دکتر علیاکبر صالحی، وزیر خارجهی اسبق ایران، رییس سابق سازمان انرژی اتمی، دیپلمات و چهره باسابقه سیاست خارجی ایران، نسبت به پیامدهای فاجعهبار یک درگیری گسترده در منطقه هشدار داد.
او طی گفتوگوی اختصاصی با انتخاب، با تأکید بر اینکه چنین جنگی نه به تغییر رژیم، نه به فروپاشی انسجام ملی ایران و نه به تأمین اهداف راهبردی آمریکا منجر خواهد شد، و آن را در صورت وقوع محصول «جهل و نادانی از حقایق علی الارض و تصمیمگیری احساسی» دانست و هشدار داد که آسیبهای مادی و انرژیای آن، اروپا و جهان را برای سالها درگیر خواهد کرد.
صالحی در این گفتوگو همچنین به وضعیت شکننده اسرائیل، انگیزههای شخصی نتانیاهو، فرسایش جایگاه آمریکا از حیث سیاسی و قدرت نظامی در مقابل رقبای اصلی خود یعنی چین و روسیه بخاطر حمایت از تلآویو و جنگ با ایران و نیز چشمانداز انتخابات پیشرو پرداخت و ایده و آرمان تخیلی «اسرائیل بزرگ» را زمینهساز بسیاری از تحولات کنونی منطقه توصیف کرد.
متن کامل این گفتوگو در ادامه میآید:
*ارزیابی شما از پیامدهای یک درگیری گسترده (که برخی آن را «جنگ سوم» مینامند) چیست؟ به نظر میرسد حتی در شرایط فعلی نیز جهان خسارتهای قابلتوجهی متحمل شده است.
در حال حاضر، حتی با سطح فعلی تنشها، جهان زیانهای زیادی دیده است. اما در صورت وقوع جنگی گستردهتر، این خسارتها جبرانناپذیر و بلندمدت خواهد بود. تاکنون عمدتاً مسئله عبور و مرور کشتیها مطرح بوده، اما در جنگ احتمالی، منابع تولید مواد شیمیایی، کودهای شیمیایی و زیرساختهای انرژی نیز آسیب جدی خواهند دید. جهان وارد شرایط بسیار دشوارتری میشود.
نمونههایی از این فشارها هماکنون در اروپا قابل مشاهده است. رئیسجمهور فرانسه یکی از دلایل ناآرامیها و مشکلات اقتصادی کشورش را تأثیرات غیرمستقیم جنگ در منطقه دانسته است. جرقههای مشابهی در ایتالیا و حتی آلبانی زده شده و اگر این وضعیت تشدید شود، ممکن است بخشهای گستردهتری از اروپا را در آینده نزدیک — که نیاز به انرژی حیاتی است — دربر گیرد.
*آمریکا از چنین جنگی چه اهدافی را دنبال میکند؟ آیا میتواند به نتایج مورد نظر خود برسد؟
ابتدا باید ببینیم آن نتایج چیست. آیا رژیم تغییر میکند؟ به نظر من خیر. آیا مردم از نظام فاصله میگیرند و کشور را رها میکنند؟ برعکس، انسجام داخلی بیشتر میشود. آیا ایران تکهپاره میشود؟ مردم چنین اجازهای نخواهند داد. آیا ایران وارد مدار سیاستگذاری غرب میشود؟ مطلقاً خیر. پس آمریکا چه میخواهد؟ نه میتواند ایران را در مدار سیاسی خود قرار دهد، نه آن را تجزیه کند، نه نظام را عوض کند و نه مردم را از نظام جدا سازد.
نتیجه نهایی، آسیب مادی به ایران است؛ گرفتاریهایی که شاید ۳۰ تا ۴۰ سال کشور را عقب بیندازد. اما تاریخ کشورها با دههها نوشته نمیشود؛ حداقل با قرنها سنجیده میشود. خود آمریکا حدود دو و نیم قرن پیش از صفر شروع کرد و به ابرقدرت تبدیل شد. بنابراین اگر مختصر عقلی وجود داشته باشد، چنین جنگی رخ نخواهد داد. در غیر این صورت، پای نادانی، حماقت، جهالت از حقایق علی الارض و تصمیمگیریهای احساسی و عاطفی در میان است.
*آقای دکتر، اینکه میگویند احتمال دارد اروپا وارد این ماجرا شود و برای اسکورت کشتیها به منطقه نیرو بفرستد، این را چقدر محتمل و اساساً مهم میدانید؟
نه، آمریکا با تمامی امکاناتی که بسیج کرده نتوانسته عملا کار شاخصی انجام دهد؟ اروپا که در مقام مقایسه عددی نیست. مثلاً این پایگاهها و هواپیماهای سوخترسان؛ ده ها، نمیدانم، هواپیمای سوخترسان. اصلاً همینجوری آسمان خلیج فارس را تبدیل به ایستگاه پمپ بنزی هواپیما کردهاند؛. با این همه، هیچ کاری جدیای نتوانستهاند بکنند.
اروپا، مثلاً انگلیس، میگوید ما یک تایفون فرستادیم؛ یک هواپیما! این چه کاری میتواند بکند؟ فقط می خواهند نمایش مشارکت و هم پیمانی بدهند. در عمل با توجه به نتایج اسف بار درعراق و افغانستان این بار اروپا با احتیاط بیشتری عمل میکند.
*وضعیت کنونی اسرائیل و منطقه را چگونه ارزیابی میکنید؟
در اسرائیل، مطبوعات واقعیتها را کامل بازتاب نمیدهند، اما بهطور إجمال مشخص است که جنوب لبنان آشفته است، غزه تکلیفش روشن نشده و کرانه باختری وارد فاز جدید تشنج جدی شده است. علاوه بر آن اختلافات سیاسی داخلی اسرائیل جدی است و بدهی مالی دولت اسرائیل به شکل فوقالعادهای افزایش یافته. این موضوع در بلندمدت فشار اقتصادی سنگینی ایجاد خواهد کرد، حتی اگر حمایتهای بینالمللی موقتاً ارزش پول را حفظ کند. تنشهای لفظی و عملی با سوریه و ترکیه نیز در حال شکل گیری و اوج گیری است .
در مورد عربستان و حوثیها، بابالمندب فعلاً برای کشتیهای تجاری کشورها جهان باز است و تنها به کشتیهای مرتبط با عربستان حساسیت نشان داده میشود. اما در صورت تشدید جنگ، این تنگه نیز با بحران غیر قابل کنترل روبرو خواهد شد و یقینا مشکلات جدیدی رخ خواهد داد. اگر چنین جنگی رخ دهد، در نهایت یک سرزمین سوخته در کل منطقه پدید میآید که راه را برای اسرائیل هموارتر میکند. آمریکا کنار میکشد یا تضعیف میشود و عملاً اسرائیل به عنوان بازیگر فرصت جولان بیشتری پیدا میکند. این خطرناک است. پس از ایجاد منطقه سوخته، اسرائیل با جدیت بیشتری به سمت مصر و ترکیه خواهد رفت. همه این چیدمان حوادث، هرچند ممکن است تخیلی به نظر برسد، در دل ایده و آرمان تخیلی «اسرائیل بزرگ» (از نیل تا فرات) نهفته است.
نتانیاهو چند ماه پیش و حتی سفیر آمریکا در اسرائیل صراحتاً و بطور آشکارا و وقیحانه در این باره سخن گفته و برخی اندیشکدههای اسرائیلی نیز بر ضرورت تحقق آنچه در پرچم اسرائیل نمادین شده، تأکید دارند.
*نقش نتانیاهو در این معادله چیست؟ آیا اقدام نظامی پیش از انتخابات برای او منفعت دارد؟
معتقدم اسرائیل در آستانه انتخابات حمله نخواهد کرد، زیرا این کار بیشتر آن را تضعیف میکند و اوضاع داخلی آن را آشفته تر می کند. گروههای سیاسی مخالف نتانیاهو ممکن است در ظاهر موقتاً حمایت کنند، اما در باطن میگویند این جنگ از باب دلسوزی برای اسرائیل نیست، بلکه برای نجات سیاسی خود او و کنار زدن رقبا بوده و هزینه آن از جیب مردم اسرائیل پرداخت میشود.
اگر هدفش اسرائیل بود، با اقدامات سه سال اخیر، اسرائیل را در افکار عمومی جهان نابود و بیآبرو نمیکرد. اسرائیلی که دههها سعی میکرد با لابی گستردهی رسانهای خود در رسانههای معتبر جهان، چهرهای صلحطلب، تمدنساز و دموکراتیک از خود نشان دهد، اکنون همین تصویر ساختگی را هم از دست داده است. سیاستمداران جهان ممکن است به دلایل مختلف جرئت انتقاد نداشته باشند، اما مردم جهان متفاوتاند. نمونههایی از اعتراضات مردمی در کشورهای مختلف، از جمله کانادا، نشاندهنده تغییر افکار عمومی است.
شناسایی نتانیاهو به عنوان مجرم حقوق بشری نیز بیآبرویی جدی برای اسرائیل ایجاد کرده است. اکنون نتانیاهو برای حفظ خود، در مسیر تخریب بیشتر جامعه اسرائیل آنهم از جیب مردم آن گام برمیدارد.
*این وضعیت در آمریکا چگونه بازتاب یافته است؟
میخ اسرائیل در آمریکا شل شده است. در گذشته، انتقاد صریح از اسرائیل تقریباً غیرممکن بود. اکنون اندیشکدهها و حتی برخی مقامات ارشد آمریکایی صراحتاً انتقاد میکنند. آمریکا به خاطر حمایت همهجانبه از اسرائیل و زیر پا گذاشتن مقررات بینالمللی، حیثیت سیاسی و نظامی خود را به خطر انداخته است. واقعیت توان نظامی آمریکا برای رقبا مانند چین و روسیه آشکارتر شده است. ظاهر اتحاد غربی حفظ میشود، اما در باطن اختلافات جدی وجود دارد؛ همانگونه که قرآن میفرماید «تحسبهم جمیعاً و قلوبهم شتی».
*درباره انتخابات پیشرو در آمریکا و اسرائیل چه نظری دارید؟
هر چند با توجه به حساسیت بسیار بالای شرایط موجود بین المللی و در هم تنیدگی و سیال بودن بحران ها پیش بینی دقیق مشکل است ولی به نظر میرسد سرنوشت هر دو انتخابات تا حدی قابل پیشبینی است. در آمریکا، بسیاری از آرا به سمت شکست جمهوریخواهان متمایل شده و شکست آنها محتمل به نظر میرسد. در اسرائیل نیز نظرسنجیها نشان میدهد حزب نتانیاهو حداقل ۱۰ تا ۱۲ کرسی کمتر از دوره فعلی خواهد داشت. حتی با ائتلافها، جمع نهایی بسیار کمتر از دوره قبلی خواهد بود.
