سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – منیژه صالح‌پناه، منتقد ادبی: بعضی شخصیت‌ها را نمی‌شود با شغل‌شان معرفی کرد. اگر درباره‌ی کریم امامی بگوییم مترجم بود، هنوز چیزی نگفته‌ایم؛ اگر بگوییم ویراستار و روزنامه‌نگار بود، باز هم نه. او شطرنج‌باز بود، فیلم می‌ساخت، عکاسی می‌کرد، نقد هنری می‌نوشت، در شکل‌گیری و اداره‌ی چند نهاد مهم نشر، نقش داشت، از پایه‌گذاران «کتاب امروز» بود و سرانجام به فرهنگ‌نگاری رسید. با این‌همه، شاید عجیب‌ترین ویژگی‌اش این باشد که صاحب چنین کارنامه‌ی پُررنگی، خودش آدمی کم‌هیاهو بود؛ آرام، کم‌حرف، دقیق و دور از نمایش. شاید همین تناقض است که عنوان «آن ساده‌ی بسیار نقش» را چنین برازنده می‌کند.

«شناخت‌نامه‌ی کریم امامی؛ آن ساده‌ی بسیارنقش» به گردآوری و تدوین مهناز مقدسی و زیر نظر گلی امامی، از همان ابتدا تکلیف خود را با یک یادنامه‌ی معمولی روشن می‌کند. گلی امامی در پیش‌گفتار می‌نویسد این کتاب «یادنامه هست و نیست»؛ یادنامه نیست، چون قرار نیست مجموعه‌ای از نوشته‌های پراکنده‌ی دوستان و همکاران مردی از دست‌رفته باشد که تنها به او تقدیم شده‌اند. تفاوت اصلی این کتاب در آن است که بخش عمده و اصلی آن را نوشته‌های خود کریم امامی تشکیل می‌دهد، و این شاید مهم‌ترین تصمیم کتاب باشد: کریم امامی را تا حد امکان از زبان خودش بشناسیم.

مردی که بی‌هیاهو بسیار بود

مهناز مقدسی نیز در مقدمه‌ی سه‌صفحه‌ای کتاب، تجربه‌ی تدوین این مجموعه را روایت می‌کند؛ این‌که گرچه خود امامی را ندیده اما نوشته‌ها، دست‌خط‌ها، تصاویر، مصاحبه‌ها و گفته‌های او در جریان تدوین، بخشی از کار و زندگی‌اش شده‌اند. حاصل، کتابی‌ست که به‌جای ساختن یک چهره‌ی یک‌دست و رسمی از امامی، قطعات مختلف زندگی و کار او را کنار هم می‌گذارد تا خواننده خودش به تصویری از این شخصیت فرهنگی برسد.

کریم امامی، سال ۱۳۰۹ در کلکته به دنیا آمد و تا دو سالگی در هند زندگی کرد. پدرش در تجارت چای فعالیت داشت و پس از ازدواج، مادرش را به هند برده بود. خانواده بعدتر به شیراز بازگشتند؛ شهری که کودکی و تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ی امامی در آن گذشت. خودش از خانواده‌ای می‌گوید که کتاب و روزنامه می‌خواندند و از کتاب‌هایی که در کودکی کرایه می‌کرد و می‌خواند. علاقه به زبان انگلیسی نیز از همان سال‌ها در او شکل گرفت؛ علاقه‌ای که بعدها به یکی از محورهای اصلی زندگی حرفه‌ای‌اش تبدیل شد.

امامی در دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران زبان انگلیسی خواند و سپس با بورسیه دانشگاه به آمریکا رفت و در دانشگاه مینه‌سوتا به تحصیل زبان و ادبیات انگلیسی پرداخت، ولی آن‌چه پس از بازگشت به ایران اتفاق افتاد، نشان می‌دهد با شخصیتی مواجهیم که حاضر نبود در یک تعریف حرفه‌ای جا بگیرد.

او مدتی در استودیو فیلم گلستان فعالیت کرد و هم‌زمان برای کیهان اینترنشنال به فارسی و انگلیسی می‌نوشت. حتی فرانسه را نیز در حد نیاز آموخت. پیش از این‌ها، شطرنج یکی از علاقه‌های جدی او بود؛ در جوانی قهرمان شطرنج استان فارس شد و علاوه بر بازی، درباره‌ی شطرنج ترجمه و مقاله منتشر کرد. این جزئیات، وقتی کنار مسیر بعدی زندگی‌اش قرار می‌گیرند، یک ویژگی مهم را آشکار می‌کنند: کنجکاوی در کریم امامی به یک حوزه محدود نمی‌شد.

اما ترجمه، شاید جایی باشد که نام کریم امامی برای بخش بزرگی از مخاطبان ادبیات با آن گره خورده است. در روایت خود او، زمانی که در استودیو فیلم گلستان بود، مؤسسه‌ی انتشارات فرانکلین از او برای ترجمه دعوت کرد. نجف دریابندری که آن زمان سرویراستار فرانکلین بود، ترجمه‌ی «با خشم به یاد آر» و نوشته‌های امامی در کیهان اینترنشنال را دیده بود و حاصل این آشنایی، پیشنهاد ترجمه‌ی «گتسبی بزرگ» اثر اف. اسکات فیتزجرالد بود.

این نقطه در زندگی امامی فقط آغاز یک همکاری حرفه‌ای نیست؛ ورود او به یکی از مهم‌ترین جریان‌های نشر مدرن ایران است. او در فرانکلین ابتدا به عنوان ویراستار فعالیت کرد و بعد به مدیریت ادیتوریال رسید. بعدها نیز در حوزه‌های مختلف نشر و مطبوعات به فعالیت ادامه داد؛ از «کتاب امروز» تا انتشارات سروش و بعدتر کتابفروشی و انتشارات زمینه.

مردی که بی‌هیاهو بسیار بود

در تمام این مسیر، یک ویژگی شخصیتی بارها برجسته می‌شود: دقّت. تصویری که کتاب از امامی به دست می‌دهد، تصویر مردی است آرام، کم‌حرف، کم‌هیاهو و تا حدی درون‌گرا اما در کار خود سخت‌گیر و دقیق. وسواس او در ترجمه و ویرایش، در واقع بخش مهمی از همان شخصیتی است که اجازه نمی‌داد کار، صرفاً به انجام‌شدن برسد؛ باید درست انجام می‌شد.

شاید به همین دلیل است که عکاسی نیز در زندگی او جای خود را پیدا می‌کند. در سفر به ژاپن، دوربین خوبی می‌خرد و این علاقه را جدی‌تر دنبال می‌کند. گلی امامی از «دید عکاسانه» او سخن گفته است؛ تعبیری که فقط درباره‌ی یک علاقه‌ی شخصی نیست. انگار امامی در هر حوزه‌ای که وارد می‌شد، پیش از هر چیز می‌دید؛ با دقت، با حوصله و بی‌شتاب.

این ویژگی سرانجام در فرهنگ‌نگاری نیز خود را نشان می‌دهد.«فرهنگ کیمیا»، فرهنگ فارسی به انگلیسی، یکی دیگر از ایستگاه‌های مسیر اوست؛ کاری که شاید در نگاه نخست با سینما، عکاسی یا شطرنج فاصله داشته باشد اما در عمق خود ادامه‌ی همان دقّت زبانی و وسواس حرفه‌ای است که در ترجمه و ویرایش از او سراغ داریم.

امتیاز مهم «آن ساده‌ی بسیارنقش» این است که نمی‌کوشد این‌همه فعالیت را به یک تصویر قهرمانانه و بی‌نقص تبدیل کند. ساختار کتاب نیز این امکان را فراهم کرده: نوشته‌های خود امامی در کنار روایت‌ها و گفت‌وگوهای دوستان و همکارانش قرار گرفته‌اند و در بخش پیوست‌ها نیز مطالبی از جمله نوشته‌ای درباره‌ی نقدهای هنری او و نمونه‌هایی از ترجمه‌های شعر آمده است. به این ترتیب، خواننده به جای آن‌که یک زندگی‌نامه‌ی خطی و بسته تحویل بگیرد، با مجموعه‌ای از صداها و نشانه‌ها روبه‌رو می‌شود. شاید این همان چیزی باشد که یک «شناخت‌نامه» باید انجام بدهد: نه این‌که به جای خواننده درباره‌ی شخصیت مورد نظر حکم صادر کند، بلکه مواد لازم برای شناختن او را پیش رویش بگذارد.

کریم امامی ظاهراً اهل هیاهو نبود اما فرهنگ ایران از آدم‌هایی ساخته شده که الزاماً صدای‌شان بلند نیست. بعضی‌ها آرام کار می‌کنند و وقتی سر بلند می‌کنیم، می‌بینیم در چندین جای این فرهنگ، ردّ دست‌شان مانده است.«آن ساده‌ی بسیارنقش» روایت همین ردهاست؛ روایت مردی که ساده زیست اما ساده از کنار جهان فرهنگ نگذشت.