یک پژوهشگر به نقد و بررسی «دانشنامه شیراز» پرداخته است.
نایب شیرازی، استاد دانشگاه و پژوهشگر در یادداشتی با عنوان «دانشنامه شیراز در ترازوی نقد» که برای انتشار در اختیار ایسنا قرار گرفته، نوشته است: «هر کتابی حق دارد خطا کند؛ اما هر کتابی حق ندارد با عنوان «دانشنامه»، خطاهای خود را به حافظه یک شهر و یک ملت بسپارد. دانشنامه صرفاً مجموعهای قطور از نامها، روایتها و اطلاعات نیست؛ اثری مرجع است که اعتبار آن به گزینش روشمند مدخلها، پژوهش مستقل، سنجش منابع، ارجاع دقیق، یکدستی ساختار و نظارت علمی وابسته است. این مسئولیت درباره شیراز، یکی از کانونهای اصلی تاریخ و فرهنگ ایران، سنگینتر است؛ زیرا دادههای چنین اثری ممکن است در نوشتههای بعدی تکرار و بهتدریج، به واقعیت پذیرفتهشده، تبدیل شوند. موضوع نقد حاضر تنها اشتباهات پراکنده نیست؛ مسئله آن است که تکرار یک نوع کاستی در مدخلگزینی، نگارش، ارجاع و تدوین، نشانه نقصی روشی در تولید اثر است.
«دانشنامه شیراز» به سفارش محمدعلی چوبینی، رئیس سازمان فرهنگی، اجتماعی و ورزشی شهرداری شیراز، به دکتر مصطفی ندیم عضو هیات علمی موسسه آموزش عالی زند سپرده شده است. علیرضا جوانمردی بهعنوان ناظر و ویراستار علمی، عباس جاویدان بهعنوان داور علمی و محمدرضا امینی بهعنوان ویراستار فنی معرفی شدهاند. نشر سیوند این مجموعه را در سال ۱۴۰۵ و در شمارگان ۵۰۰ دوره منتشر کرده است. به گفته دستاندرکاران، طرح پانزدهجلدی است و تاکنون ۹ جلد آن انتشار یافته است. این ۹ جلد، با وجود عنوان واحد، در عطف، شماره جلد ندارند و ترتیبشان را مخاطب باید حدس بزند. مقدمۀ سفارشدهنده و مقدمۀ پدیدآورنده نیز، در آغاز هر جلد و نه بار تکرار شده است؛ در حالی که یک مجموعه مرجع بههمپیوسته، باید از نظام روشن جلدبندی، ارجاع متقابل و مقدمهای متناسب با کل طرح برخوردار باشد.
در شناسنامه و متن مجموعه، برای نقش مصطفی ندیم، تعبیرهای «مؤلف»، «مصنف»، «سرپرست دانشنامه» و «نگارنده» به کار رفته است. این ناهماهنگی ظاهری، نشانهای از ابهام مهمتری است: آیا اثر زیر نظر گروهی تخصصی و بر پایه شیوهنامهای واحد تدوین شده، یا حاصل گردآوری و بازنویسی نوشتههای یک پدیدآورنده است؟ تقسیم مجموعه به سه جلد «مشاهیر و نامآوران»، دو جلد «فرهنگ مردمی»، سه جلد «ادبیات شفاهی» و یک جلد «گورستانهای تاریخی» بهخودیخود، ناممکن نیست؛ اما وقتی هر بخش ساختار، زبان و شیوۀ ارجاع متفاوتی دارد و نویسنده در بعضی مقدمهها، تصریح میکند که به شیوه مدخلنویسی، پایبند نیست، وحدت دانشنامهای اثر، محل پرسش قرار میگیرد.
سرپرست مجموعه، در مقدمه «مشاهیر و نامآوران» مینویسد: «دانشنامه دارای ترتیب الفبایی است» (بخش نخست: ۵۲). در عمل، مجموعه بر پایه «موضوع» تفکیک شده و حتی در سه جلد مشاهیر نیز ترتیب «موضوعی ـ الفبایی» دیده میشود. در دانشنامههای الفبایی، اصل بر دسترسی منظم به همه مدخلها و ایجاد مدخلهای اصلی و ارجاعی است. عنوان مشهور هر شخصیت، مبنای مدخل اصلی قرار میگیرد و صورتهای دیگر، نام، لقب و تخلص به آن ارجاع داده میشود، اما در این مجموعه، ترتیب نام شاعران، بر پایه تخلص آنان توضیح داده شده است؛ روشی برگرفته از سنت تذکرهنویسی که برای نویسندگان، روزنامهنگاران و دیگر شخصیتها نیز کارآمد نیست. شمارهگذاری پیدرپی عنوانها، همراه با صفحهشماری جداگانه مجلدات، ارجاع و جستوجو را دشوارتر میکند.
انتخاب مدخل، مهمتر از شمار آن است. صرف حضور نام یک شاعر در تذکره، یا نقل یک یا چند بیت از او، برای تبدیلشدن به مدخل دانشنامهای کافی نیست. باید اهمیت تاریخی و ادبی شخصیت، میزان اطلاعات معتبر موجود و نسبت او با موضوع دانشنامه بررسی شود. در سه جلد «مشاهیر و نامآوران» ۱۰۵۲ عنوان شمارهگذاری شده است؛ در میان آنها مدخلهایی دیده میشود که از زندگی، آثار و جایگاه صاحب نام، اطلاع کافی نمیدهند. نمونه گویا مدخل «عارف» است که متن آن تنها چنین است: «در اصل از شیراز است. زبانش در سخنسنجی دراز» (بخش دوم: ۲۹۲). چنین عبارتی، شاید در تذکرهای قدیمی معنایی داشته باشد، اما بهتنهایی مقاله دانشنامهای نیست. در شیوهنامههای معتبر، مدخل معمولاً دارای عنوان روشن، معرّف، متن مستند، منابع و نام نویسنده است.
به استناد سه جلد «مشاهیر و نامآوران»، از ۱۰۵۲ عنوان بخش مشاهیر، ۹۶۲ مقاله به نام مصطفی ندیم و ۹۰ مقاله به قلم ۱۶ نفر دیگر است. تمرکز نگارش این حجم از مدخلهای تخصصی در زمانی محدود، پرسشهایی جدی درباره امکان پژوهش مستقل، ارزیابی تخصصی و ویرایش یکدست پدید میآورد. برای مقایسه، در «دانشنامه زبان و ادب فارسی» فهرست اولیه، حدود بیستهزار مدخل، طی بررسیهای شورای علمی، به شمار بسیار کمتری از مدخلهای اصلی و ارجاعی کاهش یافت. این نمونه نشان میدهد دانشنامهنگاری با افزایش بیضابطه شمار عنوانها تفاوت دارد.
نویسنده مجموعه در توضیح ویژگیهای صوری، نگارش تاریخ تولد و مرگ را به حروف، ترجیح میدهد و مثلاً تاریخ زندگی محمد بهمنبیگی را به جای «۱۲۹۹ـ۱۳۸۹ش» با عبارت طولانی «هزار و دویست و نود و نه» و «هزار و سیصد و هشتاد و نه» میآورد (مشاهیر و نامآوران، بخش نخست: ۲۰۸ـ۲۱۱). این انتخاب نهتنها دسترسی سریع و مقایسه تاریخها را دشوار میکند، بلکه در همه مقالهها نیز یکسان اجرا نشده است. مسئله صرفاً سلیقه نگارشی نیست؛ دانشنامه باید در ضبط نامها، تاریخها، علائم اختصاری، ارجاعات و رسمالخط از شیوهنامهای واحد پیروی کند.
درباره رسمالخط گفته شده است که برای رعایت امانت، نقلقولها و اشعار کمتر ویرایش شدهاند. حفظ متن منقول و مشخصکردن آن با گیومه و مأخذ ضروری است، اما از این اصل نمیتوان نتیجه گرفت که همه نوشتههای دانشنامه باید از یکسانسازی نگارشی بیبهره بمانند. همچنین شیوه ارجاع درونمتنیِ مجله علمی، جایگزین همه قواعد ارجاعی یک دانشنامه نیست؛ مدخلهای اصلی و ارجاعی، نامهای دیگر، نسخههای خطی، کتابها، تصاویر و نقلقولها، هرکدام قاعده مشخص میخواهند. در مجموعه حاضر، حتی در برخی جلدها ارجاع دقیق در متن کنار گذاشته شده و خواننده به فهرست منابع پایان فصل حواله داده میشود؛ روشی که بررسی منشأ هر گزاره را دشوار میسازد.
انتخاب اصطلاحات نیز تابع سلیقه شخصی شده است. در بخش مشاهیر، عنوان فراگیر «اهل ادب» به جای تمایز روشن میان شاعر، نویسنده، مورخ و روزنامهنگار به کار میرود. در بخشهای دیگر، تعبیرهایی مانند «گنجه»، «صندوق»، «پستو»، «دلگفتار»، «دلشنیده»، «دلنواز» و «دلآوا» جای نامهای متداول فصل و بخش را میگیرند. در حالی که زبان اثر مرجع باید روشن، معیار و دور از برساختههای نامأنوس باشد، این نامگذاریها بازیابی مطالب و ارجاع علمی را پیچیده میکنند. برای نمونه، ارجاع «لطفاً به صندوق چهارم از پستوی دوم مراجعه فرمایید» (فرهنگ مردمی، جلد دوم: ۲۵۴) برای خواننده دانشنامه، راهنمایی استاندارد نیست.
از تذکره و نقلقول تا مقاله دانشنامهای
در بخش مشاهیر، مطالب بسیاری از تذکرهها و آثار پژوهشگران پیشین، نقل یا تلخیص شده است. استفاده از منابع قبلی برای دانشنامه نهتنها مجاز، بلکه ضروری است؛ اشکال زمانی پدید میآید که متن پیشینیان بدون ارزیابی، بازنویسی مستقل و ارجاع دقیق، به صورت مقاله تازه عرضه شود.
دانشنامه جایگاه داوریهای بیدلیل یا اظهار تردیدهای حلنشده نیست. در مدخل «سیدشریف» نویسنده میگوید معلوم نیست شخص یادشده در نوشتههای علیشیرنوایی چه کسی است (مشاهیر و نامآوران، بخش دوم: ۱۵۷ـ۱۵۸). درباره «عبدالله شیرازی» نیز پس از انتخاب مدخل، تصریح میکند که دلیل انتساب او به شیراز روشن نیست (همان: ۳۱۷). در مدخل «سلمان فارسی» آمده است که انتساب او به شیراز قطعی دانسته نمیشود، اما چون منبعی چنین نسبتی داده، در مجموعه گنجانده شده است (همان: ۱۱۱). این نمونهها نشان میدهند که مرحله راستیآزمایی و تصمیمگیری درباره شایستگی مدخل، پیش از نگارش، بهدرستی طی نشده است. اختلاف منابع را باید با سند، تاریخگذاری و استدلال بررسی کرد، نه با عباراتی چون «به نظر نگارنده» یا «شاید هم دو نفر باشند».
ورود خاطرات شخصی به متن مرجع
یکی از برجستهترین ویژگیهای مجموعه، حضور مکرر خاطرات و تجربههای شخصی پدیدآورنده است. خاطره میتواند منبعی ارزشمند برای تاریخ شفاهی باشد، اما باید بهعنوان شهادت شخصی معرفی و با شواهد دیگر سنجیده شود؛ نه اینکه، بیواسطه، جایِ دادۀ دانشنامهای بنشیند.
در مدخل «ندیم شیرازی»، ضمن شرح شجره خاندان، از مصطفی ندیم با تعبیرهایی ستایشآمیز یاد شده است (مشاهیر و نامآوران، بخش سوم: ۲۵۹ـ۲۶۱). مدخل جداگانه «عباس آقا ندیم» نیز به پدر پدیدآورنده اختصاص دارد و مأخذ آن «خاطرات شخصی» معرفی شده است (همان: ۲۶۲ـ۲۶۴). مسئله، ارزش عاطفی این خاطرات نیست؛ مسئله آن است که معیار ورود چنین مطالبی به دانشنامه با معیارهای اعمالشده درباره دیگر اشخاص یکسان به نظر نمیرسد.
در مدخل «مژده شیرازی» خاطرات دیدارهای نوجوانی و دوستی پدر نویسنده با آن استاد نقل میشود (همان: ۱۵۳ـ۱۵۴). در «فرهنگ مردمی» نیز از پیادهروی با پدر، چایخوردن در میدان، دوچرخهسواری، شنا و ماهیگیری در بندهای اطراف شیراز و تجربههای دوران کودکی سخن رفته است (فرهنگ مردمی، جلد نخست: ۲۹۲، ۲۹۶، ۲۹۸، ۳۰۱، ۳۰۳ و ۳۱۵ـ۳۱۶). برخی از این یادکردها، شاید برای تاریخ اجتماعی شهر سودمند باشند؛ اما تا وقتی جایگاه منبع، زمان، مکان و میزان قابلیت تعمیم آنها روشن نشده، نمیتوانند جای پژوهش مستند درباره فرهنگ عمومی شیراز را بگیرند. افزودهشدن این روایتها، همراه با قضاوتهای شخصی درباره اشخاص، مرز مقاله مرجع و خاطرهنویسی را از میان میبرد.
فرهنگ مردمی؛ گسترش موضوع به جای تمرکز بر شیراز
جلد نخست «فرهنگ مردمی» به «زندگی مادی» اختصاص دارد. در مقدمه آن تصریح شده که شیوه بررسی با «صرف مدخلنویسی تفاوت دارد» (ص ۳۶) و در توضیح ارجاعات آمده است که در برخی مدخلها ارجاع درونمتنی حذف شده و منابع در پایان فصل ذکر میشوند (ص ۳۷). این دو نکته نشان میدهند که نویسنده خود از قالب معمول دانشنامه فاصله گرفته است. افزون بر این، صفحات ۱۷ تا ۲۴ بازنویسی مطالبی از «درآمدی بر فولکلور ایران» محمد جعفریقنواتی است؛ و صفحات ۱۱۵ تا ۱۳۶ درباره پوشاک، از آثار احسان یارشاطر و محمدرضا چیتساز بهره میگیرد، بیآنکه پیوند مشخص و کافی این مطالب عمومی با تاریخ پوشاک شیراز برقرار شود.
به جای تمرکز بر اسناد، تصاویر، پوشاک و آداب ویژه مردم شیراز در دورههای تاریخی، بحث به پوشاک ایران و تهران، آرایش در هند و آفریقا، رفتار لوطیان تهران و حتی سلیقههای مصرفی در آمریکا کشیده میشود. مقایسه فرهنگها در جای خود سودمند است؛ اما باید در خدمت تبیین موضوع اصلی باشد. وقتی نویسنده مینویسد «در مجموع لباس اهالی شیراز، لباس خاصی نبود» (همان: ۱۳۸)، لازم است این حکم کلی را با مدارک تاریخی و پژوهشهای محلی توضیح دهد. بدون چنین مستنداتی، گسترش دامنه بحث نه بر شناخت شیراز میافزاید و نه جای خالی اطلاعات بومی را پر میکند.
نمونه دیگر، بحث مفصل «رقص باباکرم» است که پیوند آن با فرهنگ شیراز روشن نشده است. نویسنده ابتدا داستانی درباره پیدایش این رقص نقل میکند و چند صفحه بعد مینویسد که «از زمان ساخت آن اطلاع دقیقی در دست نیست» (همان: ۳۴۵). سپس درباره سندی که شخصاً ندیده و اعتبارش را نیز قطعی نمیداند، اظهارنظر میکند (همان: ۳۴۶). این شیوه، نمونهای از جمعکردن روایتهای ناسازگار بدون داوری مستند و بیتوجهی به محدوده موضوعی دانشنامه است.
در جلد دوم «فرهنگ مردمی»، بخش بزرگی از صفحات ۴۲ تا ۱۳۴ به تعزیه اختصاص یافته است. پرداختن به تعزیه شیراز میتواند موضوعی معتبر باشد، اما طولانیشدن شرحها و خروج از قالب مدخل، مسئله اصلی است. در بخش باورها نیز نویسنده به استفاده گسترده از کتابهای پیشین اشاره میکند. در بخش «خواستگاری و نامزدی»، از صفحات ۲۳۷ تا ۲۵۴ را از کتاب «گوشههایی از آداب و رسوم مردم شیراز» صادق همایونی بدون ارجاع علمی کپی میکند. این نمونه نیز اهمیت مقابله دقیق متنها، تعیین میزان اقتباس و ذکر مأخذ در موضع استفاده را یادآور میشود. دانشنامه باید نتیجه پژوهشهای گذشته را با تحلیل و ساماندهی تازه در اختیار خواننده بگذارد، نه آنکه بخشهای بلند کتابهای دیگر را در ساختاری تازه کنار هم بنشاند.
ادبیات شفاهی؛ میان گردآوری و دانشنامهنویسی
سه جلد «ادبیات شفاهی» به ترانهها، تصنیفها، قصهها، واسونکها، ضربالمثلها، چیستانها، اصطلاحات و لالاییها میپردازد. اهمیت ثبت میراث شفاهی شیراز انکارناپذیر است، اما مجموعهای از متنهای گردآوریشده، خودبهخود دانشنامه نمیشود. در مقدمه جلد نخست، گفته شده که عنوانها لزوماً الفبایی نیستند و الفباییکردن گونههای ادبیات شفاهی دشوار است (ص ۲۴). دشواری واقعی، نه در خود الفبا، بلکه در آن است که مواد گردآوریشده پیش از تدوین، به مدخلهای روشن و تعریفشده تبدیل نشدهاند. همچنین به جای فصلبندی شناختهشده، عنوانهای ذوقی «دلگفتار» و «دلنواز» و مانند آنها آمده است.
در جلد سوم، بخش لالاییها در صفحات ۲۹۶ تا ۳۱۶ با صفحات ۴۱ تا ۵۵ کتاب «ترانههای محلی فارس» صادق همایونی یکسان است. بهعلاوه، در مقدمهها بحثهایی درباره کاربرد «واژگان رکیک» در متون فرهنگ عامه آمده و برای توجیه آن به آثار مولوی استناد شده است. باید میان انتشار متن کامل منابع ادبی و مردمنگارانه، با گزینش و توضیح مواد برای دانشنامه عمومی تفاوت گذاشت. مسئله نه حذف شواهد فرهنگی، بلکه تعیین ضرورت علمی، شیوه عرضه و تناسب آنها با مخاطب و هدف اثر مرجع است.
گورستانهای تاریخی؛ تکرار مقاله و تغییر ماهیت اثر
در جلد «گورستانهای تاریخی»، نویسنده صریحاً مینویسد: «تحقیق حاضر را باید تذکره مزارات دانست» (ص ۲۳). در جای دیگر نیز اظهار میکند که تنظیم مطالب به صورت مدخلنویسی کامل ممکن است به موضوع لطمه بزند. اگر هدف، تدوین تذکره مزارات باشد، میتوان آن را با معیارهای همان گونۀ پژوهشی سنجید؛ اما وقتی کتاب ذیل «دانشنامه شیراز» منتشر میشود، باید نسبتش با شیوهنامه و ساختار کل مجموعه معلوم باشد. تفاوت میان کتاب مستقل موضوعی و جلدی از دانشنامه را نمیتوان با تغییر نام بخشها برطرف کرد.
نقل از دانشنامه در دانشنامه!
در یک دانشنامه، شخصی که مدخل مستقل دارد، باید در جای مناسب با ارجاع به همان مدخل معرفی شود؛ بازنویسی یا تکرار مقاله کامل در جلدی دیگر، حجم اثر را افزایش میدهد و احتمال اختلاف و تناقض را بیشتر میکند. درباره بخش گورستانهای پیروان دیگر ادیان نیز اتکا به پایاننامه دانشگاهی مطرح شده است؛ در چنین مواردی، مشخصات مأخذ، امکان دسترسی و بررسی اعتبار دادهها، باید بهدقت روشن باشد. صرف دانشگاهیبودن یک نوشته، جای ارزیابی انتقادی آن را نمیگیرد.
مسئولیت علمی، زبان و نظارت
نقد مجموعه تنها متوجه یک پدیدآورنده نیست. دانشنامه پروژهای گروهی است و سفارشدهنده، سرپرست، شورای علمی، داوران، ویراستاران و نویسندگان هر یک مسئولیتی روشن دارند. در مقدمه از «شورای اندیشه» نام برده میشود، اما ترکیب و وظایف آن بهروشنی معرفی نشده است. در حالی که برای طرحی با چنین گسترهای، باید شورای مدخلگزینی، ویراستاران موضوعی و گروه ارزیابی منابع وجود داشته باشند و کار هر مدخل از انتخاب تا انتشار، قابل پیگیری باشد. وجود نام ناظر یا داور در شناسنامه، بهتنهایی تضمینکننده اجرای این فرایند نیست.
و چند نکته پایانی...
۱. آنچه آمد، نقدی بر ساختار و ناروشمندی «دانشنامه شیراز» و نوشتههای دکتر مصطفی ندیم، سرپرست دانشنامه، بود. نقد محتوایی کتاب در زمان مناسب سامان خواهد یافت؛ اگرچه ساختار و محتوا، دو روی یک سکهاند. کافی است که محتوای مدخلهای مهمی چون سعدی، حافظ، شوریدهشیرازی، سیمین دانشور و... را در «دانشنامه شیراز» با همین مدخلها در «دانشنامه زبان و ادبیات فارسی» بسنجید، تا بدانید تفاوت ره از کجا تا به کجاست.
۳. اگر این مجموعه را به نرمافزار «همانند جوی» ایرانداک بدهیم، بیش از ۹۰ درصد همانندی را نشان خواهد داد که میزان مجاز برای دفاع پایاننامه کارشناسی ارشد و دکتری، حداکثر ۲۵ تا ۳۰ درصد است آن هم به شرطی که ارجاع علمی داده شده باشد.
۴. در روزگار ما دوران «همهچیزدانی» گذشته است. امروز حتی شاخههای بسیار ریز علوم، آنقدر از دانستهها سرشارند که «همهچیزدانی» حتی در یک رشته دشوار مینماید و به همین دلیل، دانشنامهنگاری نه کار یک نفر است؛ هرچند توانا، و نه یک ویراستار؛ هرچند موشکاف و پروسواس. با تورق جلدهای مختلف این کتاب، نه کندوکاو موشکافانه، آشفتگی و عدم رعایت ابتداییترین استانداردهای دانشنامهنویسی خود را نشان میدهد.
بیتردید، علیرضا جوانمردی، ناظر و ویراستار علمی و عباس جاویدان، داور علمی که حداقل در فضای مجازی هیچ مقاله و کتابی از آنان یافت نمیشود و مسئولیت نظارت بر این پروژه را به عهده داشتهاند، یا متن کتابها را خوانده و تایید کردهاند و یا نخوانده و به توجیهات غیرعلمی اطمینان کردهاند، به اندازه مصنف مسئولند.
۵. سبک و اسلوب حاکم بر متون مرجع، زبان معیار است و پیراسته از آرایههای ادبی، ابهام، چندمعنایی و سایر جنبههایی که نوشته را از زبان ساده، سالم، روان و معیار دور کند. از اینرو، سبک شخصی در متون مرجع پذیرفته نیست، امری که در این اثر نهجلدی هویداست.
به هریک از دانشنامههای معروف و معتبر جهان که نگاه کنیم، خواهیم دید که همۀ مقالهها با نثری ارائه میشوند که پنداری از زیر یک قلم بیرون آمدهاند. سبکزدایی، در متون مرجع، جزو اصول اولیه است، اما در دانشنامه شیراز، هر مطلب و هر مقاله، نثر و زبان خود را دارد. از دوران صفویه تا قاجاریه و روزگار معاصر به همت ندیم «شیرازشناس برجسته».
۶. محمدعلی چوبینی، رییس سازمان فرهنگی، اجتماعی و ورزشی شهرداری شیراز در مقدمه خود، که ۹ بار، در آغاز هر جلد چاپ شده و احتمالاً به ۱۵ بار خواهد رسید، نوشته است دغدغه تدوین «دانشنامه شیراز» را داشته است و بهدنبال آن بوده است که: «دانشنامه شیراز بتواند پلی باشد میان گذشته و آینده، مرجعی برای پژوهشگران، منبعی الهامبخش برای نسل جوان و یادگاری ماندگار برای شهری که همواره به فرهنگ، انسانیت و خرد شهره بوده است» (تمام ۹ جلد دانشنامه شیراز: ۸و ۷).
تدوین دانشنامه به سبک علمی امروزی، از سال ۱۳۴۵ با انتشار «دایرۀالمعارف فارسی» به سرپرستی غلامحسین مصاحب در ایران آغاز میشود و از آن روز تاکنون بیش از ۲۵۰ دانشنامه عمومی و تخصصی و ملی و منطقهای در ایران منتشر شده است که مهمترین آنان «دانشنامه ایران و اسلام» به سرپرستی احسان یارشاطر، «دایرۀالمعارف تشیع» (۱۳۶۰) به سرپرستی خرمشاهی، فانی، سیدجوادی، «دانشنامه جهان اسلام» (۱۳۶۲) به سرپرستی حداد عادل، «دایرۀالمعارف بزرگ اسلامی» (۱۳۶۲) به سرپرستی موسوی بجنوردی، «دانشنامه زبان و ادب فارسی» (۱۳۸۴) به سرپرستی اسماعیل سعادت، و «دانشنامه فرهنگ مردم ایران» (۱۳۹۱) به سرپرستی موسوی بجنوردی است.
علاوه بر این در این سالها دانشنامههای ویژه شهرها و استانها منتشر شده است که برخی از آنان عبارتند از: «دانشنامه بوشهر» (۱۳۹۱)، «دانشنامه گلستان» (۱۳۹۷)، «دانشنامه مازندران» (۱۳۹۹)، «دانشنامه تهران بزرگ» (۱۳۹۹)، «دانشنامه گیلان» (۱۳۹۹) و...
با توجه به گستردگی و اهمیت شیراز، زیبنده و ضروری بود که این دانشنامهها را میدیدند. آنچه امروز بهنام «دانشنامه شیراز» چاپ شده است، اگر آن را به هر صاحبنظری در ایران که در کار دانشنامهنویسی، تجربه و کارنامهای داشته باشد، ارائه کنید، به شما خواهد گفت که این کتاب نه دانشنامه است، نه پلی میان گذشته و آینده و نه مرجعی برای پژوهشگران و نه الهامبخش نسل جوان و نه یادگاری ماندگار. بلکه فاجعهای است برای شهر شیراز و شیرازشناسی.»
