برای فهم پرونده جیسون رضائیان و جزئیات مرتبط به تبادل او باید به تفاوت دو روایت توجه کنیم. روایتی که بر ایستادگی در برابر آمریکا تأکید میکند و روایتی که میکوشد ماجرا را درچهارچوب مذاکرات تفسیر کند.
به گزارش مشرق، پرونده جیسون رضائیان و جزئیات مرتبط به تبادل او، آنهم پس از چند سال دوباره در فضای رسانهای کشور مطرح شده است. این بار پرونده با اظهارنظر مهدی مجاهد، معاون هماهنگی، پیگیریهای ویژه و خدمات مدیریت دفتر رئیسجمهور در دولت سیزدهم آغاز شد و با واکنش حسامالدین آشنا، مشاور رئیس دولتهای یازدهم و دوازدهم ادامه پیدا کرد.۲ حالا مجاهد پاسخی به یادداشت تفصیلی آشنا درباره پرونده رضائیان داده است. متن کامل یادداشت مجاهد را در ادامه از نظر میگذرانید.
باوجود تلاش برای ارائه تصویری مستند از پرونده تبادل در سال ۱۳۹۴ شمسی و وصول مطالبات ایران، همچنان یادداشت فوقالاشاره با پاسخ به مسئله اصلی فاصله زیادی دارد و با برجستهکردن اختلافنظرهای ادعایی میان نهادهای تخصصی و تفکیک صوری مراحل مختلف پرونده، میکوشد یک دستاورد مهم امنیتی و دیپلماتیک جمهوری اسلامی را به موضوعی صرفاً حقوقی و اختلافی نهادی تقلیل دهد. حالآنکه مسئله اصلی، نه اختلاف میان دستگاههای تخصصی، بلکه تفاوت دو منطق مذاکراتی و دو روایت از یک دستاورد ملی است؛ روایتی که بر نقش قدرت ملی، ابتکار عمل و ایستادگی در برابر آمریکا تأکید میکند و روایتی که میکوشد همه ماجرا را در چهارچوب توضیحات دولت اوباما و مذاکرات متعارف دیپلماتیک تفسیر کند.
۱- اختلافی میان نهادهای تخصصی وجود نداشت؛ «محل اختلاف» جای دیگری بود
علیرغم تلاش نگارنده برای القای اختلاف میان نهادهای تخصصی در این پرونده، در فرایند تصمیمگیری و اجرای توافق، دستگاههای مختلف در چهارچوب مأموریتهای تعیینشده همکاری نزدیک داشتهاند. اما اختلاف در نوع مواجهه شخص آقایان روحانی و ظریف با پرونده و مواضع آنان در قبال اقدامات نهادهای مسئول بود. در واقع اگر اختلاف نهادی هم بوده، بین «نهاد ریاستجمهوری» با سایر نهادها بوده است!
چه کسی بود که هنوز ۳ روز از دستگیری یک متهم به جاسوسی برای آمریکا نمیگذشت، جلسه در سطح عالی امنیتی برگزار کرد و از اعضا خواست که در اسرع وقت بیقید و شرط نسبت به آزادی متهم اقدام نمایند تا مذاکرات و به تعبیر ایشان روند در حال بهبود با آمریکا خراب نشود؟! گفتنی است اختلافنظرها از زمانی آغاز شد که آن خویشاوند بیمسئولیت و بیصلاحیت، آن دستگاههای عجیبوغریب امنیتی را به بهانه چک و خنثی وارد ساختمانهای نهاد ریاستجمهوری در مجاورت بیت رهبری و سپس اقدام به دوربینگذاری و کابلکشی و... کرد!
۲- هدف بازداشت، دریافت پول نبود؛ وصول مطالبات، شرط بعدی مبادله شد
اما رکن اصلی بافتار تحلیل شما یک گزاره کاملاً دروغ است. بخش مهمی از استدلال جنابعالی بر فرضی بنا شده که از اساس کذب است؛ اینکه رضائیان برای گرفتن پول از آمریکا بازداشت شده است، اتهام دروغ آمریکاییها بود که هیچ مقام مسئولی در ایران در هیچ سطحی تا امروز مطرح نکرده است. لذا این بنای تحلیلی که ساختهاید از پایبست ویران است. در این بخش نیز منتظرم مستندات ادعای مطروحه روشن شود که به کدام مصاحبه یا نوشته یا ویدئو بوده است. نه منشأ طلب ایران، بازداشت رضائیان بود و نه انگیزه اولیه بازداشت، وصول مطالبات مالی؛ بلکه وصول طلبی مشروع و پیشین، به شرطی برای توافق مبادله تبدیل شد. تفاوت این دو موضوع کاملاً روشن است. آنچه اتفاق افتاد، مطالبه حق ملت ایران در یک موقعیت مذاکراتی بود، نه باجگیری و مطالبه پولی که هیچ منشأ حقوقی و قراردادی نداشته باشد.
۳- مذاکرات مبادله، مسیری مستقل از مذاکرات برجام بود
نکته دیگری که در آن یادداشت به حاشیه رفته، استقلال مسیر مذاکرات مبادله زندانیان از مذاکرات هستهای است. این موضوع در مصاحبه مقام آگاه وزارت اطلاعات در هشتم اسفند ۱۳۹۵ که خودتان نیز به آن استناد کردهاید، تصریح شده است که استرداد مبلغ ۱ میلیارد و ۷۱۰ میلیون دلار در جریان مذاکرات تبادل زندانیان انجام شد. در نشست رسمی مقامات ارشد دولت اوباما در ۱۷ ژانویه ۲۰۱۶ نیز که از مستندات یادداشت جنابعالی میباشد، بیان میشود که برای آزادی اتباع آمریکایی، مسیر مذاکراتی ویژهای ایجاد شده بود که با مذاکرات هستهای تفاوت داشت.
۴- ابتکار اصلی چگونه شکل گرفت و چه کسانی در برابر آن ایستادند؟
ایده اولیه استفاده از فرصت مذاکرات مبادله برای وصول مطالبات مالی ایران، از سوی تیم کارشناسی پرونده، تولید و با حمایت و پیگیری سرلشکر فیروزآبادی وارد فرایند تصمیمگیری شد و باوجود مخالفتهایی که از سوی آقای روحانی و وزیر امور خارجه وقت وجود داشت، مسیر خود را ادامه داد و سرانجام به نتیجه رسید. این موضوع با نقش مؤثر دستگاههای مختلف در مرحله اجرا هیچتعارضی ندارد و کسی منکر خدمات سایر دستگاهها در این مسیر نیست.
۵- چرا دستگاههای امنیتی و نظامی مذاکره مستقیم با آمریکا را نپذیرفتند؟
در جریان ملاقاتهای آقای ظریف با جان کری، درخواستهایی از سوی آمریکاییها برای ایجاد ارتباط و گفتوگوی مستقیم با دستگاههای امنیتی رسیدگیکننده به پرونده مطرح میشد که هر بار با پاسخ منفی مسئولان مربوطه مواجه بود. چراکه نهتنها ضرورتی برای ایجاد یک ارتباط مذاکراتی مستقیم میان دستگاههای امنیتی ایران و طرف آمریکایی احساس نمیشد؛ بلکه آن را مضر میدانستند و بر اساس تقسیم کار صورت گرفته، هر دستگاهی باید به وظایف خود عمل میکرد. لذا ادعای وجود اختلاف بین نهادها در خصوص «مدیریت» جریان مذاکرات نیز حاشیهسازی برخلاف واقع میباشد.
۶- مسئله اصلی، مدل موفق مذاکراتی است؛ نه مصادره یک دستاورد
محل اصلی اختلاف اینجاست: تلاش برای معرفی دستاورد یک الگوی مذاکراتی مبتنی بر اقتدار و بیاعتمادی بهطرف آمریکایی، بهعنوان محصول الگویی که امروز در ادبیات سیاسی ایران، «دیپلماسی التماسی» نام گرفته است. اگر امروز جنابعالی و آقایان روحانی و ظریف نیز این منطق مذاکراتی را میپذیرید که باید با اتکا به قدرت ملی، بیاعتمادی به وعدههای آمریکا و تبدیل دستاوردهای میدان به امتیاز نقد، وارد مذاکره شد، گمان نمیکنم کسی در جمهوری اسلامی مخالفتی داشته باشد که ششدانگ سند چنین دستاوردی را به نام خود ثبت کنید! اما نمیتوان پذیرفت کسی الگوی مذاکراتی را قبول نداشته باشد و بلکه با آن بجنگد اما بخواهد دستاورد همان الگوی مذاکراتی را به نام دیپلماسی التماسی خود فاکتور کند! این عین تحریف تاریخ است.
میدان، همیشه کمککار دیپلماسی بوده است و چشم خود را به روی بداخلاقیهای سیاسی بسته است. اما برخی سیاسیون بودند که آن روزها، میدان را مزاحم جلوه میدادند و دوگانه دیپلماسی - میدان را شکل دادند. خاطره تلخ انتشار آن فایل صوتی فراموش نمیشود و هنوز هم معلوم نشد چگونه آن فایل صوتی افشا شد. از دستاوردهای میدان خوردن و به آن لگدزدن، این یعنی یک بام و دو هوا! این قابلقبول نیست.
۷- دو روایت از یک واقعه؛ کدامیک واقعیت مذاکرات را بهتر توضیح میدهد؟
در نهایت، برای فهم این پرونده باید به تفاوت دو روایت توجه کنیم. روایت نخست: بر اساس این روایت، ایران طلبی قدیمی از آمریکا داشت؛ آمریکا نیز برای جلوگیری از افزایش احتمالی تعهدات مالی خود در آینده، به مصالحه حقوقی تن داد. مذاکرات زندانیان مسیری مستقل داشت و پرداخت پول نیز تعهدی حقوقی بود که آمریکا اجرای بخش نخست آن را تا حصول اطمینان از آزادی اتباعش به تأخیر انداخت. این روایت برای دولت اوباما کارکرد سیاسی روشنی داشت: توضیح به افکار عمومی آمریکا که واشنگتن امتیاز مالی بلاعوضی نداده و صرفاً اختلافی حقوقی را حلوفصل کرده است.
روایت دوم: بر اساس این روایت، پس از بازداشت رضائیان به اتهامات امنیتی و ناکامی تلاشهای آمریکا برای آزادی بیقیدوشرط اتباع خود، موضوع مبادله مطرح شد. ایران نیز با بهرهگیری از موقعیت ایجادشده، شروطی تعیین کرد که طرف مقابل برای دستیابی به توافق ناگزیر شد آنها را بپذیرد. یکی از مهمترین شروط، وصول واقعی مطالبات کشور و اطمینان از اجراییشدن ترتیبات پرداخت بود. در این چهارچوب، انتقال وجوه بهصورت نقدی و با ترتیبات ویژه، معنایی فراتر از یک مصالحه حقوقی معمول پیدا میکرد. حالا خوب است معلوم شود کدامیک از این دو روایت را قبول داریم و آن را منطبق با منافع و مصالح ملی میدانیم و کدامیک را تأمینکننده منافع سیاسی آمریکاییها. روایت ایرانی از ماجرا یا روایت آمریکایی را؟
سخن پایانی
برادر گرامی! اختلاف بر سر آن است که آیا میخواهیم تجربهای مبتنی بر قدرت، ابتکار، مقاومت در برابر فشار و اخذ امتیاز عملی را به الگویی برای مذاکرات آینده تبدیل کنیم یا ترجیح میدهیم با پذیرش چهارچوب روایی طرف آمریکایی، عوامل اصلی موفقیت را به حاشیه ببریم. امیدوارم روزی فرابرسد که مسئولان اصلی این پرونده و کسانی که در گمنامی و مخلصانه، چنین خدمت بزرگی به کشور و تاریخ سیاسی ملت ایران کردهاند خودشان بتوانند واقعیت تاریخ را آنچنانکه بوده است روایت کنند تا با اکاذیب و مغالطات، کسی نتواند آن را تحریف کند و تاریخسازی نماید. والسلام.
