جوان آنلاین: اثری که هماینک در معرفی آن سخن میرود، همانگونه که در عنوان خویش آورده است، «خاطرات و مبارزات مهدی غیوران» را دربردارد. این مجموعه از سوی جواد عربانی و عبدالله علیآبادی تنظیم شده و مرکز اسناد انقلاب اسلامی آن را به زیور طبع آراسته است. تارنمای ناشر در اشاره به مضمون و محتوای «آن سوی درد»، نکات پی آمده را از نظر دور نداشته است: «کتاب خاطرات و مبارزات مهدی غیوران، روایت زندگی یکی از مبارزان انقلاب اسلامی است که فراز و فرودهای سیاسی و اجتماعی ایران را از زبان یک شاهد عینی بازگو میکند. این اثر تنها یک زندگینامه نیست، بلکه بخشی از تاریخ معاصر ایران را از دل خاطرات شخصی روایت میکند. نویسنده با نثری روان، دوران کودکی، ورود به فعالیتهای سیاسی، همکاری با نیروهای انقلابی، دستگیری، شکنجه و سالهای زندان را با جزئیات بیان میکند. در کنار این خاطرات، نقش خانواده و بهویژه همسر مهدی غیوران نیز به تصویر کشیده شده و همین موضوع ارزش مستند کتاب را دوچندان کرده است. مخاطب در خلال مطالعه، با فضای مبارزات پیش از انقلاب، شرایط زندانهای رژیم پهلوی و حوادث سالهای منتهی به پیروزی انقلاب آشنا میشود. کتاب همچنین به مسئولیتها و فعالیتهای غیوران پس از انقلاب نیز میپردازد و تصویری از تحولات آن دوران ارائه میدهد. استفاده از اسناد، تصاویر و روایتهای دست اول، اعتبار تاریخی اثر را افزایش داده است. این کتاب برای علاقهمندان به تاریخ معاصر ایران، خاطرات انقلاب اسلامی و پژوهشگران حوزه تاریخ شفاهی، منبعی خواندنی و ارزشمند به شمار میرود....»
طاهره سجادی همسر مهدی غیوران، در آیین رونمایی از «آن سوی درد»، در بازنمای سیره مبارزاتی همسرش اظهار داشته است: «آقای غیوران یکی از مبارزین سرسختی بود که تقریباً عمرش را در راه مبارزه در عرصههای مختلف طی کرد. ما از سالی که ازدواج کردیم، مبارزات ما با طنین فریاد امامخمینی آغاز شد. همه آرزوهای خود برای استقلال و سربلندی کشور را در چهره امام میدیدیم. از ۱۵ خرداد ۴۲ تا ۱۷ شهریور ۵۷ تا پیروزی انقلاب اسلامی، فراز و نشیبهای زیادی دیدیم که حضور مردم پشت سر امام در این برههها سرنوشتساز بود و در این راه خونهای زیادی به زمین ریخت. چند سال با آقای غیوران با همدیگر در زندان بودیم و در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی آزاد شدیم. از سال ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۷، در زندان سبُعیت و خشونت بیحد ساواک را دیدیم. بارها سربازجوهای ساواک به خود من میگفتند: ما حاضر هستیم تمام مردم ایران را بکشیم؛ فقط ۵ میلیون برای اعلیحضرت بمانند، کافی است! آقای غیوران در همه این مراحل فعال بود. در زندان خیلی اذیت شد، چند ماه در اثر شکنجهها در کما بود و ناراحتیهای زیادی را تحمل کرد. بیشتر زمان زندانش را در بیمارستانها گذراند. همسر من را با وسیلهای که از اسرائیل آوردند، شکنجه کردند و این را خود بازجوی ساواک گفت که این دستگاه برای اولین بار روی غیوران آزمایش شده، همسر من فلج شد و این سوغاتی بود از طرف اسرائیل! تمام مقدرات ایران را امریکا و اسرائیل رقم میزدند. من آن موقع سه فرزند داشتم که البته یکی از آنها در سال ۱۳۶۶ شهید شد. همه اینها برای استقلال و سربلندی ایران بود؛ چون میدیدیم با وجود رژیم پهلوی، بیگانگان بر کشور ما مسلط هستند. امروز سرفراز هستیم که انقلاب به پیروزی رسید. جنگ و مسائل آن را پشتسر گذاشتیم. در هر صورت ایرانی سربلند میبینیم. ما فکر نمیکردیم، زمانی ایران اینگونه بتواند در مقابل قدرتهای بزرگ به خصوص امریکا بایستد....»
|
