کشور عاقل، کشوری نیست که هرگز امتیاز ندهد؛ یا همیشه امتیاز بدهد؛ بلکه کشوری است که بداند کجا امتیاز، اختلاف را حل می‌کند و کجا تنها زمان مطالبه بعدی را به تاخیر می‌اندازد.

باشگاه خبرنگاران جوان - در روزگاری که «بی‌شرفی» به اسم تجربه تاریخی ترکمانچای تئوریزه می‌شود و سخن گفتن از فضیلت‌های اخلاقی و دینی، از منظر برخی شیفتگان مذاکره، نشانه‌ی بی‌عقلی و دوری از واقع‌بینی جلوه می‌کند، شاید بهتر آن باشد که با استخدام منطق ریاضیات، از وادی عقلانیت عاریه‌ای آنان وارد بحث شویم.

نه از آن رو که شرافت و اصول اخلاقی محتاج توجیه در محکمه‌ی مصلحت‌اندیشان است، بلکه از آن رو که حتی اگر معیار را صرفاً سود و زیان مادی بدانیم، باز هم منطق واگذاری بی‌حدومرز امتیازات، چندان عقلانی به نظر نمی‌رسد.

چه‌بسا آنان که فضیلت را از معادلات سیاسی حذف می‌کنند، از یاد برده‌اند که در جهان قدرت، شرافت گاه نه فقط یک فضیلت اخلاقی، بلکه سرمایه‌ای راهبردی است؛ سرمایه‌ای که فقدان آن می‌تواند هزینه‌ی زیستن و تصمیم گرفتن را برای یک ملت، روزبه‌روز سنگین‌تر کند.

در سیاست، چنان‌که در اقتصاد، هیچ معامله‌ای را نمی‌توان صرفاً با ملاحظه‌ی بهای پرداخت‌شده در لحظه‌ی انعقاد آن سنجید؛ چه‌بسا آنچه امروز به بهای اندکی واگذار می‌شود، فردا به مطالبه‌ای گران‌تر بدل گردد و آنچه امروز از سر مصلحت کنار گذاشته می‌شود، فردا برای بازپس‌گرفتنش هزینه‌ای به‌مراتب سنگین‌تر طلب کند.

مسئله، نه تقدیس مقاومت است و نه تخطئه‌ی مذاکره؛ مسئله آن است که آیا تصمیم‌گیرنده، افزون بر هزینه امتیاز ندادن، هزینه عادت‌دادن طرف مقابل به امتیازگیری را نیز در محاسبات خویش منظور کرده است یا خیر. «اقتصاد سیاسی شرافت» با استمداد از منطق ریاضیات و نظریه بازی‌ها در پاسخ به همین پرسش تبیین می‌شود.

منطق امتیازدهی؛ از مصلحت امروز تا مطالبه فردا
فرض کنیم کشوری در برابر فشار خارجی قرار گرفته و طرف مقابل، با طرح مطالبه‌ای تازه، هزینه‌ی نپذیرفتن آن را به رخ می‌کشد. در این میان، سیاست‌مداری که افق محاسباتش از بحران جاری فراتر نمی‌رود، نسخه‌ای آشنا می‌پیچد: امتیاز بدهیم تا هزینه نکنیم؛ عقب بنشینیم تا درگیری رخ ندهد؛ و از آنچه امروز می‌توان حفظ کرد، بخشی را واگذار کنیم تا باقی، بماند.

این استدلال، در ظاهر جامه‌ی عقلانیت بر تن دارد، اما در باطن از یک کاستی مهم رنج می‌برد: هزینه‌ی امروز را می‌بیند و از محاسبه‌ی هزینه‌ای که همین تصمیم ممکن است برای فردا بسازد، غافل می‌ماند. اگر حریف دریابد که با افزایش فشار می‌تواند امتیاز بیشتری بگیرد، چه انگیزه‌ای برای کاهش فشار خواهد داشت؟ اگر هر تهدید تازه با عقب‌نشینی تازه‌ای پاسخ داده شود، از کجا معلوم که تهدید بعدی، آخرین تهدید باشد؟

در منطق قدرت، رفتار امروز هر بازیگر، انتظارات دیگران را درباره رفتار فردای او شکل می‌دهد. امتیازدهی بی‌ضمانت، اگر به رویه‌ای قابل‌پیش‌بینی بدل شود، ممکن است به‌جای پایان دادن به مطالبه‌ها، انگیزه‌ی طرح مطالبه‌های تازه را تقویت کند. این همان است که در ادبیات منطق و تصمیم‌گیری از آن با عنوان «شیب لغزنده» یاد می‌شود: گاه نخستین عقب‌نشینی، چنانچه بی حد و حصر باشد، به الگویی بدل می‌شود که توقفش دشوارتر از آغاز آن است.

از بازار تا میدان سیاست؛ بهای ارزان‌فروشی
برای دریافتن این منطق، آن قدر‌ها هم نیازی به نبوغ و تجربه دیپلماتیک شاز نیست. کشاورزی را تصور کنید که خریدار، از ناچاری او در فروش محصول، برای تحمیل قیمتی پایین‌تر بهره می‌گیرد. اگر این رویه هر سال تکرار شود، مسئله دیگر صرفاً قیمت محصول امروز نیست؛ مسئله، قدرت چانه‌زنی کشاورز در سال‌های آینده است. کارگر نیز از پذیرش دستمزدی پایین‌تر خودداری می‌کند، زیرا، چون به طمع کارفرما آشناست.

حال چگونه است که عده‌ای تبار آقاخان نوری ناتوان از درک بدیهیات ساده‌ترین مناسبات بازاری از پیاده‌سازی منطقی می‌گوید که توسط دیپلماسی ناخوانده‌ترین اشخاص هم احمقانه می‌نماید. جالبتر آنکه پیش از درو محصول و یا عقد قرارداد با کارفرما بلندگو در دست می‌گیرد و از برنامه جدی خود برای فروش محصول به هر قیمتی و کار کردن با هر مزدی و کشور فروشی در هر شرایطی می‌گوید تا دشمن را بیش از پیش در اهداف خود تطمیع نماید.

شرافت؛ فضیلت اخلاقی یا سرمایه‌ی راهبردی؟
در جهان سیاست، شرافت را نمی‌توان صرفاً در قلمرو مواعظ اخلاقی محصور کرد. پایبندی به اصول، اگر با اراده سیاسی، توانایی عملی و تعهدی باورپذیر همراه شود، می‌تواند به سرمایه‌ای برای بازدارندگی بدل گردد. طرف مقابل باید بداند که همه‌ی خطوط اساسی یک کشور را نمی‌توان با افزایش فشار جابه‌جا کرد و هر مطالبه‌ای را نمی‌توان با تهدیدی تازه به کرسی نشاند.

در روابط بین‌الملل، اعتبار تعهدات اهمیتی بنیادین دارد. خط قرمزی که با نخستین فشار کنار گذاشته شود، بیش از آنکه بازدارنده باشد، دعوتی ناخواسته به آزمودن مرز‌های بعدی است. تا زمان جنگ ۱۲ روزه می‌گفتند اگر هسته‌ای را بدهید تا جلوی حمله را بگیریم. در جنگ ۱۲ روزه هسته‌ای را زدند و جنگ ۴۰ روزه در حالی تحمیل شد که هسته‌ای وجود نداشت.

حال همان‌ها که با دکترین بدهیم برود عامل جنگ ۱۲ روزه را وجود فوردو می‌دانستند، مبهوت از شروع جنگ چهل روزه، آنهم بعد از پیشنهادات تریلیون دلاری اقتصادی، اکنون در حال تئوریزه کردن بی‌شرفی برای واگذاری خاک در آینده پس از حمله زمینی هستند.

تاریخ؛ محکمه نتایج، نه پناهگاه توجیهات
حال که باب ترکمانچای و عملکرد اسلاف خود در حکومت خائن قجری باز شد، خوب است بدانند؛ تاریخ، نمونه‌های فراوانی از پیوند میان امتیاز، اعتبار و قدرت چانه‌زنی را دارد. در انقلاب آمریکا، اعتراض به مالیات‌ستانی بدون نمایندگی سیاسی مؤثر، به نزاعی گسترده بر سر مشروعیت و حق تصمیم‌گیری انجامید.

در توافق مونیخ سال ۱۹۳۸ هم امتیازدهی به هیتلر نتوانست صلح پایدار اروپا را تضمین کند و آلمان سال بعد به لهستان حمله کرد. همچنین، در بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲، بر سر استقرار چند موشک دنیا تا آستانه جنگ اتمی پیش رفت. کما اینکه همان ترکمنچای از پسِ عهدنامه ننگین گلستان و مشاهده وادادگی سیستم فاسد و محاسبه‌گر قاجار آمد که برای بقای خود حاضر به وطن فروشی شدند.

بقای کشور؛ فراتر از عبور از بحران امروز
کشوری که برای پرهیز از هر هزینه فوری، به‌تدریج قدرت چانه‌زنی خود را واگذار کند، ممکن است امروز از یک بحران عبور کند، اما فردا با مطالبه‌هایی روبه‌رو شود که پذیرش آنها دشوارتر و ردشان پرهزینه‌تر است. اینجاست که باید از مدعیان عقلانیت پرسید: اگر هر تهدید تازه با امتیازی تازه پاسخ داده شود، طرف مقابل چه دلیلی برای کنار گذاشتن ابزار تهدید خواهد داشت؟ اگر هزینه فشار کاهش یابد، چرا باید انتظار داشت که فشار نیز کاهش پیدا کند؟

سیاست خارجی، دفتر ثبت هزینه‌های پرداخت‌شده نیست؛ هنر پیش‌بینی و مهار هزینه‌هایی است که هنوز تحمیل نشده‌اند. گاهی آنچه در کوتاه‌مدت صرفه‌جویی به نظر می‌رسد، در بلندمدت به گران‌ترین انتخاب بدل می‌شود.

از این رو، هر توافقی باید نه فقط با آنچه در لحظه به دست می‌آورد، بلکه با قاعده‌ای که برای رفتار آینده طرف مقابل می‌سازد سنجیده شود. آیا توافق، اختلاف را به‌راستی حل می‌کند یا صرفاً مطالبه بعدی را به تأخیر می‌اندازد؟ آیا تعهدی متقابل پدید می‌آورد یا به طرف مقابل می‌آموزد که فشار، راهی کم‌هزینه برای تغییر اراده طرف دیگر است؟ این پرسش‌ها نه دشمنی با مذاکره‌اند و نه دعوت به جنگ؛ بلکه لازمه هر سیاست خارجی مسئولانه‌اند.

سخن آخر
اقتصاد سیاسی شرافت بر این اصل استوار است که شرافت، اگر با توان واقعی و تعهدی باورپذیر همراه شود، می‌تواند به سرمایه‌ای راهبردی بدل گردد؛ و فقدان آن، اگر طرف مقابل را به سودآور بودن فشار بیشتر مطمئن سازد، هزینه استقلال را در آینده افزایش دهد. کشور عاقل، کشوری نیست که هرگز امتیاز ندهد؛ یا همیشه امتیاز بدهد؛ کشوری است که بداند کجا امتیاز، اختلاف را حل می‌کند و کجا تنها قیمت مطالبه بعدی را پایین می‌آورد.

شاید خطای بزرگ عقلانیت عاریه‌ای همین باشد که همه‌چیز را به هزینه امروز فرو می‌کاهد، دائم‌المذاکره بودن را نشانه عقلانیت می‌داند و از یاد می‌برد که قدرت، اعتبار و استقلال نیز در گذر زمان ساخته یا فرسوده می‌شوند.

شرافت سیاسی نه به معنای بستن در‌های مذاکره است و نه به معنای ایستادگی کور؛ بلکه به معنای آن است که بدانیم چه چیزی را، در برابر چه چیزی و با چه تضمینی واگذار می‌کنیم. ملتی که همه‌چیز را با قیمت لحظه‌ای می‌سنجد، ممکن است روزی دریابد که برای ارزان خریدن آرامش امروز، بهای سنگین اختیار فردای خود را پرداخته است.

نویسنده: محمد علی حسینی - کارشناس اقتصاد سیاسی بین‌الملل