از پیروزیهای خیرهکننده در آسمان تبریز تا سقوط در عملیات کرکوک؛ داستان زندگی و شهادت خلبان اسداله بربری.
از پیروزیهای خیرهکننده در آسمان تبریز تا سقوط در عملیات تلمبهخانههای کرکوک؛ داستان زندگی و شهادت اسداله بربری، خلبانی که نشان داد فرماندهی در ایران، پشتمیزنشینی نیست.
بیتران، علی غفوری: یکی از ویژگیهای جنگهای هوایی ماه اول جنگ ایران و عراق، پیشرو بودن فرماندهان گردانها و حتی فرماندهان پایگاهها در عملیاتهای سخت بود. چنانکه پیش از این نیز گفتیم، ماه اول جنگ به دلیل از کار افتادن «سامانههای فرماندهی و کنترل ارتش»، شرایط عملیات برای خلبانان ایران بسیار سخت بود. در چنین شرایطی، خلبانان با سابقه بالای ۱۰۰۰ ساعت پرواز ترجیح میدادند تا پروازهای «اسام» یا همان ماموریتهای ویژه را خود انجام دهند. همین امر به سیستم فرماندهی در پایگاهها فشار زیادی میآورد؛ از جمله پایگاه تبریز که ۳ فرمانده گردان خود را در ماه اول جنگ از دست داد.
یکی از این فرماندهان، سروان اسداله بربری، متولد ۱۳۲۶ از شهرستان محلات استان مرکزی بود. وی پیش از انقلاب برای فراگیری دروس پیشرفته خلبانی به کشورهای آمریکا و ترکیه اعزام شد و در سال ۱۳۵۵ با درجه سروانی، فرمانده گردان ۲۲ پایگاه دوم شکاری تبریز شد.
درگیری با دسته سوخوی عراقی در آسمان آذربایجان
با آغاز جنگ در ۳۱ شهریور، پایگاه تبریز بعد از ساعت ۱۲ شاهد دو موج حمله دشمن بود. موج اول تأثیر چندانی نداشت، اما ساعتی بعد یک دسته هواپیمای عراقی شامل ۸ فروند سوخو و میگ، صدماتی به باندها و ساختمانهای پایگاه زدند که یک فروند از آنها با موشک راپیر ساقط شد. اما صبح روز یکم مهر، پس از آنکه ۱۴۰ هواپیمای شکاری ایران از مرز گذشته و ضربات سنگینی به پایگاههای عراق زدند، نیروی هوایی عراق پی برد که برای حملات قویتر به پایگاههای ایران، از جمله پایگاه تبریز، نیاز به تمرکز بیشتری است.
در حالی که بیشتر جنگندههای پایگاه تبریز مشغول بمباران کرکوک و موصل بودند، ۶ فروند سوخوی عراقی با ورود به آسمان آذربایجان غربی، سمت تبریز را گرفته و سعی کردند به پایگاه هوایی حمله کنند. اما آتش سنگین پدافند پایگاه مانع ورود آنها شد. آن روز در آشیانه «آلرت» پایگاه، سروان اسدله بربری در حالت آمادهباش بود و او به همراه یک خلبان دیگر بلافاصله بلند شده و به سمت جنگندههای دشمن حرکت کردند.
لیدر دسته عراقی پس از مشاهده شرایط دفاعی پایگاه، دستور رها کردن بمبها را به شکل کمدقت و حتی بیهدف و سپس بازگشت به سمت غرب داد. این در حالی بود که بربری و وینگمن او درست پشت سر دسته دشمن قرار گرفتهبودند. به دستور لیدر دسته، آنها از هم باز شده و به شکل متفرق به سمت غرب حرکت کردند. بربری شماره ۴ عراقی را هدف گرفته و رگباری از گلولههای ۲۰ میلیمتری را روانه آن کرد. خلبان عراقی با یک تغییر مسیر سریع از زیر آتش «تایگر» کنار رفت، اما بربری دست بردار نبود و دوباره پشت سر هواپیمای سوخوی دشمن قرار گرفت و این بار با رها کردن یک موشک سایدوایندر، موتور آن را به آتش کشید و برای خلبان دشمن راهی جز اجکت (خروج از هواپیما) نماند.
اسداله بربری به این نیز رضایت نداد و از پی سایر جنگندههای دشمن افتاد. او میدانست که این هواپیماها سوخت کافی برای یک «داگفایت» سنگین و استفاده از پسسوز را ندارند. (در حالت پسسوز سرعت هواپیما بسیار زیاد میشود اما همزمان بخش بزرگی از سوخت خود را از دست میدهد). اینجا بود که لیدر دسته تصمیم گرفت بازگشته و به مصاف دو تایگر ایرانی برود تا حداقل سایر اعضای دسته بتوانند خود را به پایگاه برسانند. او که یک سرگرد با تجربه بالا در پروازهای جنگی بود، ابتدا سعی کرد تا دو تایگر ایرانی را معطل کند و چون میدانست حتی سوخت برای بازگشت ندارد، به سمت پایگاه تبریز راه خود را تغییر داد.
شلیکهای پیدرپی او به تایگر بربری بیاثر بود، اما برعکس؛ بربری توانست در یک چرخش دیدنی، درست پشت سر شماره یک عراقی قرار بگیرد. خلبان عراقی که میدانست دیگر بخت برنده ندارد، خود را به چند کیلومتری پایگاه رساند و زمانی که سایدوایندر دوم بربری هواپیمایش را از کار انداخت، هواپیما را در حالت شعلهور به داخل پایگاه رساند و درست بر سر یکی از سولههای بزرگ، آن را رها کرد و اجکت کرد. وی ۱۱ سال اسیر ایران شد، اما هواپیمایش با برخورد به یک انبار بزرگ قطعات، صدمات شدیدی به سوله زد. اسداله بربری آن روز ۲ پیروزی هوایی را با جنگنده سبک تایگر به نام خود ثبت کرد.
فرار از چنگ سام ۶
روز پانزدهم مهر به اسداله بربری دستور دادهمیشود که در یک دسته دوفروندی به پایگاه کرکوک مجدداً حملهکند. دو خلبان با گذر از کوههای غرب ایران، ارتفاع خود را کم کرده و با سرعت بالا و ارتفاع بسیار کم به سمت هدف حملهکردند. به او هشدار داده شده بود که اطراف پایگاه، چند واحد آتشبار سام ۶ مستقر است. اما چارهای نبود و مأموریت باید انجام میشد. سام ۶ موشکی سختجان با کلاهک قدرتمند و قدرت انفجار بالا بود و دستورالعملها این بود که هنگام نزدیک شدن به این موشک، با توجه به اینکه فرار از دست آن امکانپذیر نیست، خلبان باید اجکت کند.
اسداله بربری که میدانست فرار از دست این موشک بدون سامانههای گمراهکننده ممکن نیست، تنها راه را صبر کردن دانست و در حالی که در آینههای عقبنگر خود دود سفید موشک سام را میدید، بدون حرکت منتظر رسیدن موشک ماند. لازم به ذکر است که اف-۵ سامانه هشدار ندارد و خلبان تنها با چشم میتواند خطر را ببیند. از طرفی سام ۶ با تغییر جهت اف-۵، مسیر خود را تغییر میدهد و حتی در نهایت خودکشی میکند که ترکشهای آن نیز بسیار خطرناک است. اما یک راه باقی میماند و آن تغییر مسیر در ثانیه آخر است. در آن صورت موشک فرصت تصحیح مسیر را پیدا نمیکند و هدف را از دست میدهد.
اسداله بربری: ۱۲ سال حقوق نگرفتم که با دیدن یک موشک، هواپیما را رها کنم!
لازمهی این کار، خونسردی کامل خلبان و مهارت بسیار بالا است. او درست در کمتر از ۲ یا ۳ ثانیه، با انجام چرخشی به سمت موشک، با آن رخبهرخ شد و از کنارش گذشت. موشک که دیگر فرصت تصحیح مسیر را نداشت، با گذشتن از کنار اف-۵ خودکشی کرد و صدها ترکش ریز و درشت را روانه جنگنده ایرانی ساخت. دو جنگنده در نهایت بمبهای خود را رها کردند و بازگشتند.
سرتیپ خلبان حسین خلیلی (ستوان یکم در آن زمان) میگوید: «با فرمانده پایگاه سر باند رسیدیم و به پیشواز این دو خلبان رفتیم. از او پرسیدم چرا با دیدن موشک سام ۶، اجکت نکردی؟ پاسخ او بسیار زیبا بود: ۱۲ سال حقوق نگرفتم که با دیدن یک موشک، هواپیما را رها کنم!»
شهادت جاودانه اسداله بربری، فرماندهای که در نوک پیکان بود
اف-۵ آسیبدیده او خیلی زود تعمیر شد و به رده پرواز بازگشت. اما دو روز بعد بربری مأمور به زدن تلمبهخانه نفتی کرکوک شد. این بار او گرفتار ترکیبی از توپهای راداری، موشک و رهگیرهای عراقی شد و با سقوط هواپیمایش، برای همیشه جاودانهشد.
عراق از وضعیت او هیچ اطلاعی به ایران نمیداد و در سال ۱۳۷۰ سرانجام ارتش او را شهید اعلام کرد. ۱۱ سال بعد، با سقوط حکومت ضد ایرانی صدام حسین، بقایای پیکر او تحویل ایران شد و در بهشتزهرا تهران به خاک سپردهشد. وی هنگام شهادت، ۱۹۵۰ ساعت پرواز در کارنامهی خود داشت.
به گفته همگروهنشینانش، او در پروازهای ارتفاع پایین نظیر نداشت و معتقد بود اف-۵ به خاطر بالهای کوچکش، در قدرت مانور بیرقیب است. روحش شاد.
او که فرمانده گردان ۲۳ بود، به همراه غلامحسین افشینآذر و اکبر فراهانی (دو فرمانده دیگر گردانهای ۲۱ و ۲۲)، در ماه اول جنگ شهید و اسیر شدند (فراهانی اسیر شد) تا نشان دهند فرماندهی در ایران، پشتمیزنشینی نیست و فرمانده باید در نوک پیکان حملات باشد.
روایتهای قهرمانان فراموش شده جنگ تحمیلی هشت ساله را اینجا بخوانید.
