاسخگو باشد.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در سالهای اخیر، با گسترش ابزارهای هوش مصنوعی و ورود آنها به حوزه ترجمه، پرسشهای تازهای درباره آینده این حرفه مطرح شده است. آیا ماشین میتواند جای مترجم انسانی را بگیرد؟ آیا ترجمه ادبی به دانشی فراتر از شناخت واژهها و قواعد دستوری نیاز دارد؟ و در نهایت، نقش مترجم در جهانی که ابزارهای هوشمند هر روز پیشرفتهتر میشوند، چه خواهد بود؟
برای دریافت پاسخ این پرسشها گفتوگویی با عظیم طهماسبی، از مترجمان پرکار زبان عربی داشتهایم که در ادامه میخوانید:
شما سالها در حوزه ترجمه ادبی فعالیت کردهاید. معمولاً چه معیارهایی برای انتخاب یک اثر جهت ترجمه دارید؟ آیا از ابتدا برنامه مشخصی برای انتخاب کتابها وجود دارد؟
واقعیت این است که من معیار واحد و از پیش تعیینشدهای برای انتخاب آثار ندارم. انتخاب کتاب برای ترجمه، همیشه یک فرایند کاملاً برنامهریزیشده نیست. گاهی اتفاقی با یک اثر مواجه میشوم و همان برخورد اولیه باعث میشود به ترجمه آن فکر کنم. گاهی هم کتابی به دلیل موفقیت ادبی، جایزهای که دریافت کرده یا بازخوردی که از مخاطبان و منتقدان گرفته است، توجه مرا جلب میکند. در بعضی موارد، رابطه انسانی با نویسنده هم اهمیت دارد. ممکن است نویسندهای را بشناسم یا خودش پیشنهاد ترجمه اثرش را مطرح کند. بنابراین انتخاب آثار برای من ترکیبی از اتفاق، علاقه شخصی، شناخت ادبی، ارتباط انسانی و توجه به شرایط انتشار است. البته این به معنای آن نیست که هر کتابی که توجه مرا جلب کند، الزاماً ترجمه میشود. ترجمه یک اثر، تصمیمی حرفهای است و مترجم باید علاوه بر علاقه خود، به امکان انتشار و شرایطی که در مسیر ترجمه وجود دارد نیز توجه کند.
در میان آثار شما، نمونهای وجود دارد که انتخاب آن کاملاً اتفاقی بوده باشد؟
بله، یکی از نمونههای روشن این موضوع کتاب «سرنوشت سوسک» است. این اثر را در کتابخانه دانشکده ادبیات دانشگاه خوارزمی دیدم. برخورد من با کتاب، از ابتدا با برنامهریزی قبلی همراه نبود. کتاب در قفسه قرار داشت و توجه مرا جلب کرد. گاهی همین اتفاقهای ساده مسیر حرفهای یک مترجم را تغییر میدهند. ممکن است کتابی را بدون انتظار خاصی بردارید، بخوانید و بعد متوجه شوید که با اثری مواجه شدهاید که ارزش ترجمه دارد. در چنین شرایطی، علاقه و کنجکاوی اولیه اهمیت زیادی پیدا میکند. مترجم باید بتواند از میان کتابهایی که میخواند، اثری را تشخیص دهد که برای مخاطب زبان مقصد نیز ارزشمند باشد.
آیا همیشه انتخاب آثار به همین شکل اتفاقی است یا گاهی تصمیمی کاملاً حسابشده میگیرید؟
نه، همیشه اینطور نیست. نمونه دیگر، رمان «ساقه بامبو» است که انتخاب آن با توجه به شرایط ادبی و جایگاه اثر صورت گرفت. این رمان بهتازگی برنده جایزه بینالمللی بوکر عربی شده بود و توجه منتقدان و مخاطبان را به خود جلب کرده بود. چنین موفقیتی میتواند نشانهای از اهمیت یک اثر باشد و باعث شود مترجم به آن توجه بیشتری نشان دهد. وقتی کتابی در فضای ادبی مورد استقبال قرار میگیرد، این موضوع میتواند فرصتی برای معرفی آن به مخاطبان زبان دیگر باشد. البته جایزه بهتنهایی کافی نیست، اما میتواند یکی از عوامل مؤثر در تصمیمگیری باشد. در این مورد، توجه به جایگاه ادبی اثر و شناختی که از آن به دست آمده بود، در انتخاب من نقش داشت.
ارتباط با نویسنده تا چه اندازه در انتخاب کتاب مؤثر است؟
ارتباط انسانی با نویسنده میتواند بسیار مهم باشد. در بعضی موارد، نویسنده خودش پیشنهاد ترجمه اثر را مطرح میکند. این اتفاق در تجربههای من هم وجود داشته است. وقتی نویسنده پیشنهاد ترجمه میدهد، طبیعتاً امکان گفتوگو درباره اثر فراهم میشود. مترجم میتواند درباره فضای کتاب، شخصیتها، زمینه فرهنگی و بعضی از ظرافتهای متن اطلاعات بیشتری به دست بیاورد. البته رابطه با نویسنده به معنای آن نیست که مترجم باید هر اثری را که پیشنهاد میشود، بپذیرد. مترجم همچنان باید اثر را بخواند، بررسی کند و درباره امکان ترجمه آن تصمیم بگیرد.
آیا شرایط انتشار و مجوزها هم در انتخاب اثر نقش دارند؟
بله، این موضوع اهمیت زیادی دارد. ترجمه فقط به انتخاب یک کتاب و برگرداندن آن به فارسی محدود نمیشود. مترجم برای هر اثر بخشی از وقت، انرژی و علاقه خود را سرمایهگذاری میکند. اگر اثری درگیر مشکلات مربوط به مجوز و انتشار شود، ممکن است ماهها یا حتی سالها زمان صرف شود، بدون اینکه نتیجه مشخصی به دست بیاید. به همین دلیل، من از انتخاب آثاری که احتمال گرفتارشدن آنها در مسائل مربوط به مجوز و اداره کتاب وجود دارد، پرهیز میکنم. این تصمیم صرفاً از روی سلیقه نیست، بلکه بخشی از محاسبات حرفهای است. مترجم باید بداند که زمان و انرژی او محدود است. بنابراین، انتخاب اثر مناسب فقط به ارزش ادبی کتاب مربوط نمیشود؛ شرایطی که امکان انتشار آن را فراهم میکند نیز اهمیت دارد.
یکی از بحثهای قدیمی در نظریه ترجمه این است که آیا ادبیات را میتوان از یک زبان به زبان دیگر منتقل کرد؟ بعضی معتقدند ترجمه همیشه بخشی از اثر اصلی را از بین میبرد. نظر شما چیست؟
به نظر من ادبیات قابل ترجمه است. اگر ترجمه امکانپذیر نبود، بسیاری از آثار بزرگ ادبی جهان هرگز به فرهنگهای دیگر راه پیدا نمیکردند. ما امروز نویسندگان بسیاری را میشناسیم که آثارشان در زبان اصلی نوشته شده است، اما از طریق ترجمه به بخشی از تجربه ادبی ما تبدیل شدهاند. اگر ترجمه وجود نداشت، شناخت ما از تولستوی، هومر، ورژیل و دانته بسیار محدود میشد. این نویسندگان ممکن بود برای ما فقط نامهایی باشند که در تاریخ ادبیات آمدهاند، بدون اینکه امکان خواندن آثارشان را داشته باشیم. همین موضوع درباره ارتباط میان فرهنگهای مختلف نیز صدق میکند. اگر ترجمه نبود، گوته نمیتوانست با سعدی آشنا شود و پوشکین نیز امکان خواندن قرآن را در زبان دیگری پیدا نمیکرد. ترجمه باعث میشود ادبیات از مرزهای زبانی خود عبور کند و به تجربهای مشترک میان ملتها تبدیل شود.
پس ترجمه فقط انتقال یک اثر از زبان مبدأ به زبان مقصد نیست؟
قطعاً فراتر از این است. ترجمه میتواند باعث نوزایی ادبیات شود. وقتی یک اثر از زبان دیگری وارد ادبیات فارسی میشود، فقط داستان یا محتوای آن به مخاطب منتقل نمیشود. شیوه روایت، ساختار داستان، نوع شخصیتپردازی و حتی نگاه نویسنده به جهان نیز میتواند بر ادبیات مقصد تأثیر بگذارد. برای مثال، ادبیات فارسی در دوره مشروطه و پس از آن، از ترجمه آثار اروپایی تأثیرهای مهمی گرفت. ترجمه رمانهای خارجی باعث شد نویسندگان فارسیزبان با شکلهای تازهای از روایت و داستاننویسی آشنا شوند. در نتیجه، ترجمه میتواند به گسترش امکانات ادبیات مقصد کمک کند. ادبیاتها از طریق ترجمه با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند و این ارتباط، زمینه شکلگیری تجربههای تازه ادبی را فراهم میکند.
با این حال، آیا همه آثار ادبی به یک اندازه قابل ترجمه هستند؟
نه، همه آثار به یک اندازه قابل انتقال نیستند. بهویژه در شعر، بعضی از ویژگیهای متن به ساختار زبان مبدأ وابستگی زیادی دارند. موسیقی درونی، وزن، بازیهای زبانی و طنزی که بر ویژگیهای خاص یک زبان استوار است، ممکن است در ترجمه تغییر کند یا بخشی از آن از دست برود. در چنین مواردی، مترجم باید تلاش کند تا حد امکان، معنا و زیبایی اثر را منتقل کند. اما نمیتوان انتظار داشت که همه ویژگیهای متن اصلی دقیقاً به همان شکل در زبان مقصد باقی بمانند. این مسئله به معنای ناممکنبودن ترجمه نیست. حتی اگر بخشی از ویژگیهای اثر تغییر کند، ترجمه همچنان میتواند بخش مهمی از معنا و زیبایی آن را به مخاطب منتقل کند.
ترجمه ادبی معمولاً با شناخت زبان و فرهنگ مرتبط دانسته میشود. اما آیا رابطه عاطفی مترجم با متن نیز اهمیت دارد؟
بله، این رابطه اهمیت زیادی دارد. مترجم هنگام کار روی یک اثر، فقط با واژهها و جملهها مواجه نیست. او با شخصیتها، موقعیتها و تجربههایی روبهرو میشود که ممکن است به زندگی خودش ارتباط داشته باشند. هر مترجم تجربههای شخصی خود را دارد. وقتی در یک متن با شخصیتی مواجه میشود که تجربهای مشابه تجربههای زندگی او دارد، ممکن است نوعی همذاتپنداری شکل بگیرد. این ارتباط گاهی ناخواسته ایجاد میشود. مترجم نمیتواند همیشه تصمیم بگیرد که با کدام شخصیت احساس نزدیکی کند. ممکن است در جریان خواندن و ترجمه، بهتدریج احساس کند که تجربههای خودش به تجربههای شخصیت نزدیک شدهاند. این اتفاق میتواند بر انتخاب واژهها، لحن و نحوه انتقال احساسات تأثیر بگذارد.
آیا این همذاتپنداری باعث میشود ترجمه روانتر و طبیعیتر شود؟
در بسیاری از موارد، بله. وقتی مترجم با تجربه یک شخصیت ارتباط برقرار میکند، میتواند موقعیت او را بهتر درک کند. در چنین شرایطی، جملهها ممکن است روانتر شوند و انتخاب واژهها به فضای متن نزدیکتر باشد. مترجم بهتر میتواند تشخیص دهد که یک شخصیت در موقعیت خاص چگونه صحبت میکند و چه نوع لحنی برای او مناسب است. البته این به معنای آن نیست که مترجم باید تجربه شخصی خود را به متن تحمیل کند. هدف، درک تجربه شخصیت و انتقال آن به مخاطب است. ترجمه باید همچنان به اثر اصلی وفادار بماند. همذاتپنداری زمانی ارزشمند است که به فهم بهتر متن کمک کند، نه اینکه جایگزین معنای آن شود.
کدام لحظههای یک اثر ادبی برای شما تأثیرگذارتر هستند؟
لحظههایی که وضعیت شخصیتها ناگهان تغییر میکند، برای من بسیار تأثیرگذار هستند. گاهی یک شخصیت در شرایطی قرار دارد که همهچیز به نظر خوب میرسد، اما در فاصلهای کوتاه، اتفاقی رخ میدهد که شرایط را کاملاً تغییر میدهد. این تغییر ناگهانی میتواند از خوشی به رنج یا از آرامش به بحران باشد. همان فاصله کوتاه میان دو وضعیت، از نظر عاطفی اهمیت زیادی دارد. مترجمی که چنین تجربهای را در زندگی خود شناخته باشد، ممکن است بتواند این موقعیت را بهتر درک کند و آن را با واژههایی منتقل کند که برای خواننده ملموس باشند. در اینجا ترجمه فقط به فهمیدن معنای جمله محدود نمیشود. مترجم باید بتواند شرایط عاطفی شخصیت را نیز درک کند.
آیا این تجربه زیسته همان چیزی است که هوش مصنوعی در ترجمه ادبی فاقد آن است؟
به نظر من، تجربه زیسته یکی از تفاوتهای مهم میان انسان و ماشین است. هوش مصنوعی میتواند معنا را منتقل کند و در بسیاری از موارد، جملهای قابل فهم تولید کند. اما مترجم انسانی تجربههای زندگی خود را دارد و میتواند با شخصیتها و موقعیتهای داستان ارتباط برقرار کند. این ارتباط، بخشی از شناخت مترجم از متن است. مترجم فقط اطلاعات را دریافت نمیکند، بلکه آنها را از طریق تجربه و درک خود بررسی میکند. به همین دلیل، ذوق ادبی و شم زبانی اهمیت دارند. این ویژگیها به مترجم کمک میکنند تا فراتر از انتقال معمولی معنا حرکت کند.
شما در صحبتهای خود به تفاوت ترجمه معمولی و ترجمه حرفهای اشاره کردهاید. این تفاوت را چگونه توضیح میدهید؟
ترجمه ادبی، کار واژهبهواژه نیست. مترجم باید هم زبان و فرهنگ مبدأ را بشناسد و هم زبان و فرهنگ مقصد را.معنا همیشه در خود واژه خلاصه نمیشود. گاهی یک واژه در موقعیتهای مختلف، معنای متفاوتی پیدا میکند. ممکن است جملهای از نظر دستوری کاملاً درست باشد، اما در بافت داستان، معنای مورد نظر نویسنده را منتقل نکند. برای مثال، یک واژه ممکن است در ظاهر به شلوغبودن اشاره کند، اما در موقعیت خاص، معنای آن بیشتر به جنبوجوش، پرتحرکی و سرزندگی مربوط باشد. اگر مترجم فقط به معنای ظاهری واژه توجه کند، ممکن است جملهای تولید کند که از نظر دستوری درست است، اما از نظر معنایی با متن اصلی فاصله دارد.
آیا این نوع خطا در ترجمه ماشینی بیشتر دیده میشود؟
یکی از مشکلات ترجمه ماشینی این است که ممکن است جملهای روان و ظاهراً درست تولید کند، اما به ظرافتهای متن توجه کافی نداشته باشد. گاهی ترجمه از نظر ساختار جمله قابل قبول است، اما لحن، طنز یا معنای ضمنی متن اصلی را منتقل نمیکند. برای کسی که با ترجمه و ویرایش آشناست، این تفاوتها ممکن است بهسرعت قابل تشخیص باشند. ترجمه ماشینی گاهی نوعی روانی یکنواخت دارد. واژهها و عبارتها ممکن است بیش از اندازه معمولی و تکراری باشند و شخصیتهای مختلف، با وجود تفاوتهایشان، به شکل مشابهی صحبت کنند. در ترجمه ادبی، چنین مسئلهای اهمیت دارد، زیرا لحن و سبک بخشی از هویت اثر هستند.
شما کیفیت ترجمه معمولی را با نمره حدود شصت و ترجمه حرفهای را با نمره نود یا بالاتر مقایسه کردهاید. منظور از این تفاوت چیست؟
این مقایسه برای توضیح تفاوت میان انتقال معنا و بازآفرینی ادبی است. ترجمهای که حدود شصت میگیرد، ممکن است بتواند معنای اصلی را منتقل کند. خواننده متوجه میشود که نویسنده چه گفته و داستان درباره چیست. اما ترجمه حرفهای باید فراتر از این باشد. در ترجمه حرفهای، متن در زبان مقصد نیز باید کیفیت ادبی داشته باشد. یعنی ترجمه فقط نباید قابل فهم باشد؛ باید بتواند در زبان فارسی، اثری هنری ایجاد کند. این تفاوت به شم زبانی و ذوق ادبی مترجم مربوط میشود. مترجم حرفهای باید بتواند واژهای انتخاب کند که علاوه بر معنا، با لحن، فضای داستان و شخصیتها هماهنگ باشد.
آیا میتوان گفت ترجمه حرفهای نوعی نویسندگی دوباره است؟
ترجمه ادبی به نوعی بازآفرینی نیاز دارد، اما این بازآفرینی باید در چارچوب اثر اصلی انجام شود. مترجم باید بتواند امکانات زبان مقصد را به کار بگیرد تا متن در زبان جدید طبیعی و زنده باشد. اگر ترجمه صرفاً به ساختار زبان مبدأ وابسته بماند، ممکن است جملهها در فارسی نامأنوس شوند. از سوی دیگر، اگر مترجم بیش از اندازه از متن اصلی فاصله بگیرد، ممکن است معنای اثر تغییر کند. بنابراین، ترجمه حرفهای نیازمند تعادل است؛ تعادل میان وفاداری به متن و استفاده از ظرفیتهای زبان مقصد.
با گسترش هوش مصنوعی، بسیاری از مترجمان نگران آینده حرفه خود هستند. شما این فناوری را چگونه ارزیابی میکنید؟
من هوش مصنوعی را بهخودیخود تهدید نمیدانم. این ابزار میتواند فرصتهایی ایجاد کند و در بعضی از مراحل کار ترجمه مفید باشد. مسئله اصلی، نحوه استفاده از آن است. اگر مترجم از هوش مصنوعی بهعنوان دستیار استفاده کند، میتواند از ظرفیت آن بهره ببرد. اما اگر تمام کار را به ماشین بسپارد و بدون بررسی و ویرایش، متن را به نام خود منتشر کند، مسئله جدی میشود. در این حالت، دیگر با استفاده از یک ابزار کمکی روبهرو نیستیم، بلکه با حذف مسئولیت مترجم مواجه هستیم.
چه نوع استفادهای از هوش مصنوعی را در ترجمه قابل قبول میدانید؟
استفاده از هوش مصنوعی زمانی میتواند مفید باشد که مترجم همچنان نقش اصلی را در تصمیمگیری داشته باشد. مترجم میتواند از ابزار برای بررسی گزینههای مختلف، پیدا کردن معادلهای احتمالی یا کمک به فهم بخشهایی از متن استفاده کند. اما نتیجه باید توسط مترجم بررسی شود. مترجم باید بتواند تشخیص دهد که پیشنهاد ماشین با بافت متن هماهنگ است یا نه. در واقع، ابزار میتواند پیشنهاد بدهد، اما تصمیم نهایی باید بر اساس شناخت مترجم از اثر گرفته شود.
آیا ترجمهای که بهطور کامل توسط هوش مصنوعی تولید شده باشد، میتواند ترجمه حرفهای محسوب شود؟
مسئله این است که ترجمه حرفهای فقط به تولید یک متن قابل فهم محدود نمیشود. اگر تمام کار به ماشین سپرده شود و فردی بدون بررسی، نام خود را بهعنوان مترجم زیر آن قرار دهد، مسئولیت حرفهای از بین میرود. ترجمه ادبی نیازمند شناخت فرهنگ، لحن، شخصیتها و ظرافتهای زبان است. ماشین ممکن است در انتقال معنا موفق باشد، اما این به معنای آن نیست که همه ویژگیهای ادبی اثر را نیز منتقل کرده است. به همین دلیل، استفاده خام از هوش مصنوعی را مسئلهساز میدانم، نه خود فناوری را.
شما برای توضیح این موضوع از تشبیه هواپیما و خلبان استفاده میکنید. این تشبیه چه معنایی دارد؟
منظور این است که ابزار پیشرفته، بهتنهایی جای تخصص را نمیگیرد. هواپیما وسیلهای قدرتمند است، اما کسی که خلبانی نمیداند، صرفاً با داشتن هواپیما نمیتواند آن را بهدرستی هدایت کند. در ترجمه هم همین اتفاق میافتد. هوش مصنوعی میتواند ابزار قدرتمندی باشد، اما کسی که زبان، فرهنگ و اصول ترجمه را نمیشناسد، نمیتواند صرفاً با استفاده از آن به مترجم حرفهای تبدیل شود. ابزار باید در اختیار متخصص قرار بگیرد. اگر کسی دانش کافی نداشته باشد، ممکن است نتواند خطاهای ابزار را تشخیص دهد. در چنین شرایطی، متن ظاهراً روان تولید میشود، اما ممکن است از نظر معنایی و فرهنگی مشکل داشته باشد.
آیا این موضوع میتواند بر بازار ترجمه تأثیر بگذارد؟
بله، استفاده نادرست از هوش مصنوعی میتواند بر بازار ترجمه تأثیر بگذارد. اگر افراد غیرمتخصص، بدون دانش کافی، ترجمههای ماشینی را بهعنوان ترجمه حرفهای عرضه کنند، ممکن است کیفیت آثار منتشرشده کاهش پیدا کند. این مسئله فقط به کیفیت یک کتاب مربوط نمیشود. اعتماد مخاطب به ترجمه نیز اهمیت دارد. مترجم حرفهای باید مسئولیت متن را بپذیرد و مطمئن شود که اثر در زبان مقصد کیفیت لازم را دارد. اگر این مسئولیت نادیده گرفته شود، ممکن است ترجمه به کاری صرفاً مکانیکی تبدیل شود.
چرا انتخاب معادل مناسب در ترجمه ادبی تا این اندازه اهمیت دارد؟
معادلیابی فقط پیدا کردن یک واژه مشابه در زبان مقصد نیست. گاهی یک نام یا اصطلاح، بخشی از فرهنگ و تاریخ جامعهای است که اثر در آن شکل گرفته است. اگر مترجم این زمینه را نشناسد، ممکن است معادلی انتخاب کند که از نظر ظاهری قابل قبول باشد، اما از نظر فرهنگی اشتباه باشد. در ترجمه ادبی، این مسئله میتواند بر فهم خواننده از فضای داستان تأثیر بگذارد. هنگام ترجمه اثری از ادبیات سودان، با نامی مواجه شدم که باید برای آن در فارسی معادل مناسبی پیدا میکردم. اگر این مسئله را صرفاً به هوش مصنوعی بسپاریم، ممکن است ابزار نامی را پیشنهاد کند که از نظر الگوریتمی مناسب به نظر برسد، اما به فرهنگ دیگری مربوط باشد. در این مثال، ممکن است معادلی با زمینه تونسی پیشنهاد شود، در حالی که اثر به ادبیات سودان تعلق دارد. این تفاوت اهمیت زیادی دارد. سودان و تونس دو زمینه فرهنگی متفاوت دارند و مترجم باید این تفاوت را بشناسد. اگر خواننده با فرهنگ اثر آشنا باشد، ممکن است از همین انتخاب متوجه شود که مترجم زمینه فرهنگی داستان را بهدرستی نشناخته است.
پس شناخت جغرافیای فرهنگی یکی از وظایف مترجم است؟
بله، مترجم باید بداند که اثر در چه فرهنگی شکل گرفته است. شناخت فرهنگ فقط به دانستن نام کشور محدود نمیشود. مترجم باید با تاریخ، سنتها، شیوههای بیان و زمینه اجتماعی اثر آشنا باشد. برای مثال، در فرهنگهای مختلف، ممکن است برای یک هنرمند یا شخصیت اجتماعی لقب خاصی به کار برده شود. در فرهنگ ایرانی، لقب «خسرو آواز ایران» برای محمدرضا شجریان نمونهای از این نوع شناخت اجتماعی است. مترجم باید بفهمد که چنین لقبی فقط یک عبارت ساده نیست. این لقب نشاندهنده نوعی جایگاه فرهنگی و رابطه جامعه با هنرمند است. وقتی مترجم چنین شناختی داشته باشد، میتواند بهتر تصمیم بگیرد که در زبان مقصد چگونه با یک نام یا لقب برخورد کند.
آیا هوش مصنوعی نمیتواند این اطلاعات فرهنگی را پیدا کند؟
هوش مصنوعی میتواند اطلاعات زیادی درباره فرهنگها و زبانهای مختلف ارائه کند. اما مسئله فقط پیدا کردن اطلاعات نیست. مترجم باید بتواند تشخیص دهد که کدام اطلاعات به متن مربوط هستند و کدام پیشنهاد با زمینه اثر هماهنگی دارند. ممکن است ماشین چندین معادل پیشنهاد کند، اما انتخاب درست به شناخت فرهنگ و موقعیت داستان نیاز دارد. در ترجمه ادبی، یک اشتباه فرهنگی میتواند فضای اثر را تغییر دهد. خواننده فارسیزبان ممکن است داستانی را از طریق معادلی بخواند که به فرهنگ دیگری تعلق دارد و در نتیجه، ارتباط او با جهان داستان تغییر کند. به همین دلیل، شناخت فرهنگی همچنان اهمیت زیادی دارد.
با توجه به پیشرفت هوش مصنوعی، آینده ترجمه ادبی را چگونه میبینید؟ آیا نقش مترجم انسانی تغییر خواهد کرد؟
به نظر من، نقش مترجم تغییر میکند، اما این به معنای حذف مترجم نیست. ابزارهای جدید میتوانند بخشی از کار را آسانتر کنند. مترجم ممکن است از آنها برای بررسی متن، یافتن گزینههای مختلف یا کمک به مراحل اولیه کار استفاده کند. اما ترجمه ادبی همچنان به شناخت و تصمیمگیری انسانی نیاز دارد. مترجم باید بتواند متن را بخواند، آن را درک کند، درباره انتخابهای مختلف تصمیم بگیرد و در نهایت، مسئولیت ترجمه را بپذیرد.
آیا مترجمان باید با هوش مصنوعی آشنا شوند؟
آشنایی با ابزارهای جدید میتواند مفید باشد. مترجم باید بداند که این ابزارها چه قابلیتهایی دارند و در چه مواردی ممکن است اشتباه کنند. اما آشنایی با فناوری نباید جای دانش زبان و ادبیات را بگیرد. اگر مترجم زبان و فرهنگ مبدأ و مقصد را بهخوبی بشناسد، میتواند از هوش مصنوعی استفاده مؤثرتری داشته باشد. در غیر این صورت، ممکن است نتواند تفاوت میان پیشنهاد درست و نادرست را تشخیص دهد.
مهمترین ویژگی مترجم حرفهای در عصر هوش مصنوعی چیست؟
شم زبانی و ذوق ادبی همچنان اهمیت زیادی دارند. مترجم باید بتواند معنای متن را درک کند و در عین حال، به ویژگیهای ادبی آن توجه داشته باشد. او باید بداند که یک جمله چگونه بر خواننده تأثیر میگذارد، شخصیت چگونه صحبت میکند و یک واژه در بافت داستان چه معنایی دارد. این شناخت، بخشی از تجربه مترجم است.
اگر بخواهید در یک جمله، رابطه میان مترجم انسانی و هوش مصنوعی را توضیح دهید، چه میگویید؟
هوش مصنوعی باید دستیار مترجم متخصص باشد، نه جایگزین تخصص. این ابزار میتواند در اختیار مترجم قرار بگیرد و به او کمک کند، اما نمیتواند مسئولیت حرفهای او را از بین ببرد. مترجم باید همچنان تصمیم بگیرد، بررسی کند و درباره کیفیت متن پاسخگو باشد. مترجم باید ابتدا به زبان و ادبیات تسلط پیدا کند. شناخت زبان مبدأ و مقصد، آشنایی با فرهنگها و توجه به ظرافتهای ادبی، پایههای اصلی این حرفه هستند. هوش مصنوعی میتواند ابزار مفیدی باشد، اما نباید باعث شود مترجم از یادگیری و تجربهاندوزی فاصله بگیرد. ترجمه ادبی نیازمند دقت، مطالعه و شناخت است. مترجم باید بتواند از ابزارهای جدید استفاده کند، اما در عین حال، مسئولیت انتخاب واژهها و کیفیت اثر را بر عهده داشته باشد. در نهایت، مسئله اصلی این نیست که ماشین میتواند ترجمه کند یا نه. مسئله این است که چگونه میتوان از فناوری استفاده کرد، بدون اینکه تخصص و مسئولیت انسانی از میان برود. هوش مصنوعی میتواند دستیار قدرتمندی باشد، اما ترجمه ادبی همچنان به مترجمی نیاز دارد که زبان، فرهنگ، تجربه و ذوق ادبی را بشناسد.
