فیلم Clayface نسخه دنیای دیسی از شخصیت مت هاگن را معرفی میکند؛ شخصیتی که ویژگیهایی از مت هاگن و باسیل کارلو را در خود جای داده است. در کمیکها، هاگن ماجراجویی گنجیاب بود که بهطور اتفاقی با حوضچهای مرموز از مواد اولیه رادیواکتیو برخورد کرد و در نتیجه، قدرت تغییر شکل به دست آورد. در
فیلم Clayface نسخه دنیای دیسی از شخصیت مت هاگن را معرفی میکند؛ شخصیتی که ویژگیهایی از مت هاگن و باسیل کارلو را در خود جای داده است.
در کمیکها، هاگن ماجراجویی گنجیاب بود که بهطور اتفاقی با حوضچهای مرموز از مواد اولیه رادیواکتیو برخورد کرد و در نتیجه، قدرت تغییر شکل به دست آورد. در مقابل، باسیل کارلو بازیگر ناراضی فیلمهای ترسناک درجهدو بود که ابتدا برای کشتن همبازیهایش، چهره خود را تغییر میداد. او چند دهه بعد به قدرتهای کلاسیک Clayface دست یافت. با این حال، مت هاگن در نسخه دنیای دیسی از نظر ویژگیها و پیشینه، شباهت بیشتری به باسیل کارلو دارد تا شخصیت مت هاگن در کمیکها.
در نهایت، نام یک شخصیت بهتنهایی تعیینکننده نیست و دنیای دیسی سابقه طولانی در معرفی شخصیتهای مختلف با هویت یا لقب مشترک دارد. جیمز واتکینز، کارگردان Clayface، در گفتوگو با ورایتی توضیح داد که چرا نسخه مت هاگن را برای این فیلم انتخاب کرده است.
واتکینز گفت:
این انتخاب در نهایت تحت تأثیر مایک فلاناگان و فیلمنامه شکل گرفت. بعد از آن، تمام نسخهها، از جمله باسیل کارلو، را مطالعه کردم؛ چون بخشهایی از داستان از منابع مختلف انتخاب شدهاند. با این حال، مسیر اصلی داستان همان نسخه مت هاگن بود که مایک انتخاب کرده بود. اگر سراغ باسیل کارلو میرفتیم، فضای داستان بیش از حد گوتیک میشد و تطبیق آن با زبان روایی مدرن دشوارتر بود.
واتکینز در ادامه توضیح داد که مت هاگن برای مخاطبان امروزی شخصیت ملموستری به شمار میرود و ارتباط بیشتری با فضای معاصر دارد. او گفت:
نسخه مت هاگن ارتباطپذیرتر است. چه باسیل کارلو را در نظر بگیریم و چه بوریس کارلوف را، این شخصیتها به دوران طلایی هالیوود و چهرههای آن دوره ارجاع میدهند. با این حال، داستان مت هاگن میتواند در زمانه کنونی جریان داشته باشد. گاتهام ما کاملاً امروزی نیست و از چند ژانر مختلف الهام میگیرد. هدفمان این بود که شهر حالوهوایی بیزمان داشته باشد، اما همچنان بتوان آن را متعلق به دوران معاصر دانست.
پس از افتتاحیهای که پایینتر از انتظارات ظاهر شد، عملکرد Clayface در تعطیلات هالووین و هفتههای بعد توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. اگر این فیلم به موفقیتی در ابعاد Obsession دست پیدا کند، احتمال ساخت دنباله افزایش خواهد یافت. با این حال، جیمز گان پیشتر تأکید کرده بود که میخواهد فیلم داستانی مستقل داشته باشد؛ دیدگاهی که واتکینز نیز با آن موافق است.
پاسخ این سؤال را باید از جیمز گان پرسید. من از مستقل بودن فیلم خوشم آمد. دوست داشتم داستان به شکلی پیش برود که یک شخصیت را معرفی کند، اما هدفم این نبود که او را صرفاً برای طرح این پرسش معرفی کنم که در ادامه چه اتفاقی میافتد. میخواستم معرفی این شخصیت بهتنهایی تجربهای کامل و رضایتبخش برای مخاطب باشد.
در Clayface هیچ اشاره مستقیمی به بتمن یا دیگر بخشهای دنیای دیسی وجود ندارد و فیلم داستانی مستقل درباره دگرگونی هولناک مت هاگن را روایت میکند. با این حال، طراحی شهر گاتهام نیز بر عهده واتکینز بود و او برای شکل دادن به ظاهر این شهر، ایده مشخصی در ذهن داشت. واتکینز گفت:
عمداً میخواستیم فضای شهر کمی تیره، کثیف و گلآلود به نظر برسد. جیمز پرایس، طراح صحنه فوقالعاده فیلم، و من درباره خلق هویت بصری جهان داستان گفتوگوهای زیادی داشتیم. میخواستیم شهر مانند یکی از شخصیتهای فیلم عمل کند؛ جهانی خفقانآور که ساختمانهایش بر محیط اطراف تسلط دارند. از سینمای اکسپرسیونیستی آلمان در دهه ۱۹۳۰ الهام گرفتیم؛ فیلمهایی با ساختمانهای عظیم، زوایای غیرمعمول و سایههای تیره به سبک نوآر. همچنین عکسهای خیابانی نیویورک در دهههای ۱۹۷۰، ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ را بررسی کردیم.
او درباره جزئیات بصری شهر و تفاوت آن با کوست سیتی توضیح داد:
تمام این تصاویر به دورانی مربوط میشدند که نیویورک هنوز به شکل امروزی پاکسازی و بازسازی نشده بود. نورپردازی آن دوران متفاوت بود و نورهای نئونی و منابع نوری واقعی در محیط نقش پررنگی داشتند. خیابانها نیز پر از آلودگی و ویژگیهای نامتعارف بودند. قطعاً میخواستیم گاتهام را از نظر رنگ و فضا در نقطه مقابل کوست سیتی قرار دهیم؛ شهری با آفتاب درخشان، آسمان باز و دریا. در کوست سیتی رنگهای سبز سرزنده و بافتهای طبیعی دیده میشوند، اما چنین ویژگیهایی در گاتهام بهندرت وجود دارند. در گاتهام تقریباً نمیتوان آسمان را دید و فضای شهر سنگین و خفقانآور به نظر میرسد.
فیلم Clayface هماکنون در سینماها اکران میشود.
