مهدی محمدی مشاور قالیباف در یادداشتی نوشت: نشانههای درگیری نظامی، بهویژه میان ایران و رژیم اسرائیل، بهطور محسوسی تشدید شده است: حجم پروازهای دشمن در آسمان عراق، جابهجاییها در سرزمینهای اشغالی و آرایشی که برای سناریوهای حداقلی تا حداکثری انعطاف داشته باشد. دشمن به «لحظه صفر» نزدیک شده است. اما چالش امروز دشمن دیگر سیاستی-راهبردی نیست؛ توافق نتانیاهو و ترامپ انجام شده. چالش اصلی، اطلاعاتی، عملیاتی و لجستیکی است.
ادبیات دشمن تندتر شده؛ نتانیاهو از براندازی و حتی از بین بردن ایران سخن میگوید و ترامپ برای او آرزوی موفقیت کرده. با این حال دشمن سه چالش عمده دارد:
۱) دسترسی به اهداف: چالش اطلاعاتی سنگین. دشمن در نهایت اطمینان صددرصدی نخواهد یافت و اگر اقدام کند، با عدم قطعیت اقدام میکند؛ همین مهمترین عامل شکست جنگ بعدی است.
۲) تسلیحاتی و عملیاتی: روند دیالکتیکی کنش و واکنش ادامه دارد. نباید بگذاریم دشمن به این جمعبندی برسد که به اهدافش دسترسی دارد و اصابت موفق خواهد داشت.
۳) راهبردی: توان کنترل نتایج و تبعات جنگ؛ محدود نگه داشتن زمان و مکان جنگ و تضمین نتیجه سیاسی مثبت. دشمن همینجا گرفتار است.
البته دشمن برای تصمیمگیری نیاز ندارد این چالشها را بهطور کامل حل کند؛ با محاسبه اشتباه، برآورد غلط و تصمیم هیجانی ممکن است هر لحظه درگیری آغاز شود. بخشی از لابی یهودیان در آمریکا در جنگهای قبلی میدانست نتیجه مطلوب حاصل نمیشود، اما برای کشیدن آمریکا به جنگ دروغ گفت و کمپین اطلاعات نادرست راه انداخت. مدل مورد نظر آنها جنگ ۱۲ روزه است: رژیم وارد شود و آمریکا بهعنوان عامل خلق پیروزی و تمامکننده وارد شود.
اهداف آمریکا و رژیم متفاوت است: آمریکا پیروزی نمادین هستهای، باز شدن تنگه هرمز و کنترل ابعاد جنگ را میخواهد؛ رژیم تمدید نخستوزیری نتانیاهو به مدت حداقل دو سال، تضعیف برنامه موشکی و پهپادی ایران و کلید زدن روند براندازانه. این تعارض بین اهداف وقتی آشکار میشود که «گند کار بالا بیاید» و عملیات شکست بخورد.
در چنین وضعیتی، شش اصل را باید از الآن به خاطر سپرد:
اصل یکم: کاملاً در سطح سورپرایز عمل میکنیم؛ هم به نقاط ضعف دشمن حمله میکنیم و هم به نقاط قوتش.
اصل دوم: میان اجزای جبهه دشمن تفکیک نمیکنیم؛ آمریکا، رژیم و شرکای عربی و اروپایی یک جبههاند و به تمام اضلاع آن ضربه میزنیم.
اصل سوم: درگیری بعدی را موجودیتی میبینیم؛ سومین جنگ در دو سال یعنی تهدید موجودیت. استراتژی ما «خط قرمز صفر» است.
اصل چهارم: ابعاد زمانی و مکانی درگیری را میشکنیم؛ جنگ طولانیتر و در جغرافیایی گستردهتر از محاسبات دشمن ادامه مییابد.
اصل پنجم: دردسرهای جدید میسازیم؛ دشمن از حالا با رهبر جوان و محبوب، برنامه هستهای و تنگه هرمز گرفتار است و در جنگ بعدی گرفتاریهای تازهای برای دشمن خلق میکنیم که تا سالها گرفتار آن بماند.
اصل ششم: روی سرِ مار تمرکز میکنیم؛ مجمع یهودیان صهیونیست در آمریکا، بهویژه در شهر نیویورک، با پول و امکانات، کارفرمای جنگ است. پیمانکاران اهداف فرعیاند؛ هدف اصلی جای دیگری است.
درباره مذاکرات: سفر لاوروف و عاصم منیر و حضور هیئت قطری نباید در رسانهها جدیتر از واقعیت گرفته شود. طرح ما چهار شرط تفاهم اسلامآباد را در نظر میگیرد و دو شرط دیگر اضافه میکند. در مقابل، باز کردن تنگه هرمز با ترتیبات ایرانی است و در موضوع هستهای چیز دیگری نمیدهیم. نشانهای از پذیرش چنین طرحی از سوی دشمن نمیبینم؛ مسیرشان فعلاً مسیر جنگ است. با این حال تا لحظه آخر باید پیامها را شنید و بررسی کرد؛ اما مذاکره منجر به غفلت نظامی نخواهد شد و نمیتواند به عنوان فریب عمل کند. شروط تفاهم اسلامآباد شروط رهبری است، تأیید شده و در کشور روی آن اجماع وجود دارد.
درباره بازار نفت هم هیاهوی رسانهای را جدی نگیریم؛ سقوط قیمت ناچیز و نوسانی بود و با موضعگیری آقایان قالیباف و رضایی خنثی شد. رفتار بازار نفت بیشتر از متغیرهای واقعی اثر میگیرد.
جمعبندی: باید هم پیامها را تا لحظه آخر شنید و هم آمادگی نظامی را جدی گرفت. مذاکره جای آمادگی را نمیگیرد و آمادگی نباید به نادیده گرفتن پیامها بینجامد. تا این لحظه تحول عمدهای در صحنه نیست؛ اما آرایش دشمن و نشانههای میدانی میگوید باید هوشیارتر از همیشه بود.
