روزی روزگاری، زمین چمن ورزشگاه امجدیه سابق یا همان شیرودی کنونی، گهواره فوتبال ایران بود. مستطیل سبزی در داخل شهر تهران با دسترسی آسان.
به گزارش مشرق، ورزشگاه قدیمی امجدیه دیگر میزبان درخشش ستارهها نیست اما میزبان وداعهای تلخ و آخرین دور افتخار قهرمانانی است که روی دستان جامعه ورزش و علاقهمندان به فوتبال به خانه ابدی بدرقه میشوند. امجدیه، دیگر صدای فریادهای «ایران، ایران» نمیشوند اما هقهق بدرقههای دلسوز را در خود میبیند.
ورزشگاه امجدیه، نامی که برای نسلهای گذشته یادآور روزهای طلایی و پرافتخار فوتبال ایران بود، برای نسل امروز ورزشگاهی است خسته از مدیریتهای ورزشی، نمایی از ورزشگاهی در خود فرو رفته و البته خاموش. در همین چمن خسته و زرد شیرودی که روزگاری جای پای بزرگانی چون پرویز دهداری، همایون بهزادی، علی پروین و بسیاری از ستارههای دیگر بود، امروز خاطراتی با بوی عود و شمع به مشام میرسد.

زمانی نهچندان دور، ورزشگاه امجدیه قلب تپنده ورزش ایران بود. استادیومی که در آن جام ملتهای آسیا هم برگزار شد. جایی که تیم ملی ایران در آن به مصاف بزرگان آسیا میرفت و هواداران از روی سکوهای بتنی و قدیمی، فریاد شادی سر میدادند. اینجا بود که ستارههای فوتبال ایران متولد شدند و تاریخ ساختند. امجدیه، تنها یک ورزشگاه نبود؛ محلی بود برای ظهور و بروز عاشقان فوتبال، اما با گذر زمان و ساخته شدن برجهای بلند و سوء مدیریتهای ورزشی، امجدیه به حاشیه رانده شد، این حاشیهنشینی تلختر از آن بود که کسی تصورش را میکرد. این ورزشگاه کهنسال، به جای آنکه میزبان جوانانی باشد که آرزوی بازی در آن را دارند، به مأمنی برای وداع با پیشکسوتان و ستارههای قدیمی تبدیل شد.
در سالهای اخیر، بارها شاهد بودیم که به جای بازی و شادی در این زمین، پیکر ستارگان فوتبال ایران روی دستان مردم، از میان همین رختکنها و تونلهایی عبور کرد و آخرین دور افتخار نه با پا، بلکه روی دستان مردم به تصویر کشیده شد. از ستارههایی که روزی خودشان با غرور پا به زمین میگذاشتند، دیگر خبری نیست. امروز امجدیه به جای تماشای گلهای زیبا، نظارهگر اشکهای ریخته شده بر تابوتهاست. آخرین دور افتخار ستارهها در این ورزشگاه، دیگر با توپ و جام نیست، با گل و تابوت است.

چرا ورزشگاه شیرودی به میدان وداع تبدیل شد؟ وقتی خبری از درگذشت پیشکسوت ورزشی به گوش میرسد، دلها ناخودآگاه به سمت امجدیه پرواز میکند. گویی این ورزشگاه، آخرین ایستگاه زمینی برای ستارههایی است که روزی برای دل مردم بازی میکردند و حالا پروازی به سوی ابدیت دارند.
چمنهای امجدیه، اکنون دیگر جای پای ستارهها نیست، و صدای تشویق تماشاگران، جای خود را به نجواهای خداحافظی داده است. سکوها دیگر شاهد پرشهای شادیآور هواداران نیستند؛ نظارهگر سینهزنی و بدرقههای غمانگیزند. این ورزشگاه قدیمی، شاید از نظر زیرساخت و استانداردهای امروزی فرسوده باشد اما از نظر معنوی، یکی از گنجینههای ورزش ایران به شمار میرود. امجدیه، خانه اول فوتبال ایران است اما امروز این خانه، فقط برای بدرقههای تلخ باز پذیرای قهرمانان دیروز است. شاید اگر مسئولان ورزش کشور نگاه ویژهای به مرمت و احیای این ورزشگاه تاریخی میکردند، امروز شاهد آن نبودیم که این مکان خاطرهانگیز، تنها محفلی بدرقه قهرمانان باشد.

ای کاش روزی برسد که بار دیگر دربهای ورزشگاه امجدیه برای یک بازی هیجانانگیز باز شود. برای حضور نوجوانان و جوانانی که با شور و شوق در زمین بدوند و هواداران از دیدنشان به وجد بیایند. امجدیه لیاقت این را دارد که دوباره میزبان لبخند باشد، نه اشک و حسرت اما تا آن روز، هر بار که دربهای این ورزشگاه برای وداع با یک ستاره باز میشود، قلب تمام عاشقان فوتبال ایران به درد میآید.
شیرودی، دیگر پیر شده اما او دیگر نمیخواهد شاهد رفتن ستارهها باشد. او میخواهد بار دیگر صدای هیاهوی تماشاگران را بشنود که نام یک قهرمان را فریاد میزنند، نه نام یک عزیز ازدسترفته.
