شعر در تاریخ ایران همواره فراتر از یک قالب ادبی و هنری، یکی از مهمترین ابزارهای بیان هویت، اعتراض، همدلی و روایت روزگار بوده است. از مشروطه تا انقلاب اسلامی و سالهای دفاع مقدس، شاعران در بزنگاههای تاریخی، گاه پیشگام روایت حوادث و گاه زبان گویای احساسات و آرمانهای جامعه بودهاند. با این حال در روزگاری که شبکههای اجتماعی، رسانههای نوین و هوش مصنوعی سرعت انتقال پیامها را به شکل بیسابقهای افزایش دادهاند، نسبت شعر با حوادث روز و مسئولیت اجتماعی شاعر همچنان محل تأمل است. آیا شعر میتواند در برابر اتفاقات مهم جامعه سکوت کند؟ آیا پرداختن به مسائل روز، شعر را به اثری تاریخمصرفدار تبدیل میکند؟ و در شرایطی که انسجام ملی بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته، ادبیات و شاعران چه نقشی در تقویت همدلی اجتماعی دارند؟ با افشین علا، نویسنده و شاعر شناختهشده کشورمان که در سالهای گذشته بارها نسبت به رویدادهای مهم ملی و اجتماعی واکنش نشان داده است درباره این موضوعات و همچنین جایگاه ادبیات در حفظ هویت ایرانی و نقش فرهنگی رهبر شهید گفتوگو کردهایم که میخوانید.
شما از شاعرانی هستید که در بزنگاههای مهم تاریخی و اجتماعی، خیلی زود نسبت به اتفاقات واکنش نشان دادهاید و شعر شما بازتابی از حوادث روز بوده است. اساساً نسبت شعر با حوادث ملی و رویدادهای تلخ و شیرین جامعه چیست؟
پیوند من با شعر از دوران کودکی و همزمان با سال ۱۳۵۷ آغاز شد. به همین دلیل، سرنوشت من از همان ابتدا با وقایع انقلاب اسلامی گره خورد. در ۱۰سالگی با یکی از باشکوهترین مقاطع تاریخ معاصر ایران مواجه شدم؛ از پیروزی انقلاب و ورود امام(ره) به کشور گرفته تا اتفاقاتی که پس از آن رخ داد. طبیعی بود که نمیتوانستم در برابر چنین حوادث بزرگی بیتفاوت بمانم و خیلی زود به این جریان پیوستم.
یکی از جلوههای مهم انقلاب، شعارهایی بود که در سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ بر زبان مردم جاری میشد. این شعارها، اگرچه در ظاهر شعار بودند اما پشتوانه فکری و فرهنگی عمیقی داشتند؛ از استقلال و آزادی کشور گرفته تا نوع حاکمیتی که برخاسته از آرزوهای نسلهای مختلف ایرانی بود. مفاهیمی مانند جمهوریت، اسلامیت و ولایت فقیه در کنار آموزههای امام(ره) و چهرههایی همچون دکتر شریعتی، شهید بهشتی و شهید مطهری بر نسل ما تأثیر گذاشتند و ما با این مفاهیم بزرگ شدیم.
نسل ما نمیتوانست در برابر چنین حوادثی بیتفاوت بماند. من هم که وارد عالم شعر شده بودم، اگرچه در ابتدا بیشتر با شعر کودک انس داشتم اما بهتدریج دریافتم این تجربهها قابلیت انتقال به حوزه شعر و ادبیات را دارند. البته قدم گذاشتن در این مسیر آسان نبود. مخالفتها، طعنهها و کنایهها کم نبود و از سوی دوست و دشمن با توصیههایی برای کنار گذاشتن این رویکرد مواجه میشدم اما به شیوهای که انتخاب کرده بودم اعتقاد داشتم. هر چه گذشت، بیشتر به درستی این مسیر پی بردم بهویژه زمانی که رهبر شهید شخصاً با تأیید، تجدید حمایت و تقدیر از این رویکرد، به من اطمینان خاطر میدادند.
انقلاب اسلامی هم این فرصت را به نسل ما داد که بیپردهتر از گذشته، آنچه را در دل داریم بیان کنیم. خود انقلاب و حماسههای دفاع مقدس، مضامین ارزشمندی را در اختیار شعر معاصر قرار دادند. ایثارگری رزمندگان، جانفشانی شهدا و عظمت خانوادههای آنان، سرمایههای معنایی بزرگی برای ادبیات ما بودند. در این مسیر، پیشکسوتان پیشگام شدند و نسل جوان نیز به دنبال آنان آمد. بهتدریج شعر آیینی، انقلابی، حماسی، اجتماعی و سیاسی گسترش پیدا کرد.
من هم در کنار پرداختن به حوزههای مختلف شعر، از کودک و نوجوان گرفته تا عاشقانه و آیینی، نسبت به حوادث حساس تاریخ معاصر بیتفاوت نبودهام. باور دارم نمیتوان در روزگاری زندگی کرد که تحولات بزرگ تاریخی و اجتماعی در آن جریان دارد و صرفاً به تغزل و جنبههای فانتزی شعر پرداخت. اگر ما به شاهنامه میبالیم، به این دلیل است که هویت ایرانی ما در آن با حماسه، اخلاق، انسانیت، رواداری، صلحطلبی و آیین پهلوانی پیوند خورده است. آنچه زمانی در قالب اسطوره روایت میشد، امروز در وجود شهدا، رزمندگان و مجاهدان ما مصداق پیدا کرده، بنابراین ورود شاعران به این عرصه نهتنها قابل دفاع، بلکه یک ضرورت است.
یکی از نقدهای قدیمی به شعرهایی که به حوادث روز میپردازند، این است که چنین آثاری تاریخ مصرف دارند و با عبور از آن اتفاق، اهمیت خود را از دست میدهند، شما هم در معرض چنین نقدهایی بودهاید. این نگرانی را چقدر جدی میدانید؟
من هیچ وقت در برابر این نقدها منفعل نشدم و تحت تأثیر آنها قرار نگرفتم. البته بارها از سر خیرخواهی یا بدخواهی به من گفتهاند که این نوع رویکرد درست نیست و شعر را تاریخمصرفدار میکند اما معتقدم شعرهایی فراموش میشوند که به اصل شعر و شاکله آن وفادار نباشند؛ آثاری که صرفاً روی موجها و هیجانهای گذرا سوار میشوند.
گاهی میبینیم برخی چهرههای مشهور، تحت تأثیر عواطف زودگذر مخاطبان، آثاری خلق میکنند یا رفتارهایی از خود نشان میدهند که کاملاً فانتزی و مقطعی است. طبیعی است چنین آثاری ماندگار نباشند اما مفاهیم و آموزههایی که به قرآن، اهلبیت(ع) و نهضت مترقی اسلامی ما پیوند خوردهاند، عمیقتر از آن هستند که بتوان آنها را به یک مقطع زمانی محدود کرد.
برای نمونه، آموزههای رهبر شهید را نمیتوان صرفاً متعلق به دورهای خاص دانست. ایشان در کنار نقشآفرینی در عرصه سیاسی و دفاعی و ارتقای قدرت منطقهای و بینالمللی ایران، در جبهه فرهنگی نیز حضور مؤثری داشتند. سخنان و آموزههایی که در طول بیش از نیم قرن از ایشان به یادگار مانده، فقط برای مردم ایران نیست و قابلیت تعمیم به زمانها و مکانهای مختلف را دارد. ایشان شخصیتی حکیم و جامعالاطراف بودند و نمیتوان مواجههشان با حوادث زمانه را صرفاً واکنشی مقطعی تلقی کرد. همان طور که تعبیرشان درباره مبعوث شدن مردم در زبانها پیچید، میتوان گفت جهان نیز با نوعی بیداری مواجه شده است. اینها همه ظرفیتهای بزرگی برای ادبیات و شعر هستند.
یکی از دلایلی که در این مسیر خسته نمیشدم، حمایتهای شخص رهبر شهید بود. ایشان حتی در برابر گلایه برخی هنرمندان از دشواریها و فشارهایی که به دلیل اعتقادات و فعالیتهای فرهنگیشان تحمل میکردند، با محبت میگفتند: نگران نباشید، هیچ کس به اندازه من فحش نمیخورد اما روحیهام قوی است و به حقانیت خودم باور دارم. این سخنان برای ما هم پیام داشت و هم انگیزهای بود برای ادامه مسیر.
شما به نقش فرهنگی رهبر شهید اشاره کردید. یکی از جنبههایی که شاید در هیاهوی تحولات سیاسی کمتر دیده شده، توجه ویژه ایشان به شعر و ادبیات و زبان فارسی است و شما از نزدیک شاهد این توجه بودهاید. این حمایت چه ویژگیهایی داشت و چه تأثیری بر جامعه ادبی گذاشت؟
من معتقدم رهبر شهید در عرصه فرهنگ، نگاهی بسیار فراتر از نگاه معمول مسئولان و متولیان فرهنگی داشتند. یک بار پس از وقایع سال ۱۳۸۸، همین نکته را خدمت ایشان عرض کردم که اختلاف نظرها و صفآراییهای سیاسی نباید موجب دور شدن شاعران از محفل ادبی ایشان شود. ایشان در پاسخ با لبخند گفتند: از این طرف که منم راه کاروان باز است.
این مصرع بهخوبی نشاندهنده مشی ایشان بود. رهبر شهید در عرصه شعر و فرهنگ و حتی سیاست، هیچ گاه برای دوری و جدایی از کسی پیشقدم نمیشدند. هر کس از ایشان فاصله میگرفت یا وارد تقابل میشد، خودش آغازگر این فاصله بود. ایشان همواره تلاش میکردند نیروهای وفادار به انقلاب را در صحنه نگه دارند.
در عرصه فرهنگ نیز شخصاً پیگیر فعالیتهای هنرمندان بودند. این توجه فقط به شعر محدود نمیشد. ایشان در حوزه رمان، داستان، ادبیات نمایشی، سینما، هنرهای تجسمی، کاریکاتور و انیمیشن نیز اشراف داشتند. هنرمندان را نهفقط از طریق آثارشان بلکه از نظر احوال و شرایط زندگیشان میشناختند و پیگیر وضعیت آنها بودند.
بارها به متولیان امور فرهنگی گفتهام ایشان در زمان حیاتشان بهتنهایی بسیاری از وظایفی را که بر عهده نهادهای فرهنگی بود، انجام میدادند. نگاه معمول مسئولان به شاعران، اغلب تشریفاتی و مناسبتی است یعنی شاعر را در مناسبتهای تقویمی دعوت میکنند تا شعری بخواند و برود اما نگاه رهبر شهید به شعر این گونه نبود. ایشان برای شعر هویت قائل بودند و بهدرستی میدانستند یکی از رموز ماندگاری ملت ایران با وجود همه جنگها، ویرانیها و هجمههایی که در طول تاریخ تجربه کرده، زبان فارسی و گنجینه ادبی آن است.
ایشان به شعر و ادبیات اهمیت فوقالعادهای میدادند و همواره بر صیانت از زبان فارسی تأکید داشتند. تقریباً هیچ دیداری نبود که با حساسیت و حرارت درباره پاسداری از زبان فارسی در رسانهها، کتابها و عرصه عمومی جامعه تذکر ندهند. ایشان میدانستند زبان فارسی یکی از شناسنامههای هویتی ما و میراثی است که باید از آن حفاظت کرد.
دیدارهای سالانه شاعران در ماه مبارک رمضان نیز فقط یکی از جلوههای این توجه بود. ساعتها مینشستند، اشعار را با دقت میشنیدند، نقد میکردند و نکات و راهکارهای تازهای ارائه میدادند. هیچ گاه سخنانشان تکراری نبود و هر سال مضامین و نکات بدیعی مطرح میکردند. این دیدارها در طول بیش از سه دهه، به شکلگیری یک جریان و حتی یک نسل در ادبیات معاصر کمک کرد. البته توجه ایشان به همین دیدارها محدود نمیشد. در ملاقاتهای خصوصی، تماسها و پیامهایی که برای شاعران میفرستادند، آثارشان را دنبال میکردند، از آنها تجلیل و نکاتی را درباره شعر و فعالیت ادبیشان یادآوری میکردند. این میزان توجه و پیگیری واقعاً کمنظیر بود.
در شرایط امروز، یکی از مهمترین نیازهای جامعه ما حفظ انسجام ملی و تقویت همدلی اجتماعی است. با توجه به میراث ادبی و فرهنگی ایران و نقشی که زبان و ادبیات در طول تاریخ در حفظ هویت ملی داشته، شاعران و اهالی فرهنگ چه مسئولیتی در این مقطع دارند؟
معمولاً به انسانها توصیه میشود که داراییهایشان را برای روزهای سخت پسانداز کنند تا در زمان گرفتاری پشتوانهای داشته باشند. این ثروتها فقط مادی نیستند. ما باید در مواجهه با مسائل بزرگ، پشتوانههای فرهنگی و معنوی خودمان را بشناسیم و حفظ کنیم.
خداوند به ما لطف کرده که سرزمینمان، سرزمین شعر و ادب است. ستارگان سپهر ادبیات فارسی در جهان آنقدر پرشمارند که تمدنها و کشورهای دیگر بهسختی میتوانند با ما در این زمینه برابری کنند. این میراث هم منحصر به ایران نیست و مرزهای جغرافیایی را پشت سر گذاشته است.
نفت و انرژی هستهای، هر کدام دستاوردها و سرمایههایی هستند که کشورهای دیگری نیز به آنها دست یافتهاند اما ادبیات، فرهنگ و آیین ایرانی ما ثروتی است که نظیر ندارد. رمز ماندگاری و جهانشمولی ادبیات ما نیز پیوند آن با قرآن و اهلبیت(ع) است. البته در ادبیات روس، انگلیسی و عربی نیز چهرههای بزرگی داریم اما کمتر ملتی توانسته آثاری خلق کند که مانند مولوی، حافظ، فردوسی و سعدی، از مرزهای زمان و مکان عبور کنند و برای نسلها و فرهنگهای مختلف الهامبخش باشند. اتفاقاً در روزهای سخت باید بیشتر به این داراییها پناه ببریم. در شرایطی که کشور با حوادث بزرگی مواجه شده، مردم در عرصههای مختلف حضور پیدا کردهاند و رزمندگان از کشور دفاع میکنند، مسئولان نیز در شرایطی بسیار دشوار و بحرانی در حال ایفای نقش هستند. ممکن است کمبودها، کاستیها و نارساییهایی وجود داشته باشد و مردم هم انتقاد و اعتراض داشته باشند اما باید شرایط را درک کرد.
جامعه ما ضربه عاطفی بزرگی را تجربه کرده است. شهادت رهبر انقلاب و عزیزان ایشان و همچنین کودکان میناب، اتفاقاتی بسیار تلخ و ناجوانمردانه بود. جنگ هشتساله دفاع مقدس را هم تجربه کردهایم اما در این دوره، دشمنان آشکارا وارد میدان شدند و نقاب از چهره برداشتند. از جنگ ۱۲روزه به بعد، دیگر نمیتوانستیم نقش آمریکا و اسرائیل و حمایت برخی کشورهای غربی و منطقهای را در تقابل با ایران نادیده بگیریم.
طبیعی است که چنین حوادثی جامعه را از نظر عاطفی و روانی تحت تأثیر قرار دهد. با این حال آنچه اهمیت دارد، حفظ روحیه همدلی و ایستادگی است. رهبر شهید پیش از این حماسه، مضامینی را مطرح کرده بودند که در روزهای پس از شهادتشان برای مردم تسلیبخش بود. مردم از همان شب نخست پس از شهادت رهبر عزیزمان با پرچم در خیابانها حاضر شدند و بهجای آنکه صرفاً در سوگ بمانند، حماسه آفریدند. این روحیه باید تقویت شود و تداوم پیدا کند.
با این توضیحات، به نظر شما چگونه میتوان از سرمایه اجتماعی ایجادشده برای تقویت انسجام ملی استفاده کرد، بهویژه اینکه گاهی اختلافات سیاسی و برخی موضعگیریها به شکافهای اجتماعی دامن میزند؟
توصیه همیشگی من به جریانهای سیاسی این است که اختلاف نظرها و رقابتهای سیاسی را به تقابل اجتماعی تبدیل نکنند. تنازعات سیاسی همیشه وجود داشته و نمیتوان انتظار داشت همه افراد در همه مسائل همنظر باشند اما این اختلافها باید در همان محدوده سیاسی باقی بمانند و نباید مردم را در برابر یکدیگر قرار دهند.
ما پس از شهادت رهبر شهید، بیش از هر زمان دیگری به وحدت و همدلی نیاز داریم. ایشان با خون خودشان حجت را بر همه ما تمام کردند. امروز مسیر اصلی روشن است؛ حفظ کشور، حفظ نظام و ایستادگی در برابر دشمن. اگر اختلاف نظرهایی هم وجود دارد باید در چارچوب رقابتهای سیاسی باقی بماند و به عرصه اجتماعی کشیده نشود. دشمن دقیقاً به دنبال همین دوگانگی و خستگی درونی جامعه است.
از سوی دیگر، نباید دستاوردهای بزرگی را که در این حوادث بدست آمده، زیر سایه مشکلات و اختلافات فراموش کنیم. ما در شرایطی ایستادگی کردیم که بسیاری تصور میکردند جامعه ایران پس از حوادث تلخ سال گذشته و فشارهای پیدرپی، از حمایت و همراهی خود دست خواهد کشید اما این محاسبات درست از آب درنیامد. به باور من یکی از اتفاقات مهم این دوره، شکسته شدن تصور شکستناپذیری آمریکا و رژیم صهیونیستی در افکار عمومی جهان بود. این تجربه را باید گرامی داشت و اجازه نداد اختلافات داخلی، شیرینی این دستاورد را از بین ببرد. کسانی که تریبون دارند بهویژه اهالی فرهنگ و رسانه باید این واقعیت را به جامعه یادآوری کنند.
در ماههای اخیر شاهد شکلگیری موجی از مداحیها و سرودههای حماسی در تجمعات شبانه مردم بودهایم. به نظر شما این آثار تا چه اندازه میتوانند به همدلی اجتماعی کمک کنند و چه آفتهایی تهدیدشان میکند؟
مدح، رجز و حماسه از ضروریات چنین دورانهایی هستند. ما در مناسبتهای آیینی و حماسههای مربوط به انقلاب و دفاع مقدس بدون قالب نوحه، مدح و ذکر مداحان نمیتوانیم این حرکتها را بهخوبی پیش ببریم اما همیشه دغدغه داشتهام که از این قالبها حراست شود، آسیبهایشان کاهش پیدا کند و بر محاسنشان افزوده شود. گاهی شاهد ضعف در مضامین، زبان شعر، شیوه اجرا و حتی ملودیهایی هستیم که برای این آثار انتخاب میشوند. همان قدر که این آثار میتوانند نقطه قوت باشند و مردم را بسیج کنند، در صورت ورود به حوزههایی که با شأن این حماسهها تناسب ندارند، ممکن است به آسیب تبدیل شوند.
ساحت مداحی و ذکر اهلبیت(ع)، ساحت مقدسی است و باید حرمت آن حفظ شود. گاهی تصور میشود برای جذب مخاطب جوان، باید به سراغ ملودیهای فانتزیتر یا مضامین ساده و دمدستی رفت در حالی که همه این انتخابها لزوماً به جذب مخاطب و ارتقای کیفیت منجر نمیشوند. حتی گاهی فریاد زدنهای بیش از اندازه در اجراها و مداحیها برای من آزاردهنده است. مفاهیم عمیق را لزوماً نباید با صدای بلند بیان کرد. اگر کلام عمق و استحکام داشته باشد حتی با صدای آرام هم تأثیر خودش را میگذارد.
در نسلهای گذشته، مجالس عزا و مدح بیشتر با شعرهای پخته و عمیق آمیخته بود و شعر محوریت داشت. امروز گاهی برای جذب مخاطب، از برخی شیوهها استفاده میشود که با شأن این عرصه تناسب ندارد. باید حرمت و جایگاه مداحان و ذاکران اهلبیت(ع) را حفظ کرد. رهبر شهید نیز همواره به مداحان و شاعران اهلبیت(ع) توجه داشتند و با آنها در ارتباط بودند اما در عین حال بر فاخر بودن آثار و وزین بودن شیوه اجرا تأکید میکردند.
به نظرم باید به سمت تولید آثاری برویم که هم از نظر ادبی و هم از نظر موسیقایی و اجرایی، معیار باشند. برای نمونه قطعه «باید برخاست» که شعار ما شد و در پی شهادت رهبر شهید ساخته شد، از آثاری بود که بسیار پسندیدم چون هم رجز و حماسه در آن وجود داشت، هم اندوه و هم امیدآفرینی. چنین آثاری میتوانند هم برای سوگ و هم برای حماسه ملت ما مناسب باشند.
فضای حماسی و شورآفرین مداحیها و رجزخوانیهای تجمعات شبانه، گاهی تحت تأثیر برخی رقابتها و اختلافات جناحی قرار گرفته و سرودههای اعتراضی بهجای نقد یک مسئله یا مطالبه عمومی به ابزاری برای حمله به یک فرد یا جریان سیاسی تبدیل میشود. به نظر شما مرز اعتراض اجتماعی و جناحزدگی در شعر، مدح و رجز کجاست؟
نمیتوان اعتراض را از شعر، هنر و فرهنگ انقلاب جدا کرد. اساساً انقلاب به ما آموخت که معترض و منتقد باشیم و در برابر ظلم و فساد سکوت نکنیم بنابراین شاعر میتواند معترض باشد و مداح هم میتواند مطالبهگر باشد اما باید مراقب بود که ساحت فرهنگ و هنر حفظ شود.
اینکه بخواهیم صرفاً برای مخالفت با یک شخص یا جریان، شعری بگوییم و مردم را علیه فرد یا گروهی تحریک کنیم، قطعاً اشتباه است. اعتراض باید متوجه مسائل و آسیبهای واقعی جامعه باشد؛ مبارزه با فساد، ظلم، تبعیض و فقر از جمله مطالباتی است که همواره باید در شعر و ادبیات ما حضور داشته باشد چون اینها برازنده جامعه اسلامی نیست و هنرمند نباید در برابرشان سکوت کند. من خودم در عرصههای مختلف مواضع سیاسی داشتهام و هیچ وقت از بیان دیدگاهها و اعتراضهایم پرهیز نکردهام، اما همواره تلاش کردهام گرفتار جناحزدگی نشوم بهویژه در شرایط فعلی، تقابلهای جناحی به هیچ وجه به نفع جامعه نیست و میتواند شیرینی دستاوردهای بزرگ ملت را تلخ کند. مشکلات و سختیهای اقتصادی اجازه نمیدهد مردم آن گونه که باید، این دستاورد و پیروزی را لمس کنند. به همین دلیل کسانی که تریبون دارند باید ضمن توجه به مشکلات مردم، اهمیت ایستادگی و دستاوردهای این مقطع را نیز یادآوری کنند چون ابهت ابرقدرتهای دنیا را درهم شکستیم و منفعلشان کردیم.
اگر بخواهید از میان خاطرات و دیدارهایی که طی سالهای گذشته با رهبر شهید داشتهاید به یک خاطره اشاره کنید که برایتان ویژه بوده است، کدام را میگویید؟
هر دیدار با رهبر شهید، چه دیدارهای عمومی و چه خصوصی، برای من آموزههایی داشت. نحوه معاشرت ایشان با اهالی فرهنگ و شاعران، تفقد و توجهی که نشان میدادند و نکاتی که درباره شعر مطرح میکردند، همه درسآموز بود. حتی پیامهایی که میفرستادند و آثاری که پیگیری میکردند، برای من ارزشمند بود. اگر بخواهم همه این خاطرات را بازگو کنم، باید کتابی بنویسم اما خاطرهای هست که برایم اهمیت ویژهای دارد. سال ۱۳۹۳ بود که ایشان برای عمل جراحی در بیمارستان بستری بودند. من هم برای عیادت خدمتشان رسیدم اما چون نمیخواستم وقتشان را بگیرم، ملاقات کوتاهی داشتم. پس از مرخص شدن ایشان، فرصتی فراهم شد تا جمعی از اهالی فرهنگ در دیداری خصوصی خدمتشان برسیم.
در آن مقطع، شعری درباره حضرت امکلثوم(س) سروده و در کانال خودم منتشر کرده بودم. با خودم فکر کرده بودم که ما درباره شخصیتهای کربلا و عاشورا، از وجود مبارک اباعبدالله الحسین(ع) گرفته تا شهدای کربلا و حضرت زینب(س)، آثار زیادی داریم اما کمتر به شخصیت حضرت امکلثوم(س) پرداختهایم؛ بانویی که دختر حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) بود، در حماسه کربلا حضور داشت، به اسارت رفت و خطبه خواند. احساس میکردم این شخصیت بزرگوار در ادبیات ما تا حدودی مظلوم واقع شده است. شعری سرودم که خودم هم از آن رضایت داشتم و در کانالم منتشر کردم. در همان روزی که خدمت ایشان رسیدیم، پس از ورود با همه خوشوبش کردند و وقتی به من رسیدند با محبت آغوش باز کردند و گفتند شعر اخیرم خیلی خوب بوده است.
همان روز شعری هم از من در روزنامه اطلاعات منتشر شده بود که حال و هوایی سیاسی و انتقادی داشت. با تعجب پرسیدم: شما آن شعر را هم خواندهاید؟ چون تازه منتشر شده بود. ایشان با محبت پدرانه پاسخ دادند: «مگر میشود شما شعری بگویید و من نخوانم؟».
این جمله برای من بزرگترین پاداش بود. در پایان دیدار هم دوباره هنگام خداحافظی به من محبت کردند و حتی به فرازهایی از شعرم درباره حضرت ام کلثوم اشاره کردند و گفتند فلان بیت بسیار خوب بود.
این توجهها برای من صرفاً تعارف نبود. ایشان با دقت آثار را میخواندند، به خاطر میسپردند و درباره جزئیات آنها اظهارنظر میکردند. پیگیری و توجه ایشان نشان میداد تا چه اندازه برای شعر و ادبیات اهمیت قائل بودند.
آنچه میخواهم بگویم به هیچ وجه ادعا نیست بلکه عین حقیقتی است که از تجربه شخصی خودم به آن رسیدهام. شاید عجیب به نظر برسد ولی ما از یک موهبت الهی برخوردار بودیم که پس از شهادت ایشان از آن محروم شدیم. پس از شهادت رهبر عزیزمان شخصاً احساس میکنم نزدیکترین، دلسوزترین، پیگیرترین و علاقهمندترین مخاطب شعرم را از دست دادهام. حتی اعضای خانوادهام و فرزندانم به اندازه ایشان شعرهای مرا با جزئیات دنبال نمیکنند. این میزان توجه و پیگیری، یکی از شگفتیهای شخصیت آن حکیم شهید بود؛ شخصیتی که به گمان من در تاریخ ایران کمتر میتوان برای آن نمونهای در میان حکمرانان پیدا کرد.
