خط سلامت: در اتاق مشاوره سکوتی آرام جریان داشت. نور ملایمی از پنجره روی دیوار افتاده بود و تیک تاک ساعت، تنها صدایی بود که سکوت را می شکست.
به گزارش خط سلامت زن جوان روی صندلی روبروی روانشناس نشسته بود؛ دست هایش را در هم گره کرده و نگاهش را به زمین دوخته بود. چشم های سرخش نشان می داد پیش از رسیدن به این اتاق گریه کرده است. چند لحظه گذشت تا مشاور با لحنی آرام گفت:
- هر وقت آماده بودی، از هر جایی که برایت راحت تر است شروع کن. لازم نیست همه چیز را یک باره تعریف کنی.
زن نفس عمیقی کشید و گفت:
- نمی دانم از کجا شروع کنم. زندگی ام شبیه کابوسی شده که تمام نمی شود. گاهی حتی نمی فهمم چطور به اینجا رسیدم.
روانشناس به او فرصت داد مکث کند. زن مدتی به سکوت خیره ماند و بعد گفت داستان زندگی مشترکش یازده سال پیش آغاز شده است. آن زمان دانشجو بود و بیشتر وقتش را صرف درس و فکر کردن به آینده می کرد. پدرام، پسر همسایه شان، از طریق خانواده ها به خواستگاری او آمده بود. مادران دو خانواده رابطه نزدیکی داشتند و همین صمیمیت، تصمیم گیری را سریع تر کرده بود.
زن ادامه داد:
- قبل از عقد، خیلی کم او را می شناختم. آرام و کم حرف به نظر می رسید. خانواده ها هم از آشنایی قدیمی شان مطمئن بودند. من هم زیاد تحقیق نکردم و فکر می کردم همه چیز درست پیش می رود.
وقتی نشانه های خشونت آشکار شد
روانشناس پرسید در آن دوره چیزی در رفتار پدرام دیده بود که او را نگران کند. زن سرش را تکان داد و گفت آنچه پس از عقد اتفاق افتاد، با تصویری که پیش از آن دیده بود تفاوت داشت. تنها دو ماه از نامزدی گذشته بود که پس از یک اختلاف کوچک، پدرام او را کتک زد.
زن برای چند ثانیه سکوت کرد. انگشتانش را محکم تر در هم فشرد و گفت:
- وقتی به هوش آمدم، سرم به شدت درد می کرد. بعدا گفت به دلیل مشکلات روانی از سربازی معاف شده است. آن لحظه نمی دانستم باید چه فکری کنم. فقط ترسیده بودم.
روانشناس با دقت گوش داد و به جای قضاوت درباره مرد یا پرسیدن جزئیات بیشتر از حادثه، از زن پرسید آیا در حال حاضر احساس امنیت می کند و آیا خشونت هنوز ادامه دارد. او گفت مادرش پس از آن اتفاق پیشنهاد جدایی داده بود، اما ترس از آینده، حرف مردم و نداشتن مسیر روشن باعث شده بود در رابطه بماند.
- فکر می کردم راه دیگری ندارم. ماندن سخت بود، اما رفتن هم برایم ترسناک به نظر می رسید.
خشونت خانگی را نمی توان با اشاره به یک تشخیص یا مشکل روانی توضیح داد یا توجیه کرد. داشتن اختلال روانی به خودی خود به معنای خشونت ورزی نیست و مسئولیت رفتار آسیب زننده را از فرد برنمی دارد. در این روایت، حرف پدرام درباره معافیت سربازی اطلاعاتی درباره وضعیت تشخیصی او به دست نمی دهد و به تنهایی علت رفتار خشونت آمیزش را روشن نمی کند.
زن از سال هایی گفت که مسئولیت های زندگی و هزینه ها بیشتر بر دوش او افتاده بود. می گفت برای خریدهای ساده هم باید حساب و کتاب می کرد و پس از تولد دخترش، گاهی لباس های دست دوم خانواده را برای کودک استفاده می کرد. فشار مالی، تنهایی و خشونت، کم کم احساس درماندگی را در او بیشتر کرده بود.
نقطه ای که تصمیم به کمک گرفتن گرفت
روانشناس پرسید چه چیزی باعث شده امروز برای مشاوره مراجعه کند. زن گفت پاسخ را در دخترش پیدا کرده است:
- وقتی به آینده او فکر می کنم، می ترسم همین زندگی برایش تکرار شود. نمی خواهم فکر کند تحمل خشونت تنها راه پیش روی اوست.
روانشناس به او گفت:
- ممنونم که این تجربه را با من در میان گذاشتی. لازم نیست امروز برای همه چیز تصمیم بگیری. می توانیم قدم به قدم درباره نیازها و انتخاب هایت صحبت کنیم و اول از همه ببینیم چه چیزی به امنیت تو و دخترت کمک می کند.
حمایت از فردی که خشونت را تجربه کرده، با گوش دادن بدون قضاوت، پرسیدن درباره نیازها، باور کردن تجربه او و کمک به بررسی امنیتش آغاز می شود. سازمان جهانی بهداشت در راهنمای خود بر همین اصول و فراهم کردن حمایت عملی و اجتماعی تاکید می کند؛ تصمیم درباره ادامه رابطه یا درخواست کمک باید با احترام به اختیار فرد و شرایط زندگی او بررسی شود.
در ادامه جلسه، زن و روانشناس می توانند درباره افرادی که زن به آنها اعتماد دارد، محل امنی که در صورت تشدید خطر بتواند به آنجا برود و راه تماس با خدمات حمایتی در دسترس گفت و گو کنند. این برنامه باید متناسب با شرایط واقعی او باشد و امنیت دخترش را هم در نظر بگیرد. مشاوره می تواند فضایی برای فهمیدن تجربه ها، کاهش فشار روانی و پیدا کردن حمایت های مناسب فراهم کند؛ اما جایگزین رسیدگی فوری به خطر یا مراقبت پزشکی پس از آسیب جسمی نیست.
آغاز راهی که با انتخاب خود او پیش می رود
زن هنوز با نگرانی و پرسش های زیادی روبه رو بود. بیرون آمدن از اتاق مشاوره به معنای حل شدن همه مشکلات نبود، اما او برای نخستین بار فرصتی پیدا کرده بود تا داستانش را در فضایی امن بیان کند و درباره قدم بعدی فکر کند. پیش از رفتن، روانشناس از او پرسید دوست دارد جلسه بعدی را چگونه ادامه دهند و آیا کسی هست که بخواهد با حمایت او در جریان این تصمیم قرار بگیرد.
زن شانه هایش را کمی صاف کرد و گفت:
- فعلا می خواهم بفهمم چه انتخاب هایی دارم. لازم دارم بدانم می توانم کمک بگیرم.
این پاسخ پایان داستان نبود؛ آغاز گفت و گویی بود که قرار بود با سرعت و انتخاب خود زن پیش برود. درخواست کمک، شجاعت می خواهد، اما هیچ کس نباید برای اثبات شجاعتش مجبور به تصمیم فوری شود. وقتی خطر فوری وجود دارد، پیدا کردن کمک امن و متناسب با شرایط فرد و کودک در اولویت است. در مسیر مشاوره نیز شنیده شدن، حفظ اختیار و بررسی امنیت می تواند نخستین گام برای بازسازی احساس کنترل و امید باشد.
