دانش‌آموزان فرانسوی به خیابان آمده‌اند تا به وضعیت نامناسب مدارس، کمبود معلم و نابرابری آموزشی اعتراض کنند، اما دونالد ترامپ و جی‌دی ونس از هزاران کیلومتر دورتر، مقصر را پیدا کرده‌اند: مسلمانان و مهاجران. اما تاریخ فرانسه روایت دیگری دارد.

رویداد۲۴ | به نظر می‌رسد از واشنگتن تا پاریس، نوعی همگرایی سیاسی و گفتمانی میان جریان‌های راست افراطی و ملی‌گرای مهاجرستیز در حال شکل‌گیری است؛ جریانی که با وجود تفاوت‌های سیاسی و تاریخی، در یک موضوع زبان مشترکی دارد: معرفی مهاجران و مسلمانان به‌عنوان عامل بحران‌های اجتماعی و اقتصادی غرب. در این روایت، فرقی نمی‌کند موضوع اعتراض به وضعیت مدارس فرانسه باشد، بحران مسکن در اروپا یا مشکلات اقتصادی آمریکا؛ در نهایت، انگشت اتهام به سوی مهاجران و مسلمانان نشانه می‌رود. اسلام‌هراسی و مهاجرهراسی به دو عنصر تکرارشونده در ادبیات سیاسی این جریان تبدیل شده‌اند؛ ادبیاتی که بیش از آنکه به ریشه‌های واقعی نارضایتی‌های اجتماعی بپردازد، به دنبال معرفی یک مقصر بیرونی است.

نمونه آشکار این رویکرد را می‌توان در واکنش اخیر دونالد ترامپ و معاونش، جی‌دی ونس، به اعتراضات دانش‌آموزی و دانشجویی فرانسه مشاهده کرد. ترامپ در ششم اکتبر ۲۰۲۶ در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت: «آنچه در فرانسه اتفاق می‌افتد، چیزی جز مهاجرت گسترده و خارج از کنترل نیست. این ماجرا ربطی به مدارس ندارد؛ موضوع، اسلامی است که می‌خواهد کنترل کشوری را که زمانی بزرگ بود، به دست بگیرد!» ادعایی که با گزارش‌های میدانی درباره ریشه‌های اعتراضات، از جمله کمبود معلم، فرسودگی مدارس و نابرابری آموزشی، سازگار نیست.

روز گذشته هم جی‌دی ونس نیز در واکنش به خشونت‌های رخ‌داده در حاشیه اعتراضات فرانسه، همین روایت را تکرار کرد. او نوشت: «لیبرال‌های غربی به نام تنوع و دلسوزی، جهان سوم را به فرانسه و دیگر کشورها وارد کردند. آن‌ها پرسش‌های اساسی درباره همگون‌سازی و سازگاری را نادیده گرفتند. به آن‌ها هشدار داده شده بود که این سیاست‌ها به چنین وضعیتی منجر خواهد شد، اما گوش ندادند.» ونس در ادامه ابراز امیدواری کرد فرانسه پیش از آنکه بناهای تاریخی بیشتری در آتش بسوزند، به این وضعیت پایان دهد و خطاب به آمریکایی‌ها هشدار داد: «این همان آینده‌ای است که دموکرات‌های کنگره برای کشور شما می‌خواهند.»

این جمله آخر شاید بیش از تمام بخش‌های دیگر سخنان ونس اهمیت داشته باشد. معاون رئیس‌جمهور آمریکا نه‌تنها اعتراضات کشوری دیگر را به مهاجرت پیوند می‌زند، بلکه بلافاصله آن را به رقابت انتخاباتی داخل آمریکا منتقل می‌کند. در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره در نوامبر ۲۰۲۶، فرانسه به ابزاری برای هشدار دادن درباره پیروزی دموکرات‌ها تبدیل می‌شود. به این ترتیب، بحران اجتماعی یک کشور اروپایی در خدمت کارزار سیاسی حزب حاکم آمریکا قرار می‌گیرد.

این ادبیات البته در حد سخنرانی و پیام‌های شبکه‌های اجتماعی باقی نمانده است. در دولت ترامپ، سیاست‌های سخت‌گیرانه مهاجرتی و اخراج مهاجران با محدودیت‌های گسترده ورود اتباع کشورهای مختلف همراه شده است. بر اساس مقرراتی که از ابتدای ژانویه ۲۰۲۶ اجرایی شدند، صدور ویزا برای اتباع ده‌ها کشور، از جمله شماری از کشورهای مسلمان‌نشین، به‌طور کامل یا جزئی تعلیق شد. دولت آمریکا این اقدامات را با استناد به امنیت ملی و ضرورت کنترل مهاجرت توجیه می‌کند، اما منتقدان آن را بخشی از سیاستی تبعیض‌آمیز می‌دانند که ملیت و پیشینه مهاجرتی را به معیاری برای طرد گروه‌های بزرگی از انسان‌ها تبدیل می‌کند.

در پس این رتوریک ضد انسانی، همیشه یک رانه وجود دارد؛ انتخابات. مهاجرت و هویت ملی از موضوعاتی هستند که جریان‌های راست افراطی با برجسته کردن آن‌ها می‌کوشند رأی‌دهندگان خود را بسیج کنند و مخالفان سیاسی را به تهدیدی علیه امنیت و فرهنگ ملی پیوند بزنند. هدف این سیاست‌ها «پاکسازی جمعیت مخالف» و تغییر مستقیم ترکیب رأی‌دهندگان است.

تناقض ماجرا آنجاست که اعتراضات فرانسه اساساً از مسئله‌ای آغاز شده که ارتباط مستقیمی با اسلام یا مهاجرت ندارد. دانش‌آموزان فرانسوی در اعتراض به کمبود معلم، ساختمان‌های فرسوده و نابرابری آموزشی به خیابان آمده اند هرچند ورود معترضان به خیابان هرگز به یک بهانه محدود نمی ماند.

آیا اعتراضات دانش‌آموزی و دانشجویی در فرانسه واقعاً پدیده تازه‌ای است؟

بازگشت به تاریخ اعتراضات اجتماعی فرانسه نشان می‌دهد که حضور دانشجویان و دانش‌آموزان در خیابان‌ها نه یک استثنا، بلکه بخشی از سنت دیرینه اعتراض سیاسی در این کشور است.

برای درک این سنت کافی است به ماه مه ۱۹۶۸ بازگردیم؛ زمانی که اعتراضات دانشجویی از دانشگاه نانتر آغاز شد و به یکی از بزرگ‌ترین جنبش‌های اعتراضی تاریخ معاصر فرانسه تبدیل شد.

در سال ۱۹۶۸ نیز مانند امروز، دلایل موجهی برای اعتراض وجود داشت. ناآرامی‌ها از پردیس نانتر دانشگاه پاریس آغاز شد؛ پردیسی که چندین کیلومتر با مرکز شهر فاصله داشت و امکانات و مقررات آن با هنجارهای اجتماعی در حال تغییر دهه ۱۹۶۰ سازگار نبود. به‌ویژه ممنوعیت ورود دانشجویان دختر و پسر به خوابگاه‌های یکدیگر، جرقه اعتراضات اولیه را زد؛ اعتراضاتی که سپس به مرکز پاریس و دیگر مناطق گسترش یافت.

شباهت‌های امروز با گذشته انکارناپذیر است. اعتراضاتی که در ماه سپتامبر در واکنش به وضعیت نامناسب ساختمان‌های دبیرستان‌ها در حومه پاریس، این بار در سن‌دنی، آغاز شد، به‌تدریج به جنبشی گسترده‌تر علیه شرایط زندگی جوانان در فرانسه امروز تبدیل شده است.

دانش‌آموزان علاوه بر اعتراض به تعداد نامتناسب روزهای آموزشی ازدست‌رفته در مناطق محروم، از عایق‌بندی بسیار نامناسب ساختمان‌های مدارس و پیچیدگی سامانه درخواست پذیرش برای آموزش و دوره‌های مهارتی پس از دبیرستان نیز شکایت دارند.

در سال ۱۹۶۸، حکومت ژنرال شارل دوگل تحت فشار شدیدی قرار گرفت. دوگل چنان متقاعد شده بود که کنترل اوضاع را از دست خواهد داد که به آلمان سفر کرد تا با نمایندگان ارتش فرانسه دیدار کند؛ نیروهایی که در صورت لزوم آماده بودند برای حفاظت از ژنرال، وارد خاک فرانسه شوند.

با وجود تلاش‌های ژرژ پمپیدو، نخست‌وزیر وقت دوگل، برخورد پلیس با دانشجویان و سپس میلیون‌ها کارگر اعتصاب‌کننده بسیار خشن بود.

اکنون نیز، مانند آن زمان، پلیس در سراسر فرانسه به استفاده از خشونت بیش از اندازه متهم شده است؛ از جمله شلیک مستقیم گاز اشک‌آور به سوی معترضان.

استفاده از نارنجک‌های صوتی پس از آن ممنوع شد که گزارش شد یک نوجوان ۱۵ساله در جریان اعتراضات، پس از برداشتن یکی از این نارنجک‌ها، دست خود را از دست داده است.

سباستین لکورنو، نخست‌وزیر تحت فشار فرانسه، اعلام کرده که معتقد است دانش‌آموزان و جوانان نگرانی‌های واقعی و به‌جایی دارند. با این حال، او هم‌زمان از نحوه برخورد پلیس با اعتراضات نیز دفاع کرده است.

شورش و طغیان در فرانسه موضوع تازه‌ای نیست. این کشور تاریخی طولانی از حضور مردم در خیابان‌ها برای اعتراض دارد؛ تاریخی که به انقلاب ۱۷۸۹ بازمی‌گردد و از انقلاب‌ها و شورش‌های سال‌های ۱۸۳۰، ۱۸۴۸، ۱۸۷۱ و ۱۹۴۴ و بسیاری رویدادهای دیگر عبور می‌کند.

هیچ‌یک از رؤسای جمهور جمهوری پنجم فرانسه در دوران ریاست‌جمهوری خود از مواجهه با نوعی اعتراض عمومی در امان نبوده‌اند.

اما آنچه موج کنونی تظاهرات را به‌ویژه جالب توجه می‌کند، شیوه‌ای است که بازیگران سیاسی تلاش کرده‌اند از این رویدادها به نفع خود بهره‌برداری کنند.

در ماه‌های مه و ژوئن ۱۹۶۸، حزب کمونیست فرانسه، که زمانی بزرگ‌ترین حزب سیاسی در دوران جمهوری چهارم بود، دانشجویان معترض را بورژوا می‌خواند و محکوم می‌کرد. این حزب همچنین با تأخیر متوجه ظرفیت سیاسی اعتراضات شد.

اعتراضات دانشجویی فرانسه در سال ۱۹۶۸ به بخشی از حافظه تاریخی و اسطوره سیاسی این کشور تبدیل شده و نمادی قدرتمند از شورش جوانان است.

چپ رادیکال روح جنبش ۱۹۶۸ را زنده می‌کند

در مقابل، ژان‌لوک ملانشون، رهبر حزب «فرانسه تسلیم‌ناپذیر» (LFI) که در جناح چپ رادیکال قرار دارد، خیلی سریع به اعتراضات واکنش نشان داده است.

نمایندگان منتخب این حزب در تظاهرات خیابانی شرکت کرده‌اند و در برخی موارد حتی میان پلیس و دانش‌آموزان قرار گرفته‌اند.

ملانشون که به‌خوبی با سازوکار رسانه‌ها آشناست و پیش‌تر از فناوری هولوگرام برای حضور هم‌زمان در چند مکان استفاده کرده بود، این بار نیز به‌شکلی گسترده از شبکه‌های اجتماعی برای جلب حمایت جوانان بهره برده است.

بسیاری از تصاویر و طرح‌هایی که حزب فرانسه تسلیم‌ناپذیر و حتی خود معترضان تولید کرده‌اند، یادآور فضای ماه‌های مه و ژوئن ۱۹۶۸ هستند.

در یکی از تصاویر ثبت‌شده از اعتراضات، دانش‌آموزی پلاکاردی در دست داشت که روی آن نوشته شده بود نسل «۶-۷»، با اشاره به میم اینترنتی محبوب این روزها، در حال «تکرار می ۶۸» است. این نوستالژی برای اعتراضات گذشته، بیش از آنکه به جریان میانه سیاسی کمک کند، به سود چپ رادیکال تمام شده است.

آنچه اعتراضات اخیر را از نمونه‌های پیشین متمایز می‌کند، تنها مطالبات دانش‌آموزان نیست، بلکه رقابت جریان‌های سیاسی برای بهره‌برداری از این اعتراضات است. کانورسیشن توضیح می‌دهد که چگونه ژان‌لوک ملانشون و حزب چپ‌گرای «فرانسه تسلیم‌ناپذیر» تلاش کرده‌اند با حضور در میان معترضان، خود را به نماینده سیاسی نارضایتی جوانان تبدیل کنند. در سوی دیگر، راست افراطی فرانسه نیز با تکیه بر سیاست‌های هویتی و بازخوانی گذشته این کشور، به دنبال تقویت جایگاه خود در آستانه انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۷ است.