محمد میرکیانی گفت: بسیاری از روان‌شناسان و جامعه‌شناسان در نقاط مختلف جهان بر اهمیت خانواده تأکید کرده‌اند و معتقدند آسیب دیدن جایگاه آن می‌تواند به گسست اجتماعی و بروز آسیب‌های گسترده منجر شود. در هر دو کتاب «عمو رستم» و «دایی سهراب» نیز خانواده جایگاهی محترم دارد و مرزهای آن به‌روشنی ترسیم شده است. تلاش کرده‌ام مخاطب در جریان خواندن داستان، این مرزها را درک کند و در کنار لذت بردن از روایت، با ارزش‌های آشکار و پنهان خانواده آشنا شود و به آن‌ها احترام بگذارد.

سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سایه برین: بازآفرینی ظرفیت‌های ادبیات کهن در قالب داستان‌های امروزی، یکی از راه‌های پیوند دادن نسل جدید با میراث ادبی و فرهنگی ایران است؛ مسیری که محمد میرکیانی، نویسنده ادبیات کودک و نوجوان، در کتاب‌های «عمو رستم» و «دایی سهراب» دنبال کرده است. او با الهام از شخصیت‌های شاهنامه فردوسی و بهره‌گیری از شیوه نظیره‌سازی، این قهرمانان کهن را به جهان داستانی امروز آورده و در کنار آن، با ترسیم فضای تهران قدیم و روایت ماجراهای خانوادگی، تصویری از زندگی، روابط انسانی و آداب‌ورسوم نسل‌های گذشته ارائه داده است.

در این دو کتاب، زندگی روزمره و روابط خانوادگی بستری برای شکل‌گیری ماجراهایی طنزآمیز و خواندنی است؛ ماجراهایی که در کنار سرگرم کردن مخاطب، به مفاهیمی همچون جایگاه خانواده، ارزش‌های اجتماعی و پیچیدگی‌های روابط انسانی نیز می‌پردازند. میرکیانی معتقد است جذابیت داستان، زبان روان و پرهیز از پند و اندرز مستقیم، از عوامل مهم ارتباط با مخاطب کودک و نوجوان است. در گفت‌وگو با این نویسنده، درباره چگونگی بهره‌گیری از ظرفیت‌های ادبیات کهن در داستان‌نویسی معاصر، دشواری‌های برقراری ارتباط با نوجوان امروز، نقش طنز در انتقال مفاهیم جدی و اهمیت خانواده در ادبیات کودک و نوجوان صحبت کرده‌ایم. متن کامل این مصاحبه را با هم می‌خوانیم.

در «عمو رستم» با داستان‌هایی مواجهیم که از دل اتفاق‌های بسیار ساده و روزمره یک خانواده و رابطه پدر و پسر شکل می‌گیرند. چه چیزی در این زندگی روزمره برای شما جذاب بود که تصمیم گرفتید آن را به مجموعه‌ای از داستان‌های دنباله‌دار برای نوجوانان تبدیل کنید؟

یکی از نکات مهم برای من، استفاده از ظرفیت‌های ادبیات کهن، به‌ویژه شاهنامه فردوسی، برای نگارش داستان‌های امروزی بود. برای بهره‌گیری درست از ادبیات کهن، شیوه‌های مختلفی وجود دارد؛ از ساده‌نویسی گرفته تا بازآفرینی، بازنویسی و نظیره‌سازی. من در کتاب «عمو رستم» و جلد بعدی آن، «دایی سهراب»، از شیوه نظیره‌سازی استفاده کرده‌ام. به این معنا که ویژگی‌های شخصیتی قهرمانان شاهنامه، به‌ویژه رستم در «عمو رستم»، به عناصر شخصیتی متناسب با داستانی امروزی تبدیل شده‌اند.

این ظرفیت کمتر مورد استفاده قرار گرفته است؛ درحالی‌که ادبیات کهن ما، با ساختارهای گوناگون و در قالب افسانه، داستان، روایت و حکایت، امکان‌های فراوانی برای داستان‌نویسی معاصر در اختیارمان قرار می‌دهد. هدف من این بود که استفاده از ادبیات کهن صرفاً به آثار کلاسیک محدود نماند. در بخشی از آثارم، ازجمله «همیشه قصه‌ای هست» و مجموعه بیست‌جلدی «گنج قصه‌ها» که کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر کرده است، به این ظرفیت‌ها توجه داشته‌ام.

در کتاب «عمو رستم» نیز هدف اصلی من، در گام نخست، استفاده از ظرفیت‌های ادبیات کهن برای نگارش داستانی واقع‌گرا و امروزی بود. در کنار این موضوع، فضای داستان با نگاهی مردم‌شناختی به تهران قدیم در دهه ۱۳۵۰ شکل گرفته است. در مجموع، آنچه در آثارم، چه در بازنویسی ادبیات کهن و چه در داستان‌های واقع‌گرا، دنبال می‌کنم، آشنایی مخاطب با لایه‌های پنهان و چندوجهی زندگی است. در «عمو رستم» نیز خواننده با بخش قابل‌توجهی از آداب‌ورسوم، سنت‌ها، مشاغل، پوشش، خوراک و فضاهای گوناگون زندگی مردم تهران قدیم آشنا می‌شود.

آسیب به جایگاه خانواده، به گسست اجتماعی منجر می‌شود

فضای «عمو رستم» تا حد زیادی به خاطرات و حال‌وهوای خانواده‌های دهه‌های گذشته و به‌ویژه دهه شصت نزدیک است؛ از محله‌های قدیمی تهران گرفته تا روابط خانوادگی و نوع شوخی‌ها. چطور تلاش کردید این فضا را برای نوجوان امروز که تجربه متفاوتی از زندگی دارد، همچنان جذاب و قابل لمس نگه دارید؟

زاویه دید انتخابی من در «عمو رستم» و «دایی سهراب»، اول‌شخصِ ناظر است. راوی داستان شاهد ماجراهاست؛ یعنی خودش شخصیت اصلی نیست، بلکه اتفاقات را می‌بیند و روایت می‌کند. در این نوع زاویه دید، مخاطب احساس می‌کند ماجراهایی که می‌خواند، واقعاً برای راوی اتفاق افتاده‌اند. این شیوه به هم‌ذات‌پنداری مخاطب با شخصیت‌ها و همراهی او با اتفاقات تلخ و شیرین داستان کمک می‌کند و بر جذابیت اثر می‌افزاید.

در تولید آثار فرهنگی، یکی از مهم‌ترین مسائل این است که مخاطب در گام نخست از خواندن یا دیدن اثر لذت ببرد و در نهایت از آن تأثیر بپذیرد. بنابراین، صرفاً قدیمی بودن زمان وقوع داستان اهمیت ندارد؛ آنچه مهم است، تأثیرگذاری اثر و محتوایی است که با ساختاری مناسب به مخاطب ارائه می‌شود.

در سینما و مجموعه‌های تلویزیونی نیز آثار بسیاری با محوریت دوره‌های گذشته تولید شده‌اند. برای مثال، مجموعه تلویزیونی «قصه‌های جزیره» در نقاط مختلف جهان مخاطبان بسیاری داشته است. در ایران نیز مجموعه «حکایت‌های کمال» که بخشی از آن بر اساس آثار من شکل گرفته، با استقبال مخاطبان روبه‌رو شد.

یکی از دلایل جذابیت این آثار آن است که فضای روایت‌شده برای مخاطب امروز، فضایی دور از دسترس است. او آن دوران را به‌صورت مستقیم تجربه نکرده و نمی‌تواند آن را مانند زندگی روزمره خود لمس کند. همین فاصله، در کنار جذابیت‌های خاص گذشته، تازگی ویژه‌ای به فضای ذهنی مخاطب می‌بخشد. به همین دلیل، اگر چنین آثاری به‌درستی نوشته شوند، می‌توانند تأثیری ویژه و جذاب بر مخاطب بگذارند.

در «دایی سهراب» یک کینه قدیمی خانوادگی، پولدار شدن ناگهانی پدر خانواده و سادگی او در کنار هم قرار می‌گیرند و ماجراهای عجیب و طنزی را رقم می‌زنند. چطور این عناصر را کنار هم قرار دادید تا داستان علاوه بر سرگرم‌کننده بودن، به مسائلی مثل کینه، طمع و روابط خانوادگی هم بپردازد؟

در «دایی سهراب»، بخش مهمی از شخصیت‌پردازی بر اساس ویژگی‌های سهراب در شاهنامه شکل گرفته است. راوی داستان نوجوانی است که ماجراها را نقل می‌کند. او روزی به‌طور اتفاقی وارد قهوه‌خانه‌ای می‌شود و تابلویی را می‌بیند که در آن، سهراب سر بر بالین رستم گذاشته و با نگاهی غم‌بار به پدرش می‌نگرد. این تصویر یادآور داستان رستم و سهراب در شاهنامه فردوسی است و در «دایی سهراب» نیز با استفاده از شیوه نظیره‌سازی بازتاب پیدا می‌کند.

در فصل پایانی داستان، همان ماجرا و تصویر قهوه‌خانه‌ای در ذهن راوی زنده می‌شود و او از خود می‌پرسد که آیا دایی‌اش به سهراب تبدیل شده است. در اینجا، از ویژگی‌های شخصیتی سهراب در شاهنامه استفاده کرده‌ام و آن‌ها را در بستری امروزی بازآفرینی کرده‌ام. فضای تهران قدیم، حضور آدم‌هایی که دیگر وجود ندارند و شگفت‌انگیز و پیش‌بینی‌ناپذیر بودن اتفاقات نیز در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند تا جهان داستانی «دایی سهراب» شکل بگیرد.

یکی از ویژگی‌های هر دو کتاب، حضور پررنگ روابط خانوادگی و به‌خصوص رابطه پدر با فرزند و اعضای خانواده با یکدیگر است. چرا خانواده را به‌عنوان محور اصلی این داستان‌ها انتخاب کردید و فکر می‌کنید ادبیات نوجوان امروز چقدر به روایت روابط واقعی و پیچیده خانواده‌ها نیاز دارد؟

خانواده در داستان‌های واقع‌گرای من جایگاهی ارزشمند دارد؛ زیرا معتقدم خانواده از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و از بین رفتن ساختار آن می‌تواند به گسست اجتماعی منجر شود. به همین دلیل، در آثارم توجه ویژه‌ای به جایگاه خانواده دارم و آن را نهادی محترم می‌دانم.

برای من تفاوتی ندارد که داستان در چه دوره‌ای روایت شود یا در چه قالبی قرار بگیرد؛ چه داستانی واقع‌گرایانه و امروزی باشد، چه اثری فانتزی و چه داستانی برگرفته از ادبیات کهن و عامیانه، خانواده همواره جایگاه ویژه‌ای دارد. در آثارم تلاش می‌کنم این جایگاه مخدوش نشود و شخصیت‌هایی که خلق می‌کنم، ارزش و حرمت خانواده را زیر سؤال نبرند.

بسیاری از روان‌شناسان و جامعه‌شناسان در نقاط مختلف جهان بر اهمیت خانواده تأکید کرده‌اند و معتقدند آسیب دیدن جایگاه آن می‌تواند به گسست اجتماعی و بروز آسیب‌های گسترده منجر شود. در هر دو کتاب «عمو رستم» و «دایی سهراب» نیز خانواده جایگاهی محترم دارد و مرزهای آن به‌روشنی ترسیم شده است. تلاش کرده‌ام مخاطب در جریان خواندن داستان، این مرزها را درک کند و در کنار لذت بردن از روایت، با ارزش‌های آشکار و پنهان خانواده آشنا شود و به آن‌ها احترام بگذارد.

در آثاری مثل «عمو رستم» اتفاق‌های به ظاهر معمولی، با زبان طنز به ماجراهایی جذاب تبدیل می‌شوند. از نظر شما طنز در ادبیات کودک و نوجوان چه کارکردی فراتر از خنداندن مخاطب دارد و نویسنده چطور می‌تواند بدون شعار دادن، مسائل جدی را از مسیر طنز با نوجوان در میان بگذارد؟

طنز، برخلاف هجو، یکی از شیوه‌های بیان مفاهیم زندگی در قالبی غیرجدی است. معمولاً همه ما دوست داریم اتفاقاتی که در زندگی تجربه می‌کنیم، حتی دشواری‌ها و مسائل تلخ، با چاشنی طنز همراه باشند و لبخندی بر لبانمان بنشانند. طنز می‌تواند بخشی از انرژی منفی ناشی از مشکلات زندگی را کاهش دهد و به ما کمک کند با مسائل دشوار راحت‌تر مواجه شویم.

از سوی دیگر، طنز این امکان را فراهم می‌کند که مسائل بسیار مهم و جدی را در قالبی غیرمستقیم مطرح کنیم؛ به‌گونه‌ای که مخاطب در برابر آن‌ها موضع منفی نگیرد. بسیاری از مسائل و آسیب‌های اجتماعی، اگر به‌صورت مستقیم و با لحنی جدی برای مخاطبان کودک، نوجوان یا بزرگسال بیان شوند، ممکن است واکنش منفی برانگیزند. اما وقتی همین مسائل در قالب طنز مطرح می‌شوند، زمینه برای پذیرش و درک بهتر آن‌ها فراهم می‌شود.

به‌ویژه در آثاری که برای کودکان و نوجوانان نوشته می‌شوند، باید مراقب بود که روایت به پند و اندرز مستقیم و نصیحت تبدیل نشود. طنز به نویسنده کمک می‌کند مفاهیم موردنظر خود را در دل داستان و به شکلی طبیعی و جذاب ارائه کند تا مخاطب، بدون احساس اجبار، به پیام و معنای اثر پی ببرد.

«عمو رستم» و «دایی سهراب» هر دو از دل زندگی آدم‌های معمولی و اتفاق‌های خانوادگی بیرون می‌آیند. به نظر شما امروز برای جذب نوجوان به کتاب، داستان باید چقدر به زندگی واقعی او نزدیک باشد و چقدر می‌تواند او را وارد دنیایی متفاوت و دور از تجربه‌های روزمره‌اش کند؟

در نگارش داستان‌های واقع‌گرا، همواره به این نکته توجه دارم که داستان در درجه نخست باید جذاب باشد. به نظر من، یکی از مهم‌ترین عوامل دستیابی به این هدف، استفاده از زبانی روان، ساده، سلیس و قابل‌فهم است. البته سادگی زبان به معنای سطحی بودن محتوا نیست. می‌توان مفاهیم عمیق، پیچیده و چندلایه را نیز با زبانی ساده و روشن به مخاطب منتقل کرد.

در کنار زبان مناسب، داستان باید از ماجراهایی برخوردار باشد که مخاطب بتواند آن‌ها را دنبال کند. وقتی نویسنده با استفاده از تمهیدات روایی مناسب، اتفاقات را به شکلی جذاب و پیوسته پیش می‌برد، خواننده برای ادامه داستان انگیزه پیدا می‌کند و می‌خواهد بداند در ادامه چه اتفاقی رخ خواهد داد.

من جذابیت داستان را در همین ویژگی می‌بینم؛ اینکه ماجراها خواندنی و قابل‌پیگیری باشند و مخاطب بتواند با شخصیت‌ها و اتفاقات همراه شود. در چنین شرایطی، مخاطب علاوه بر لذت بردن از داستان، تحت تأثیر پیام، درون‌مایه و معنای آن نیز قرار می‌گیرد.