خبر فوری گزارش میدهد؛
این چند زن مشتی نمونه خروار هستند. در ایران به دنیا آمدهاند. بیشترشان هیچ مدرک هویتی ندارند و اجازه ندارند حتی یک سیم کارت و حساب بانکی داشته باشند.
به گزارش خبر فوری، سالهاست موضوع اقامت مجاز و غیرمجاز افغانها در ایران یک معضل جدی محسوب میشود. نسلهای متعددی از زنهای افغان به این کشور آمدهاند و برخی حتی در اینجا به دنیا آمدهاند اما اغلب با مشکل مدارک هویتی مواجه هستند. به خاطر سهل انگاری اطرافیان و بیتوجهی به حقوق آنها حتی پدران و همسرانشان نیز به دنبال حل این مشکل نرفتهاند. قوانین ایران هم به کمکشان نیامده و حالا نسل به نسل به تعداد آنها اضافه میشود بیآنکه در هیچ آماری اسمی از آنها بوده باشد.به سن تحصیل رسیده اند، ازدواج کردهاند، مادر شدهاند و نامی از آنها حتی در ترکیب جمعیتی نیست. برای انعکاس سرنوشت آنها به مدت یک ماه هر جا زن افغان دیدم به سراغش رفتم تا صحبت کند. خیلیهاشان تمایلی نشان ندادند. گویی از چیزی واهمه داشته باشند و یا اینکه این صحبت زمانی به زیانشان تمام شود. برخی میگفتند از همسرشان میترسند و برخی فقط سرشان را پایین میانداختند تا من راهم را بکشم و بروم. به یکباره دیدم صحبت با جمعیتی که در بین ما زندگی میکند و آنقدر حضورشان طولانی بوده که کاملاً عادی مینماید چقدر سخت است و هرچند خودم زن بودم اما شکاف عمیق بین زن ایرانی و افغان از مصاحبههایی که داشتم عیان شد. این گزارش انعکاس حرف دل و خواسته زنان افغان است. ما در مورد سیاست گذاریهای ساماندهی اتباع و خروج اجباری افغانهای غیرمجاز صحبت نمیکنیم. تنها تجربههایی که گوشی برای شنیدنش نبوده را انعکاس میدهیم و از هر نهاد متولی که میتواند برای حل مشکل زنهای افغان فکری بکند، استمداد داریم.
گفتگوی نخست: یک دانشجو
در شهرهایی که اقامت افغانها ممنوع نبوده دانشگاهها دانشجوی افغان نیز به خود دیدهاند. او یکی از آنها است که در دانشگاه آزاد تحصیل میکند. چهره و صدایش ایرانی شده است. میگویم مثل افغانها حرف نمیزنی. میگوید 20 سال است که در ایران و تهران زندگی میکند. مثل دخترهای هم سن و سالش در ایران، به چهرهاش رسیده و کمی با مکث و تأمل صحبت میکند.
میگوید: «خانمهای افغان در حال حاضر نمیتوانند در ایران اقامت بگیرند. فقط میتوانند با ویزا وارد ایران شوند و آن ویزا هر سه ماه یکبار به مدت دو یا سه بار تمدید میشود یعنی به طور قانونی نهایتاً 9 ماه میتوانند در ایران بمانند که شبیه اقامت توریستی است. ما 20 سال پیش به ایران آمدیم آن موقع به اتباع افغان اقامت خانواری میدادند اما کسانی که 40 تا 50 سال قبل آمدهاند سازمان ملل به آنها کارت آمایش داده است. ولی کسانی که حدود 20 سال قبل آمدند اقامت خانواری دارند و با همین مجوز مقیم ایران هستند. الان هیچ کارت اقامتی به زنان داده نمیشود.»
اگر خانمی به صورت غیررسمی وارد ایران شود یعنی به شکل قاچاق بیاید در ایران از هیچ حقی برخوردار نیست. اگر بخواهند بروند بیمارستان نمیتوانند. اگر زایمان بخواهند بکنند بیمارستان پذیرش نمیکند. فرزندانشان در مدارس ثبت نام نمیشوند. خودشان اگر تردد بین شهری داشته باشند نمیتوانند بلیط اتوبوس یا هواپیما تهیه کنند.
او ادامه می دهد: «من در مقطع کارشناسی تحصیل کردم. هر جا متعلق به کشوری نباشی به تو نگاه خاصی دارند. شاید به دلیل اینکه افغانها در ایران بیشتر هستند، گروهی دید بدتری داشته باشند. من چون ویزا گرفتم در دانشجویی مشکل نداشتم. به دلیل اینکه طالبان به افغانستان رفته بود نتوانستم به آنجا بروم. اگر زن افغان اقامت داشته باشد مشکلی ندارد اما اگر اقامت نداشته باشد حتی یک اتوبوس نمیتواند سوار شود. قطعاً اگر طالبان نبود و در افغانستان مشابه همین آزادی که در ایران داشتم آنجا نیز داشتم، به کشورم برمیگشتم و برای آبادی کشورم خدمت میکردم. اما الان شرایط برای خانمها در افغانستان مناسب نیست به همین دلیل ترجیح میدهم در ایران بمانم.»

گفتگوی دوم: سه دختر دانش آموز
یکی از بخشهای دردناک زندگی افغانها ناتوانی فرزندانشان در تحصیل است. ضوابطی که مدرسه تعریف کرده با امکانات یک خانواده افغان همخوان نیست. مدارکی که از او خواسته میشود در جای دیگر نمیتوان با پیگیری و تلاش تهیه و تأمین کرد. بسیاری از کودکان افغان به همین دلیل ترک تحصیل می کنند و دور از ذهن نیست که به عنوان کودکان کار مشغول به کار شوند.
او یک دختر دانش آموز است. روسریاش را صاف میکند و با دل پری شروع میکند به حرف زدن. میگوید: «من دانش آموز بودم. تا کلاس دوم متوسطه درس خواندم اما نمیگذارند ادامه بدهم. متولد ایران هستم اما هیچ مدارکی ندارم. سه خواهر هم دارم که متولد ایران هستند و هیچ کدام نتوانستند درسشان را ادامه بدهند. پدرم کارت سبز اقامت داشت اما ما نداشتیم. پدر و مادرم از هم جدا شدند و پدرم رفته. حالا ما نمیدانیم چه کنیم تا بتوانیم درس بخوانیم. من با برگ تردد میخواندم اما الان نمیگذارند و قبول ندارند. دو خواهرم 8 سال دارند و هنوز نتوانستند مدرسه بروند. مدارس معرفی نامه میخواهند و میگویند کد یکتا ندارند. دفاتر کفالت هم به ما مدارکی نمیدهند. من حتی نمیتوانم سیم کارت بخرم و سیم کارتم به اسم فرد دیگری است. سر کار میروم اما نمیتوانم در بانک حساب باز کنم به همین دلیل حقوقم به حساب فرد دیگری واریز میشود و من دستی از او میگیرم. این شرایط خیلی سخت است و خیلی اذیت میشوم. خواهرم 18 سال دارد. او هم نتوانست درس بخواند. کار میکند و برای دریافت دستمزدش مشکلی مثل من دارد. مادرم وقتی 9 سالش بود به ایران آمده و همه ما در ایران به دنیا آمدیم اما هیچ مدارکی نداریم که بتوانیم تحصیل یا کار کنیم. حتی شناسنامه ایرانی هم نداریم. ما حاضر نیستیم مانند مادرم زود ازدواج کنیم و میخواهیم به جایی برسیم و فقط برای اقامت با کسی ازدواج نکنیم. مادرم تلاش میکند برایمان پاسپورت تهیه کند تا به کشورهای دیگر برویم. ایران کشور قشنگی است من اینجا را دوست دارم اما بدون مدارک نمیتوانم زندگی کنم. کاش این مشکل حل شود تا اینجا بمانم.»
گفتگوی سوم: دو زن خانه دار
در کنار حسرت تحصیل و اشتغال، زندگی عادی برای زنان افغان چیزی شبیه رویا است. وقتی با دو زن خانه دار صحبت میکردم آنها از خواستههای سادهای میگفتند که آرزو و رویا شدنش غمانگیز است.
زن اول: 26 سال دارم و متولد ایران هستم. مشکل ما نداشتن مدارک است. مثلاً به ما بیمه تعلق نمیگیرد. جایی اگر کار کنیم به ما بیمه نمیدهند. حساب بانکیمان به نام فرد دیگری است.
من از نگاه بدی که به افغانها میشود اذیت میشوم. بارها شده که فرزندم را نگذاشتند با بچههای دیگر بازی کند چون یک افغان است. حتی بارها شده به من گفتهاند چرا به کشور ما آمدید و برگردید به کشور خودتان.
ما در افغانستان به دلیل حضور طالبان نمیتوانیم زندگی کنیم. اگر این مشکل نبود به وطنمان برمیگشتیم. برای فرزندم حتی نتوانستم گواهی تولد بگیرم. حتی یک سیم کارت به نام خودم نمیتوانم تهیه کنم. ایران را دوست دارم نمیخواهم اینجا با جنگ به هم بریزد. به همسرم میگویم اگر جنگی بشود برو و دفاع کن تا ایران خوب و آباد بماند. اینجا مثل وطنم است.»
زن دوم: «همسر من کارت آمایش دارد اما بچههایم هیچ مدارکی ندارند و نمیتوانند به مدرسه بروند. یکی از دخترهایم در خانه به دنیا آمد و حتی گواهی ولادت ندارد حالا حتی میگویند باید ثابت کنم فرزند خودم است. ما ایران را دوست داریم و میخواهیم اینجا بمانیم اما هیچ مدرک اقامتی نداریم. نمیخواهیم تا طالبان هست به افغانستان برویم. اینجا را دوست داریم و همهاش دعا میکنیم مشکل اقامتمان درست شود و بچههایمان بتوانند درس بخوانند و به مدرسه بروند.»
زنان افغان از مشکلات کشور خود به ایران کشیده شدهاند. این همسایگی هر چند پناهی بوده اما هنوز نمیتوانند با هویت مشخصی در ایران زندگی کنند. آن چه از صحبتهایشان احساس میکردم این بود که ایران را دوست دارند. آن را کشور قشنگی میدانند و زنها را در این کشور در شرایط بهتری میبینند. دوست دارند حداقل حالا که در ایران به دنیا آمدهاند، یک ایرانی به حساب بیایند و شناسنامه، حساب بانکی و سیم کارت داشته باشند.
