آنچه این روزها در برخی خیابانهای پایتخت و در فضای مجازی از انتشار تصاویر و فیلمهای زنان و دختران با رواج جلوههای آشکار ابتذال و بیپروایی جنسی در معابر دیده میشود، باید نشانهای از انباشت مسائل فرهنگی، اجتماعی و مدیریتی دانست، مسائلی که سالها درباره پیامدهای بیتوجهی به آنها هشدار داده شد، اما تصمیمگیران بهجای مواجههای هوشمندانه، اغلب میان انفعال و برخوردهای سلبی در رفتوآمد بودند.
پس از وقایع مربوط به درگذشت مهسا امینی، جامعه وارد مرحلهای تازه از مناقشه درباره پوشش، سبک زندگی و حدود مداخله در حوزه اجتماعی شد. این تحولات را نمیتوان تنها با چند دستور اداری، برخورد انتظامی یا ارسال پیامک مدیریت کرد. واقعیت این است که مسائل فرهنگی، با بخشنامه و واکنشهای مقطعی حل نمیشوند و هرگاه ساختار تصمیمگیری از شناخت تحولات جامعه بازبماند، فاصله میان سیاستهای رسمی و واقعیتهای اجتماعی عمیقتر خواهد شد.
امروز انتشار فیلمهای بدننمایی آشکار و رفتارهای مغایر با عفت عمومی از حضور زنان و دختران، از جمله محدودههایی مانند خیابان ایرانشهر، پرسشهای جدیتری را مطرح کرده است. آیا با پدیدهای خودجوش روبهرو هستیم یا مجموعهای از عوامل و انگیزههای متفاوت در شکلگیری و برجستهشدن آن نقش دارند؟ آیا پای بهرهبرداری سیاسی، فعالیت جریانهای فرصتطلب یا منافع اقتصادی در میان است؟ با این حال، نمیتوان احتمال بهرهبرداری جریانهای مختلف از شکافهای اجتماعی را نادیده گرفت. هر خلأ مدیریتی میتواند به فرصتی برای گروههایی تبدیل شود که منافع خود را در تشدید تنش و بیاعتمادی جستوجو میکنند. در چنین شرایطی، دختران و زنان حاضر در این فضاها نیز نباید صرفاً بهعنوان ابزار یا عامل یک جریان معرفی شوند. نگرانی اصلی آنجاست که برخی مدیران همچنان تصور میکنند برای مواجهه با چنین پدیدههایی باید همان مسیرهای پرهزینه گذشته را تکرار کرد، مسیری که ممکن است به تشدید تقابل، افزایش نارضایتی و بازشدن زخمهای اجتماعی منجر شود. برخوردهای شتابزده و نمایشی، بدون شناخت ریشهها و پیامدها، نهتنها مسئله را حل نمیکند، بلکه میتواند زمینه سوءاستفاده فرصتطلبان را نیز فراهم کند.
از سوی دیگر، نمیتوان مسئولیت را تنها متوجه نیروی انتظامی یا دستگاههای اجرایی دانست. نهادهای فرهنگی، آموزشی، رسانهای و تصمیمساز نیز باید پاسخ دهند که در سالهای گذشته برای گفتوگو با نسل جوان، شناخت تغییرات سبک زندگی و ترمیم اعتماد عمومی چه کردهاند. چرا هشدارهای کارشناسان اجتماعی درباره پیامدهای شکاف نسلی و ناکارآمدی روشهای قدیمی جدی گرفته نشد؟ چرا زمانی که هنوز امکان پیشگیری وجود داشت، برنامهای جامع و قابلارزیابی شکل نگرفت؟
در این میان، اظهارات و هشدارهای برخی نمایندگان مجلس درباره عملکرد مدیران و ضرورت پاسخگویی ساختارهای مسئول نیز باید در چارچوب مطالبه شفافیت و مسئولیتپذیری مورد توجه قرار گیرد. پرسش این است که اگر ضعف مدیریتی یا تعارض منافع در برخی سطوح وجود دارد، چه سازوکاری برای شناسایی و اصلاح آن در نظر گرفته شدهاست؟ کشور در سالهای اخیر بحرانها و فشارهای سنگینی را پشت سر گذاشته است. در چنین شرایطی، حفظ انسجام اجتماعی و اعتماد عمومی اهمیتی دوچندان دارد. نمیتوان از مردم انتظار همراهی داشت، اما صدای نگرانیها و مطالبات آنان را نشنید.
همچنین نمیتوان با برخوردهای احساسی و امنیتیکردن هر مسئله اجتماعی، انتظار داشت شکافها ترمیم شوند. پدیدههای فرهنگی یکشبه شکل نمیگیرند و با یک دستور نیز از میان نمیروند. آنچه امروز در خیابانها دیده میشود، میتواند حاصل سالها بیتوجهی به نشانههایی باشد که زمانی کوچک به نظر میرسیدند. اکنون زمان آن رسیدهاست که مسئولان به جای تماشای پیامدها یا تکرار روشهای آزمودهشده و ناکارآمد، به سراغ ریشهها بروند، با گفتوگو، شفافیت، بررسی علمی و پاسخخواهی از مدیران. مسئله امروز، مسئله اعتبار سیاستگذاری فرهنگی و توانایی ساختار تصمیمگیری برای شنیدن جامعه است. اگر این هشدارها بار دیگر نادیده گرفته شوند، هزینه غفلت امروز را جامعه در سالهای آینده خواهد پرداخت.
|
