ذخایر نفتی جهان در نخستین آزمون بزرگ جنگی فرو ریختند که از پیش برای آن آماده نبودند؛ آمریکا میلیاردها بشکه را روانه بازار کرد، اما نتوانست هرمز را باز کند. بحران نشان داد قدرت انبارداری، بدون کنترل مسیرهای انتقال، توهم امنیت است.

بحران تنگه هرمز نشان داد ذخایر راهبردی نفت جهان برای جنگی طراحی شده‌اند که دیگر وجود ندارد. درحالی‌که مسیر انتقال نفت مسدود شده، بزرگ‌ترین سازوکار امنیت انرژی جهان نه توان مهار بحران را دارد و نه ابزار بازگشایی مسیرها.

سپر نفتی جهان در برابر بحران هرمز شکست خورد

نظام ذخایر اضطراری نفت جهان که پس از تحریم نفتی سال ۱۹۷۳ و با هدف مقابله با شوک‌های عرضه شکل گرفت، امروز در برابر بحرانی قرار گرفته که اساساً برای آن طراحی نشده است. آژانس بین‌المللی انرژی (IEA) اعضای خود را ملزم کرده بود معادل ۹۰ روز واردات خالص نفت ذخیره کنند؛ اما جنگ سال ۲۰۲۶ و اختلال در تردد کشتی‌ها از تنگه هرمز، محدودیت‌های این الگو را آشکار کرده است.

در ماه مارس، آژانس با آزادسازی ۴۲۶ میلیون بشکه نفت، بزرگ‌ترین مداخله تاریخ خود را رقم زد؛ رقمی بیش از دو برابر آزادسازی سال ۲۰۲۲ پس از آغاز جنگ اوکراین. بااین‌حال، این حجم عظیم تنها معادل چهار روز مصرف جهانی نفت یا حدود ۲۰ روز جریان پیش از جنگ از تنگه هرمز بود. تا اواسط اکتبر نیز حدود ۳۳۰ میلیون بشکه از این ذخایر وارد بازار شده بود، بی‌آنکه گره اصلی بحران باز شود.

مسئله نفت نیست؛ مسئله عبور از هرمز است

پیش از جنگ ۲۸ فوریه، روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز عبور می‌کرد اما پس از لغو پوشش بیمه جنگ توسط بیمه‌گران در اوایل مارس، تردد نفتکش‌ها عملاً متوقف شد. خطوط لوله جایگزین نیز تنها حدود ۹ میلیون بشکه در روز ظرفیت انتقال دارند و نمی‌توانند تمام جریان ازدست‌رفته را جبران کنند.

در چنین شرایطی، آزادسازی ذخایر نفتی صرفاً می‌تواند بخشی از کمبود عرضه را موقتاً پوشش دهد زیرا مشکل اصلی، نبود نفت در جهان نیست، بلکه نبود امکان انتقال آن به بازارهای مصرف است. هرمز در ظاهر از نظر حقوقی باز مانده، اما در عمل به مسیری تبدیل شده که عبور از آن به امنیت کشتی، پوشش بیمه‌ای و مجوزهای سیاسی وابسته است.

ایران نیز با ایجاد سازوکاری برای صدور مجوز عبور، عملاً بر واقعیت ژئوپلیتیکی جدید تنگه تأکید کرده است؛ وضعیتی که در آن برخی کشتی‌ها امکان عبور دارند و برخی دیگر با محدودیت و خطر مواجه‌ هستند.

چین خارج از معادله، آمریکا زیر فشار

یکی از تناقض‌های اصلی نظام امنیت انرژی جهان، جایگاه چین است. پکن عضو آژانس بین‌المللی انرژی نیست، اما برآوردها ذخایر نفتی این کشور را بین ۱.۲ تا ۱.۴ میلیارد بشکه تخمین می‌زنند؛ حجمی چند برابر ذخایر راهبردی آمریکا. چین حتی در جریان بحران، با برداشت روزانه حدود یک میلیون بشکه از ذخایر تجاری، هم‌زمان در حال افزایش ذخایر راهبردی خود بوده است.

در مقابل، ذخایر راهبردی نفت آمریکا به ۲۸۳.۸ میلیون بشکه رسیده؛ پایین‌ترین سطح از سال ۱۹۸۲. این وضعیت در شرایطی رقم خورده که واشنگتن بیش از ۴۰ درصد سهم آزادسازی جمعی ذخایر کشورهای عضو را تأمین کرده است. هشدار دفتر پاسخگویی دولت آمریکا (GAO) درباره عقب‌ماندگی تعمیر و نگهداری نیز نشان می‌دهد ظرفیت برداشت و پرکردن ذخایر این کشور به‌ترتیب تنها به ۶۱ و ۵۶ درصد ظرفیت طراحی‌شده رسیده است.

بازسازی نظم انرژی یا تکرار بحران؟

چهار فرض اصلی بنیان‌گذاران نظام ذخایر اضطراری در دهه ۱۹۷۰ اکنون زیر سؤال رفته است؛ کوتاه‌مدت بودن شوک عرضه، عضویت بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان در سازوکار مشترک، تعهد محوری آمریکا و امکان مدیریت بحران از طریق مقابله با قطع عرضه از سوی تولیدکنندگان. بحران هرمز نشان داده است که هیچ‌یک از این فرض‌ها دیگر تضمین‌شده نیست.

چشم‌انداز پیش‌رو نیز به‌شدت به تحولات سیاسی و نظامی وابسته است. سناریوی محتمل‌تر، توافق پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا و بازگشایی تدریجی مسیر در نیمه نخست ۲۰۲۷ است؛ اما حتی در این حالت، ذخایر پایین و قیمت‌های بالا برای مدتی طولانی باقی خواهند ماند. در سناریوی بدبینانه، شکل‌گیری نظام عبور دوطبقه از هرمز می‌تواند واردکنندگان آسیایی و اقتصادهای فقیرتر را با بحران سوخت مواجه کند.

درس اصلی بحران روشن است؛ امنیت انرژی را نمی‌توان صرفاً با انبار کردن بشکه‌های نفت تضمین کرد. تا زمانی که مسیرهای انتقال، بیمه کشتی‌ها و قواعد عبور از گلوگاه‌های حیاتی در معرض منازعه سیاسی و نظامی باشند، بزرگ‌ترین ذخایر جهان نیز نمی‌توانند جایگزین دسترسی مطمئن به بازار شوند.