نخبگان پشت درهای بسته

 
سجاد رحیمی مدیسه- گروه تعاملی

در هر جامعه‌ای، بخشی از سرمایه ملی در دانشگاه‌ها، آزمایشگاه‌ها و مراکز پژوهشی شکل می‌گیرد؛ اما تمام سرمایه فکری یک کشور در این مراکز خلاصه نمی‌شود. بخشی از این سرمایه در ذهن نویسندگانی است که مسائل جامعه را می‌شناسند، در تجربه مدیرانی است که سال‌ها با دشواری‌های کسب‌وکار دست‌وپنجه نرم کرده‌اند، در توان تحلیلگرانی است که می‌توانند میان اطلاعات پراکنده ارتباط برقرار کنند و در وجود متخصصانی است که شاید هیچ‌گاه فرصت حضور در جایگاه متناسب با توانایی‌های خود را پیدا نکرده‌اند.

پرسش مهم این است که نظام اداری و مدیریتی کشور تا چه اندازه توانایی شناسایی و به‌کارگیری این سرمایه انسانی را دارد؟ در پیام چهارم آبان ۱۴۰۵ رهبری خطاب به نخبگان و مدال‌آوران علمی و ورزشی، بر ضرورت استفاده از ظرفیت نخبگان در حل مسائل واقعی کشور، میدان دادن به خلاقیت و نوآوری، تقویت ارتباط دانش با صنعت و بهره‌گیری از توان فکری نخبگان در سطوح طرح‌ریزی و سیاست‌گذاری تأکید شده است. این نگاه، زمینه طرح یک پرسش اساسی را فراهم می‌کند: آیا سازوکارهای اداری و مدیریتی ما نیز به اندازه‌ای که از نخبگی سخن می‌گویند، برای شناسایی و به‌کارگیری آن آمادگی دارند؟!. نخبگی را نمی‌توان صرفاً با تعداد مدارک تحصیلی، عناوین دانشگاهی یا رتبه‌های علمی سنجید. دانش تخصصی ارزشمند است، اما هنگامی که با قدرت تحلیل، خلاقیت، تجربه، مسئولیت‌پذیری و توان حل مسئله همراه شود، می‌تواند به نیرویی اثرگذار برای جامعه تبدیل شود.
کسی که می‌تواند مسئله‌ای پیچیده را به‌درستی صورت‌بندی کند، راه‌حلی عملی ارائه دهد و دیگران را برای اجرای آن همراه سازد، ظرفیتی دارد که نباید در رتبه‌بندی‌های اداری نادیده گرفته شود. در این میان، جایگاه متخصصانی که اهل قلم و اندیشه‌اند، شایستۀ توجه ویژه است. نوشتن حرفه‌ای صرفاً توانایی جمله‌سازی یا تولید متن نیست؛ نویسندۀ توانمند می‌تواند تجربه‌های پراکنده را به دانش قابل انتقال تبدیل کند، ریشۀ یک مسئله را توضیح دهد، میان تصمیم و پیامد آن ارتباط برقرار کند و راه‌حل‌هایی را پیش روی مدیران بگذارد که در هیاهوی کار روزمره کمتر دیده می‌شوند.
قلم، هنگامی که بر پایه مطالعه، پژوهش و شناخت واقعیت‌های جامعه به کار گرفته شود، یکی از ابزارهای مهم مدیریت دانش و بهبود تصمیم‌گیری است. کشوری که برای ساختن آیندۀ خود به دانشمندان، مهندسان و متخصصان فنی نیاز دارد، به نویسندگان، پژوهشگران علوم انسانی و تحلیلگران مسائل اقتصادی و مدیریتی نیز نیازمند است. توسعه، تنها ساخت محصول و فناوری نیست؛ فهم مسئله، تبیین تجربه، انتقال دانش و ایجاد امکان گفت‌وگوی عقلانی درباره راه‌حل‌ها نیز بخشی از فرایند توسعه است.