فیلم ترسناک «مامان دیگر» با بازی جسیکا چستین، ترکیبی از وحشت فراطبیعی، خشونت اغراق‌آمیز و طنز سیاه است؛ اثری با وجود بازیگران موفق که در ارائه داستانی منسجم چندان موفق عمل نمی‌کند.

فرارو- راب ساویج در «مامان دیگر» مخاطب را به کابوسی می‌برد که از کمد اتاق یک دختر هفت‌ ساله آغاز می‌شود و به تعقیب‌ و گریزی خونین و فراطبیعی می‌رسد.

به گزارش فرارو به نقل از نیویورک تایمز، فیلم «مامان دیگر» (Other Mommy) یکی از آن آثار ترسناکی است که خیلی زود سراغ اصل مطلب می‌رود. تنها چند دقیقه پس از آشنایی با بلا، دختر هفت‌ ساله داستان با بازی آرابلا اولیویا کلارک، پدر خانه‌دارش با بازی جی دوپلاس و مادر جاه‌طلبش با بازی جسیکا چستین، موجودی هولناک از کمد اتاق کودک بیرون می‌آید.

این موجود نسخه‌ای تیره، گوتیک و شبیه به مادر واقعی بلاست که همان چستین نقشش را بازی می‌کند؛ با لبخندی خشک و غیرطبیعی که به‌ تنهایی برای ایجاد احساس ترس کافی است. اما این موجود به کابوس‌های ذهنی بلا یا فضای محدود اتاقش بسنده نمی‌کند. موجود شیطانی تغییر شکل‌دهنده خیلی زود وارد دنیای واقعی خانواده می‌شود، جشن سالگرد ازدواج والدین را به آشوب می‌کشد و آن‌ها را به فرار وامی‌دارد؛ تلاشی که در نهایت برای رهایی از این تسخیر بی‌نتیجه می‌ماند.

در مسیر داستان، با قربانیانی متعدد، صحنه‌های دلخراش فرو رفتن اجسام نوک‌تیز در بدن، احضار ارواح در کنار دریا و اندام‌هایی روبه‌رو می‌شویم که ابتدا به ماده‌ای خمیری تبدیل می‌شوند و سپس در ابری از ذرات درخشان متلاشی می‌شوند. اما این موجود دقیقاً چیست؟ راب ساویج، کارگردان فیلم، در چارچوب سینمای ترسناک بلوم‌هاوس، شخصیتی خلق کرده که ترکیبی اغراق‌آمیز از سامارا، دختر ترسناک فیلم «حلقه»، و دلقک پنی‌وایز در فیلم «ایت» است.

لبخند تصنعی و ظاهر آراسته چستین بخش مهمی از تأثیرگذاری این شخصیت را شکل می‌دهد. بااین‌حال، جذابیت اصلی بازی او در تغییر چهره‌های متعددش نهفته است؛ از موجودی لزج و کشیده شبیه اسلندرمن گرفته تا هیولایی حشره‌مانند با بازوهای پیچ‌خورده و قدرت‌هایی ظاهراً نامحدود.

فیلم برای جلب رضایت تماشاگران مشتاق وحشت، به‌وفور از شوک‌های ناگهانی و تصاویر خشن استفاده می‌کند. بااین‌حال، ریتم بی‌وقفه آن به‌ تدریج از تأثیر این لحظات می‌کاهد. به‌ جای ایجاد تعلیق تدریجی و سپس غافلگیر کردن مخاطب، ساویج به سکانس‌های طولانی و سوررئالیستی متوسل می‌شود که با وجود ایده‌های جالب، اغلب پراکنده و کم‌رمق به نظر می‌رسند. برای مثال، در صحنه‌ای بلا به درون استخری پر از توپ کشیده می‌شود، سر از اقیانوس درمی‌آورد و سپس ناگهان در صندلی عقب خودروی خانوادگی ظاهر می‌شود.

فیلمنامه ناتان الستون نیز توضیح چندان قانع‌کننده‌ای برای انگیزه و ماهیت این موجود ارائه نمی‌دهد. در مقابل، آگاهی تدریجی بلا از مشکلات والدینش، از جمله احتمال علاقه مادرش به مردی دیگر، به داستان عمق بیشتری می‌بخشد. وعده زندگی خانوادگی بی‌نقص که موجود مرموز به بلا می‌دهد، در چنین شرایطی آرامش‌بخش به نظر می‌رسد.

چستین و دوپلاس، با وجود حضور در اثری که ظرفیت‌های بازیگری‌شان را به‌طور کامل به کار نمی‌گیرد، نقش‌های خود را با جذابیت قابل‌ قبولی اجرا می‌کنند. یکی در نقش زنی سرد و سخت‌گیر و دیگری در قالب مردی دوست‌داشتنی و دست‌وپاچلفتی ظاهر می‌شود. هر دو نیز به نظر می‌رسد آگاه‌اند که فیلم قرار نیست خود را بیش از حد جدی بگیرد.

با وجود تبلیغاتی که رویارویی مادر واقعی و بدل شیطانی او را نوید می‌دهند، فیلم از چنین تقابل مستقیمی فاصله می‌گیرد و بیشتر به داستان بلوغ بلا و پذیرش نقص‌های خانواده‌اش تبدیل می‌شود. این رویکرد احساسی، هرچند دوست‌داشتنی است و کلارک نیز نقش کودکی آسیب‌ دیده و شوکه‌ شده را به‌خوبی ایفا می‌کند، برای فیلمی با این حجم از خشونت و ظرفیت‌های ترسناک کافی نیست. در نهایت، «مامان دیگر» سرگرم‌کننده است، اما اگر قرار بود میان پیام‌های لطیف خانوادگی و وحشت خونین یکی را انتخاب کنم، قطعاً دومی را ترجیح می‌دادم.