پاسخ به محاصره دریایی آمریکا چگونه باشد؟

محاصره دریایی آمریکا علیه ایران، اقدامی نظامی است و ضرورت دارد پاسخ به آن نیز ماهیتی نظامی داشته باشد؛ چراکه پاسخ صرفاً دیپلماتیک یا اقتصادی، محاسبات دشمن را تغییر نمی‌دهد. بنابراین ضروری است با هدف قراردادن ناوگان دریایی آمریکا و زیرساخت‌های انرژی حامیان محاصره، هزینه تداوم آن را برای دشمن افزایش داد.

تداوم محاصره دریایی می‌تواند جایگاه منطقه‌ای ایران را تضعیف و نقش تعیین‌کننده آن در تنگه هرمز را کمرنگ کند. در چنین شرایطی، کشورهای ذی‌نفع ممکن است با مشاهده عدم توانایی ایران در حل مسئله محاصره امنیت خود را در وابستگی به آمریکا جست‌وجو کنند. همچنین، اگر دشمن محاصره را ابزاری مؤثر برای تحت فشار قرار دادن ایران بداند، احتمال استفاده مجدد از آن، یا حتی محاصره هوایی و زمینی، در مواجهه با تهدیدهای احتمالی افزایش می‌یابد. استمرار این وضعیت، فشارهای تجاری و اقتصادی را تشدید کرده و همراه با عملیات روانی، تاب‌آوری ملی را کاهش می‌دهد و کشور را وارد جنگی فرسایشی می‌کند.

ماهیت نظامی محاصره ایجاب می‌کند که پاسخ به آن نیز از همین جنس باشد. واکنش صرفاً دیپلماتیک در محاسبات بازدارندگی دشمن اثر کافی ندارد. در این چارچوب، تجربه هدف قرار گرفتن تأسیسات رأس‌لفان قطر در واکنش به تجاوز به میدان گازی پارس جنوبی در جنگ تحمیلی سوم، به‌عنوان نمونه‌ای از اثرگذاری اقدام نظامی هدفمند مطرح می‌شود. بر اساس این برداشت، هزینه‌های واردشده می‌تواند طرف مقابل را به عقب‌نشینی وادارد؛ چنان‌که ترامپ اعلام کرد آمریکا از حمله اطلاع نداشته و حمله دیگری به میدان پارس جنوبی انجام نخواهد شد.

هرچند اقدامات نظامی متقابل ممکن است با خطراتی همراه باشد، اما در مقایسه با هزینه‌های تثبیت محاصره و تداوم وضعیت «نه جنگ و نه صلح» برای کشور، پذیرش این مخاطرات موجه و منطقی به نظر می‌رسد. تداوم محاصره دریایی، امنیت ملی را با چالش‌های جدی مواجه می‌کند و کشور را برای سال‌ها درگیر وضعیتی فرسایشی نگه می‌دارد. از سوی دیگر، با توجه به ماهیت وجودی جنگ و اراده دشمن برای نابودی ایران، حتی اگر تداوم جنگ آسیب به زیرساخت‌های کشور را برای چند سال به تأخیر بیندازد، در نهایت احتمال وارد آمدن این آسیب‌ها همچنان وجود خواهد داشت. بنابراین، ادامه محاصره نه‌تنها پیامدهای اقتصادی و امنیتی آن را بر کشور تحمیل می‌کند، بلکه خطر آسیب به زیرساخت‌ها را نیز از میان نمی‌برد. در مقابل، رفع محاصره می‌تواند کشور را از فشارهای اقتصادی ناشی از آن خارج کند. افزون بر این، برخورد قاطع با دشمن و تحمیل اراده نیروهای مسلح ایران ممکن است محاسبات هزینه‌ـ‌فایده طرف مقابل را تغییر دهد و او را از حمله به زیرساخت‌های ایران منصرف کند. حتی اگر زیرساخت‌های انرژی کشور در جریان درگیری‌های متقابل آسیب ببینند، توان فنی و مهندسی داخلی می‌تواند امکان بازسازی آن‌ها را فراهم کند. در مقابل، پیامدهای تثبیت محاصره، از جمله تغییر پایدار موازنه قدرت منطقه‌ای و از دست رفتن حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، جبران‌ناپذیر بوده و احیای موقعیت پیشین ایران را در آینده با هزینه‌های سنگینی همراه می‌کنند. همان‌گونه که تثبیت محاصره یمن، آن کشور را برای یک دهه درگیر فقر و جنگ کرد، تداوم محاصره ایران نیز می‌تواند کشور را به سمت وضعیتی مشابه سوق دهد.

بنابراین تا زمانی که محاصره و فشارهای آمریکا متوقف نشود، لازم است گام‌های زیر به‌عنوان یک ضرب‌الاجل فوری اجرا شوند تا دشمن دریابد ادامه محاصره، بهایی بیش از هر دستاورد ممکن برایش خواهد داشت:

۱. هدف قراردادن ناوگان نظامی آمریکا و نفتکش‌ها و کشتی‌های با مالکیت، مبدأ، مقصد و بیمه آمریکایی در خلیج‌فارس: این اقدام، هزینه مستقیم حضور نظامی و تجاری آمریکا در منطقه را بالا برده و نشان می‌دهد که محاصره، فقط برای ایران هزینه‌ساز نیست.

2. هدف قرار دادن منافع و شرکت‌های اقتصادی آمریکا در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس: این اقدام، هزینه اقتصادی حضور آمریکا در منطقه و محاصره دریایی را بالا برده و منافع اقتصادی آن را به نابودی می‌کشاند و همچنین، به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس هشدار می‌دهد که میزبانی از منافع آمریکا در شرایط محاصره، آن‌ها را در معرض آسیب قرار می‌دهد.

3. هدف قراردادن خط لوله باکو-تفلیس-جیحان و ناوگان نفتی و کالایی رژیم صهیونیستی: این خط لوله، بیش از ۶۰ درصد نیاز نفتی رژیم صهیونیستی را تأمین می‌کند و لذا ضربه به آن، مستقیماً امنیت انرژی این رژیم را هدف می‌گیرد.

4. هدف قراردادن تأسیسات بهره‌برداری نفت امارات، عربستان، کویت و بحرین: هدف از این اقدام، افزایش قیمت جهانی انرژی از طریق اختلال در تولید و صادرات نفت کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به عنوان حامیان محاصره دریایی و افزایش هزینه‌های اقتصادی ناشی از کاهش عرضه نفت به بازارهای جهانی است.

5. هدف قراردادن خط لوله انتقال نفت شرق-غرب عربستان (عبقیق-ینبع) و خط لوله حبشان-فجیره در امارات: این خطوط، مسیرهای جایگزین صادرات نفت منطقه در صورت بسته‌شدن تنگه هرمز هستند و هدف قراردادن آن‌ها، گزینه‌های پشتیبان دشمن را بی‌اثر می‌کند.

اجرای این گام‌ها دشمن را به این باور می‌رساند که ایران برای پاسخ به محاصره، اهداف در دسترس در هر نقطه‌ای را دارد و بعد مسافت نمی‌تواند مانع واکنش آن شود. در چنین وضعیتی، تداوم محاصره هزینه‌ای سنگین‌تر از هر دستاورد ممکن برای دشمن آمریکایی-صهیونی و حامیانش خواهد داشت. این درحالی است که پذیرش محاصره به‌معنای ازدست‌رفتن تدریجی برگ‌های برنده و تثبیت یک روند فرسایشی است؛ اما پاسخ متقابل و هدفمند در لایه نظامی، بازدارندگی پایدار و جایگاه راهبردی کشور را حفظ می‌کند.