منصور برزگر یکی از چهره‌های ماندگار ورزش ایران تلقی می‌شود. قهرمان اسبق کشتی آزاد جهان که در مجموع نزدیک به دو دهه سرمربی تیم ملی کشتی کشورمان بود و در عرصه مربیگری هنگام برگزاری المپیک‌ها نه تنها در ایران بلکه در دنیا به نوعی صاحب رکورد است.او ناگفته هایی را در گفتگوی اخیرش مطرح کرد.

منصور برزگر یکی از چهره‌های ماندگار ورزش ایران تلقی می‌شود. قهرمان اسبق کشتی آزاد جهان که در مجموع نزدیک به دو دهه سرمربی تیم ملی کشتی کشورمان بود و در عرصه مربیگری هنگام برگزاری المپیک‌ها نه تنها در ایران بلکه در دنیا به نوعی صاحب رکورد است.او ناگفته هایی را در گفتگوی اخیرش مطرح کرد.

تولد در محله عباسی

من در مرحله عباسی تهران به دنیا آمدم و از ۴ سالگی به منطقه قصرالدشت آمدیم. از آن‌جا به منطقه کارون رفتیم و پس از آن هم ساکن انتهای مرتضوی شدیم. من بزرگ‌شده محله آریانا و سلسبیل هستم اما در عباسی به دنیا آمدم. آن منطقه یا باغ بود یا خرابه. وقتی پاییز می‌شد، بهترین تفریح ما این بود که با هم کشتی بگیریم. برگ‌ها که روی زمین می‌ریخت برای ما حکم تشک کشتی را داشت. ما صبح تا شب داخل کوچه بودیم اما متاسفانه الان آدم‌های متخصص شهری درست کرده‌اند که همه آن برج است و بدون پارکینگ. شهری که هیچ جایی برای ورزش کردن بچه‌های‌مان ندارد. الان ۸۵ درصد از بچه‌های ما فقر حرکتی دارند و تنها سرگرمی آن‌ها موبایل و تبلت شده است.

رفقای تختی گفتند خودکشی کرده

وقتی شادروان غلامرضا تختی در ۱۷ دی سال ۱۳۴۶ فوت کرد، ۱۷ ساله بودم. یک عده گفتند کشته شده و یک عده هم تاکید داشتند که خودکشی کرده. البته نزدیک‌ترین رفیق جهان‌پهلوان تختی یعنی آقای منصور رحیمیان خودش به من گفت ایشان خودکشی کرد. در آن زمان شاگرد مکانیک بودم و به من اجازه ندادند در مراسم تشییع شرکت کنم ولی از میدان شوش تا امامزاده عبدالله شهرری جمعیت موج می‌زد. شخصی که هنوز اسطوره و پهلوان ماست.

موحد می‌خواست رئیس فدراسیون را کتک بزند!

هنگام برگزاری اردو برای حضور در المپیک ۱۹۷۲ مونیخ شخصی به نام تیمسار حجت رئیس فدراسیون کشتی ایران بود که واقعا از نظر عقلی مشکل داشت! ما در منظریه اردو داشتیم و ایشان برای سرکشی آمد؛ وقتی وارد اردو شد، یک طنابی را دید که از سقف آویزان بود. با یک لحن خاصی گفت: شما چند دفعه از این «طناف» بالا می‌روید؟ آقای موحد گفت ۲ یا حداکثر سه بار. تیمسار حجت در جوابش گفت من ۱۰ بار بالا می‌روم. آقای موحد جواب داد فکر نمی‌کنم بتوانید!

او با همه شروع به کل‌کل کرد و رسید به علی حاجیلو، کشتی‌گیر وزن ۸۲ کیلوی ما. این بنده خدا هنگام برگزاری رقابت‌های انتخابی تیم ملی دچار مشکل شده بود چون دقیقا همان زمان دزد به منزلش زده و فرش‌هایش را برده بود. تیمسار حجت به حاجیلو گفت شنیده‌ام فرش‌هایت را دزد برده؟ حاجیلو هم گفت: بله تیمسار! وقتی زیر یک خم حریفان را می‌گرفتم، آقا دزده هم زیر فرش‌های من را می‌گرفت! حجت گفت فرش‌هایت چقدر می‌ارزید؟ گفت ۵هزار تومان. او ناگهان گفت ۵هزار تومان؟ من که تیمسار هستم فرش ۵۰۰۰ تومانی در منزلم ندارم! عبدالله موحد گفت قربان رد گم نکنید! چطور می‌شود در خانه شما فرش ۵۰۰۰ تومانی نباشد؟ حجت عصبانی شد و گفت تو خیلی لجام‌گسیخته و عنان‌گسیخته هستی. عبدالله موحد عصبانی شد و حمله کرد تا تیمسار حجت را بزند اما دکتر رهنوردی دبیرکل وقت کمیته ملی المپیک مانع شد. موحد بعد از این ماجرا قهر کرد و گفت دیگر نمی‌مانم. او کاپیتان تیم ما بود. انسانی که واقعا از زمانه خودش جلوتر بود. نابغه‌ای که ۶ سال در دنیا حتی یک بار هم خاک نشد.

همه ما اردو را ترک کردیم و رفتیم مجله کیهان ورزشی برای مصاحبه ولی قبل از ورود به موسسه کیهان یک فردی از دربار خودش را به ما رساند و هم‌صحبت آقای موحد شد. همان‌جا به موحد گفتند تیمسار قریب از دربار می‌خواهد او را ببیند. قرار شد ما به خانه برویم و آقای موحد بعد از صحبت با این تیمسار خبرمان کند.

شاه گفت این احمق را دیگر راه ندهید

این ماجرا بالاخره حل شد و ما هر طوری که بود به المپیک مونیخ رفتیم. در آن‌جا محمد قربانی نماینده ۵۲ کیلوی ما مقابل ژاپن ضربه فنی شد. او وزن زیاد کم می‌کرد و به همین خاطر گفت برای کشتی بعدی نمی‌آیم چون حتی اگر با امتیاز هم ببرم، حذف خواهم شد. عبدالله موحد هم در جریان مسابقات عضله دستش پاره شد تا دیگر نتواند کشتی بگیرد. شمس‌الدین سیدعباسی در نیمه نهایی به ژاپن باخت و دیگر نرفت با کشتی‌گیر شوروی مبارزه کند. اگر کشتی‌گیر روس را می‌برد خودش شاید دوم می‌شد و ژاپنی هم قهرمان المپیک ولی حاضر نشد کشتی بگیرد و گفت این کشتی‌گیر ژاپنی نامردی کرده و من روی تشک نمی‌روم! این کشتی‌گیر ژاپنی بعد از کشتی نگرفتن سیدعباسی با روس، خودش را به سرپرست تیم ایران رساند و گفت ایرانی‌ها جنتلمن نیستند! در آن مقطع شکل برگزاری متفاوت با الان بود و رقابت‌ها به نوعی دوره‌ای برگزار می‌شد.

خلاصه این‌که همین ماجرا را به شاه گفتند و شخص اول مملکت خیلی عصبانی شد و همه گناه این ماجرا بر سر عبدالله موحد افتاد در صورتی که این‌طوری نبود اما موحد را بعد از المپیک مونیخ تا ابد از ورزش محروم کردند. آقاعبدالله در این مورد می‌گفت: این‌ها چقدر خر هستند! من حتی داخل منزل خودم هم می‌توانم ورزش کنم (می‌خندد)

این ماجرا تمام شد و ۴ سال بعد ما به المپیک ۱۹۷۶ مونترال رفتیم. بالغ بر ۱۰۰ ورزشکار ایرانی آن‌جا حضور داشتند اما حاصل همه این حضور، فقط یک مدال نقره من بود و یک مدال برنز آقای محمد نصیری. وقتی این گزارش را پیش شاه بردند و بیلان عملکرد کاروان ورزشی ایران را نشانش دادند، عصبانی شد و گفت دیگر این احمق بیشعور را پیش من راه ندهید. منظورش همان تیمسار حجت بود.

حقش بود اعدام شود

سال ۵۷ انقلاب شد و تیمسار حجت که در آن مقطع ایران نبود، مدعی شد که در دوره پهلوی حقش خورده شده و باید برگردد و حق خود را بگیرد. تیمسار حجت هنگام انقلاب ایران نبود اما برگشت و اینجا اعدامش کردند. واقعا تنها کسی که حقش بود اعدام شود همین تیمسار حجت بود چون به کشتی خیانت کرد!

دروغ می‌گویند؛ تیمسار خسروانی فیلم بازی تاج و پرسپولیس را آتش نزد

رقابت‌های جهانی ۱۹۷۳ تهران با بازی تاج و پرسپولیس همزمان شد. در آن زمان واحد سیار تلویزیون فقط ۲ دوربین تصویربرداری داشت که هر دو در اختیار رقابت‌های کشتی بود به همین خاطر بازی تاج و پرسپولیس تصویربرداری نشد و از آن دیدار معروف شش‌تایی‌ها فیلمی وجود ندارد. البته ما در این رابطه مقصر نبودیم چون آن زمان سطح امکانات همین بود.

این‌که می‌گویند تیمسار خسروانی، مالک وقت باشگاه تاج فیلم بازی شش‌تایی‌ها را آتش زد هم کاملا دروغ است چون تصویری از آن وجود نداشت و اساسا تصویربرداری صورت نگرفت.

پیشنهاد مربیگری تیم ملی در روز خداحافظی

سال ۵۶ در کاپ آریامهر کشتی گرفتم و بعد از آن دیگر چهارگوشه تشک را بوسیدم و گذاشتم کنار. موقع خداحافظی من، همه سالن گریه می‌کرد و مردم تحت تاثیر قرار گرفته بودند. مرحوم آقای پرویز سیروس‌پور هم داخل بلندگو افتخاراتم را خیلی قشنگ بر زبان آورد. مرحوم بلور هم آمد و گردنم گل انداخت. همان زمان فرزند شاه که در سالن حضور داشت، موقع گل انداختن گردنم به من گفت ممنون از همه زحماتی که کشیده‌اید، دوستان دوست دارند شما مربی تیم ملی بشوید. در پاسخ گفتم: من تازه کشتی را کنار گذاشته‌ام، اجازه بدهید فکرهایم را بکنم.

چند وقت بعد پیش استاد حبیب‌الله بلور رفتم و به او گفتم این همه پیشکسوت در کشتی وجود دارند، چرا من را برای مربیگری تیم ملی انتخاب کرده‌اید؟ ایشان گفت این پیراهن فقط به تن تو برازنده است. نگاه تو با همه فرق می‌کند و باید مربی تیم ملی شوی. این‌طور شد که مربی تیم ملی شدم.

گفتند به سرمربی تیم ملی فرنگی مقابل اسرائیل اعتماد نداریم!

تابستان سال ۱۳۵۷ به عنوان مربی تیم ملی، بچه‌ها را به مکزیک بردم تا در رقابت‌های قهرمانی جهان ۱۹۷۸ مکزیکو سیتی شرکت کنیم. در آن‌جا رضا سوخته‌سرایی پس از ۵ سال حضور در تیم ملی سرانجام به مدال جهانی رسید و دوم شد. تیم ما در مجموع رتبه سوم دنیا را به خود اختصاص داد. بعد از ۵ سال دوباره روی سکو رفتیم و موفقیت خوبی برای کشتی بود ولی ترجیح دادم آقای سیروس‌پور برای گرفتن کاپ سوم روی سکو برود و خودم قهر کردم! خدابیامرز تورج لارودی بعد از این ماجرا نوشت: زحمت را آقای برزگر کشید، سکو را کسان دیگری رفتند!

وقتی از مکزیک برگشتیم، بر سر دو یا سه کشتی با مرحوم محمد خادم، رئیس وقت فدراسیون کشتی بحث کردم. ایشان وقتی به عنوان رئیس فدراسیون انتخاب شده بود، خیلی روی من نظر مثبتی نداشت و بیشتر دلش می‌خواست آقای فرح‌وشی یا یک فرد دیگر سرمربی شوند. برای مثال هنگام کشتی محمد رضایی که نایب قهرمان هم شد، آقای خادم آمد و می‌خواست در امور فنی دخالت کند اما من به ایشان گفتم لطفا بنشین سر جایت" من خودم می‌دانم چه کار بکنم. آن زمان کشتی‌ها در ۳ تایم ۳ دقیقه‌ای برگزار می‌شد و محمدرضایی دقیقا در تایم سوم کاری که می‌خواستم را انجام داد. وقتی مسابقه تمام شد، به محمد خادم گفتم: حالا بفرمایید و تحویل بگیرید!

بعد از آن قرار بود به بازی‌های آسیایی ۱۹۷۸ برویم که بچه‌ها اعتصاب کردند و انقلاب شد. سال ۱۹۷۹ به مسابقات جهانی نرفتیم، در المپیک ۱۹۸۰ مسکو هم نبودیم. برای رقابت‌های جهانی ۱۹۸۳ آقای ترخاق رئیس فدراسیون کشتی شد و اردوی تدارکاتی ما در بندرعباس برپا گردید. سال ۱۳۶۲ بود و روزهای جنگ. سرانجام به مسابقات جهانی ۱۹۸۳ کییِف رفتیم و چه تیم خوبی هم داشتیم. ۱۵ روز قبل از مسابقات رفته بودیم تا بچه‌ها حسابی آماده شوند. قبل از رقابت‌های آزاد، پیکارهای جهانی کشتی فرنگی در حال برگزاری بود اما یک شب دیدم آقای ترخاق همراه با معاونش و یک مامور حراست به داخل اتاقم آمدند و گفتند فردا یک مسابقه حساس در کشتی فرنگی داریم و شما باید کشتی‌گیر ایران را کوچ کنید! گفتم این کشتی فرنگی است و ربطی به من ندارد ولی گفتند ما به مربی فرنگی یعنی آقای حوریا اعتماد نداریم و تو باید بیایی. بیژن سیفی‌خانی به کشتی‌گیر اسرائیل خورده بود. ای کاش نمی‌رفتیم، ای کاش آن کشتی را باخته بودیم چون وقتی من کشتی را کوچ کردم، مجید وارث که به عنوان گزارشگر در سالن حضور داشت، خیلی برایم مایه گذاشت. حتی یادم می‌آید وقتی مسابقه تمام شد، آمد و صورتم را بوسید و گفت: اگر تو نبودی ما این کشتی را می‌باختیم.

روزنامه‌ها بعد از آن مسابقه نوشتند ایران پوزه اسرائیل را به خاک مالید. سر و صدای زیادی شد و از آن مسابقه خیلی تعریف کردند ولی روز وزن‌کشی رقابت‌های کشتی آزاد یک‌دفعه دیدیم دو مینی‌بوس از سفارت ایران که آن زمان در مسکو بود، خودشان را به سالن رساندند و گفتند شما باید به نشانه اعتراض نسبت به حضور تیم اسرائیل، صحنه مسابقات را ترک کنید! من عصبانی شدم و گفتم قضیه به کشتی آزاد چه ربطی دارد؟ ماجرا برای تیم کشتی فرنگی بوده. آن‌ها قبول نکردند و من هم عصبانی شدم و حرف‌هایی زدم که...

یکی از دلایل ممنوع‌الخروج کردن من همین ماجرا بود. در فرودگاه آقای سیفی‌خانی را به حراست بردند و من هم با او رفتم. آن‌جا به ماموران گفتم این کشتی‌گیر هیچ گناهی ندارد. من مربی او هستم و کشتی هم رئیس فدراسیون دارد. آیا کسی به ما گفت کشتی نگیر؟ ما که سر خود کاری نکردیم. همین حرف‌ها باعث شد تا آن بنده خدا را هم رها کنند.

ممنوع‌الخروجی به خاطر بحث واردات گندم!

قبل از المپیک ۱۹۸۸ سئول ما برای برگزاری مسابقات جام ۲۲ بهمن به بندرعباس رفتیم و جنگ همچنان در جریان بود. یک روز گفتیم برویم کنار اسکله و قدم بزنیم. آن‌جا کشتی‌های بزرگی را دیدیم که مشغول خالی کردن گندم بودند. در کنارم چند نفر دیگر هم ایستاده بودند. همان زمان این بحث مطرح بود که می‌گفتند ما از نظر گندم و تولید آن خودکفا شده‌ایم. من با دیدن صحنه خالی کردن گندم‌ها از کشتی گفتم اگر ما از بابت گندم خودکفا شده‌ایم پس این چیزی که می‌بینیم چیست؟ خدا پدرش را بیامرزد که این اسکله را زد چون اگر چنین اسکله‌ای نداشتیم چطور می‌توانستیم گندم‌ها را خالی کنیم!

همین حرفم را گزارش کردند و سر همین موارد بود که در آستانه آغاز المپیک ۱۹۸۸ سئول من را ممنوع‌الخروج کرده و از داخل فرودگاه برگرداندند! البته این را هم بگویم که اصلا نمی‌خواستم به المپیک سئول بروم. مرحوم رفوگر رئیس فدراسیون کشتی بود و استاد غفوریان هم هدایت تیم ملی را بر عهده داشته که پدر همسر جواد رفوگر می‌شد. یک روز آقای هاشمی‌طبا که آن زمان رئیس کمیته ملی المپیک بود، من را خواست و گفت این دوستان نمی‌توانند کار را در بیاورند. تو سر تیم برو. دقیقا دو ماه مانده بود به المپیک سئول. من به ایشان گفتم آقای رفوگر به پدرزنش حکم داده و اگر ایشان حکم دهند، من نمی‌روم به همین خاطر برای اولین بار کمیته ملی المپیک به من حکم داد. خلاصه این‌که به روز پرواز رسیدیم اما در فرودگاه گفتند ممنوع‌الخروج هستی و همان‌جا گفتم خدا پدرتان را بیامرزد و برگشتم.

جلسه با فلاحیان

تابستان سال ۱۳۶۸ دولت جدید سر کار آمد و آقای حسن غفوری‌فرد رئیس سازمان تربیت بدنی شد. او اصرار داشت تا به کشتی برگردم و قضیه ممنوع‌الخروج بودنم را به ایشان گفتم. غفوری‌فرد تاکید کرد که قضیه را حل می‌کند و برای این‌که به من اطمینان خاطر بدهند، قبل از گرفتن حکم رسمی سرمربیگری تیم ملی بزرگسالان، با تیم ملی جوانان به رقابت‌های دهلی اعزام شدم.

قضیه ممنوع‌الخروجی من سر و صدای زیادی راه انداخت. منصور برزگر نه سیاسی است و نه حزبی، او حرف دلش را بر زبان می‌آورد و از سر دل‌سوزی صحبت می‌کند به همین خاطر کسی کاری با او ندارد در غیر این صورت الان باید اوین باشم (می‌خندد). به هر حال قضیه سر و صدا به پا کرد و حتی در مجلس خبرگان آقای خلخالی نسبت به این ماجرا اعتراض کرد و گفت اگر قرار است یک نفر ممنوع‌الخروج باشد، چرا او را به فرودگاه می‌برید؟ در آن مقطع آقای ترکان رئیس فدراسیون بود و آقای فلاحیان جلسه‌ای با ما گذاشت. مرحوم ترکان همان‌جا گفت شما کارهای داخل گود را انجام بدهید، کارهای بیرون گود با من. آقای فلاحیان نیز گفت این مسئله خیلی سر و صدا کرده و بابت آن مورد انتقاد قرار گرفته‌ایم. من قول می‌دهم که دیگر چنین مشکلی برای هیچ ورزشکار دیگری رخ ندهد و از آن تاریخ به بعد هیچ ورزشکاری از فرودگاه به خاطر ممنوع‌الخروجی برنگشته است.

ستارگان دوپینگی!

قبل از مسابقات جهانی ۱۹۹۰ توکیو یک گروهی وابسته به دانشگاه تهران در منطقه امیرآباد مستقر بودند. این گروه به سرپرستی یک دکتر کار می‌کردند که الان نامش یادم رفته ولی فوق‌العاده توانمند بود. ایشان به من گفت اگر اسمی از ما بیاوری آن را تکذیب می‌کنیم ولی اگر اسمی از ما نباشد، حاضریم از شاگردانت آزمایش دوپینگ بگیریم. جواب‌ها را هم به طور محرمانه به خودت می‌گوییم تا تصمیم بگیرید. یک تعداد از کشتی‌گیران ما در آن مقطع متاسفانه دوپینگی بودند و آن‌ها را کنار گذاشتیم اما رسانه‌ای نکردیم. حتی یادم می‌آید حسین محبی با همان لهجه شیرین کرمانشاهی خودش می‌گفت: آقا برزگر! شما هر کس را که برای دوپینگ صدا می‌کنی، با گریه می‌ره!

ماجرای عباس جدیدی

روال نمونه‌گیری این‌گونه است که ورزشکار در اتاق افسران مبارزه با دوپینگ دو بار نمونه می‌دهد. ابتدا نمونه اول را بررسی می‌کنند و پس از آن اگر اعتراض داشت، نمونه دوم هم مورد آزمایش قرار خواهد گرفت. تنها ورزشکاری که به نمونه اول خود اعتراض کرد و فدراسیون خواهان بررسی نمونه دوم شد، عباس جدیدی بود. او در رقابت‌های قهرمانی جهان ۱۹۹۳ کانادا مدال طلا گرفته بود اما فیلا اعلام کرد که دوپینگی است! حتی به شوخی می‌گفتند وقتی نمونه دوم را مورد آزمایش قرار دادند، دستگاه به‌خاطر عددی که نشان داد، سوخت! جدیدی محروم شد و همه او را طرد کردند اما من کنار خودم قرارش دادم و حتی در مسابقات ۱۹۹۴ ترکیه او را با خودم به استانبول بردم. عباس محروم بود اما گفتم کشتی‌ها را ببین، محرومیتت تمام می‌شود اما خواهش می‌کنم دیگر این کار را نکن. عباس سال ۹۵ میلادی سوم دنیا شد و در المپیک ۱۹۹۶ آتلانتا هم دوم شد. البته اگر آن مسابقه فینال داخل آمریکا نبود و خود عباس هم یکی، دو تا اشتباه انجام نمی‌داد، قهرمان می‌شد و تیم ما دو تا طلا می‌گرفت ولی چون آمریکا میزبان بود حق ما ضایع شد. عباس جدیدی برای جهانی ۱۹۹۳ تورنتو یک چیزی خورده بود که دوپینگش درآمد اما نمی‌دانم چی خورده بود.

بهترین مربی دنیا شدم اما...

تیم ایران در مسابقات جهانی ۱۹۹۵ آمریکا باید قهرمان جهان می‌شد اما با بدشانسی نایب قهرمان شدیم. همان سال من را به عنوان بهترین مربی کشتی جهان انتخاب کردند. یادم می‌آید بعد از پایان مسابقات جهانی ۱۹۹۵ آتلانتا، دفتر حفاظت منافع ایران گفت دیگر صلاح نیست اینجا بمانید و ما را به نیویورک بردند. چند روز مهمان سفارت بودیم و ما را به سازمان ملل هم بردند. بعد از پایان مسابقات در ضیافت ویژه مراسم اسمم را به عنوان بهترین سرمربی اعلام کردند اما خودم آن‌جا نبودم و اصلا سال بعد متوجه آن شدم!

باندبازی قبل از المپیک

قبل از شروع المپیک ۱۹۹۶ آتلانتا دچار مشکل خاصی شدیم و بعضی کشتی‌گیران رفتند پشت سر آقای صنعتکاران و آقای طالقانی. همین اتفاق باعث شد نتایجی که می‌خواستیم کسب نشود. این کشتی‌گیران هنوز هم می‌دانند که اشتباه کردند. در مورد ماجرای اختلاف من با مرحوم محمد خادم، پدر رسول و امیر خادم هم باید بگویم همان‌جا ما را آشتی دادند. من تا آخرین کشتی‌های امیر و رسول با آن‌ها کاملا هماهنگ بودم. تیم ما قبل از المپیک ۱۹۹۶ از تهران دچار اختلاف شد و عملا به سه گروه تقسیم شدند! همین اتفاق باعث شد قهرمان المپیک نشویم. دقیقا به خاطر دارم که کادر فنی تیم ملی آمریکا در آن مقطع می‌گفتند ما به تیم ایران حسادت می‌کنیم. تیمی که مملو از ستاره بود.

داستان اختلاف با طالقانی

محمدرضا طالقانی از اردوی تدارکاتی المپیک ۱۹۶۸ مکزیکوسیتی هرگاه به تیم ملی دعوت می‌شد، با من هم اتاق بود و حتی کارت عروسی‌ام را نیز او چاپ کرد ولی هیچ‌وقت دلش با من نبود که سرمربی تیم ملی در دوران مدیریت او باشم. بعد از المپیک بارسلون، آقای طالقانی رفت و مهدی‌زاده و فرح‌وشی را آورد اما دکتر غفوری‌فرد صدایم کرد و گفت خودت برو بالای سر تیم ملی چون این آقایان نمی‌توانند کار را جمع کنند. در واقع طالقانی و یک فرد دیگر عامل ایجاد تفرقه در تیم ملی قبل از المپیک ۹۶ آتلانتا شدند.

قبل از المپیک ۲۰۰۴ آتن دوباره دنبالم آمدند و تیم را به این مسابقات بردم اما در مسیر برگشت یادم می‌آید به آقای صدرالدین کاظمی گفتم: صدری! به نظرت چه کسی دوست داشت این تیم موفق نشود؟ آقای طالقانی! البته در ظاهر خودش را بهترین رفیقم نشان می‌دهد ولی...

گفتند من پناهنده شده‌ام

بعد از المپیک ۱۹۹۶ آتلانتا برای مدتی به آمریکا سفر کردم و حدود ۶ ماه آن‌جا ماندم ولی متوجه شدم که اینجا جای من نیست. یک بار کنار برکه‌ای نزدیک اقیانوس آرام رفتم و باورتان نمی‌شود اگر بگویم از صبح تا شب فحش دادم! گفتم دلم حتی برای جوی‌های کوچک محله‌مان که آب داخلش گندیده می‌شد و بوی بد می‌گرفت هم تنگ می‌شود. خلاصه برگشتم ولی شایعه شده بود که پناهنده شده‌ام!

به خاطر بحث قهرمانی جهان و حضور در المپیک به من گرین‌کارت دادند. سرتاسر آمریکا را گشتم. حتی با بهترین پزشکان ایرانی شاغل در آمریکا و ستار (خواننده) هم ‌شام می‌خوردیم ولی نتوانستم آن‌جا بمانم. ۱۰ سال رفتم و آمدم اما دیدم که نمی‌توانم آن‌جا بمانم. دست آخر هم گرین‌کارتم باطل شد.

هیئت دولت نگذاشت خارج از ایران مربیگری کنم

قبل از المپیک ۲۰۰۴ آتن به عنوان مدرس راهی پکن شدم و مربیان چینی را آموزش دادم. چینی‌ها همان‌جا به من پیشنهاد سرمربیگری تیم کشورشان برای حضور در المپیک ۲۰۰۸ پکن را دادند و یک برنامه ۵ ساله داشتند. بعدا پیشنهاد خوبی هم از طرف ترکیه آمد ولی آن را نپذیرفتم چون دلم نمی‌خواست رقبای ایران را آماده حضور مقابل کشتی‌گیران کشورم بکنم. حتی از مصر و آمریکا هم پیشنهاد داشتم. در آن وقت دیگر محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهور شده بود و همیشه هم به من لطف دارد. شمس‌الدین حسینی، وزیر اقتصادش هم قبلا کشتی‌گیر بود و پیش خودم کار می‌کرد. بحث مربیگری من در خارج از ایران به هیئت دولت نیز کشیده شد و از آن‌جا پیغام دادند که شما خارج از مملکت کار نکن. به آن‌ها گفتم قبل از این‌که شما بگویید، خودم به این نتیجه رسیده بودم و خارج از مملکت کار نمی‌کنم.

درگیری علیرضا دبیر با علی دایی

علیرضا دبیر وقتی ۳۸ کیلو بود و ۱۲ سال داشت، توسط پدرش مرحوم رکن‌الدین دبیر به من معرفی شد. آن زمان رئیس تربیت بدنی سازمان آب بودم و پدرش مربی تیم فوتبال نوجوانان آن‌جا. همان زمان به پدرش گفتم که دبیر در ۲۱ یا ۲۲ سالگی قهرمان جهان می‌شود و اتفاقا وقتی تابستان سال ۱۳۷۷ در مسابقات جهانی ۱۹۹۸ تهران قهرمان شد، پدرش به من زنگ زد و همین حرف را گفت.

در رابطه با ماجرای دبیر و رسول خادم و یا داستان او با علی دایی من بارها با دبیر صحبت کردم. هم به علی دایی گفتم و هم به علی دبیر؛ گفتم شما قهرمانان رشته‌های خودتان هستید و هواداران زیادی دارید بنابراین باید مراقب رفتارتان باشید. کارهایی که علیرضا دبیر برای کشتی ایران انجام داده بی‌سابقه است ولی مردم ما با برخی گفتارها که توی ذوق بزند اصلا خوب نیستند.

من علاوه بر علیرضا دبیر و علیرضا حیدری، با عباس جدیدی و علی دایی هم صحبت کردم و به همه آن‌ها گفتم شما یکدیگر را خراب نمی‌کنید بلکه کشتی و فوتبال را خراب می‌کنید. دیدید که بعد از آن ماجرا علی دایی دیگر چنین کارهایی نکرد. علیرضا دبیر هم دیگر به آن صورت حاد گذشته این کارها را نمی‌کند.

در مورد این‌که بزرگان کشتی ایران یا حداقل اغلب آن‌ها حاضر نیستند با فدراسیون علیرضا دبیر همکاری کنند، انصافا باید بگوییم در دوران گذشته هم همین‌طوری بوده و هیچ رئیس فدراسیونی نتوانسته آن‌ها را گرد هم جمع کند. من واقعا در این رابطه به کشتی ژاپن و روسیه حسادت می‌کنم چون قهرمانان جهان و المپیکشان در مسابقات جهانی کنار تشک هستند و کمک می‌کنند اما سرمربی همیشه فقط یک نفر است.

بازی در سریال پایتخت را قبول نکردم

قبل از این‌که به آقای بهرام مشتاقی پیشنهاد حضور در سریال پایتخت را بدهند، با من صحبت کردند اما آن را قبول نکردم و گفتم هیچ‌وقت در فیلم و سریال بازی نمی‌کنم. اتفاقا وقتی آقای مشتاقی آن را بازی کرد، پیش خودم گفتم خدایا ممنونم که این‌قدر من را دوست داشتی. می‌خواستند من نقش مربی کاراکتر نقی معمولی را بازی کنم.

نامردترین کشتی‌گیر روس

حسن یزدانی در المپیک پاریس تا فینال بالا آمد و به یک کشتی‌گیر روسی‌الاصل خورد که از بلغارستان کشتی می‌گرفت. این کشتی‌گیر خیلی نامرد و ... بود. اساسا نامردترین آدم‌هایی که در همه عرصه‌ها دیده‌ام، روس‌ها هستند. این حرفم صرفا پیرامون کشتی نیست بلکه مسائل کلان را هم شامل می‌شود چون از دوره پتر کبیر این تئوری را داشتند که برای حکمرانی در جهان باید دستشان به آب‌های گرم خلیج فارس برسد. الان هم که ظاهرا دنبال دریای خزر ما هستند!

کشتی‌گیر نامرد روسی‌الاصل در المپیک پاریس عمدا زیر کتف حسن یزدانی می‌زد و در نهایت هم موفق به پیروزی شد. حالا البته الان نمی‌دانم وضعیت یزدانی در ۹۷ کیلو چگونه است ولی امیدوارم برخلاف بقیه کشتی‌گیرانی که کتف خود را جراحی کردند و دیگر نتوانستند موفق باشند، یزدانی بتواند در مسابقات جهانی قزاقستان با دست پر برگردد.

ریش و کراوات

من این را داخل تلویزیون هم گفتم. زمان شاه کراوات نمی‌زدم و الان هم ریش نمی‌گذارم. از هر دو مورد هم ضرر کردم اما از نگاه خودم برنمی‌گردم چون منصور برزگر شاگرد عبدالله موحد و جهان‌پهلوان تختی است. در واقع باید بگویم آن‌ها الگوهای من هستند. آن‌ها هرگز خود را به هیچ حکومتی نفروختند و من هم هم این کار را نمی‌کنم.

تختی خودکشی کرد

جهان پهلوان تختی علاقه زیادی به جبهه ملی و دکتر مصدق داشت به همین خاطر توسط حکومت در مقطعی طرد شد. در طول شبانه‌روز افراد زیادی به او مراجعه می‌کردند و کمک می‌خواستند اما آقاتختی دیگر نمی‌توانست خواسته‌های آن‌ها را اجابت کند. این موارد و برخی مشکلات دیگر که داشت، موجب شد خودکشی کند.

عاشق فوتبالم

برخلاف تصوری که عده‌ای دارند، کوچک‌ترین مشکلی با فوتبال نداشته و خودم عاشق فوتبالم چون از بچگی بازی می‌کردم. همین الان هم با خیلی از فوتبالیست‌ها ارتباط خوبی دارم. در بازی‌های آسیایی ۱۹۹۴ هیروشیما وقتی طحال علی دایی مقابل بحرین پاره شد، بالای سرش بودم. با صراحت می‌گویم فوتبال هر چقدر درآمد دارد برای خودش هزینه کند و هیچ ایرادی هم ندارد اما نباید حق سایر ورزش‌ها را گرفت و به فوتبال داد. کسی که قهرمان المپیک می‌شود باید حداقل پاداشی به اندازه قرارداد یک فوتبالیست درجه اول گیرد اما آیا واقعا این پول را می‌گیرد؟ اصلا خود آن فوتبالیست آیا به این پول می‌رسد؟ باور کنید نمی‌رسد چون یکسری دلال مقابل راهش نشسته‌اند.

این‌که می‌گویند حسن یزدانی با باشگاه استقلال قرارداد ۱۵ میلیاردی بست، ادعایی است که من فکر نمی‌کنم درست باشد اما امیدوارم که چنین اتفاقی رخ داده باشد.

تشکر از رسانه‌ها

نه صرفا از خبرورزشی بلکه از تمام رسانه‌ها بابت توجه به کشتی ممنونم. به قول حضرت فردوسی: رستم یلی بود در سیستان، منم کردمش رستم دستان. اگر شما جراید و رسانه ها نباشید تا از کشتی بنویسید و مسابقات را پخش کنید، مردم از کجا بفهمند حسن یزدانی یا بقیه چه کار کرده‌اند؟ از جامعه رسانه‌ای کشور تشکر می‌کنم. اگر شما نباشید، ما وجود نداریم.