یک پرسش عام وجود دارد که گریبان همگان را گرفته است و بهویژه از روزنامهنگاران زیاد پرسیده میشود، در هر کوی و برزن و در فرستهها و نقلقولهای مجازی: «آخر جنگ چه خواهد شد»؟
هرچند بر گردن پرسشگران تقصیری و حرجی نیست، ولی افتادن و افکندن در دام این پرسش، ویرانگر و خطای بزرگ افتادگان و خطای نابخشودنی کسانی است که دیگران را در دام میافکنند، زیرا در روزهای جنگ، امید از دانستن آینده به دست نمیآید، از خوبزیستن در دل آیندهای نامعلوم به دست میآید.
بیخبری لزوماً خبر بدی نیست. بسا گشایشهای تاریخ که از دل آیندهای پیشبینیناپذیر بیرون آمد. علاوهبر تجربهی ملتهای دیگر، ما باورهای دینی و توسل و «انجام وظیفه به قصد تقرب» داریم. برای چنین باورمندانی آنچه آرامش میآورد، دانستن وظیفهی امروز است، نه پیشبینی قطعی آینده. همین نامعلومی آینده است که امید را زنده نگه میدارد. اگر پایان جنگ از پیش معلوم بود، دیگر تصمیمها، تدبیرها و فداکاریها معنایی و کارکردی نداشت.
میدانیم که ذهن آدمها تحمل ابهام را ندارد و در شرایط بحرانی، روایتهای ساده و پیشبینیهای قطعی را بدون شواهد کافی میپذیرد، زیرا تحمل یک یقین نادرست، برای بسیاری آسانتر از زیستن با عدمقطعیت است. ولی هیچکس- هیچکس یعنی حتی فرد خاص و مطلع- نمیتواند با قطعیت بگوید آینده چه خواهد شد. پیشبینی قطعی در مسائل انسانی، کاری علمی نیست زیرا شاخصهای تأثیرگذار بیشمارند و محاسبهپذیر نیستند. ما فقط میتوانیم با احتمال سخن بگوییم و فقط احتمال برخی رخدادها را بیشتر بدانیم.
ما نسبت به سیستمهای پیچیده، ناتوان و نادانیم. سرنوشت جنگی که برخلاف برخی جنگهای قبلی امریکا، تمامی جهان را با شدت و ضعف درگیر کرده است، با واکاوی یک یا چند یا حتی صدها وجه و ابعاد آن هم پیشبینیپذیر نیست.
آیندهی این جنگ با هزاران متغیر گره خورده است. برخی این روزها مسئلهی چین را مطرح میکنند و جنگ ترامپ با ایران را در ذیل جنگ آینده و پنهان امریکا با چین میبرند. برخی آن را به تصمیمات پشت درهای کرملین میرسانند. در پنج ماه اخیر مواردی دیگر را شنیدیم، مانند انتخابات کنگره، قیمت نفت، خطاهای استراتژیک نظامیان و سیاستمداران، مسائل داخلی اقتصاد، خیانت دوستان راهبردی، خیانت همسایگان، دعواهای جناحی، حتی آبوهوا. مثلاً میگویند الان جنوب گرم است، بهموقع حمله خواهند کرد.
فهرست شاخصها بسیار طولانی و فکرکردن به آن آشوبناک است و فرسایش روحی میآورد. بسیار دیده و شنیدهام که مردم از این آشوب ذهنی خود سخن میگویند. این آشفتگی، خواه آگاهانه طراحی شده باشد یا نه، در عمل به سود دشمن تمام میشود و بخشی از اهداف دشمن همین کاهش تابآوری مردم است، حالا چه اقتصادی و چه فقط ذهنی.
بهرغم چنین وضعیتی عجیب است که تحلیلگران علاقه دارند با این ادعا که «تحلیل یعنی وزندادن به متغیرها» یک یا دو مورد از عوامل دخیل در سرنوشت جنگ را برجسته و به نوعی تحلیل اختصاصی خود را رو کنند! مشکل البته خود آن تحلیل اختصاصی نیست، مشکل فروختن احتمال به جای قطعیت است. نمیتوان یک کلید را گشایندهی قفلهای آینده جنگ معرفی کرد. این کار فقط ابهام انتظار پایان جنگ را بیشتر میکند و مخاطبان را قربانی فرسودگی روانی و فلج تصمیمگیری میکند زیرا یک ذهن سالم، فقط بهقدر امکانپذیری یک تهدید فکر میکند، ولی تحلیلگران اصرار دارند مخاطبان خود را در تعیین قطعیت غرق کنند.
گاهی یک مجری تلویزیون یا یک تحلیلگر خودعاقلپندار جامعهای را درگیر گمانهزنی دائمی دربارهی سرنوشت جنگ میکند. این کار نتیجهاش فقط قطببندی اجتماعی و تقویت نقشهی دشمن در ایجاد فلج تحلیلی در مردم است. در مقابل، اغلب کسانی که هیاهوی فضای جنگ را نادیده میگیرند و توجه خود را بر اختیار و دارایی خود متمرکز میکنند، معمولاً آرامش بیشتری دارند. رهبر انقلاب اخیراً از مردم خواستند به مسئولان اعتماد و با هموطنان اتحاد کنند. اینها اختیارات و داراییهای ماست و اعتماد و اتحاد کنش هوشمندانهتری است.
فضای مجازی را نگاه کنید! کسی از بمب اتمی که برای ما یا انداختن در کوهکلنگ کنار گذاشتهاند، میگوید، دیگری از جنگ سوم جهانی، آن دیگری از هجوم تمامی همسایگان از شرق و غرب و جنوب و شمال به ایران در نقشهی هفتهی آتی امریکا!
اینجا بحثی از قضا و قدر و جبر و اختیار نیست، فقط بحث از آن چیزی است که خداوند در دست قدرت و اختیار ما قرار داده و «برای نوع انسان هیچچیز نیست مگر آنچه با سعی و تلاش خود به دست آورد».
از مولا علی آموختهایم که فرصت بین دو عدم را غنیمت بدانیم، یعنی گذشتهای که گذشت و نیست و آیندهای که معلوم نیست که چیست و کجاست، ارزش فکرکردن ندارد.
ذهنها را نباید به بهای جنگ احتمالی فروخت. سهم ما در سرنوشت جنگ، کیفیت رفتار و کنش جمعی ماست. از حدس و گمان من و تو ما را چه حاصل؟! به جای پیشبینی آینده، برای وقایع مختلف آماده باشید.
سردبیر






