یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: قرآن محتوای زیبا را با اجزا و چینش زبانی زیبا بیان میکند. گاهی زیبایی متن چنان با مقصودش درآمیخته که نمیتوان یکی را از دیگری جدا کرد. کلمات فقط رساننده پیام نیستند؛ خودشان بخشی از پیام خود را پیش چشم ما مثل نقاشی در حال کشیدن میآفرینند. انتخاب واژه، ترتیب فعلها، آهنگ جمله، و حتی آنچه ناگفته میماند، در این زیبایی سهم دارند.
در آیه پنجم سوره حج میخوانیم «وَتَرَی الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ». زمین را فسردهاحوال میبینی؛ اما آن دم که آب بر آن فرو فرستادیم، جنبید، بالید، و هر گونه گیاه دلانگیز رویاند.
اهتزت، ربت، أنبتت. سه فعل پشت سر هم. نخست جنبیدن، سپس بالیدن و سرانجام رویاندن. زمین در این تصویر فقط یک موقعیت مکانی نیست که باران بر آن میبارد و گیاه از آن بیرون میآید. خودش میجنبد و میبالد، و میرویاند. قرآن حتی در انتخاب فاعل فعلها نیز زیبا است، زمین را از این شکوه جنبش و رویش دور نمیکند.
باران از آسمان میرسد، اما آنچه از زمین برمیآید، حاصل تواناییهایی است که از پیش هم در آن حضور داشتهاند. دانهها، ریشهها، و امکانهای زندگی، پیش از باران هم آنجا بودهاند. آب که میرسد، آنچه پنهان مانده بود، مجال ظهور پیدا میکند. زمینِ خاموش، زمینی تهی نیست. چه بسیار چیزها که در سکوت و بیحرکتی آن انتظار باران میکشند.
شاید بتوانیم از این تصویر چیزی برای زندگیمان بیاموزیم. ما نیز میتوانیم در زیستجهان خود چنین اثری داشته باشیم. میتوانیم نیرو و توانمان را چنان به کار بگیریم که چیزهایی به جنبش درآیند، امکانهایی آشکار شوند، و آنچه هنوز فرصت روییدن پیدا نکرده است، مجال زندگی بیابد.
در سرزمین ما چه بسیار دانههایی که سالها است در خاک ماندهاند؛ چه بسیار تواناییهایی که هنوز حاصلشان را ندیدهایم. گاهی یک تصمیم درست، یک کار بهموقع، یک ابتکار یا یک کوشش پیگیر میتواند آنچه را سالها منتظر مانده است، به حرکت درآورد.
این روزها، در میان آتش و آهن، ایران همچنان میروید. دستهایی که از آن دفاع میکنند و دستهایی که آن را میسازند، از نغمه سبز حیات است که پاسداری میکنند. در کنار هر ویرانیای، امکانی برای ساختن هست، و در دل هر دشواریای، توانی که هنوز همه آن را به کار نگرفتهایم.
در چنین روزهایی، کارهای کوچک هم معنای دیگری پیدا میکنند. روشن ماندن چراغ کارگاهی در یک شب دشوار، رسیدن محصولی به شهری دور، باز شدن صبحگاهی در مدرسهای، یا بازگشت دستگاهی آسیبدیده به خط تولید، هر کدام خبری از ادامه زندگی دارند. اینها اتفاقهایی جدا از دفاع نیستند؛ همان سرزمینی که باید از گزند حمله محفوظ بماند، باید نان بپزد، درمان کند، بیاموزد، و بسازد. و چه بسا نیرویی که امروز در سکوت کار میکند، دارد امکان فردا را بر همه آشکار میکند.
باران برای رویاندن، از زمین نمیپرسد که چه اندازه توان دارد. میبارد و زمین، آنچه را در خود پرورده است، آشکار میکند. کاش سهم ما از زندگی این باشد که هر جا حضور داریم، چیزی به جنبش درآید، چیزی بروید، و چیزی بر شکوه ایران عزیزمان بیفزاید.
