یاسوج- ایرنا- در میان رنگ‌های سرخ و سبز و سرمه‌ای، در چین‌های بلند دامن‌های پرچین و در پیچ‌وتاب روسری‌هایی که نسل‌به‌نسل بر سر زنان کهگیلویه و بویراحمد نشسته‌اند، داستانی فراتر از پوشش روزمره جریان دارد؛ داستان مردمی که بخشی از حافظه تاریخی و هویت فرهنگی خود را در تار و پود پارچه‌ها حفظ کرده‌اند.

به گزارش ایرنا لباس سنتی زنان کهگیلویه و بویراحمد، میراثی برخاسته از زیست‌بوم زاگرس جنوبی است که نه‌تنها از شرایط زندگی و باورهای فرهنگی این منطقه حکایت می‌کند، بلکه به زبان خاموشی می‌ماند که نسل‌های پیشین با آن از جهان خود سخن گفته‌اند.
این پوشش در نگاه نخست، مجموعه‌ای از پارچه‌های رنگارنگ و تزیینات چشم‌نواز است؛ اما پژوهش‌های دانشگاهی نشان می‌دهند که در پس این زیبایی، نظامی از نشانه‌ها، باورها و تجربه‌های تاریخی شکل گرفته است. لباس بومی برای زنان این منطقه، تنها وسیله‌ای برای پوشاندن بدن نیست؛ بخشی از فرهنگ مادی جامعه عشایری است که در کنار دست‌بافته‌ها، تصویری از شیوه زیست، مناسبات اجتماعی و پیوند انسان با طبیعت را به نمایش می‌گذارد.

قصه‌ای که از سرپوش آغاز می‌شود

برای شناخت این میراث، می‌توان از سرپوش آغاز کرد؛ جایی که کلاه، روسری، چارقد و لچک، هرکدام بخشی از ساختار پوشش سنتی را شکل می‌دهند. در این میان، «مینا» پارچه‌ای است که بر سر قرار می‌گیرد و چارقد روی آن بسته می‌شود. این اجزا در کنار زیورآلات و تزیینات، ترکیبی می‌سازند که زیبایی آن تنها به رنگ و شکل محدود نمی‌شود، بلکه در پیوند با سنت‌های فرهنگی معنا پیدا می‌کند.

پس از سرپوش، نوبت به «جومه» یا جامه می‌رسد؛ پیراهنی بلند که از زیر گردن تا نزدیکی کف پا امتداد دارد و در برخی پژوهش‌ها، از «دلگ» نیز به‌عنوان بالاپوش نام برده شده است. پایین‌تنه لباس را «تنبان» یا «تومون» تشکیل می‌دهد؛ دامنی پرچین که به دلیل حجم پارچه مصرفی و نوارهای تزیینی در قسمت پایین، یکی از شاخص‌ترین اجزای این پوشش به شمار می‌رود.

این لباس را نمی‌توان صرفاً بر اساس اجزای تشکیل‌دهنده‌اش شناخت. اهمیت آن در ترکیب میان فرم، رنگ، تزیین و شیوه استفاده نهفته است؛ ترکیبی که در طول زمان به بخشی از هویت بصری زنان لر زاگرس جنوبی تبدیل شده است.

رنگ‌هایی که به زبان فرهنگ سخن می‌گویند

در لباس سنتی زنان کهگیلویه و بویراحمد، رنگ‌ها فقط برای زیباتر کردن پوشش به کار نمی‌روند. پژوهش‌های نشانه‌شناختی، با تکیه بر نظریه یوری لوتمان، رنگ را نوعی «زبان ثانویه» می‌دانند؛ زبانی که بدون استفاده از واژه‌ها، اطلاعاتی درباره فرهنگ، باورها و تجربه‌های جمعی منتقل می‌کند.

قرمز، سرمه‌ای، سبز، نارنجی، قهوه‌ای، سفید و سیاه از رنگ‌های پرتکرار در پوشاک و دست‌بافته‌های عشایر این منطقه هستند. هرکدام از این رنگ‌ها در بستر فرهنگی خود می‌توانند حامل تداعی‌ها و معانی خاصی باشند؛ اما نمی‌توان برای همه آن‌ها معنایی ثابت و یکسان در نظر گرفت. رنگ زمانی مفهوم پیدا می‌کند که در کنار شکل لباس، زمینه استفاده، باورهای جامعه و تجربه تاریخی مردمان آن بررسی شود.

به بیان ساده، همان‌گونه که یک واژه بیرون از جمله ممکن است معنای کاملی نداشته باشد، رنگ نیز جدا از زمینه فرهنگی خود به‌درستی فهمیده نمی‌شود. از این منظر، لباس و دست‌بافته‌ها را می‌توان متن‌هایی فرهنگی دانست که اطلاعات آن‌ها نه با حروف، بلکه با نقش، رنگ، بافت و فرم منتقل می‌شود.

این نگاه، پوشاک بومی را از محدوده هنرهای تزیینی فراتر می‌برد و آن را به موضوعی برای مطالعه مردم‌شناسی، نشانه‌شناسی و مطالعات فرهنگی تبدیل می‌کند.

میراثی که هنوز زنده است، اما کمتر پوشیده می‌شود

با وجود این پیشینه فرهنگی، لباس سنتی زنان کهگیلویه و بویراحمد از تغییرات اجتماعی و اقتصادی در امان نمانده است. پژوهش‌های دانشگاهی نشان می‌دهند که این پوشش در مقایسه با لباس مردان، در بخش‌هایی از تاریخ معاصر کمتر دستخوش تغییر شده و همچنان در مراسم و آیین‌ها حضور دارد. با این حال، تداوم حضور آن در مناسبت‌های فرهنگی لزوماً به معنای حفظ جایگاه پیشینش در زندگی روزمره نیست.

در گذشته، پوشاک و دست‌بافته‌های سنتی در پیوند مستقیم با نیازهای زندگی تولید و استفاده می‌شدند. اما با تغییر سبک زندگی، گسترش کالاهای صنعتی و افزایش ملاحظات اقتصادی، بخشی از این محصولات کارکرد روزمره خود را از دست داده‌اند. لباس بومی در مواردی از پوششی برای زندگی روزانه به لباسی مناسب جشن‌ها، مراسم و نمایش‌های فرهنگی تبدیل شده است.

این تغییر، پرسشی مهم را پیش روی جامعه قرار می‌دهد: آیا میراث فرهنگی زمانی که تنها در مناسبت‌های خاص دیده می‌شود، همچنان می‌تواند به‌صورت طبیعی به نسل بعد منتقل شود؟

پژوهشگران در آسیب‌شناسی این میراث، میان دو نوع تهدید تمایز می‌گذارند. نخست، آسیب‌های فیزیکی و فنی، مانند فرسایش محیطی، تخریب زیستی و استفاده از الیاف مصنوعی یا رنگ‌های ناپایدار که ممکن است دوام پوشاک و دست‌بافته‌ها را کاهش دهد. این آسیب‌ها در بسیاری موارد با نگهداری مناسب، مستندسازی و روش‌های تخصصی حفاظت قابل کنترل‌اند.

اما تهدید دوم، اجتماعی و کارکردی است؛ تهدیدی که به تغییر شیوه زندگی، کاهش استفاده روزمره از پوشش سنتی و گسست میان نسل‌ها مربوط می‌شود. پارچه آسیب‌دیده را شاید بتوان ترمیم کرد، اما بازگرداندن دانشی که دیگر به نسل جوان منتقل نمی‌شود، دشوارتر است.

از حفظ لباس تا حفظ دانشی که در تار و پود آن نهفته است

لباس سنتی تنها محصول نهایی کار نیست؛ دانش انتخاب پارچه، شناخت رنگ، دوخت، تزیین و شیوه استفاده از آن نیز بخشی از میراث محسوب می‌شود. هنگامی که این دانش در خانواده‌ها و میان نسل‌ها جریان داشته باشد، پوشاک بومی می‌تواند همچنان بخشی از زندگی اجتماعی باقی بماند. اما اگر ارتباط میان تولیدکنندگان، استفاده‌کنندگان و نسل جوان تضعیف شود، احتمال دارد لباس به کالایی برای عرضه در مناسبت‌ها یا نمایش نمادهای فرهنگی محدود شود.

از این رو، حفظ این میراث صرفاً به نگهداری چند نمونه لباس در موزه‌ها یا استفاده از آن‌ها در جشنواره‌ها خلاصه نمی‌شود. ثبت دقیق شیوه‌های دوخت و تزیین، مستندسازی معانی فرهنگی، حمایت از تولیدکنندگان بومی و فراهم کردن زمینه انتقال مهارت‌ها به نسل جوان، می‌تواند به تداوم این هنر کمک کند.

پژوهش‌های منتشرشده درباره پوشاک و دست‌بافته‌های عشایر کهگیلویه و بویراحمد یادآور می‌شوند که این میراث، هم‌زمان حامل زیبایی هنری، تجربه تاریخی و نشانه‌های هویت جمعی است. به همین دلیل، مطالعه و حفاظت از آن به همکاری پژوهشگران، هنرمندان، خانواده‌ها و نهادهای فرهنگی نیاز دارد.

لباس سنتی زنان کهگیلویه و بویراحمد هنوز در رنگ‌ها، چین‌ها و نقش‌های خود بخشی از داستان زاگرس را روایت می‌کند؛ داستانی که از پیوند انسان با طبیعت و فرهنگ شکل گرفته است. با این حال، ادامه این روایت تنها به ماندگاری پارچه‌ها وابسته نیست؛ به زنده ماندن دانشی بستگی دارد که آن‌ها را پدید آورده است. شاید مهم‌ترین پرسش همین باشد: چگونه می‌توان کاری کرد که این لباس، به‌جای آنکه فقط یادگاری از گذشته باشد، همچنان بخشی از زندگی امروز و فردای مردم این سرزمین باقی بماند؟

منابع:

منصوری مهریان، س. آ.، پایدارفرد، آ.، و فخر، ف. (۱۴۰۵). آسیب‌شناسی لباس و دست‌بافته در فرهنگ و هنر عشایر بویراحمد. نگارینه هنر اسلامی، ۱۳(۳۱)، ۵۵–۶۸. https://doi.org/۱۰.۲۲۰۷۷/nia.۲۰۲۶.۱۰۹۷۴.۲۰۴۶

منصوری مهریان، س. آ.، پایدارفرد، آ.، و فخر، ف. (۱۴۰۴). تحلیل نشانه‌شناختی کاربرد رنگ در لباس و دست‌بافته‌های عشایر بویراحمد بر اساس نظریه سپهر نشانه‌ای یوری لوتمان. مطالعات هنر اسلامی، ۲۲(۵۹)، ۷–؟. https://doi.org/۱۰.۲۲۰۳۴/ias.۲۰۲۵.۵۱۳۸۵۱.۲۴۱۷

کاظمی، ساناز؛ و ظفرمند، سیدجواد. (۱۴۰۰). بررسی تطبیقی پوشش و زیورهای سنتی بانوان لر (مطالعه موردی: لر ممسنی و لر خرم‌آباد). مقالهٔ کنفرانسی، دانشگاه شیراز. (تحلیلی تطبیقی از فرم و کارکرد لباس و زیورآلات سنتی بانوان لر).