کتاب «از آغاز تا پایان تمدن بابل» روایتی است از سفری تاریخی؛ از تولد بابل در کنار فرات تا دوران اقتدار پادشاهانی چون حمورابی و نبوکدنصر دوم، از نبردهای خونین با ایلام و آشور تا فتح ناگهانی‌اش به دست کوروش بزرگ.

سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، طاهره مهری- شاهنشاهی هخامنشی یا امپراتوری پارس (در منابع غربی) (۳۳۰-۵۵۰ پیش از میلاد) یک پادشاهی باستانی ایرانی در باختر آسیا بود که به‌دست کوروش بزرگ در سال ۵۵۰ پیش از میلاد بنیان‌گذاری شد. در دوران خشایارشا یکم به بزرگ‌ترین گسترۀ خود رسید که از بالکان و اروپای شرقی در باختر، تا دره سند در خاور ادامه داشت. این شاهنشاهی بزرگ‌ترین امپراتوری جهان تا بدان روز بود و در مجموع ۵٫۵ میلیون کیلومتر مربع (۲٫۱ میلیون مایل مربع) گستره داشت. همچنین این شاهنشاهی نخستین ابرقدرت جهان نیز بود که در نهایت در پی حمله اسکندر مقدونی به ایران از میان رفت. به مناسبت ۲۲ مهرماه روز تاجگذاری کورش هخامنشی و آغاز سلسلۀ پادشاهی هخامنشیان در ایران مروری داریم بر کتاب «از آغاز تا پایان تمدن بابل» اثری از موسسه هارلی هیستوری ترجمه ام. درخشش که به تازگی از سوی انتشارات سبزان به بازار کتاب آمده است.

از قانون حمورابی تا تدبیر کوروش

بابل، شهری افسانه‌ای در دل بین‌النهرین، روزگاری مرکز درخشان‌ترین امپراتوری‌های جهان بود؛ جایی که قوانین حمورابی تدوین شد، زیگورات‌های سترگ آسمان را شکافتند و باغ‌های معلقش در شمار شگفتی‌های هفت‌گانه جای گرفتند. این کتاب روایتی است از سفری تاریخی؛ از تولد بابل در کنار فرات تا دوران اقتدار پادشاهانی چون حمورابی و نبوکدنصر دوم، از نبردهای خونین با ایلام و آشور تا فتح ناگهانی‌اش به دست کوروش بزرگ.

واژه «بابل»، به تنهایی، تصاویری از ثروت، ساختمان‌های باشکوه و همچنین غرور، فساد و پرستش ثروت و دارایی‌های مادی را در ذهن زنده می‌کند. اما واقعیت این شهر باستانی که امروزه پس از فراموشی بسیاری از شهرهای هم‌عصرش همچنان در خاطره‌ها مانده است، چه بود؟

بابل تاریخی پیچیده‌تر و آشفته‌تر از بیشتر شهرهای بزرگ داشت. در دوره‌ای نزدیک به دو هزار سال، از یک دولت- شهر کوچک در میان بسیاری دیگر به قلب باشکوه امپراتوری تبدیل شد، که به دلیل دانش و فرهنگش ستایش می‌شد. سپس رو به افول گذاشت، ویران و دوباره بازسازی شد و در نهایت به مرکز امپراتوری بزرگ‌تری تبدیل شد. هنگامی که اسکندر مقدونی بخش بزرگی از جهان متمدن را فتح کرد، بابل را برای پایتختی امپراتوری قدرتمندش انتخاب کرد و چنین به نظر می‌رسید که این شهر سرنوشتی جاودانه خواهد داشت. اما در عوض، اسکندر به شکلی مرموز در این شهر درگذشت و پس از آن، بابل دوباره رو به زوال نهاد. طی چند سده، به چیزی بیش از خرابه‌هایی در صحرا تبدیل شد که تنها منبعی از آجر برای سازندگان محلی فراهم می‌کرد. این داستان ظهور و سقوط مشهورترین شهر باستانی میان‌رودان است. این داستان بابل است.

کتاب بعد از مقدمه در نُه فصل به شرح «سلسله اول بابل»، «حمورابی پادشاه و امپراتوری بابل»، «حکومت حیتی‌ها، کاسی‌ها و آشوری‌ها»، «تخریب و بازسازی بابل»، «امپراتوری نو-بابلی»، «فتح پارسی»، «ورود اسکندر مقدونی به بابل»، «سقوط بابل»، «بابل در کتاب مقدس» و «پایان یک امپراتوری» می‌پردازد.

از قانون حمورابی تا تدبیر کوروش

در فصل دوم این کتاب با عنوان «حمورابی پادشاه و امپراتوری بابل» می‌خوانیم: «حمورابی یکی از کهن‌ترین و جامع‌ترین نظام‌های حقوقی تاریخ را تدوین کرد؛ مجموعه قوانینی که در همۀ شهرهای تحت فرمان او به کار گرفته می‌شد. این قوانین، ۲۸۲ مورد در مجموع، با استفاده از خط میخی روی یک بلوک بزرگ سنگ دیوریت سیاه –سنگی آذرین، سخت و تیره‌رنگ که به دلیل دوام و زیبایی‌اش انتخاب شده بود- حک شده بودند که در مرکز بابل قرار داشت.

این قوانین، که به عنوان قوانین حمورابی شناخته شدند، مجموعۀ کاملی از قوانین آن‌طور که ما امروزه می‌فهمیم؛ نیستند، بلکه مجموعه‌ای از احکام هستند که شرایط خاصی را پوشش می‌دهند. آن‌ها جبران خسارت برای اَعمال خاص را مشخص می‌کنند، مثلا: «اگر مردی به زن آزاده‌ای ضربه بزند، به‌طوری که فرزند به دنیا نیامده‌اش را از دست بدهد، باید ده شِکِل برای جبران خسارت او بپردازد» و «اگر کسی چشم مردی را کور کند، چشم او نیز باید نابینا گردد.»

شِکِل، واحد پول و وزن در بین‌النهرین باستان، معادل حدود ۸.۳ گرم نقره بود و برای تعیین جرایم، دستمزدها و ارزش کالاها استفاده می‌شد.

قوانین حمورابی از نخستین تلاش‌ها برای ایجاد نظام رفتاری واحد برای تمامی شهروندان- خواه ثروتمند و خواه فقیر- به شمار می‌رود. هدف، ایجاد حس عدالت و برابری در میان کسانی بود که تحت حکومت پادشاه حمورابی زندگی می‌کردند و نسخه‌هایی از قوانین به تمام شهرهای تحت کنترل او توزیع شد. اگرچه چنین نظامی امروزه امری رایج تلقی می‌شود، در میان‌رودان سدۀ هجدهم پیش از میلاد نوآوری بنیادینی به شمار می‌رفت که مستقیما بر قوانین بسیاری از تمدن‌های بعدی تاثیر گذاشت. به عنوان مثال، به پاس ایجاد این مجموعه قوانین تاریخی، تصویر پادشاه حمورابی روی حکاکی‌های برجسته در اتاق مجلس نمایندگان ایالات متحده در ساختمان کاپیتول در واشنگتن دی.سی. نشان داده شده است.»

از قانون حمورابی تا تدبیر کوروش

در فصل ششم این کتاب با عنوان «فتح پارسی» می‌خوانیم: «استان پارس یکی از سی‌ویک استان ایران است. در حدود سال ۵۵۹ پیش از میلاد، پادشاه جوانی به نام کوروش وارث تخت پادشاهی شهر انشان شد. این شهر کوچک در قلب سرزمین پارس قرار داشت. کوروش بعدها به یکی از قدرتمندترین و نامدارترین رهبران جهان باستان تبدیل شد و توانست پادشاهی کوچک خود را به بزرگ‌ترین امپراتوریی که جهان تا آن زمان به خود دیده بود، گسترش دهد. او کار خود را با گسترش حکومت بر تمام استان پارس آغاز کرد، تا جایی که خود را پادشاه پرشیا- پرشیا نام دیگری بود که پارس با آن شناخته می‌شد- نامید.

این گسترش قلمرو خشم مادها را برانگیخت. مادها در آن زمان بر شمال غربی ایران و بخش‌هایی از میان‌رودان حکومت می‌کردند. آستیاگ، پادشاه مادها، تصمیم گرفت جاه‌طلبی‌های پادشاه جوان پارسی را مهار کند و در سال ۵۵۰ پیش از میلاد، به پارس حمله کرد، جنگ سختی که پس از آن درگرفت سه سال به طول انجامید و سرانجام به شکست کامل امپراتوری ماد منجر شد.

اما کوروش در پیروزی همان‌قدر زیرک و دوراندیش نشان داد که در میدان نبرد ثابت کرده بود. او به جای اعدام پادشاه شکست‌خورده – روشی که در آن روزگار بسیار رایج بود- جان آستیاگ را بخشید و با دختر او، آمیتیس، ازدواج کرد. این ازدواج سیاسی اشراف ماد را که ممکن بود با حکومت پارسیان مخالفت کنند، آرام کرد. کوروش بسیاری از اشراف و بزرگان ماد را که ممکن بود با حکومت پارسیان مخالفت کنند، آرام کرد. کوروش بسیاری از اشراف و بزرگان ماد را نیز در دستگاه حکومتی جدید خود به کار گرفت. علاوه بر این، او با هوشمندی به حساسیت‌های مذهبی مردمی که فتح کرده بود احترام گذاشت و به آن‌ها اجازه داد تا به همان شیوه‌های سنتی خود به عبادت ادامه دهند. این برای آن دوره، رویکردی بسیار روشنفکرانه و غیرمعمول بود که احتمال شورش در سرزمین‌های فتح شده را به شکل چشمگیری کاهش می‌داد.

پس از آن‌که کوروش پادشاهی ماد را به قلمرو خود افزود، نگاه خود را به سوی غرب و امپراتوری ثروتمند لیدی در آناتولی دوخت. لیدی تحت حکومت پادشاه افسانه‌ای و ثروتمندش، کرزوس، قرار داشت. تا سال ۵۴۰ پیش از میلاد، کوروش که اکنون به سبب فتوحات گسترده‌اش به «کوروش بزرگ» شهرت یافته بود، لیدی‌ها را نیز کاملا شکست داد. جالب اینجاست که کوروش به پادشاه کرزوس نه‌تنها اجازۀ زندگی داد، بلکه او را به عنوان مشاوری ارزشمند در دربار خود برگزید. در همین دوره، پارسیان چندین سرزمین را نیز از یونانیان گرفتند.

اما هنوز یک امپراتوری قدرتمند در منطقه وجود داشت که چالشی جدی برای امپراتوری رو به گسترش پارس محسوب می‌شد- امپراتوری نو-بابلی، بابل در این زمان هنوز از اختلافات داخلی و کشمکش‌های سیاسی پس از مرگ پادشاه مقتدرش، نبوکدنصر دوم، رنج می‌برد و آسیب‌پذیر شده بود.

از قانون حمورابی تا تدبیر کوروش

در سال ۵۳۹ پیش از میلاد، کوروش بزرگ حمله‌ای قاطع و برنامه‌ریزی شده علیه بابل آغاز کرد؛ اقدامی که سرنوشت این امپراتوری کهن را برای همیشه تغییر داد. نخست او پادشاهی عیلام را که همسایه بابل بود با دشواری بسیار کمی تصرف کرد. سپس ارتش‌هایش به سوی جنوب و در امتداد رود دجله به سمت بابل پیشروی کردند. در همان سال، ارتش‌های بابل و پارس سرانجام در نزدیکی شهر مهم اوپیس، در شمال بابل، با هم روبه‌رو شدند. نبرد شدیدی درگرفت که به شکست کامل نیروهای بابلی انجامید و تنها دو روز پس از این پیروزی، سپاهیان پارسی در برابر دیوارهای عظیم و به ظاهر نفوذناپذیر شهر بابل صف‌آرایی کردند.

طبق روایات تاریخی، هنگامی که کوروش دیوارهای بلند و مستحکم شهر بابل را مشاهده کرد، دریافت که تسخیر مستقیم شهر با نیروی نظامی تقریبا غیرممکن است. بنابراین، نقشه‌ای هوشمندانه طراحی کرد. او منتظر فرصت مناسب ماند و سرانجام در زمان برگزاری یکی از جشن‌های مذهبی بزرگ بابلی، زمانی که مردم شهر سرگرم مراسم و آیین‌های مذهبی بودند، دستور داد سربازانش مسیر رود فرات را که از میان شهر می‌گذشت در بالادست تا حدی منحرف کنند. کاهش ناگهانی سطح آب رودخانه به سربازان پارسی امکان داد تا از بستر کم عمق شدۀ رود عبور کنند و از طریق شکاف‌ها و دروازه‌های آبی دیوارها که معمولا زیر آب قرار داشتند، به درون شهر نفوذ کنند. در نهایت، بابل، این شهر بزرگ و باشکوه، بی‌هیچ درگیری گسترده‌ای به دست پارسیان افتاد.

کوروش در رفتار با شهر فتح شده نیز بسیار حکیمانه و سیاستمدارانه عمل کرد. او پادشاه نبونید را که به دلیل سرکوب آیین‌های مذهبی بابلی و به ویژه محدود کردن پرستش خدای بزرگ مردوک در میان مردم محبوبیتی نداشت محکوم کرد. کوروش خود را حامی آیین مردوک معرفی کرد و دستور داد، تحت حکومت پارسیان، معابد فرسوده مردوک بازسازی و نوسازی شوند و پرستشگاه‌های آیینی این خدای محبوب بابلی احیا گردند.

پس از فتح کامل بابل و تمام سرزمین‌های گسترده‌ای که پیش‌تر تحت فرمان این شهر بودند، کوروش خود را با عنوان‌های رسمی «پادشاه بابل»، «پادشاه سومر و اکد» و «پادشاه چهارگوشۀ جهان» معرفی کرد. از اقدامات مهم دیگر او آزاد کردن تمام یهودیانی بود که سال‌ها پیش توسط نبوکدنصر دوم به اسارت گرفته و به بابل تبعید شده بودند. کوروش به آن‌ها اجازه داد به سرزمین خود اورشلیم، بازگردند و معابد ویران‌شده‌شان را از نو بسازند- اقدامی که در تاریخ یهود بسیار ارزشمند شمرده می‌شود.

بابل به مدت دویست سال بعدی بخشی مهم و حیاتی از امپراتوری هخامنشی باقی ماند. این شهر کهن به پایتخت ساتراپ -استان- نهم امپراتوری و یکی از مهم‌ترین مراکز اداری، فرهنگی و بازرگانی آن تبدیل شد. در دوران فرمانروایی پارسیان، علم، هنر و دانش بار دیگر در این شهر شکوفا شد.»

در این کتاب، بابل نه تنها به عنوان شهری ثروتمند و باشکوه، بلکه به عنوان کانون دانش، ستاره‌شناسی، مذهب و سیاست باستانی بازنمایی می‌شود؛ شهری که غرور و جنگ‌های پی‌درپی، شکوهش را به خاکستر بدل کرد.

تمدن بابل از آغاز تا پایان بازخوانی فراز و فرود یکی از بزرگترین کانون‌های تاریخ است؛ تمدنی که در اسطوره‌ها و متون مقدس حضوری همیشگی دارد، شهری که هم نماد دانش و عدالت بود و هم مظهر فساد و سقوط. این کتاب، پرده از سرگذشت تمدنی برمی‌دارد که پژواک پیام‌هایش هنوز در جهان امروز شنیده می‌شود.

کتاب «از آغاز تا پایان تمدن بابل» اثری از موسسه هارلی هیستوری ترجمه ام. درخشش از سوی انتشارات سبزان منتشر شد.