حالا همه شاخه به شاخه دست هم دادهاند تا سایهبانی برای زائرانِ آقایِ شهیدشان باشند. اینجا هیچکس دلش نمیآید قائدِ شهید امت از تهران برود.
به گزارش مشرق، قدمهایش سنگین است؛ انگار دلِ تهران هم نیست که آقایِ کشوردوست از میانش برود. خیابانهایش کِش آمده، مردمانش چندین هزار برابرِ همیشه شدهاند. درختانش، که روزی سپر شدند و نگذاشتند نوزادی چندماهه بر زمین بیفتد، حالا هم شاخه به شاخه دست هم دادهاند تا سایهبانی برای زائرانِ آقایِ شهیدشان باشند. اینجا هیچکس دلش نمیآید قائدِ شهید از تهران برود.
همان پیرمردِ موسپیدی که روزی، در ایام جوانی، از خراسان به تهران آمد و مبارزات انقلابی و نطقهای طوفانیاش پشتِ دشمن را لرزاند. همان مردی که به وقت حادثه، عصا به دست نگرفت و راستقامت، مقابل چشم دنیا، رجزی حسینی خواند؛ که اگر مکتبِ آقایمان حسینی نبود و فاطمی، امروز یزید و شمرِ زمانه پس از شهادتش هلهله نمیکردند و شکستِ خود را پس از شهادتِ امامِ امتِ اسلام، اینگونه به زبان نمیآوردند. حالا دارد روی دوش ملت مبعوث شده «جمهوری اسلامی ایران» از تهران میرود.





