طرح تجاری جنجالی فیفا، قیمتهای بالای بلیت جام جهانی فوتبال و اختلافات اخیر با یوفا باعث شکل گرفتن موج جدیدی از اختلافات در ساختار فوتبال جهان به خصوص قاره اروپا شده و جانی اینفانتینو همچنان زیر تیغ انتقادات قرار دارد.
به گزارش خبرنگار ورزشی تابناک، جام جهانی فوتبال برای میلیونها نفر در جهان چیزی فراتر از تیمها و بازیکنان و یک توپ است. خاطره، هویت و تعلق است؛ فوتبال هم پیش از آنکه صنعت باشد، یک زبان مشترک جهانی است؛ زبانی که فقیر و غنی، شرق و غرب و نسلهای مختلف را کنار هم مینشاند. آیا مدیران فوتبال جهان هنوز خود را امانتدار این میراث میدانند یا میخواهند از محبوبترین بازی جهان، ماشینی برای تولید درآمد و گسترش نفوذ اقتصادی بسازند؟
شمشیر یوفا بر سر اینفانتینو!
نام جیانی اینفانتینو، رئیس فدراسیون بینالمللی فوتبال، در مرکز این مناقشه قرار گرفته؛ مدیری که از افزایش درآمدها، توسعه رقابتها و تأمین منابع بیشتر برای فوتبال جهان دفاع میکند، اما طرحهای تجاری و شیوه مدیریتش با انتقادهای فزایندهای روبهرو شده است.
یکی از جنجالیترین نمونهها، طرحی بود که فیفا در تابستان ۲۰۲۶ برای ایجاد یک ساختار تجاری تازه با عنوان FIFA Forward Enterprise مطرح کرد. بر اساس گزارشهای منتشر شده، ایده این بود که بخشی از فعالیتها و حقوق تجاری مسابقات فیفا در قالب شرکتی جداگانه مدیریت شود و بخشی از سهام آن به سرمایهگذاران خصوصی واگذار شود. رقم مطرحشده برای فروش بخشی از این منافع، حدود ۴.۲ میلیارد دلار بود.
طرح با مخالفتهایی جدی روبهرو شد. یوفا و شماری از مقامهای فوتبال نگران بودند که چنین تصمیمی بدون شفافیت کافی و مشورت مؤثر با ذینفعان پیش برود و داراییهای تجاری فوتبال را در اختیار ساختاری قرار دهد که پاسخگویی آن محل پرسش باشد. فیفا سرانجام اعلام کرد این پیشنهاد ادامه پیدا نخواهد کرد اما کنار گذاشتن یک طرح الزاماً به معنای پایان پرسشها درباره نحوه تصمیمگیری نیست.
رویترز در گزارشی اعلام کرد که یوفا از فیفا درباره همین پرونده و دیگر مسائل مدیریتی اینفانتینو پاسخ خواسته و نامهای شامل ۴۲ پرسش در ۱۲ محور برای فیفا ارسال شده و مهلت پاسخگویی دوم نوامبر (آبان) تعیین شده است. رویترز اعلام کرده که خود نامه را ندیده و گزارش درباره آن را مستقلاً تأیید نکرده بنابراین جزئیات باید با همین ملاحظه خوانده شود.
فوتبال برای مردم یا مردم برای فوتبال؟
شاید روشنترین محل برخورد فلسفه فوتبال با منطق تجاری، قیمت بلیت باشد. جام جهانی ۲۰۲۶ با گسترش تعداد تیمها و بازار بسیار بزرگ، فرصت اقتصادی کمنظیری برای فیفا فراهم کرد، اما همزمان قیمت بلیتها به یکی از مناقشههای اصلی پیرامون این رقابتها تبدیل شد. گاردین در گزارشی آورده بود که قیمت بلیت فینال جام جهانی حتی به ۱۰ هزار و ۹۹۰ دلار رسید در حالیکه گرانترین بلیت فینال جام جهانی ۲۰۲۲ قطر حدود ۱۶۰۰ دلار بود.
این ارقام فقط مسئله گرانبودن یک مسابقه نبود. پرسش مطرح شده این بود که آیا تماشای مهمترین رویداد فوتبال جهان باید به تجربهای تبدیل شود که برای بخش بزرگی از هواداران، بهویژه کسانی که توان پرداخت هزینههای سنگین سفر و اقامت را ندارند، دستنیافتنی شود؟ اینفانتینو در دفاع از سیاست قیمتگذاری گفته بود که فیفا باید واقعیت بازار آمریکا و شرایط فروش مجدد بلیتها را در نظر بگیرد. استدلال او این بود که اگر بلیتها ارزانتر عرضه شوند، ممکن است در بازار ثانویه با قیمتهای بسیار بالاتری فروخته شوند و سود آن به جای فیفا به واسطهها برسد.
این استدلال از منظر تجاری قابل فهم است، اما از منظر اجتماعی همه ماجرا نیست. فیفا تنها یک شرکت سرگرمی نیست که وظیفهاش حداکثر کردن درآمد از هر مشتری باشد. این نهاد، متولی ورزشی است که اعتبارش را از مشارکت عمومی، علاقه نسلها و احساس تعلق هواداران گرفته است. وقتی قیمتگذاری فقط با این معیار سنجیده شود که بازار چقدر حاضر است بپردازد، خطر آن وجود دارد که توان پرداخت به معیار اصلی دسترسی تبدیل شود. در چنین وضعی، هوادار دیگر فقط بخشی از جامعه فوتبال نیست؛ مشتریای است که باید در رقابت با دیگر مشتریان، برای حضور در ورزشگاه پول بیشتری بپردازد.
بزرگتر یا بهتر شدن فوتبال نیست؟
افزایش تعداد تیمهای جام جهانی از ۳۲ به ۴۸ تیم، یکی از مهمترین تغییرات دوران ریاست اینفانتینو است. حامیان این تصمیم میگویند کشورهای بیشتری فرصت حضور در بزرگترین صحنه فوتبال جهان را پیدا میکنند و درآمدهای حاصل از رقابتها میتواند برای توسعه فوتبال در کشورهای مختلف به کار گرفته شود. این مزیت را نباید نادیده گرفت. فوتبال در بسیاری از کشورها برای توسعه زیرساخت، آموزش مربیان، فوتبال پایه و حمایت از تیمهای ملی به منابع مالی نیاز دارد. اگر افزایش درآمدهای فیفا به شکل شفاف و مؤثر به این بخشها برسد، میتواند دستاوردی واقعی باشد، اما توسعه را نمیتوان فقط با تعداد تیمها، مسابقات، قراردادهای تجاری یا درآمد کل سنجید. افزایش بازیها میتواند فشار بیشتری بر تقویم باشگاهی و ملی وارد کند؛ بازیکنان ممکن است زمان کمتری برای استراحت و بازیابی داشته باشند و کیفیت برخی مسابقات نیز بهجای بهتر شدن، قربانی تراکم برنامه شود.
از سوی دیگر، بزرگتر شدن رویداد، لزوماً به معنای عادلانهتر شدن توزیع منافع آن نیست. پرسش اصلی این است که چه میزان از درآمد اضافی به فوتبال پایه میرسد، چه مقدار صرف هزینههای عملیاتی و تجاری میشود و چه سازوکاری برای ارزیابی نتایج این سرمایهگذاری وجود دارد. اگر توسعه فقط به معنای بزرگتر کردن محصول باشد، فوتبال ممکن است از نظر اقتصادی رشد کند، اما از نظر تجربه هوادار و سلامت بازیکن هزینه بدهد. رشد واقعی زمانی اتفاق میافتد که افزایش درآمد، کیفیت بازی، دسترسی عمومی و فرصتهای ورزشی را هم بهبود دهد.
از اعتراض اعضا تا عذرخواهی جیانی!
منتقدان اینفانتینو تنها درباره تجاریسازی فوتبال حرف نمیزنند؛ بخش مهمی از اختلافها به شیوه تصمیمگیری و میزان شفافیت در فیفا مربوط است. رویترز در گزارشی آورده که اینفانتینو در نشست شورای فیفا بابت اشتباه در روند اطلاعرسانی و مشورت درباره طرح FIFA Forward Enterprise عذرخواهی و تاکید کرده بود که پیشنهاد مطرحشده تصمیم قطعی نبوده با این حال مقامهای فوتبال انگلیس و آلمان گفتهاند پرسشهای مهمی همچنان بیپاسخ ماندهاند و خواستار شفافیت بیشتر شدهاند.
این اختلاف نشان میدهد مسئله فقط این نیست که آیا یک ایده تجاری سودآور است یا نه. حتی اگر طرحی از نظر مالی جذاب باشد، نحوه تدوین آن، کسانی که در تصمیمگیری مشارکت دارند و میزان دسترسی اعضا به اطلاعات، بخشی از مشروعیت آن تصمیم را تعیین میکند. در سازمانی با ۲۱۱ فدراسیون عضو، پاسخگویی نباید به امتیازی وابسته به اراده مدیران تبدیل شود. اگر تصمیمی بر داراییها و آینده فوتبال جهان اثر میگذارد، اعضا باید بتوانند درباره منطق اقتصادی، ریسکها، ارزشگذاری و پیامدهای آن اطلاعات کافی دریافت کنند. البته مخالفت برخی فدراسیونها بهتنهایی ثابت نمیکند که تصمیمی فسادآلود یا غیرقانونی بوده است. چنین ادعاهایی به شواهد مستقل نیاز دارند اما وجود اختلاف جدی درباره شفافیت و شیوه مشورت، بهخودیخود دلیلی کافی برای مطالبه پاسخ روشن و بررسی مستقل است.
فوتبال نباید اسیر منطق بازار شود
اینفانتینو و حامیانش میتوانند استدلال کنند که افزایش درآمد، گسترش جام جهانی و جذب سرمایه به سود فوتبال جهانی است. این ادعا باید با دادههای روشن سنجیده شود؛ میزان واقعی سرمایهگذاری در فوتبال پایه، نحوه توزیع درآمد میان فدراسیونها، هزینههای اداره مسابقات، پیامدهای تقویم فشرده بر بازیکنان و میزان دسترسی هواداران به بلیت.
در مقابل، منتقدان نیز باید فراتر از شعار بروند. مخالفت با تجاریسازی نباید به معنای مخالفت با هر درآمد یا سرمایهگذاری باشد. پرونده طرح تجاری فیفا و درخواستهای تازه برای پاسخگویی، فرصتی برای بازنگری در این رابطه است. کنار گذاشتن یک طرح مناقشهبرانگیز میتواند آغاز اصلاح باشد؛ اما اصلاح واقعی به شفافیت اسناد، نظارت مستقل، مشارکت مؤثر اعضا و تعهدی قابل سنجش به منافع عمومی فوتبال نیاز دارد.
فوتبال به مدیریتی نیاز دارد که بازار را بشناسد، اما اسیر منطق بازار نشود؛ مدیریتی که بداند ارزش جام جهانی فقط در رقم قراردادها و فروش بلیت نیست بلکه در میلیونها انسانی است که برای دیدن آن بیدار میمانند، در کودکانی که رؤیای بازی در آن را دارند و در احساسی که هیچ ترازنامهای بهتنهایی نمیتواند اندازه بگیرد.



