از حاشیههای سیاسی و جدال بر سر قدرت تا اتفاقات اجتماعی و فرهنگی، این روزها خبرها روایتهای متفاوتی دارند؛ در ادامه، نگاهی داریم به حاشیههای خبرساز این روزها.
خبرگزاری مهر - مجله مهر، میقات کربلایی: مهرماه چمدانش را بست و آبان، آرام و بیسروصدا، از راه رسیده است؛ با عصرهایی که زودتر به تاریکی میرسند، هوایی که کمکم رنگ سرما میگیرد و پاییزی که دیگر نمیشود حضورش را پشت گرمای روزهای گذشته پنهان کرد. بیرون از پنجره، فصلها مسیر خودشان را میروند، اما در جهان خبرها، انگار هیچچیز قصد آرام گرفتن ندارد. خیابانهای فرانسه همچنان صحنه اعتراضاند، نارضایتیها در گوشهوکنار جهان به شکلهای مختلف سر باز میکنند و هر کشور، روایت خودش را از تقابل مردم، قدرت و مطالبات انباشتهشده دارد. در این میان، هوش مصنوعی هم در ایران با محدودیت دسترسی و تحریم روبهروست؛ فناوریای که قرار بود مرزهای تازهای برای ارتباط و خلاقیت باز کند، حالا خود به موضوع بحث درباره دسترسی و محرومیت تبدیل شده است. آنسوتر، رقابتهای پارالمپیک ناگویا در کانون توجه قرار میگیرد؛ جایی که اراده و توانایی انسان، معنای دیگری به رقابت میبخشد. از خیابانهای معترض فرانسه تا صفحههایی که به روی کاربران ایرانی بسته میشوند و میدانهایی که ورزشکاران برای اثبات تواناییهایشان در آن رقابت میکنند، جهان همچنان پر از روایتهای متضاد است؛ روایتهایی که بعضی در هیاهوی سیاست گم میشوند و بعضی، درست در سکوت و حاشیه، حرفهای بیشتری برای گفتن دارند. در ادامه، نگاهی داریم به حاشیههای خبرساز این روزها.
کلاسی به وسعت گلزار شهدا
گاهی یک تصویر، بیشتر از چندین صفحه کتاب حرف برای گفتن دارد؛ کافی است کمی تامل کنی و به جزئیاتش نگاه کنی. حضور دانشآموزان مینابی در گلزار شهدا، از همان قابهایی است که نمیتوان بهسادگی از کنارش گذشت. دانشآموزانی که در میان مزار شهدا ایستادهاند و تصویر حضورشان، پیوندی معنادار میان مدرسه، نسل تازه و حافظه یک شهر برقرار میکند. اینجا گلزار شهدا فقط محل زیارت و ادای احترام نیست؛ جایی است که نامها و خاطرهها از دل سنگها بیرون میآیند و با نسلی روبهرو میشوند که قرار است روایت فردای این سرزمین را بسازد. جذابیت این صحنه، بیش از هر چیز، در کنار هم قرار گرفتن دو تصویر است: دانشآموزانی که هنوز در آغاز مسیر زندگیاند و مزارهایی که یادآور جانهای ازدسترفتهاند. در چنین قابهایی، گذشته چیزی دور و تمامشده نیست؛ در برابر چشم نسل تازه قرار میگیرد و فرصتی برای گفتوگو درباره خاطره، فداکاری و معنای زنده نگهداشتن یاد انسانها فراهم میشود. شاید هرکدام از این دانشآموزان با روایت و احساسی متفاوت از گلزار شهدا بیرون بروند، اما خود حضورشان بهاندازه کافی تأملبرانگیز است؛ تصویری که نشان میدهد بعضی درسها را نه میان دیوارهای کلاس، بلکه در مواجهه با نامها و خاطرههایی میتوان آموخت که بخشی از تاریخ یک شهر و مردم آن شدهاند.
پایین کشیدن پرچم امریکا به اروپا نفوذ کرد
شاید این مثل از مادربزرگهایتان را زیاد شنیده باشید که میگفتند حرف هم نزنید ارزش کارتان خودش را نشان میدهد حالا پایین کشیده شدن پرچم آمریکا در دستان مردم در اروپا، بیشتر از هزاران کلمه حرف برای گفتن دارد؛ اتفاقی که خیلی زود در رسانهها بازتاب پیدا کرد و بار دیگر نگاهها را به نفرت و نارضایتی از سیاستهای واشنگتن در نقاط مختلف جهان جلب کرد. پرچمی که سالها نماد قدرت و نفوذ مدعیان آمریکایی بوده، حالا در قابهایی از این دست، معنایی متفاوت پیدا میکند؛ نمادی که پایین کشیدنش میتواند به اعتراضی مهم از یک کشور همیشه متجاوز تبدیل شود. آمریکا، با همه ادعاهایش درباره آزادی و دموکراسی، در سراسر جهان با موجی از مخالفتها روبهروست؛ مخالفتهایی که ریشه در سیاستهای جنگطلبانه، مداخلات خارجی و رفتار این کشور با ملتهای دیگر دارد. ماجرای فرانسه هم از همین زاویه قابل تأمل است؛ اینکه چرا نماد یک قدرت جهانی به سوژه اعتراض تبدیل میشود و چگونه یک ویدیو میتواند حرفهایی به بزرگی شکاف میان ادعاهای سیاسی و نگاه افکار عمومی داشته باشد.
مرد عنکبوتی در صف معترضان فرانسوی!
در میان صدها دانشآموزی که این روزها در فرانسه به خیابان آمدهاند، یک چهره بیش از بقیه جلب توجه میکند؛ دانشآموزی با لباس مرد عنکبوتی که بلندگو به دست گرفته و برای جمعیت معترض سخنرانی میکند. تصویری متفاوت از اعتراضهای دانشآموزی که در نگاه اول ممکن است خندهدار به نظر برسد، اما پشت آن، ماجرایی جدی جریان دارد: نوجوانانی که میگویند در مدرسههایشان نه معلم دارند، نه امکانات مناسب و نه حتی در بعضی موارد، شرایط اولیه برای درس خواندن. اعتراضها از اواخر سپتامبر، ابتدا در حومه پاریس آغاز شد و بهتدریج به مدارس دیگر در نقاط مختلف فرانسه رسید. دانشآموزان از کمبود معلم، فرسودگی ساختمانها، کلاسهای شلوغ و وضعیت نامناسب آموزشی گلایه داشتند. در بعضی مدارس، دانشآموزان در ورودیها تجمع کردهاند و با شعار و بلندگو خواستههایشان را مطرح میکنند؛ در مقابل، حضور نیروهای پلیس نیز به یکی از حاشیههای اصلی این اعتراضها تبدیل شد. در چنین فضایی، مرد عنکبوتی بلندگو به دست، به تصویری متفاوت از نسلی تبدیل شده که برای شنیده شدن صدایش، راهی خیابان شده است.
خزر یا کاسپین
یک نام عوض میشود و ناگهان پای تاریخ، هویت و سیاست به میان میآید. ماجرا از نقشههای هواشناسی تلویزیون شروع شد؛ جایی که بهجای «خزر»، عنوان «کاسپین» روی صفحه نشست و نام دریای شمال ایران را به سوژه بحثهای رسانهای تبدیل کرد. این تغییر در ادامه اظهارنظرهایی درباره پیشینه نام دریای خزر و ادعاهایی درباره انگیزههای سیاسی انتخاب این عنوان مطرح شده است؛ ادعاهایی که هنوز برای پذیرفتنشان باید شواهدی روشنتر از گمانهزنیهای رسانهای ارائه شود.
البته این دریا پیش از آنکه به نقشههای هواشناسی راه پیدا کند، در طول تاریخ با نامهای مختلفی شناخته میشد. «خزر» یادگار نام قومی تاریخی است و «کاسپین» به کاسپیها، قومی کهن در این منطقه، اشاره دارد؛ «مازندران» هم در شماری از متون و سنتهای جغرافیایی برای نامیدن این پهنه آبی به کار رفته است. بنابراین، اختلاف بر سر نام دریا تازه نیست؛ آنچه این بار به ماجرا رنگ حاشیه داده، استفاده از یکی از این نامها در یک نقشه تلویزیونی و روایتهایی است که درباره علت این انتخاب شکل گرفتهاند. اما میان پرسیدن از ریشه یک نام و نسبت دادن نیت سیاسی به انتخاب آن، فاصلهای هست که با حدس و گمان پر نمیشود.
«مادر بمبها»؛ هیاهوی ترامپ برای یک پیروزی توخالی!
آمریکا زمانی از بمب موسوم به «مادر بمبها» با چنان هیاهویی صحبت کرد که نامش هم قرار بود بخشی از نمایش قدرت نظامی واشنگتن باشد؛ اما حالا همین عنوان پرطمطراق به سوژهای برای کنایه و تمسخر تبدیل شده است. در واکنش به ادعاهای آمریکا، اسکات ریتر، افسر پیشین اطلاعاتی تفنگداران دریایی این کشور، میگوید این بمب نه توان نابودی کوه پیکاکس را دارد و نه میتواند تأسیسات هستهای ایران را منهدم کند. از نگاه ریتر، مسئله فقط قدرت تخریب این سلاح نیست؛ بلکه هدف ترامپ از چنین حملهای میتواند ساختن تصویری تماشایی از یک پیروزی نظامی برای افکار عمومی آمریکا باشد؛ انفجاری پرسروصدا که در قاب تصاویر نشانه پیروزی، جلوه کند، حتی اگر دستاورد نظامی تعیینکنندهای در پی نداشته باشد. به این ترتیب، «مادر بمبها» که قرار بود نماد هیبت نظامی آمریکا باشد، همزمان به سوژه شوخی و کنایه و تمسخر تبدیل شده و این پرسش را پیش کشیده است که آیا پشت این همه هیاهو، خبری از یک پیروزی نمادین هست یا فقط تلاشی برای خروج از باتلاق جنگ با ایران!
چرا دارو در داروخانه نیست اما در بازار سیاه پیدا میشود!
در روزهایی که کمبود برخی داروها، بیماران را برای ادامه درمان با دردسرهای جدی روبهرو کرده، بازار غیررسمی دارو هم به یکی از حاشیههای نگرانکننده حوزه سلامت تبدیل شده است. داروهایی که بیمار باید با نسخه و از مسیر قانونی تهیه کند، گاهی سر از دلالانی درمیآورند که همان اقلام را با چند برابر قیمت عرضه میکنند. اما مسئله این است داروی کمیاب چگونه از شبکه رسمی توزیع خارج میشود و به دست واسطههایی میرسد که از اضطرار بیماران برای کسب سود استفاده میکنند؟ تا زمانی که مسیر ورود این داروها به بازار غیررسمی روشن نشود، برخورد با دلالان بهتنهایی نمیتواند مانع تکرار این چرخه شود.
ماجرا اما فقط به قیمتهای چندبرابری ختم نمیشود؛ در بازار غیررسمی، معلوم نیست دارو در چه شرایطی نگهداری شده، اصالت آن قابل تأیید است یا نه و آیا میتوان به سلامت آن اعتماد کرد. این نگرانی درباره داروهای باقیمانده از درمان بیماران نیز وجود دارد؛ داروهایی که ممکن است بهجای بازگشت ایمن و ضابطهمند به چرخه مصرف، بدون بررسیهای لازم دوباره فروخته شوند. در چنین شرایطی، بیماری که برای دسترسی به داروی موردنیازش ناچار به پرداخت هزینه بیشتر شده، ممکن است با خطری جدیتر از گرانی روبهرو باشد: مصرف دارویی که کیفیت و سلامت آن مشخص نیست. به این ترتیب، کمبود دارو تنها مسئله دسترسی و قیمت نیست؛ وقتی پای دلالی و خروج دارو از شبکه رسمی به میان میآید، سلامت بیمار نیز در معرض تهدید قرار میگیرد.
تاوان حمایت از فلسطین؛ کتابهای سالی رونی در انگلیس کنار رفتند
حمایت از فلسطین برای سالی رونی، نویسنده سرشناس ایرلندی، حاشیهای تازه رقم زده است. ناشر انگلیسی او با اشاره به محدودیتهای قانونی بریتانیا برای انتقال درآمد به گروه «فلسطین اکشن» که در این کشور ممنوع اعلام شده، توزیع آثار رونی را متوقف میکند. این نویسنده پیشتر حمایت خود از این گروه را اعلام کرده بود. ماجرا بار دیگر بحث درباره هزینه حمایت سیاسی هنرمندان و مرز میان آزادی بیان و محدودیتهای قانونی را داغ کرده است.
