افزایش خرید‌های اعتباری با شعار «امروز بخر، چند ماه بعد پرداخت کن» باعث شده بخشی از درآمد‌های آینده پیش از تحقق، صرف هزینه‌های امروز شود.

باشگاه خبرنگاران جوان - تا همین چند سال پیش، خرید قسطی بیشتر برای کالا‌های گران‌قیمت و ضروری مانند خودرو، لوازم اصلی خانه یا وسایلی انجام می‌شد که پرداخت یک‌باره هزینه آنها برای خانوار دشوار بود. اما امروز، با گسترش سرویس‌های اعتباری با وعده امروز بخر و بعدا پرداخت کن، اعتبار به خرید‌های کوچک و روزمره، حتی خرید خوراکی و کالا‌های مصرفی کم‌ارزش، نیز راه پیدا کرده است؛ تغییری که شاید در ظاهر ساده به نظر برسد، اما می‌تواند الگوی مصرف و رابطه افراد با بدهی را دگرگون کند.

در این شیوه، یکی از نکات قابل تأمل این است که خریدار به جای مواجه شدن با قیمت کامل کالا، بیشتر با مبلغ یک قسط روبه‌رو می‌شود. وقتی یک خرید به چند پرداخت کوچک تقسیم می‌شود، رقم نهایی ممکن است کمتر به چشم بیاید و تصمیم برای خرید آسان‌تر شود؛ در حالی که مجموع همین تعهدات کوچک، می‌تواند بخش قابل‌توجهی از درآمد آینده فرد را به خود اختصاص دهد. به بیان دیگر، کوچک شدن رقم پرداخت، لزوماً به معنای کوچک شدن هزینه نیست.

اینجاست که «خرید با پول آینده» می‌تواند به رفتاری عادی در زندگی روزمره تبدیل شود؛ از خرید یک وسیله ضروری تا سفارش خوراکی و کالا‌هایی که پیش‌تر فرد برای خریدشان منتظر داشتن پول نقد می‌ماند. در چنین شرایطی، مسئله فقط قسطی خریدن نیست؛ بلکه این است که آیا مصرف‌کننده هنگام دیدن مبلغ یک قسط، همچنان تصویر روشنی از هزینه واقعی خرید و مجموع تعهدات مالی خود دارد یا نه؟

عقیل متقدم، جامعه‌شناس در این رابطه گفت: در سال‌های نه‌چندان دور، بدهکار بودن برای بخش مهمی از خانواده‌های ایرانی وضعیتی بود که تا حد امکان باید از آن پرهیز می‌شد و بدهی اغلب با اضطراب، تعهد سنگین و کاهش استقلال اقتصادی همراه بود. امروز، اما گسترش این سرویس‌ها آرام‌آرام در حال تغییر این معناست و اعتبار دیگر صرفاً ابزاری برای تأمین یک نیاز بزرگ و ضروری نیست، بلکه در مواردی به بخشی از سبک روزمره مصرف تبدیل شده است.

وی اظهار کرد: مسئله اصلی، خود خرید قسطی نیست. اعتبار می‌تواند در شرایطی دسترسی خانوار‌ها به کالا‌های ضروری را آسان‌تر و مدیریت نقدینگی را ممکن کند. مسئله از جایی آغاز می‌شود که «پول آینده» به شکلی عادی وارد مصرف روزمره شود؛ یعنی فرد پیش از دریافت درآمد آینده، بخشی از آن را خرج کرده باشد و این الگو به عادت بدل شود.

متقدم افزود: در فرهنگ اقتصادی ایران، بدهی برای مدت‌ها بار معنایی منفی داشت. خانواده‌ها معمولاً میان «داشتن پول» و «خرید کردن» رابطه‌ای مستقیم برقرار می‌کردند و قرض گرفتن، جز در موارد ضروری، چندان مطلوب نبود. اما فناوری‌های مالی جدید، همراه با تبلیغات گسترده، در حال بازتعریف همین مرز فرهنگی هستند. واژگانی مانند «اعتبار»، «خرید آسان» و «پرداخت بعدی» جای واژه سنگین «بدهی» را گرفته‌اند و همان تعهد مالی پیشین اکنون در قالب تجربه‌ای سریع، ساده و حتی لذت‌بخش عرضه می‌شود.

این جامعه‌شناس با اشاره به نقش رسانه و تبلیغات گفت: تبلیغ فقط کالا معرفی نمی‌کند؛ می‌تواند تعریف ما از نیاز را نیز تغییر دهد. وقتی مخاطب در طول روز با بیلبورد، پیامک، تبلیغات شبکه‌های اجتماعی و توصیه اینفلوئنسر‌ها مواجه است، یک پیام دائماً تکرار می‌شود: «برای خواسته‌هایت لازم نیست صبر کنی.» به این ترتیب، تأخیر در ارضای میل که زمانی بخشی از انضباط اقتصادی زندگی بود، جای خود را به منطق دسترسی فوری می‌دهد.

وی ادامه داد: خرید اقساطی کالا‌های کم‌ارزش، از خمیردندان تا لوازم‌التحریر ساده، نشانه معناداری از همین تحول است. وقتی اعتبار از خرید مسکن، خودرو یا لوازم خانگی عبور می‌کند و به اقلام عادی روزمره می‌رسد، دیگر فقط با تغییر یک روش پرداخت مواجه نیستیم؛ مرز میان «نیاز» و «میل به خرید» جابه‌جا شده است.

متقدم با اشاره به نقش شبکه‌های اجتماعی در این فرآیند اظهار کرد: کاربر نه فقط تبلیغ رسمی، بلکه زندگی دیگران را نیز تماشا می‌کند؛ خانه، پوشش، سفر، تلفن همراه، رستوران، کافه و سبک‌های مختلف زندگی دائماً مقابل او قرار دارند. در نتیجه، مصرف از پاسخ به نیاز مادی فراتر می‌رود و به ابزاری برای مقایسه اجتماعی، نمایش هویت و احساس تعلق تبدیل می‌شود.

این جامعه‌شناس گفت: رسانه فقط کالا نمی‌فروشد؛ «تصویر زندگی مطلوب» می‌فروشد و کالا را به بلیت ورود به آن تصویر تبدیل می‌کند. فرد ممکن است چیزی را نه از سر نیاز، بلکه برای نزدیک شدن به تصویری بخرد که از موفقیت، جذابیت یا زندگی مطلوب در ذهن او ساخته شده است.

وی در ادامه به بعد روانی مصرف اشاره کرد و گفت: وقتی فردی می‌گوید «خرید کردن حالم را خوب می‌کند و زندگی این‌گونه برایم قابل‌تحمل‌تر است»، می‌توان از نوعی «مصرف درمانی» سخن گفت. خرید می‌تواند برای مدتی کوتاه احساس لذت، کنترل، تازگی یا پاداش ایجاد کند. فردی که در بخش‌های دیگر زندگی با فشار، نااطمینانی و محدودیت مواجه است، ممکن است در لحظه خرید احساس کند هنوز قادر به انتخاب و تصمیم‌گیری است.

متقدم افزود:، اما این رضایت اغلب کوتاه‌مدت است. اگر خرید به یکی از راه‌های اصلی تنظیم هیجان تبدیل شود، فرد دوباره به مصرف بازمی‌گردد. ابزار‌های اعتباری نیز این چرخه را آسان‌تر می‌کنند. در گذشته، «نداشتن پول» می‌توانست خرید را متوقف کند؛ امروز اعتبار دیجیتال این مانع را به تعویق می‌اندازد. لذت در زمان حال دریافت می‌شود و هزینه به آینده منتقل می‌شود.

شاره به پیامد‌های اجتماعی این روند گفت: همین «عادی‌سازی خرید با پول آینده» می‌تواند از سطح فردی فراتر برود و هنجار‌های اقتصادی جامعه را تغییر دهد. جامعه‌ای که مصرف امروز را به‌طور فزاینده بر درآمد فردا بنا می‌کند، ممکن است به‌تدریج پس‌انداز، صبر اقتصادی و برنامه‌ریزی بلندمدت را کم‌اهمیت‌تر تلقی کند.

این جامعه‌شناس ادامه داد: این موضوع حتی می‌تواند به اختلاف نسلی در نگاه به اقتصاد منجر شود؛ نسلی که با ارزش‌هایی مانند پس‌انداز، خرید پس از تأمین مالی و پرهیز از بدهکاری اجتماعی شده است، ممکن است رفتار نسل جدید را بی‌احتیاطی اقتصادی بداند، در حالی که نسل جدید ممکن است آن نگاه را بیش از حد محافظه‌کارانه تلقی کند.

متقدم با اشاره به وضعیت طبقه متوسط حقوق‌بگیر اظهار کرد: این طبقه از یک سو در معرض الگو‌های گسترده مصرف قرار دارد و از سوی دیگر، درآمدی محدود و نسبتاً قابل پیش‌بینی دارد. خرید اعتباری دقیقاً در فاصله میان «میل به حفظ سطح زندگی» و «محدودیت قدرت خرید نقدی» وارد می‌شود.

وی ادامه داد: برای بخشی از طبقه متوسط، مصرف فقط تهیه کالا نیست؛ بخشی از هویت اجتماعی است. نوع پوشش، تلفن همراه، خودرو، محل تفریح، سفر و حتی وسایل خانه می‌توانند حامل نشانه‌هایی از موقعیت اجتماعی باشند. کاهش قدرت خرید الزاماً این انتظارات هویتی را از بین نمی‌برد و فرد ممکن است همچنان بخواهد خود را متعلق به همان سبک زندگی بداند، حتی اگر توان نقدی او کاهش یافته باشد.

متقدم تصریح کرد: از این منظر، خرید قسطی می‌تواند به بازتعریف هویت طبقاتی نیز منجر شود. ظاهر یک سطح از مصرف حفظ می‌شود، اما پشت آن تعهدات مالی بیشتری شکل می‌گیرد. به این ترتیب، بخشی از تمایز طبقاتی ممکن است به جای آنکه صرفاً بر درآمد و مالکیت استوار باشد، بر «توان دسترسی به اعتبار» بنا شود.

متقدم با تأکید بر اینکه راه مواجهه با این وضعیت لزوماً مخالفت با اعتبار یا خرید قسطی نیست، گفت: مسئله اصلی، تقویت همزمان سواد مالی و سواد رسانه‌ای است؛ اینکه فرد بتواند میان «توان خرید» و «توان پرداخت»، میان «نیاز» و «میل» و میان «انتخاب شخصی» و «میلی که زیر تأثیر تبلیغ و مقایسه اجتماعی ساخته شده» تمایز قائل شود.

این جامعه‌شناس گفت: شاید مهم‌ترین پرسش عصر جدید مصرف این نباشد که «چه چیزی می‌توانیم بخریم؟» بلکه این باشد که «چه چیزی ما را به خریدن وامی‌دارد؟» پاسخ این پرسش فقط در ویترین فروشگاه‌ها نیست؛ در سازوکار رسانه‌ها، تبلیغات، شبکه‌های اجتماعی، ناامنی اقتصادی و نیاز انسان امروز به دیده‌شدن، تعلق و تجربه لحظه‌ای حال بهتر نهفته است و درنهایت «پول آینده» نه برای ساختن آینده، که برای تسکین موقت امروز خرج شود.

وی گفت: برای رهایی از فشار تبلیغات، اولین قدم این است که قبل از خرید مکث کنیم و از خود بپرسیم آیا واقعاً به این کالا نیاز داریم یا تبلیغ و روش خرید احساس نیاز را در ما ایجاد کرده است. پرهیز از خرید‌های شتاب‌زده و تصمیم‌گیری بر اساس هیجان لحظه‌ای، توجه به قیمت نهایی کالا به جای مبلغ هر قسط و بررسی مجموع تعهدات مالی پیش از استفاده از اعتبار، می‌تواند به مصرف‌کننده کمک کند تا کنترل بیشتری بر تصمیم‌های اقتصادی خود داشته باشد. در واقع، لازم است فرد پیش از هر خرید اعتباری، نه فقط به این پرسش که «آیا توان پرداخت این قسط را دارم؟»، بلکه به این سؤال نیز پاسخ دهد که «آیا اساساً به این خرید نیاز دارم؟»؛ چرا که گاهی مسئله اصلی ناتوانی در پرداخت نیست، بلکه خرید کالایی است که بدون تبلیغات و پیشنهاد‌های اعتباری، اساساً قصد خرید آن وجود نداشته است.

منبع: میزان