تهران- ایرنا- کتاب «شاعرانه‌های سرباز دوره چهارم» روایت هنرمندانه یک آزاده از روزهای اسارت است، روایتی که از میدان جنگ آغاز می‌شود و در ادامه به اسارت و هنر می‌رسد.

به گزارش خبرنگار ایرنا، کتاب «شاعرانه‌های سرباز دوره چهارم» روایت شعاع‌الدین فلاح‌دوست از سال‌های حضور در جبهه و اسارت در اردوگاه‌های عراق است؛ خاطرات مردی که جنگ را در مقام یک افسر ارتش تجربه کرد و پس از اسارت، در فضای محدود و دشوار اردوگاه نیز ارتباط خود را با شعر، خط و هنر حفظ کرد.

فلاح‌دوست، متولد ۱۳۴۱ در کرج، افسر دوره چهارم دانشکده افسری و فرمانده گروهان لشکر ۷۷ خراسان بود. او در روزهای پایانی جنگ، پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و در جریان پیشروی نیروهای عراقی، در اول شهریور ۱۳۶۷ در منطقه فکه به اسارت درآمد. این اسارت بیش از دو سال ادامه داشت و او پس از گذراندن دوره‌ای در پادگان العناره، زندان الرشید بغداد و اردوگاه ۱۹ تکریت، در ۲۲ شهریور ۱۳۶۹ به ایران بازگشت.

آنچه خاطرات فلاح‌دوست را متمایز می‌کند، حضور پررنگ هنر در تجربه اسارت اوست. ساسان ناطق، مسئول دفتر هنر و ادبیات اسارت و نگارنده این اثر، او را فردی خوش‌خط و شاعر معرفی کرده و این کتاب را نتیجه بیش از 22 ساعت گفت‌وگو دانسته است.

روزهای اسارت برای فلاح‌دوست در اردوگاه‌هایی گذشت که محدودیت، دوری از خانواده و بی‌خبری از سرنوشت، بخشی از زندگی روزمره اسرا بود. او در سال‌های بعد نیز این تجربه را از مسیر هنر ادامه داد.

عنوان «شاعرانه‌های سرباز دوره چهارم» نیز با مسیر زندگی راوی پیوند دارد؛ سربازی که تجربه جنگ و اسارت را با نگاه یک نظامی پشت سر گذاشته و در همان سال‌های دشوار، شعر را به بخشی از زندگی خود تبدیل کرده است. روایت او تصویری از روزهای اسارت از منظر فردی ارائه می‌دهد که همزمان با مواجهه با محدودیت و خشونت اردوگاه، تلاش کرده پیوند خود را با کلمه، خط و خاطره حفظ کند.

«شاعرانه‌های سرباز دوره چهارم» را می‌توان روایتی از پیوند جنگ، اسارت و هنر دانست؛ خاطرات یک افسر ارتش که بیش از دو سال از زندگی خود را در اسارت گذراند و شعر را به راهی برای ثبت و زنده نگه داشتن بخشی از آن سال‌ها تبدیل کرد.

این کتاب شامل ۹ بخش است که به آن شعر گفته شده و از زبان فلاح دوست روایت می شود. بخش پایانی نیز اسناد و نوشته ها و عکس‌ها و نامه‌های اوست.

«شاعرانه‌های سرباز دوره چهارم»؛ از میدان جنگ تا هنر

نمایشگاه مشترک «آوازهای دوردست ۲» با آثار شعاع‌الدین فلاح‌دوست و چند هنرمند دیگر مهرماه ۱۴۰۵ به نمایش درآمد و در آن از خاطرات اردوگاه و یاد هم‌رزمانش در آثار سوخته‌نگاری خود بهره گرفته و تصاویر برخی از شهدای هم‌رزمش را همراه با شعرهایی که برای آنان سروده، روی چوب و دیگر سطوح به تصویر کشیده است.

این کتاب در ۲۲۳ صفحه توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است.

ساسان ناطق، پژوهشگر و نویسنده این کتاب، خلق آثاری چون «اروند ما را با خود می‌برد» و «سربازان نیار» را نیز در کارنامه دارد.

بخشی از کتاب

«غذای اردوگاه طعم و مزه نداشت. مسئولان آسایشگاه‌ها و سرهنگ نگارستانی با فرمانده اردوگاه حرف زدند تا اجازه بدهد خودمان آشپزی کنیم. سرگرد اجازه داد. سرهنگ اسماعیل ملاحسینی لوله‌کشی کرد و آب را به آشپزخانه برد. بعد از آن سرهنگ وارسته و چند نفر از بچه هایی که آشپزی بلد بودند به آشپزخانه رفتند. مجتبی جعفری هم داوطلب شد به عنوان کمک آشپز به کمکشان برود. نگهبان‌ها به آنها وسایل پخت و پز و مواد غذایی دادند و اسرا برایمان غذا پختند. غذای روز اول چنگی به دل نزد برنج له شده و به هم چسبیده بود. چند روز بعد، کیفیت غذا بهتر شد و مزه غذا زیر دندانمان رفت.

همین اتفاق کوچک من و چند نفر دیگر را یاد پخت و پز مادرها و همسرانمان انداخت چقدر دلم برای تکرار روزهایی که با هم کنار سفره می‌نشستیم و با بگو بخند غذا می‌خوردیم، تنگ شده بود. نوع غذا چندان مهم نبود؛ مهم این بود که همه دور سفره می‌نشستیم و کنار هم بودیم. یادش به خیر سفره‌های شب عید و افطار مادرم حال و هوای دیگری داشت.

از راه افتادن آشپزخانه خوشحال شدیم. انگار چیز مهمی را به دست آورده بودیم ولی چند نفر گفتند ارتش مقررات دارد و پخت و پز وظیفه سرباز است و افسرها نباید توی آشپزخانه کار کنند. بچه‌های آشپزخانه که می‌خواستند کاری برای اسرا کرده باشند به اعتراض‌ها گوش ندادند ولی عراقی‌ها هم با معترض‌ها هم صدا شدند و گفتند طبق قانون ژنو افسران نباید در آشپزخانه کار کنند. پختن غذا خیلی زود تعطیل شد.

سرهنگ نگارستانی رفت با سرگرد سائر حرف زد. سرگرد دستور داد ده دوازده نفر از سربازهای اسیر اردوگاه ۵ تکریت برای کار در آشپزخانه به اردوگاه آمدند. سربازها را در آسایشگاه ۸ جا دادند و مسئولیت آنها را به یکی از گروهبان‌ها سپردند. آشپزخانه دوباره راه افتاده بود که شنیدم به آسایشگاه ۸ آسایشگاه کارگران می‌گویند.

چند نفر از بچه‌ها مهر نماز داشتند. وقتی پرسیدم از کجا آورده اند، گفتند سیداحمد به مرخصی رفته و برایشان از کربلا مهر و تسبیح آورده گفته بود از شیعه‌های کربلاست و سیزده چهارده سال است سرباز است. گروهبان سمیر سی ساله بود. مثل بیشتر نگهبان‌ها سبزه و چشم درشت بود. برعکس سیداحمد آدم زیرکی بود. رفتارش نشان می‌داد دوست دارد وانمود کند آدم با فرهنگ و فهمیده‌ای است. همیشه سر و گردنش را بالا می‌گرفت و با غرور راه می‌رفت. چند باری دیده بودم اسرا را زیر نظر گرفته ببیند کجا می‌روند و چه کار می‌کنند. مثل سیداحمد سرباز بود، ولی وقتی از خودش جریزه نشان داده و مچ دو، سه نفر از اسرا را گرفته بود به او درجه گروهبانی داده بودند.»

شعر ششم صفحات ۱۳۲ و ۱۳۳