در این فهرست، نگاهی به فیلم‌های کالین فارل می‌اندازیم و بهترین آثارش را رتبه‌بندی می‌کنیم؛ همراه با بررسی بازی او در هر کدام و داستان فیلم

کالین فارل یکی از جالب‌ترین مسیرهای شغلی را در هالیوود داشته است. در دوره‌ای، او همه‌جا دیده می‌شد و نظرها درباره‌اش در بهترین حالت، دوگانه بود. از فیلم‌های پرهزینه و بزرگ گرفته تا درام‌های تحسین‌شده، او در هر پروژه‌ای حضور پیدا می‌کرد و همه آن‌ها موفق از آب درنمی‌آمدند.

اما در مقطعی، فارل دیگر به دنبال نقش‌های بزرگ جریان اصلی نبود و بیشتر به سمت پروژه‌های عجیب‌تر و خاص‌تر رفت. همین تغییر مسیر باعث شد برخی از بهترین کارهای دوران حرفه‌ای‌اش را ارائه دهد. کافی است به فصل دوم True Detective نگاه کنیم. این فصل همچنان نظرهای متفاوتی دارد، اما بدون شک فارل بهترین بخش این سریال بود.

بعد نوبت The Penguin رسید. زمانی که این پروژه برای اولین بار معرفی شد، استقبال چندانی از آن نشد. یک اسپین‌آف درباره یکی از شخصیت‌های فرعی شرور Batman دقیقاً شبیه همان نوع محتوای ابرقهرمانی تلویزیونی به نظر می‌رسید که کسی درخواستش نکرده بود.

اما فارل در نقش آز کاب کاملاً غیرقابل‌شناسایی ظاهر شد؛ زیر لایه‌هایی از گریم و پروتز پنهان شد و چنان اجرای قدرتمند و گیرایی ارائه داد که این سریال در نهایت به استانداردی تازه برای ساخت اسپین‌آف درباره شخصیت‌های شرور تبدیل شد.

البته این فقط بخش تلویزیونی کارنامه او است؛ چرا که جالب‌ترین نقش‌های فارل را می‌توان در سینما پیدا کرد. در این فهرست، نگاهی به فیلم‌های کالین فارل می‌اندازیم و بهترین آثارش را رتبه‌بندی می‌کنیم.

۶- Minority Report (2002)

داستان Minority Report در سال ۲۰۵۴ در واشنگتن دی‌سی جریان دارد؛ جایی که واحد PreCrime از پیش‌بینی‌های سه انسان جهش‌یافته به نام Precog استفاده می‌کند تا پیش از وقوع قتل‌ها، آن‌ها را متوقف کند. Precogها رؤیاهایی درباره قتل‌های آینده می‌بینند و پلیس این تصاویر را به شکل هولوگرام نمایش می‌دهد تا پیش از وقوع جرم، قاتل و قربانی را شناسایی کند.

داستان فیلم حول جان اندرتون (تام کروز)، رئیس واحد PreCrime، می‌چرخد؛ کسی که پس از آنکه این سیستم پیش‌بینی می‌کند خودش در آینده‌ای نزدیک مرتکب قتل خواهد شد، مجبور می‌شود فرار کند. استیون اسپیلبرگ با تکیه بر این ایده، یک معمای جنایی نئونوآر جذاب خلق می‌کند؛ جایی که اندرتون باید راهی برای اثبات بی‌گناهی خود در سیستمی پیدا کند که بر این باور ساخته شده که هرگز اشتباه نمی‌کند.

فارل در این فیلم نقش دنی ویتور، مأمور شکاک وزارت دادگستری را بازی می‌کند که برای بررسی عملکرد واحد PreCrime فرستاده شده است. او در جایگاه مخالف اصلی شخصیت تام کروز قرار می‌گیرد و به‌خوبی در برابر یک ستاره بزرگ در یک فیلم عظیم هالیوودی ظاهر می‌شود.

۵- The Banshees of Inisherin (2022)

داستان The Banshees of Inisherin در سال ۱۹۲۳ و در جزیره‌ای دورافتاده در ایرلند اتفاق می‌افتد. فیلم درباره پادریک سولیوان (فارل)، کشاورزی ساده‌دل است که دوست قدیمی و صمیمی‌اش کولم (برندن گلیسون) ناگهان و بدون توضیح مشخصی تصمیم می‌گیرد به دوستی‌شان پایان دهد.

پادریک که مردی ساده و بی‌خبر از ماجراست، نمی‌تواند این موضوع را رها کند. او مدام به سراغ کولم می‌رود و بارها دلیل این تصمیم را می‌پرسد. کولم که از این رفتار خسته شده، هشداری عجیب به او می‌دهد: هر بار که پادریک مزاحمش شود، یکی از انگشتان خودش را با قیچی قطع خواهد کرد. فیلم سپس مخاطب را مجبور می‌کند شاهد عملی‌شدن همین تهدید باشد.

The Banshees of Inisherin در سایت راتن تومیتوز امتیاز ۹۶ درصدی منتقدان را دریافت کرده و بخش بزرگی از موفقیت آن به بازی فارل بازمی‌گردد. در واقع، این همان نقشی بود که سرانجام نخستین نامزدی اسکار بهترین بازیگر مرد را برای فارل به همراه داشت. او شخصیت پادریک را با تعادلی دقیق میان آسیب‌پذیری عمیق و سادگی کودکانه بازی می‌کند؛ اجرایی که هرگز مصنوعی به نظر نمی‌رسد.

۴- The Killing of a Sacred Deer (2017)

The Killing of a Sacred Deer داستان دکتر استیون مورفی با بازی فارل را روایت می‌کند؛ یک جراح قلب و عروق ثروتمند که به نظر می‌رسد زندگی ایده‌آلی همراه با همسر و دو فرزندش در حومه شهر سینسیناتی دارد.

اما در حاشیه زندگی او، مارتین (بری کیوگان)، نوجوانی ۱۶ ساله و منزوی، حضور دارد؛ پسری که پدرش زمانی روی میز عمل استیون و در شرایطی که استیون تحت تأثیر الکل بوده، جان خود را از دست داده است. استیون که گرفتار احساس گناهی شده که هرگز به‌طور آشکار آن را نمی‌پذیرد، مارتین را تحت حمایت خود می‌گیرد، برایش هدیه می‌خرد و در نهایت او را با خانواده‌اش آشنا می‌کند. اما مدت کوتاهی بعد، اعضای خانواده استیون یکی پس از دیگری به شکلی مرموز بیمار می‌شوند.

این فیلم احتمالاً تاریک‌ترین نقش فارل در تمام دوران حرفه‌ای او محسوب می‌شود؛ حتی تاریک‌تر از The Penguin و True Detective. نقش‌آفرینی او در اینجا واقعاً شبیه تماشای تجسم شرارت است. در بیشتر بخش‌های فیلم، فارل ظاهری سرد و تقریباً خداگونه از کنترل و آرامش حفظ می‌کند؛ به همین دلیل، لحظات نادری که این کنترل از بین می‌رود، واقعاً ترسناک به نظر می‌رسند. اگر از فیلم‌های ترسناک با روایت آهسته و تدریجی مانند Midsommar لذت می‌برید، احتمالاً این فیلم را دوست خواهید داشت.

۳- The Gentlemen (2019)

The Gentlemen ساخته گای ریچی در بهترین حالت خود است؛ یک فیلم جنایی خوش‌ساخت با شخصیت‌های به‌یادماندنی و دیالوگ‌های سریع و جذاب که بار دیگر سبک خاص این کارگردان را به نمایش می‌گذارد.

نقش کالین فارل در این فیلم بزرگ‌ترین نقش داستان نیست، اما او هر بار که روی پرده ظاهر می‌شود، تمام توجه‌ها را به خود جلب می‌کند. در اینجا، فارل در نقش یک مربی بوکس ظاهر می‌شود که گروهی از مبارزان خشن و سرسخت را در یک باشگاه ورزشی آموزش می‌دهد؛ باشگاهی که در نهایت ناخواسته وارد درگیری میان گروه‌های تبهکاری می‌شود.

شیمی میان او و چارلی هونام فوق‌العاده بامزه است. فارل هم دائماً با دیالوگ‌های خنده‌دار خود لحظات جذابی خلق می‌کند؛ مانند جمله‌ای که می‌گوید: «نزدیک من نایست پسر. دهانت را با دهان‌شویه نشُستی، با ادرار گربه شستی. حالا دو قدم عقب برو و منتظر نوبتت بمان.»

۲- Phone Booth (2002)

Phone Booth نمونه کلاسیک یک فیلم هیجان‌انگیز گروگان‌گیری با ایده‌ای ساده اما جذاب است؛ همان نوع فیلم‌هایی که هالیوود زمانی علاقه زیادی به ساختشان داشت، مانند Speed و Cellular. تمام داستان فیلم تقریباً در اطراف یک باجه تلفن در شهر نیویورک و در زمانی نزدیک به لحظه واقعی اتفاق می‌افتد. داستان درباره یک مدیر روابط عمومی مغرور با بازی فارل است که تلفن عمومی زنگ‌خورده‌ای را جواب می‌دهد و متوجه می‌شود پشت خط یک تک‌تیرانداز قرار دارد؛ کسی که تهدید می‌کند اگر او تماس را قطع کند یا از باجه بیرون بیاید، به او شلیک خواهد کرد.

این فیلم عملاً یک نمایش تک‌نفره است؛ زیرا موفقیت آن کاملاً به بازی فارل وابسته است و او به‌خوبی از پس این مسئولیت برمی‌آید. او مردی است که در یک جعبه شیشه‌ای گرفتار شده و باید در برابر صدایی که از پشت تلفن می‌آید واکنش نشان دهد؛ مردی که در حال تجربه بدترین ساعت زندگی‌اش است. اما بازی فوق‌العاده فارل باعث می‌شود مخاطب این ایده عجیب را باور کند.

در ابتدای فیلم از این شخصیت متنفر می‌شوید، اما در ادامه نمی‌توانید جلوی خودتان را بگیرید و امیدوار نباشید که او راهی برای نجات پیدا کند.

۱- In Bruges (2008)

In Bruges یکی از بزرگ‌ترین کمدی‌های سیاه تاریخ سینما است و واقعاً می‌توان بحث کرد که پس از آن فیلمی کاملاً مشابه با آن ساخته نشده است. داستان فیلم درباره دو آدمکش ایرلندی، ری (فارل) و کن (گلیسون)، است که پس از خراب‌شدن یک مأموریت، دستور می‌گیرند مدتی در شهر بروژ بلژیک مخفی شوند.

کن عاشق معماری قرون وسطایی و زیبایی‌های این شهر می‌شود، اما برای ری، حضور در بروژ بدترین اتفاق ممکن است. او واقعاً از این شهر بیشتر از هر چیز دیگری در دنیا متنفر است. فیلم پر از شوخی‌های تند و بحث‌برانگیز است و بسیاری از بهترین آن‌ها به فارل می‌رسد؛ مانند جمله معروف: «یک آبجوی همجنس‌گرایانه برای دوست همجنس‌گرایم و یک آبجوی معمولی برای من، چون من معمولی هستم.» In Bruges در سال‌های پس از انتشار طرفداران بسیار زیادی پیدا کرده و به یک اثر کالت تبدیل شده است. فارل نیز برای بازی در این فیلم جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر مرد را دریافت کرد. این فیلم امروز حتی از زمان اکرانش در سال ۲۰۰۸ هم خنده‌دارتر به نظر می‌رسد، زیرا دقیقاً از آن دسته فیلم‌هایی است که هالیوود دیگر به‌سادگی نمی‌سازد و شاید هم نتواند بسازد.