نمایش موزیکال «آرزوهای کوچک» با اختصاص درآمد حاصل از اجرا به کودکان بیسرپرست، نمونهای از پیوند هنر با مسئولیت اجتماعی است که میتواند علاوه بر حمایت مالی از این کودکان، به ترویج فرهنگ همدلی و مشارکت اجتماعی کمک کند.
اینکه یک گروه نمایشی تصمیم میگیرد درآمد حاصل از اجرای تئاتر خود را به کودکان بیسرپرست اختصاص دهد، اتفاقی ارزشمند است که میتوان آن را فراتر از یک اقدام خیرخواهانه ارزیابی کرد. چنین تصمیمی نشان میدهد هنر، علاوه بر کارکردهای سرگرمکننده و فرهنگی خود، میتواند فضایی برای ایفای مسئولیت اجتماعی و جلب مشارکت مردم در حل بخشی از مسائل جامعه باشد.
تجربه فعالیتهای خیرخواهانه در حوزههای مختلف نشان داده است که اقدامات چهرههای شناختهشده میتواند به شکلگیری یک جریان اجتماعی کمک کند. فعالیتهای محسن چاوشی در زمینه آزادی زندانیان و گسترش این رویکرد در میان برخی بازیگران و ورزشکاران، نمونهای از تأثیرگذاری چنین حرکتهایی است. وقتی یک اقدام خیرخواهانه از سطح فعالیت فردی فراتر میرود و به الگویی برای دیگران تبدیل میشود، ظرفیت فرهنگسازی آن نیز افزایش مییابد. حالا اگر چنین رویکردی در فضای هنرهای نمایشی و با همراهی یک مؤسسه معتبر دنبال شود، میتواند زمینهساز مشارکتی هدفمند و اثربخش باشد.
از سوی دیگر، باید به جایگاه و کارکرد خود اثر نمایشی نیز توجه کرد. نمایش موزیکال «آرزوهای کوچک» به کارگردانی حسین پارسایی، با تمرکز بر موضوعی جدی و انتخاب مخاطب نوجوان به بالا، میتواند در کنار سرگرم کردن مخاطبان، آنها را با دغدغهای اجتماعی مواجه کند. شاید فضای داستانی این اثر در مقایسه با برخی اجراهای کمدی و سرگرمکننده تلختر باشد، اما همین تفاوت، ضرورت حضور چنین آثاری را در فضای تئاتر نشان میدهد.
در شرایطی که بخشی از اجراهای روی صحنه بر شوخی و سرگرمی متمرکز هستند، آثاری که به مسائل اجتماعی میپردازند و مخاطب را به تأمل درباره موضوعی فراتر از سرگرمی دعوت میکنند نیز باید فرصت حضور داشته باشند. همانطور که تئاترهای پرهزینه و بزرگمقیاس با طراحیهای چشمگیر و حضور بازیگران شناختهشده، جایگاه و مخاطبان خود را دارند، نمایشهای کمهزینهتر با ایدههای اجتماعی و مفهومی نیز میتوانند سهم مهمی در حیات تئاتر ایفا کنند.
در این میان، رویکرد حسین پارسایی نیز قابل توجه است. او پیشتر با اجرای آثاری همچون «بینوایان» و «الیور توئیست»، به سراغ روایتهایی از زندگی کودکان بیسرپرست یا بدسرپرست در ادبیات جهان رفته بود؛ آثاری مبتنی بر رمانهای شناختهشده که با تولیدات بزرگمقیاس و حضور بازیگران مطرح روی صحنه رفتند. اکنون پرداختن به یک قصه ایرانی با محوریت کودکان بیسرپرست در نمایش «آرزوهای کوچک»، میتواند وجه دیگری از این دغدغه را به نمایش بگذارد؛ بهویژه آنکه حضور بازیگری توانمند و شناختهشده در تئاتر همچون سیامک صفری، ظرفیت همراه کردن مخاطب با داستان را افزایش میدهد.
نکته مهم دیگر، مسئله مخاطب و امکان استقبال از چنین آثاری است. گاهی تصور میشود که تئاترهای اجتماعی یا اجراهای کمهزینه، در مقایسه با نمایشهای پر زرقوبرق و کمدی، مخاطب کمتری دارند، در حالی که استقبال از برخی اجراهای جدی و اندیشهمحور نشان میدهد مخاطبان این آثار نیز جایگاه خود را در فضای تئاتر دارند. بنابراین، نباید پیشاپیش درباره میزان استقبال از نمایشی که با هدفی اجتماعی روی صحنه میرود، قضاوت کرد. امید است «آرزوهای کوچک» نیز با استقبال مخاطبان مواجه شود تا درآمد حاصل از فروش آن بتواند به بهبود شرایط زندگی کودکانی کمک کند که به حمایت بیشتری نیاز دارند.
واقعیت این است که جامعه در شرایط دشوار، بیش از هر زمان دیگری به همدلی و مشارکت نیاز دارد و این همراهی میتواند به بهانه ورزش، سینما، تئاتر یا مناسبتهای مذهبی شکل گیرد. مهم آن است که ظرفیتهای موجود برای کمک به افراد کمبرخوردار به کار گرفته شوند و هر حوزهای متناسب با امکانات خود، سهمی در این مسیر داشته باشد.
هنر از این منظر، امتیازی مضاعف دارد، زیرا میتواند همزمان با ایجاد امکان حمایت مالی، به فرهنگسازی نیز کمک کند. اجرای نمایش «آرزوهای کوچک» با موضوعی اجتماعی، علاوه بر آنکه فرصتی برای مشارکت در یک اقدام خیرخواهانه فراهم میکند، میتواند توجه مخاطبان را به وضعیت کودکان بیسرپرست جلب کند و مسئولیت جمعی در قبال آنان را یادآور شود.
در نهایت، ارزش چنین تجربهای تنها به مبلغی که از فروش بلیت به دست میآید، محدود نمیشود. اگر این اقدام بتواند زمینهساز تداوم حرکتهای مشابه و مشارکت بیشتر هنرمندان و مخاطبان شود، دستاورد آن از یک اجرای نمایشی فراتر خواهد رفت.
