مقایسه کردن مداوم باعث میشود نوجوان احساس کند خودش به تنهایی ارزشی ندارد مگر اینکه شبیه دیگری باشد. این اتفاق گاهی به کمالگرایی فرساینده و اضطراب شدید امتحان تبدیل میشود و گاهی برعکس، به دلسردی کامل و دست کشیدن از تلاش میانجامد، چون فکر میکند هیچ وقت به چشم نمیآید
جوان آنلاین: نوجوانی را تصور کنید که با دیدن گوشی گرانقیمت دوستش یا شنیدن خبر موفقیت یکی از همکلاسیهایش، به داشتهها و تواناییهای خودش شک میکند. چیزی به زبان نمیآورد، اما در دلش میپرسد: «چرا من مثل بقیه نیستم؟» این مقایسهها همراه با نمایش زندگیهای به ظاهر بینقص در فضای مجازی، میتواند احساس ناکافی بودن را در نوجوان بیشتر کند. اما خانوادهها چگونه میتوانند مانع شکل گیری چنین احساسی شوند؟ در گفتوگو با محبوبه مرادی، روانشناس به این موضوع و موضوعات مشابه پرداختهایم.
چرا بعضی نوجوانان با دیدن امکانات یا موفقیتهای دیگران از خود و زندگیشان ناراضی میشوند؟
دیدن دستاوردها یا داراییهای همسالان معمولاً فقط یک جرقهاست. آنچه باعث نارضایتی شدید میشود، باوری است که نوجوان از قبل درباره ارزش خودش دارد. وقتی نوجوانی در اعماق وجودش این احساس را داشته باشد که به اندازه کافی خوب، دوستداشتنی یا لایق نیست، موفقیت دیگران را نشانهای از کمارزشی خودش میبیند. در چنین شرایطی، ذهن او به این سمت میرود که دنیا پر از کمبود است و او همیشه از قافله عقب میماند. این حس ناخوشایند گاهی خود را به شکل گوشه گیری و افسردگی نشان میدهد و گاهی به شکل خشم، پرخاشگری یا دستکم گرفتن دیگران بروز پیدا میکند.
برخی نوجوانان بیشتر از دیگران تحتتأثیر مقایسه قرار میگیرند. به نظر شما چه عواملی در این آسیب نقش دارد؟
این آسیب، ریشه در تجربیات دوران کودکی و فضای روانی خانواده دارد و سه عامل در این موضوع نقش دارد. اول محبت مشروط است. در خانوادههایی که توجه و محبت فقط در صورت نمره عالی، رتبه خوب یا رفتار بینقص به فرزند داده میشود او یاد میگیرد که ارزشش به دستاوردهایش وابسته است. دوم، کنترلگری یا حمایت بیش از حد. وقتی به فرزند اجازه داده نمیشود استقلال را تجربه کند و گاهی اشتباه کند او باور به توانمندیهایش را از دست میدهد و همیشه نیازمند معیارهای بیرونی برای تأیید خود است. سوم، الگوی رفتاری والدین. اگر پدرومادر مدام زندگی، درآمد یا ظاهر خود و خانواده را با فامیل و همسایه بسنجند، فرزند هم این عادت را ناخودآگاه درونی میکند.
مقایسه کردن چه اثری بر احساس ارزشمندی نوجوان دارد؟
مقایسه کردن مداوم باعث میشود، نوجوان احساس کند خودش به تنهایی ارزشی ندارد مگر اینکه شبیه دیگری باشد. این اتفاق گاهی به کمالگرایی فرساینده و اضطراب شدید امتحان تبدیل میشود و گاهی برعکس، به دلسردی کامل و دست کشیدن از تلاش میانجامد، چون فکر میکند هیچوقت به چشم نمیآید.
راهکار چیست و چگونه میتوان فرزند نوجوان را به درستی تشویق کرد؟
برای تشویق او به پیشرفت بدون مقایسه باید پیشرفت خودش را معیار قرار دهید. مثلاً امروز او را فقط با دیروز خودش مقایسه کنید، نه با فرد دیگر. بر تلاش تمرکز کنید نه صرفاً نتیجه. او را به خاطر زحمت، پشتکار و زمانی را که برای یادگیری گذاشته است، تشویق کنید نه فقط نمره ۲۰. مسئولیت کارش را به خودش بسپارید. از او بپرسید در چه حوزهای دوست دارد رشد کند و خانواده چطور میتواند در این مسیر پشتیبان او باشد. این راهکارها میتواند مشوقی برای برانگیختن احساس ارزشمندی و موفقیت یک نوجوان باشد.
میان اعتماد به نفس واقعی و اعتماد به نفس وابسته به دیگران چه تفاوتی وجود دارد؟
اعتماد به نفس وابسته به تأیید دیگران مثل بادکنکی است که با تحسین دیگران، تعداد لایکها یا ظاهر خوب باد میشود ولی با کوچکترین بیتوجهی یا انتقادی میترکد. این نوع احساس ارزشمندی ناپایدار است و نوجوان همیشه در ترس طردشدن زندگی میکند. در مقابل، عزت نفس واقعی ریشه در درون دارد. فرد نقاط قوت و ضعف خود را میشناسد و خودش را همانطور که هست میپذیرد. چنین نوجوانی شاید از شکست ناراحت شود، اما احساس شرم ویرانگر یا پوچی نمیکند، چون ارزش انسانی خود را وابسته به نظر دیگران نمیداند.
در جلسات مشاوره خود، تجربهای از نوجوانی داشتهاید که به دلیل مقایسه با دیگران احساس ارزشمندی خود را از دست داده باشد؟ چه تغییری در رفتار خانواده به بهبود وضعیت او کمک کرده است؟
آرش، نوجوانی ۱۷ساله و دانشآموز یکی از دبیرستانهای معتبر بود، اما با وجود شرایط مناسب خانوادگی، فشار روانی شدیدی را تجربه میکرد. پدرش پزشک سرشناسی بود که مدام او را با فرزندان همکارانش مقایسه میکرد. از نمره ۱۹هم رضایت نداشت و انتظار داشت آرش پزشک شود. این مقایسهها باعث شده بود آرش از اشتباهکردن بترسد و با نزدیک شدن امتحانات، اضطراب شدید، تپش قلب و حالت تهوع را تجربه کند. او احساس میکرد؛ تنها زمانی ارزشمند است که از همه بهتر باشد و برای جلب تأیید پدرش تلاش میکرد. در جلسات مشاوره مشخص شد که علاوه بر کمک به آرش، رفتار والدین نیز باید تغییر کند. به آنها پیشنهاد کردیم گفتوگوهایشان را به نمره و آینده شغلی محدود نکنند و درباره علایق و مسائل روزمره او هم صحبت کنند. نقطه عطف زمانی بود که آرش در آزمونی مهم نتیجه خوبی نگرفت، اما پدرش به جای سرزنش گفت ارزش او به نمره و رتبهاش بستگی ندارد. این برخورد به آرش اطمینان داد که حتی اگر بهترین نباشد باز هم برای پدرش عزیز است. با صبوری و همکاری خانواده، طی چند ماه اضطراب آرش کمتر شد و توانست با آرامش بیشتری درس بخواند. این تجربه نشان داد که گاهی برای کمک به نوجوان پیش از هر چیز باید فضای رابطه در خانواده را تغییر داد.
