«آرش»، پرسشی فراتر از یک اختلاف سیاسی را مطرح می‌کند؛ در روزهایی که کشور همچنان با جنگ و تهدیدهای خارجی روبه‌روست، فاصله میان شعارهای ملی‌گرایانه و رفتار واقعی برخی مدعیان وطن‌دوستی چقدر است؟

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک؛ ماجرای هو شدن اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، در جریان اجرای نمایش «آرش» را نمی‌توان صرفاً حاشیه‌ای در یک رویداد هنری دانست. ماجرا زمانی تأمل‌برانگیزتر می‌شود که بدانیم این اتفاق در سالن نمایشی رخ داده که نام یکی از نمادهای فداکاری برای ایران را بر خود دارد؛ اسطوره‌ای که جانش را در راه سرزمینش به میدان گذاشت.

بر اساس ویدیوی منتشرشده از این اتفاق، بقایی پس از تماشای نمایش درخواست میکروفون کرد تا از عوامل اثر قدردانی کند، اما با آغاز سخنانش، گروهی از تماشاگران او را هو کردند. این صحنه، فارغ از اختلاف‌نظرها درباره عملکرد دستگاه دیپلماسی، پرسشی جدی درباره فرهنگ گفت‌وگو و معنای وطن‌دوستی پیش می‌کشد.

وقتی مخاطب هنر، تحمل شنیدن ندارد

از مخاطب تئاتر انتظار می‌رود اهل تأمل، گفت‌وگو و مواجهه با دیدگاه‌های متفاوت باشد. هنر قرار است نگاه انسان را عمیق‌تر کند و قدرت فهم دیگری را افزایش دهد؛ نه اینکه اختلاف سلیقه را به تقابل و هیاهو تبدیل کند.

البته حضور در سالن تئاتر یا پرداخت بهای چندمیلیونی برای یک بلیت، به‌خودی‌خود نشانه فرهیختگی نیست. فرهنگ را نمی‌توان فقط با انتخاب‌های هنری سنجید؛ شیوه رفتار با کسی که با او اختلاف داریم نیز بخشی از همین فرهنگ است.

هیچ‌کس ملزم نیست با بقایی یا سیاست‌های وزارت امور خارجه موافق باشد. مسئولان باید پاسخ‌گوی عملکرد خود باشند و نقد آن‌ها حق جامعه است؛ اما میان نقد مستدل و هو کردن تفاوت وجود دارد. اگر اعتراض به یک مقام، بدون فرصت گفت‌وگو به واکنشی جمعی و هیجانی تبدیل شود، جای این پرسش باقی می‌ماند که سهم استدلال در چنین اعتراضی چیست. هنر زمانی به فرهنگ عمومی خدمت می‌کند که مخاطبش بتواند بیرون از سالن نیز به ارزش‌هایی پایبند بماند که روی صحنه تحسین می‌کند.

آرش را می‌ستاییم، اما از معنای فداکاری چه می‌فهمیم؟

آرش فقط قهرمان یک روایت کهن نیست؛ نماد پذیرفتن مسئولیت در برابر سرنوشت ایران است. بااین‌حال، گاهی میان ستایش این اسطوره‌ها و رفتار امروز ما فاصله‌ای شکل می‌گیرد که نمی‌توان به‌سادگی از کنار آن گذشت.

نمایش ملی، کنسرت، شعر حماسی و نمادهای ایرانی می‌توانند جلوه‌هایی ارزشمند از علاقه به فرهنگ کشور باشند؛ اما هیچ‌کدام به‌تنهایی سند وطن‌دوستی نیستند. وطن‌دوستی را نمی‌توان با خرید بلیت یک نمایش اثبات کرد؛ همان‌طور که فرهیختگی با ورود به سالن تئاتر به دست نمی‌آید.

ماجرا وقتی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که پای مسئولیت‌های واقعی به میان می‌آید. بقایی در جایگاه سخنگوی وزارت امور خارجه، وظیفه بیان و دفاع از مواضع رسمی ایران را بر عهده دارد. این مسئولیت او را از نقد مصون نمی‌کند، اما در ارزیابی منصفانه موقعیتش نیز نباید نادیده گرفته شود.

در روزهای جنگ، همدلی یک ضرورت است

وقتی جنگ و تقابل خارجی هنوز پایان نیافته، جامعه بیش از هر زمان دیگری به همدلی و همراهی نیاز دارد. کسانی که در عرصه‌های مختلف، از دفاع نظامی تا دیپلماسی، برای حفاظت از منافع کشور مسئولیت می‌پذیرند، نباید صرفاً به دلیل اختلاف‌های سیاسی به سوژه تحقیر تبدیل شوند.

حمایت از ایران به معنای تأیید بی‌چون‌وچرای همه مسئولان نیست. می‌توان از عملکرد یک مقام انتقاد کرد، درباره تصمیم‌هایش پرسید و خواستار پاسخ‌گویی شد؛ اما در عین حال، ضرورت دفاع از منافع ملی و همراهی در روزهای دشوار را نیز درک کرد.

در میانه جنگ، اختلاف‌نظر نباید اصل همبستگی برای دفاع از کشور را به حاشیه براند. این انتظار نه به معنای تعطیل کردن نقد، بلکه دعوت به مسئولیت‌پذیری در شیوه بیان آن است؛ به‌ویژه از کسانی که خود را مدافع هویت و فرهنگ ایرانی می‌دانند.

ملی‌گرایی فراتر از شعار

ماجرای «آرش» به‌تنهایی برای قضاوت درباره تمام تماشاگران یا همه مدعیان ملی‌گرایی کافی نیست؛ اما فرصتی برای طرح یک پرسش اساسی است: آیا ایران برای ما فقط در اسطوره‌ها، اشعار و نمادهای فرهنگی خلاصه می‌شود یا در روزهای دشوار نیز می‌توانیم معنای مسئولیت در برابر آن را درک کنیم؟

اسطوره‌ها زمانی زنده می‌مانند که ارزش‌هایشان از صحنه نمایش فراتر برود و در رفتار امروز جامعه نمود پیدا کند. اگر آرش نماد فداکاری برای وطن است، باید بتوانیم میان ستایش او و مسئولیت‌پذیری در برابر ایران امروز ارتباط برقرار کنیم.

شاید مهم‌ترین پرسش پس از اجرای «آرش» همین باشد: وقتی از سالن بیرون می‌آییم، چیزی از معنای وطن و مسئولیت در برابر آن با خود می‌بریم یا همه‌چیز با خاموش شدن چراغ‌های صحنه تمام می‌شود؟