تا اینجای سال ۲۰۲۶ روند موفقیت‌های ژانر وحشت ادامه پیدا کرده و فیلم Obsession از Focus Features عملکردی شگفت‌انگیز در گیشه داشته‌اند.

در سال گذشته، تعداد قابل‌توجهی از فیلم‌های ترسناک، در گیشه فراتر از انتظارات ظاهر شدند و حتی توانستند توجه جوایز مهم سینمایی را نیز به خود جلب کنند؛ اتفاقی که برای ژانر وحشت چندان رایج نیست. ایمی مدیگان برای بازی در نقش عمه گلادیس در فیلم Weapons موفق به دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن شد و رایان کوگلر نیز برای فیلم Sinners جایزه بهترین فیلمنامه اورجینال را به دست آورد. این دو فیلم در کنار آثاری مانند Final Destination: Bloodlines، Good Boy و Together از تحسین‌شده‌ترین فیلم‌های ترسناک سال ۲۰۲۵ بودند.

تا اینجای سال ۲۰۲۶ نیز روند موفقیت‌های ژانر وحشت ادامه پیدا کرده است. فیلم Obsession از Focus Features همچنان عملکردی شگفت‌انگیز در گیشه داشته و با بودجه ناچیز ۷۵۰ هزار دلاری بیش از ۲۲۵ میلیون دلار فروش کرده است. این فیلم همچنین به نخستین اکران گسترده پس از E.T. the Extra-Terrestrial تبدیل شد که فروش هفته دوم و سوم آن از هفته افتتاحیه بیشتر بوده است.

تنها یک هفته بعد، استودیوی A24 فیلم Backrooms را روانه سینماها کرد؛ اثری که خیلی زود به پرفروش‌ترین فیلم تاریخ این شرکت تبدیل شد و نام کین پارسونز ۲۰ ساله را به‌عنوان فیلمسازی آینده‌دار بر سر زبان‌ها انداخت.

بیش از هر چیز، دلیل موفقیت چشمگیر Obsession و Backrooms این است که هر دو فیلم‌هایی واقعاً ترسناک و بسیار خوش‌ساخت هستند که با مخاطبانی تشنه آثار اصیل، خلاقانه و البته وحشت‌آور ارتباط برقرار کرده‌اند. با این حال، این دو تنها فیلم‌های ترسناکی نیستند که در نیمه نخست سال ۲۰۲۶ مخاطبان و گیشه را شگفت‌زده کرده‌اند؛ موضوعی که انتخاب بهترین فیلم‌های ترسناک سال تا اینجای کار را دشوار، اما نه غیرممکن می‌کند.

۵- Send Help

سم ریمی پس از ۱۷ سال دوری از ژانر وحشت، با فیلمی به‌عنوان کارگردان بازگشت که تقریباً تمام انتظارات طرفدارانش را برآورده کرد.

Send Help با الهاماتی از Cast Away، Evil Dead 2 و War of the Roses، هیجان و وحشت را با طنزی هوشمندانه ترکیب می‌کند؛ طنزی که از وارونه شدن روابط قدرت میان کارمندی خجالتی و رئیس زن‌ستیزش شکل می‌گیرد. اینجا، ریچل مک‌آدامز در نقشی متفاوت ظاهر شده و شخصیت فردی منزوی، عجیب و در نهایت دیوانه‌وار را بازی می‌کند، در حالی که دیلن اوبراین با خنده‌ای یادآور ری لیوتا، نقش کابوس هر کارمندی را ایفا می‌کند.

این فیلم به لطف درگیری‌های مداوم و بامزه میان دو شخصیت اصلی، اثری سرگرم‌کننده و تماشاگرپسند است. با این حال، لایه‌ای تاریک و شرورانه نیز در زیر سطح داستان جریان دارد، هرچند ریتم کند فیلم باعث می‌شود عناصر ترسناک و دلهره‌آور آن دیرتر از حد انتظار وارد داستان شوند.

با وجود این ضعف، Send Help ثابت می‌کند خالق مجموعه Evil Dead هنوز توانایی خود را در خلق فیلم‌هایی که همزمان باعث ترس، خنده و احساس ناراحتی مخاطب می‌شوند از دست نداده است.

۴- Backrooms

کین پارسونز تنها در ۲۰ سالگی موفق شده وحشت فضاهای مرزی و ناآرامی را که پیش‌تر در ویدیوهای یوتیوب و بحث‌های ردیت دیده می‌شد، به شکلی موفق به پرده سینما منتقل کند. Backrooms شاید در پرداخت دو شخصیت اصلی خود چندان موفق نباشد، اما تقریباً در تمام لحظات خود حس اضطراب و دلهره را به مخاطب منتقل می‌کند.

طراحی صحنه فوق‌العاده دنی ورمت در کنار شناخت عمیق پارسونز از افسانه‌ها و جهان The Backrooms، باعث شده فیلم فضای ناآرام، معماری گیج‌کننده و نورپردازی خاص این محیط‌ها را به شکلی کم‌نظیر بازسازی کند. جزئیات کوچکی که با منطق جور درنمی‌آیند و ماهیت ظاهراً بی‌خطر اتاق‌های بی‌پایان، به محیط فیلم ابعادی هم ترسناک و هم وجودی می‌بخشند.

پارسونز همچنین از اشتباهاتی که آثاری مانند The Super Mario Galaxy Movie و Five Nights at Freddy’s 2 مرتکب شدند دوری کرده و فیلمی ساخته که هم برای مخاطبانی که هیچ شناختی از منبع اصلی ندارند قابل فهم است و هم طرفداران قدیمی را راضی می‌کند.

اگرچه Backrooms به دلیل ریتم بسیار کند در برخی بخش‌ها و ضعف شخصیت‌پردازی، پرایرادترین فیلم این فهرست محسوب می‌شود، اما تازگی ایده‌ها و جسارت آن در ورود به قلمرو انتزاعی و لینچی‌وار باعث شده به فیلمی فراموش‌نشدنی تبدیل شود.

۳- Undertone

Undertone به‌تنهایی کافی است تا طراحی صدا دیگر عنصر نادیده‌گرفته‌شده‌ی سینمای وحشت نباشد. این فیلم ساخت استودیو A24 از نظر صوتی یکی از ترسناک‌ترین آثار قرن حاضر است و در فضایی که تحت سلطه دنباله‌ها، پیش‌درآمدها و بازسازی‌ها قرار دارد، اثری کاملاً اصیل و متفاوت به نظر می‌رسد.

ایان تواسون، نویسنده و کارگردان فیلم، با ریتمی آرام اما حساب‌شده، به‌تدریج تنش را در نخستین تجربه کارگردانی خود افزایش می‌دهد. او برخلاف بسیاری از فیلم‌های ترسناک، بارها از وسوسه استفاده از جامپ‌اسکرهای بزرگ فاصله می‌گیرد و اجازه می‌دهد تنش به اوج برسد، اما درست زمانی که مخاطب انتظار شوک دارد، به او فرصتی کوتاه برای آرامش می‌دهد. این ساختار غیرمعمول تأثیری عمیق بر اعصاب بیننده می‌گذارد.

هرچند فیلم بیشتر به خاطر طراحی صدای درخشانش مورد تحسین قرار گرفته، اما تواسون در زمینه حرکت دوربین نیز شایسته ستایش است. در بسیاری از صحنه‌ها، دوربین به‌آرامی در اتاق حرکت می‌کند و روی گوشه‌های تاریک و فضاهای خالی مکث می‌کند. این لحظات، حتی زمانی که اتفاق خاصی در آن‌ها رخ نمی‌دهد، به‌شدت تأثیرگذار و تنش‌زا هستند و نقش مهمی در ایجاد حس ناامنی فیلم دارند.

Undertone اگرچه در برخی جنبه‌های مربوط به افسانه‌شناسی و مضامین داستانی به هدف نمی‌رسد، اما در پرده پایانی با اوج‌گیری نفس‌گیر و لرزه‌آورش دوباره قدرت خود را به رخ می‌کشد. پایان‌بندی فیلم یکی از ترسناک‌ترین پایان‌بندی‌های سینمای وحشت در قرن حاضر است؛ جایی که تواسون همه عناصر فیلم را به حداکثر می‌رساند تا کابوس‌وارترین پایان ممکن را رقم بزند.

۲- Obsession

کلیشه «مواظب آرزویت باش، چون ممکن است برآورده شود» سال‌هاست یکی از عناصر آشنا در ژانر وحشت محسوب می‌شود، اما کری بارکر، یوتیوبر و فیلمسازی که نخستین فیلم بلند خود را ساخته، رویکردی کاملاً متفاوت نسبت به این ایده در پیش گرفته است.

در ظاهر، Obsession فیلمی آزاردهنده اما خنده‌دار است و حتی می‌توان آن را نوعی اثر عامه‌پسند و عجیب دانست. با این حال، هرچه داستان جلوتر می‌رود و جزئیات بیشتری آشکار می‌شود، فیلم به‌مراتب آزاردهنده‌تر و دلهره‌آورتر می‌شود.

در این اثر حتی یک قاب اضافی یا بی‌هدف وجود ندارد. فیلم در بسیاری از جنبه‌ها یادآور آثار ترسناک زک کرگر، به‌ویژه Barbarian است؛ آثاری که طنز تلخ و آزاردهنده خود را از خودخواهی و فرصت‌طلبی انسان‌ها در مواجهه با بدبختی دیگران استخراج می‌کنند.

Obsession دقیقاً همان کاری را انجام می‌دهد که بهترین فیلم‌های ترسناک انجام می‌دهند؛ ایجاد ترس و تفکر به‌صورت همزمان. فیلم بارکر در کنار ترسناک بودن، گفت‌وگویی مستقیم با مخاطبان امروزی درباره رضایت، خشونت در روابط عاطفی و این پرسش دارد که دقیقاً از چه نقطه‌ای شخصیت اصلی داستان، «بر» به آدم بد قصه تبدیل می‌شود.

بارکر موفق شده فیلمی بسازد که مخاطبان حتی پس از پایان تیتراژ نیز درباره آن صحبت کنند و به بحث درباره آن ادامه دهند.

البته Obsession بدون بازی درخشان ایندی ناوارته هرگز به چنین اثری تبدیل نمی‌شد. بازیگر سریال Superman & Lois با مهارتی چشمگیر میان دو نسخه متفاوت شخصیت نیکی، پیش و پس از تحقق آرزو، جابه‌جا می‌شود و با فوران‌های ترسناک، خنده‌های شیطانی و دیالوگ‌هایی که احتمالاً تا سال‌ها در ذهن مخاطبان باقی خواهند ماند، نمایشی خیره‌کننده ارائه می‌دهد.

Obsession از آن دسته فیلم‌هایی است که بارها و بارها می‌توان به تماشای آن نشست و هر بار جزئیات تازه‌ای کشف کرد. این اثر به نظر می‌رسد یکی از مدعیان جدی فصل جوایز سال آینده باشد؛ به‌ویژه برای ناوارته که کاملاً شایسته نامزدی اسکار بهترین بازیگر زن است.

تعجبی ندارد که استودیوی A24 از همین حالا کری بارکر را برای بازآفرینی The Texas Chainsaw Massacre انتخاب کرده است. او در ترکیب‌بندی تصاویر، درک خواسته‌های مخاطبان امروزی و کشف استعدادهای تازه، استعدادی کم‌نظیر از خود نشان داده است.

۱- 28 Years Later: The Bone Temple

نیا داکوستا پس از موفقیت 28 Years Later، با ساخت یکی از بهترین دنباله‌های تاریخ سینمای وحشت بازگشته است. کارگردان فیلم The Marvels موفق شده تعادلی کم‌نقص میان سبک خشن و واقع‌گرایانه دنی بویل و امضای بصری شخصی خود برقرار کند؛ به‌گونه‌ای که فیلم هم کاملاً در چارچوب این مجموعه جای می‌گیرد و هم هویتی مستقل و متفاوت پیدا می‌کند.

نکته جالب اینجاست که الکس گارلند در فیلمنامه، مبتلایان به ویروس خشم را به حاشیه می‌راند و هوشمندانه شخصیت سر لرد جیمی کریستال را به آنتاگونیست اصلی داستان تبدیل می‌کند. نتیجه این تصمیم، خلق یکی از بی‌رحم‌ترین و فراموش‌نشدنی‌ترین شرورهای سال‌های اخیر است؛ شخصیتی که حتی نقش‌آفرینی تحسین‌شده جک اوکانل در نقش رمیک در فیلم Sinners را نیز کم‌رنگ جلوه می‌دهد.

هرچند The Bone Temple از همیشه تاریک‌تر، خشن‌تر و آزاردهنده‌تر است، اما همزمان از تمام قسمت‌های قبلی مجموعه خنده‌دارتر و احساسی‌تر نیز محسوب می‌شود. بخش بزرگی از این موفقیت به حضور پررنگ دکتر کلسون با بازی رالف فاینز بازمی‌گردد. او نقطه مقابل شخصیت سر جیمی است و در جهانی که مملو از وحشت و ویرانی است، گرما، انسانیت و مهربانی را به داستان تزریق می‌کند.

صحنه‌های مشترک فاینز و چی لوئیس-پری در نقش سامسون، تأثیر احساسی عمیقی دارند؛ تأثیری که کمتر فیلمی در این فهرست توان رقابت با آن را دارد. این موفقیت حاصل قدرت بازی‌ها و هدایت دقیق نیا داکوستا بر فیلمنامه درخشان و احساس‌برانگیز الکس گارلند است.

اگر سفری سرشار از هیجان، احساسات و لحظات طنز کافی نباشد، فیلم در پایان با یکی از تماشایی‌ترین فینال‌های سال به اوج می‌رسد. رالف فاینز در این بخش نمایشی بزرگ و خیره‌کننده ارائه می‌دهد و داکوستا نیز مخاطب را با یک سکانس موزیکال به‌یادماندنی و نمایشی عجیب، تاریک و در عین حال طنزآمیز غافلگیر می‌کند. حضور کوتاه کیلین مورفی در پیش‌درآمد داستان نیز باعث می‌شود 28 Years Later: The Bone Temple همان‌قدر هیجان‌انگیز به پایان برسد که آغاز شده بود.

در سالی که مملو از آثار ترسناک باکیفیت بوده، نیا داکوستا فیلمی بی‌رحم، تأثیرگذار و سرگرم‌کننده خلق کرده که دست‌کم تا اینجای سال، در جایگاه بهترین فیلم ترسناک ۲۰۲۶ قرار می‌گیرد.