علی ربیعی نوشت: ایران را سازوبرگهای نظامی به تنهایی حفظ نمیکنند؛ ایران زمانی در امان میماند که خانه امید همه فرزندانش باشد.
علی ربیعی در یادداشتی با عنوان «در آستانه فردا با جامعه امروز» در روزنامه اعتماد نوشت: این روزها با نگاهی به جامعه، شرایط تعلیق، انتظار و دلشوره برای آینده وطن را میتوان شاهد بود. حسهای گوناگون از غرور و مقاومت تا نگرانی از چگونگی پایان این شرایط. با مرور تاریخ سیاسی- اجتماعی از اشغال ایران توسط متفقین تا تاریخ متاخر دهه شصت به این سو، این نکته قابل مشاهده است که روحیه ملی، میزان امید به آینده و اعتماد به حاکمیت، رابطه مستقیم با ماندگاری ایران و مانع شکلگیری ایده امکان تجاوز به کشور دارد.از طرفی جامعه به این ادراک رسیده که زیستن در جهان معاصر، بیش از هر زمان دیگری تجربه نوعی «تنهایی ساختاری» در پهنه بینالملل است. در جهان بیرحمی که الگوهای همبستگی پیشین رنگ باخته و بازی قدرتها عریانتر از همیشه پیش چشم بشر قرار گرفته، منافع ملی هر کشوری اولویت آن کشور است. هیچ کشوری منافع ملی خود را برای کشور دیگر قربانی نمیکند. این امر بیش از پیش آنجایی عیان شد که حتی کشورهایی که انتظار نمیرفت، در بحبوحه بحران منافع ملی خود را بر هر چیز دیگری رجحان میدهند. در چنین شرایطی، احتمال سایه افکندن جنگ نیز اضطرابی فلجکننده و شبانهروزی را بر روان جمعی تحمیل میکند و در این میان، این خود جامعه است که باید مقاومت کند و بزرگترین سد دفاعی را بسازد.
۱. چه چیزی وسوسه تجاوز را برمیانگیزد؟ امنیت یک سرزمین در خلأ شکل نمیگیرد و طمع بیگانگان نیز تصادفی برانگیخته نمیشود. وقتی ساختارها در پاسخ به نیازهای انباشته ناکام بمانند.
گسست میان زیستجهان شهروندان و تصمیمسازان عمیقتر شود و سرمایه اجتماعی (اعتماد نهادی، امید به آینده و انسجام درونی) آسیب ببیند، سیگنالی هشداردهنده به بیرون مخابره میشود. من معتقدم آنچه راهبرد بازدارندگی را آسیبپذیر میکند، صرفا توازن سختافزاری تسلیحات نیست، بلکه فرسایش «پیوستگی ملی» و درک آسیبپذیری درونی است. هر زمان بیگانگان چنین تصور کنند که فاصلهای میان ارادههای جمعی و سازوکارهای موجود ایجاد شده، وسوسه مداخله، تحمیل اراده و سناریوهای تجاوزکارانه امکان رشد مییابند.
۲. درس تاریخی: چرا بوش پدر وارد خاک ایران نشد؟- پاسخ به این پرسش که چرا در برهههای حساسی همچون تحولات پس از جنگ خلیجفارس و حوادث منطقهای مشابه، دولت امریکا و استراتژیستهای نومحافظهکار، در انتخاب حمله به ایران یا عراق، جرات ورود به تقابل مستقیم با ایران را نیافتند، درس بزرگی برای امروز دارد. با توجه به مطالعات و تجربه زیستهام، بر این باورم که در آن دوران، ایران تازه از دل 8 سال دفاع سنگین و فرسایشی بیرون آمده بود؛ جنگی که در آن تمامیت ارضی کشور با وجود تفاوتها و رنجها، متکی بر یک «اراده پیوسته ملی و مادیسازی همبستگی عمیق مردمی» حفظ شده بود. ارتشهای متجاوز نه از دیوارهای سیمانی، بلکه از انسجام همدلانه یک جامعه میهراسند. نیروی بازدارنده آن زمان، آگاهی دشمن از شکستناپذیری جامعهای بود که برای دفاع از خانه خود آماده بود. این همان نقطه ثقل است. قدرت واقعی یک کشور نه در ویترینهای تسلیحاتی، بلکه در عمق پیوند جامعه با حق تعیین سرنوشت خود نهفته است.
۳. انباشت فقدان: از دست رفتنهای خاموش- وقتی با نگاهی تاریخی به جامعه مینگریم، آمارها از بیان ابعاد واقعی رخدادها قاصرند. چند دهه است که مردم در مقابل انواع حملات آشکار و پنهان ایستادهاند. رنج جامعه ما در دهههای اخیر تنها با سنجههای متعارف اقتصادی قابل اندازهگیری نیست. فرسایش ناشی از تحریمهای همهجانبه، تنگناهای ساختاری و انزوای اقتصادی، سهمگینترین ضربه را به «زیرساخت انسانی» این سرزمین وارد ساخته است.
- کودکیهایی که در سایه کمبودها، دارونایابی و ناامنی روانی گم شدند.
- جوانیهایی که پتانسیل خلاقیت، بالندگی و جهانگشاییشان پشت سدهای معیشت روزمره و محدودیتها مستهلک شد.
- و جانهای عزیزی که در همین دو جنگ اخیر و دسیسهها از کف رفتند.
این رنج مشترک، سرمایه عاطفی عظیمی از سوگ فروخورده را در جامعه تلنبار کرده است.
۴. امروز چه عنصری وطن را حفظ کرده است؟- در میانه تمام فشارهای معیشتی، بحرانهای روانی و سایه شوم تهدیدهای خارجی، پرسشی بنیادین وجود دارد: چه چیزی تاکنون شیرازه این جامعه را حفظ کرده است؟
به باور من، آنچه ایران را در برابر توفانها سرپا نگه داشته است، یک «شبکه همبستگی ژرف مدنی» دلبستگی عمیق به ریشههای تمدنی، هویت ایرانی و خرد جمعی مردم در پرهیز از فروپاشی است. این جامعه دریافته است که هزینه هرجومرج و ویرانی زیرساختهای ملی جبرانناپذیر است؛ از این رو با صبوری تاریخی و تابآوری حیرتانگیز خود، سنگربان صیانت از کالبد ایران مانده است. این سنگربانی از سوی همه جامعه ایران است. از دانشگاه و هنر تا کارخانه؛ نه صرفا بخشی که در قابهای رسمی نشان داده میشود.
۵. بازگشت به ریشهها: برای مردم و به خاطر مردم- بیتردید، فلسفه انقلاب اسلامی ایران برای مردم بوده است. این روزها دفاع، مقاومت و ایستادگی در همین راستا قابل تبیین است. اصولا هر دگرگونی تاریخی و انقلابی، در ابتدا پاسخی است به آرمان عدالت، آزادی، کرامت و استقلال مردمانش؛ نظامی که شکل میگیرد مشروعیت، هویت و دلیل وجودیاش را تنها از این عهد با جامعه میگیرد، برای مردم و به خاطر آنها.
فراموش کردن این اصل، به معنای نادیده گرفتن ریشههای وجودی هر سامانه سیاسیای است. حفظ جامعه در دنیای متلاطم امروز ممکن نیست مگر با رجوع بیپیرایه به همان غایت بنیادین. خدمت به حیات، رفاه و عزت تکتک شهروندان. امروز نیز خروج از بحرانیترین سالهای تاریخی این سرزمین بدون بازگشت عمیق و آگاهانه به این ریشهها ممکن نیست.
۶. چگونه و با کدام درک از تنوع میتوان انسجام جامعه را حفظ کرد؟ اشتباهاتی که در سالهای گذشته در سیاستگذاریها و اقداماتی که بدون در نظر گرفتن تغییرات اجتماعی و نگرشهای جامعه صورت گرفت، شرایطی را پدید آورد و جامعه دچار التهاباتی شد. اینچنین زمینهسازی ذهنی و هوس حمله به ایران در درون رژیم اسراییل و امریکا شکل گرفت. باید درس بگیریم. اکنون این ماییم و فردای ایران. برای عبور سالم از دالان خطرات، نیازمند یک پارادایم شیفت (تغییر بنیادین الگو) در نگاه به جامعه هستیم:
الف. پذیرش تنوع ساختاری و فرهنگی: جامعه امروز ایران متکثر، مدرن، پویا و واجد سبکهای زندگی و نظامهای ارزشی گوناگون است. تحمیل یکدستی و اصرار بر یکسانسازی، بزرگترین تهدید برای همبستگی است. جامعه زمانی متحد میشود که تمام تفاوتها در زیر چتر «حقوق برابر شهروندی» به رسمیت شناخته شوند.
ب. فهم نسلهای نو و مطالبات مشروع: نسلهای جدید خواستار پیوند با جهان، دسترسی به فناوریهای نوین، کیفیت زندگی، اقتصاد پیشبینیپذیر و آزادیهای فردی و اجتماعی در چارچوب حاکمیت قانون هستند. فهم این مطالبات نباید با عینک امنیتی، بلکه باید با نگاه توسعهگرا صورت بگیرد.
ج. بازسازی سرمایه اجتماعی از طریق عدالت و گشایش: برای ناامید کردن متجاوزان، راهی جز افزایش سرمایه اجتماعی و ایجاد همدلی و گسترش عاطفه با جامعه نیست. از سیاستهای تقابلی که صدای آن- حتی در میانه ناامنی و نگرانی از جنگ هم- بلند شنیده میشود باید اجتناب کرد. هنوز هم تقسیم کردن جامعه، به عقب راندن آدمها از حضور و باز هم خالصسازی، درس نگرفتن از شهدایی که قبلا ردصلاحیت شدند و... دیده میشود. بازسازی امید ملی نیازمند اصلاحات شجاعانه، شفافیت، باز کردن فضا برای نخبگان واقعی و چرخش مسالمتآمیز ایدههاست. وقتی شهروند حس کند صدایش شنیده میشود و در تعیین آینده سهیم است، خود به نفوذناپذیرترین سنگر دفاع از امنیت ملی بدل میشود.
ایران را سازوبرگهای نظامی به تنهایی حفظ نمیکنند؛ ایران زمانی در امان میماند که خانه امید همه فرزندانش باشد. امروز باید به این حقیقت اعتراف کرد که تنها راه خنثی کردن طمع دشمنان و بستن منافذ تهدید، عمیقتر کردن رابطه با جامعه در تمام شوون، جلوگیری از هرگونه شکاف، شنیدن همه صداها و همصدایی و با مردمی است که قرنهاست این تمدن را بر شانههای خسته، اما استوار خود حمل کردهاند. درخشش آینده ایران، دقیقا در گروی همین انتخاب تاریخی است.
