تجربه تاریخی پدیده «کافه‌» نشان می‌دهد که کافه‌ها هیچ‌گاه صرفاً محل مصرف نوشیدنی نبوده‌اند.

رویداد۲۴ | کافه در نگاه اول فقط یک واحد صنفی است؛ مکانی که قهوه، چای و غذا می‌فروشد و در برابر آن پول دریافت می‌کند. اما اگر از زاویه جامعه‌شناسی شهری به آن نگاه کنیم، کافه چیز دیگری است: مکانی میان خانه و محل کار، جایی برای دیدن دوستان، گفت‌وگو با غریبه‌ها، تنها ماندن در میان جمع، شکل دادن به روابط اجتماعی و تجربه کردن بخشی از زندگی شهری. به همین دلیل است که برخورد با کافه‌ها مسئله‌ای درباره فضای عمومی و نحوه زیست شهروندان است، نه برخورد با یک واحد صنفی.

این بحث همواره در ایران موضوعیت داشته و امروز با اظهارات عجیب علی رفیعی، رئیس اداره نظارت بر اماکن پلیس تهران بزرگ که فعالیت کافه‌ها در پیاده‌روها را «دوردور» توصیف کرده بار دیگر موضوعیت پیدا کرده است.

اما کافه در شهر مدرن چه کارکردی دارد و چرا نمی‌توان تمام آنچه در کافه اتفاق می‌افتد را به فهرستی از خدمات صنفی تقلیل داد؟

کافه؛ «جای سوم» میان خانه و محل کار

ری اولدنبرگ، جامعه‌شناس آمریکایی، برای توضیح همین مسئله مفهومی را وارد ادبیات جامعه‌شناسی شهری کرد که بعدها بسیار مشهور شد: «جای سوم».

از نظر اولدنبرگ، انسان مدرن دو مکان اصلی دارد: خانه و محل کار. خانه «جای اول» است و محل کار «جای دوم». اما زندگی اجتماعی نمی‌تواند فقط در این دو مکان اتفاق بیفتد. انسان به جایی نیاز دارد که از خانه و محیط کار جدا باشد و بتواند بدون تشریفات رسمی در آن با دیگران معاشرت کند. کافه، قهوه‌خانه، میخانه، کتاب‌فروشی و برخی فضاهای محلی می‌توانند چنین نقشی داشته باشند.

اولدنبرگ در تعریف «جای سوم» روی چند ویژگی تأکید می‌کند: ورود نسبتاً آسان، امکان آمدوشد بدون تشریفات، هزینه نه‌چندان بالا، حضور مشتریان ثابت، نزدیکی به محل زندگی، و مهم‌تر از همه گفت‌وگو و معاشرت به‌عنوان فعالیت اصلی. این مکان‌ها قرار نیست الزاماً برای انجام یک کار ضروری ساخته شده باشند؛ بخشی از ارزش آنها در خودِ بودن در کنار دیگران است.

این نکته شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد، اما معنای اجتماعی مهمی دارد. فرض کنید یک جوان بعد از دانشگاه یا محل کار به کافه‌ای در محله‌اش می‌رود. ممکن است یک ساعت بنشیند، دوستش را ببیند، با صاحب کافه احوالپرسی کند، با آدم‌های دیگری آشنا شود، کتاب بخواند یا حتی هیچ کار مشخصی انجام ندهد.

اگر از نگاه صرفاً اقتصادی به این رفتار نگاه کنیم، او «مصرف‌کننده» است که باید چیزی بخرد. اما از نگاه اولدنبرگ، او در حال استفاده از یک زیرساخت اجتماعی است.

محصول اصلی‌ کافه قهوه نیست؛ محصول اصلی، امکان معاشرت است.

هابرماس و کافه‌ای که فقط محل نوشیدن قهوه نبود

اینجا پای یورگن هابرماس، فیلسوف و جامعه‌شناس آلمانی، به میان می‌آید. هابرماس در کتاب معروف خود، «دگرگونی ساختاری حوزه عمومی»، توضیح می‌دهد که در اروپای مدرن به‌تدریج عرصه‌ای میان جامعه خصوصی و قدرت سیاسی شکل گرفت که در آن افراد درباره مسائل عمومی با یکدیگر بحث می‌کردند.

در روایت هابرماس، مکان‌هایی مانند کافه‌ها، سالن‌ها، انجمن‌ها و محافل ادبی در کنار رشد روزنامه‌ها و مطبوعات به شکل‌گیری این فرهنگ جدید کمک کردند. مردم درباره اخبار، تجارت، ادبیات، هنر و سیاست صحبت می‌کردند و مسائل عمومی را از انحصار نهادهای رسمی خارج کرده و وارد گفت‌وگوی اجتماعی می‌کردند.

کافه به همین دلیل در تاریخ اروپا فقط محل نوشیدن قهوه نبود؛ بخشی از زیرساخت ارتباطی جامعه شهری بود.

کافه؛ شبکه اجتماعی پیش از اینترنت؟

نمی‌توان کافه قرن هجدهم را دقیقاً معادل شبکه‌های اجتماعی امروز دانست، اما یک شباهت مهم وجود دارد: آدم‌ها در کافه اطلاعات را می‌گرفتند، درباره آن حرف می‌زدند، نظر خود را شکل می‌دادند و آن را به دیگران منتقل می‌کردند.

پژوهش‌های تاریخی درباره کافه‌های اروپایی نشان می‌دهد این مکان‌ها محل تجمع بازرگانان، صاحبان مشاغل، روحانیون و گروه‌های مختلف شهری بودند و درباره اخبار، سیاست و تجارت در آنها گفت‌وگو می‌شد.

کافه و پلیس؛ تاریخ فقط درباره قهوه نیست

اسکات هاین در کتاب جهان کافه های فرانسوی برخلاف تصویری که کافه پاریسی را صرفاً پاتوق روشنفکران، نویسندگان و هنرمندان مشهور می‌داند، روی طبقه کارگر و زندگی روزمره مردم پاریس تمرکز می‌کند. او با استفاده از منابع تاریخی متنوع، از اسناد پلیس و پرونده‌های ورشکستگی گرفته تا قراردادهای ازدواج، رابطه کافه را با کار، خانواده، فراغت، جنسیت و فعالیت سیاسی بررسی کرده است.

یکی از جذاب‌ترین مفاهیم کتاب هاین موضوع حریم خصوصی در فضای عمومی است. کافه اجازه می‌دهد فرد در میان جمع، نوعی خلوت شخصی داشته باشد.

این بخش برای وضعیت امروز تهران شاید از همه جالب‌تر باشد.

هاین کتاب خود را با فصل «مقررات و محدودیت» آغاز می‌کند. پژوهش‌های تاریخی درباره کافه‌های اروپایی نیز نشان می‌دهند که مقامات نسبت به رفتارهای سیاسی و اجتماعی در این مکان‌ها حساس بودند؛ زیرا کافه‌ها امکان گردهمایی، گفت‌وگو، انتقال اطلاعات و شکل‌گیری روابط اجتماعی را فراهم می‌کردند. در پژوهشی درباره کافه‌های هامبورگ در اواخر قرن هفدهم و اوایل قرن هجدهم نیز نشان داده شده که مقامات تلاش می‌کردند رفتار و معاشرت در کافه‌ها را تنظیم کنند و نسبت به امکان شکل‌گیری فعالیت‌های جناحی و انتشار دیدگاه‌های سیاسی در این فضاها حساس بودند.

بنابراین تاریخ کافه یک تاریخ کاملاً آرام و بی‌حاشیه نیست.

هر جا انسان‌ها دور هم جمع شده‌اند، مسئله نظم، مقررات و کنترل هم مطرح شده و در نظام های اقتدارگرا، تجمع انسان‌ها، همیشه یک موضوع امنیتی است.

حالا از این گذار به خیابان سنایی و ایرانشهر برگردیم.

رئیس اداره نظارت بر اماکن پلیس تهران بزرگ درباره جوانانی که در این خیابان‌ها رفت‌وآمد می‌کنند گفته است برخی «فقط دور می‌زنند» و حتی وقتی از آنها پرسیده می‌شود چرا به اینجا آمده‌اند، ممکن است خودشان هم دلیل مشخصی نداشته باشند.

این اظهارنظر یک پرسش جامعه‌شناختی جالب ایجاد می‌کند:

آیا شهروند برای حضور در فضای شهری الزاماً باید «هدف مشخص» داشته باشد؟

اگر فردی از ابتدای خیابان تا انتهای آن راه برود و دوباره برگردد، آیا این رفتار فی‌نفسه مسئله‌ای انتظامی است؟

اگر دو جوان در کافه بنشینند و سه ساعت حرف بزنند، آیا کار اصلی آنها نوشیدن قهوه است یا معاشرت؟

اینجا دقیقاً مفهوم «جای سوم» اولدنبرگ وارد بحث می‌شود.

ممکن است فردی برای کافه رفتن هیچ «کار ضروری» نداشته باشد. اتفاقاً ضروری نبودن کار، بخشی از فلسفه چنین فضایی است.

کافه جایی است که آدم می‌تواند صرفاً برای بودن با دیگران به آنجا برود.

شهر فقط مجموعه‌ای از کارکردهای ضروری نیست؛ جایی است که انسان‌ها در آن بی‌هدف همدیگر را می‌بینند، وقت تلف می‌کنند، معاشرت می‌کنند، قدم می‌زنند، عاشق می‌شوند، بحث می‌کنند، می‌خندند و زندگی می‌کنند.

«جای سوم» دقیقاً برای همین بخش دوم زندگی ساخته می‌شود.

اگر هر حضور بی‌هدف در خیابان، هر تجمع جوانان، هر موسیقی در کافه یا هر فعالیت اجتماعی به «مسئله» تبدیل شود، در واقع موضوع، مدیریت یک کسب‌وکار نیست، به مدیریت سبک زندگی است.

این البته به این معنا نیست که کافه‌ها یا شهروندان نباید تابع قانون باشند. سد معبر، مزاحمت برای دیگران، آلودگی صوتی یا فعالیت خارج از مجوز می‌تواند موضوع مقررات عمومی باشد. حتی در اظهارات اخیر پلیس نیز استدلال اصلی درباره پیاده‌رو، حفظ مسیر تردد شهروندان عنوان شده است.

اما پشت تمام استدلالهای به ظاهرا قانونی پلیس، شکستن یک مرز است؛ مرز میان تنظیم یک تخلف مشخص و تنظیم خودِ زندگی.

کافه فقط قهوه نیست

تجربه تاریخی کافه‌های اروپا نشان می‌دهد که کافه‌ها هیچ‌گاه صرفاً محل مصرف نوشیدنی نبوده‌اند.

کافه یک «مکان اجتماعی» است.

وقتی در تهران درباره کافه حرف می‌زنیم، مسئله فقط قلیان، قهوه، موسیقی، دی‌جی یا میز و صندلی پیاده‌رو نیست. اینها می‌توانند موضوع مقررات صنفی باشند. مسئله عمیق‌تر این است که شهر برای معاشرت شهروندان چه فضاهایی دارد؟

«جای سوم» کجاست؟ چرا حاکمیت از جای سوم احساس خطر می کند؟

جامعه بدون «جای سوم» لزوماً جامعه‌ای آرام‌تر نیست؛ ممکن است فقط جامعه‌ای باشد که ارتباطات اجتماعی آن از فضای عمومی به فضاهای خصوصی و غیرقابل مشاهده منتقل شده است.

و شاید این همان تناقض بزرگ ماجرا باشد: حکومتی که از تجمع جوانان در کافه می‌ترسد، ممکن است در نهایت با حذف فضاهای رسمی معاشرت، به جای کاهش نارضایتی، فقط آن را از مقابل چشم خود دور کند.