چهلوسومین جشنواره فیلم کوتاه تهران در بخش «مسابقه سینمای ایران- داستانی ۹» میزبان مجموعهای از آثار است که یک ویژگی مشترک دارند؛ همهی آنها به سراغ کسانی رفتهاند که معمولاً در قابِ رسمی سینمای ایران جایی ندارند.
خلاصه یک خطی این فیلمها اینگونه است که؛ زنی معتاد در خرابهای که جسدش را به دانشجویان پزشکی میسپارند، سربازی که وسواسش او را در برابر یک پیرمرد زندانی خلع سلاح میکند، روسپیای که میخواهد در خانهاش روضه برگزار کند و دختری در ییلاق گیلان که در رهاسازی یک گاو از طناب، رهاییِ ممکن خود را میبیند. این بخش، بیش از آنکه مجموعهای از فیلمهای «خوب» یا «بد» باشد، آینهی دغدغههای نسلی تازه از فیلمسازان است که میخواهند از کلیشههای امنِ سینمای اجتماعی فاصله بگیرند.
ملکه: زخمی که در سردخانه هم التیام نمییابد
«ملکه» به کارگردانی سهیل ابروش روایتی است از زنی معتاد که در چرخهای از تجاوز پدر و فروش فرزندان گرفتار شده است. نقطهی قوت فیلم، پایانبندی آن است: ملکه وصیت میکند جسدش را به دانشجویان پزشکی بسپارند؛ بدنی که در زندگی ابژهی تجاوز و معامله بود، پس از مرگ نیز «مصرف» میشود. این پایان، هوشمندانه و تلخ است؛ اما فیلم در اجرا لنگ میزند: بازیها معمولیاند و قاببندیها گاهی مسیر احساس صحنه را گم میکنند. با توجه به جوانی کارگردان، این ضعفها قابل گذشتاند، اما «ملکه» نشان میدهد که ایدهی جسورانه، بدون تسلط فرمی، نیمهکاره میماند.
سرباز: وسواسی که به در بسته میخورد
«سرباز» به کارگردانی آرش شراهی، ایدهی جذابی دارد: وسواس تمیزی یک سرباز وظیفه در برخورد با واقعیت کثیف و مهارناپذیر جهان. خلاصهی رسمی فیلم نیز همین را تأیید میکند: «وسواس به تمیزی سرباز وظیفه برایش روزهای سختی را در دوره خدمت رقم زده. او باید یک زندانی را به دادگاه ببرد که شرایطش عادی نیست». مشکل اما اینجاست که شخصیت اصلی، واقعاً وسواس ندارد؛ او در موقعیتی قرار گرفته که باید وسواسی باشد، اما رفتارش آن را نشان نمیدهد. فرار پیرمرد از بستهی شوفاژ نیز بهقدری سریع و بیمقدمه است که بیشتر به یک «راهحل فیلمنامهای» شبیه است تا یک رویداد باورپذیر. «سرباز» فیلمی است که در مرحلهی ایده متوقف شده و به شخصیتپردازی نرسیده است.
صومعهسرا: قداستی که در حاشیه شکل میگیرد
«صومعهسرا» به کارگردانی فاطمه پالیزبان، دومین فیلم این کارگردان پس از «اکسیتوسین» است. داستان زنی با گذشتهی روسپیگری که تصمیم میگیرد در همان خانه، مجلس روضهی امام حسین (ع) برگزار کند، هستهی پارادوکسیکال قدرتمندی دارد. انتخاب سکانس پلان (لانگتک بدون کات) در این فیلم، انتخابی ایدئولوژیک است: دوربین باعدم قطع، مرز میان فضای خصوصی و عمومی را از بین میبرد و نفوذ جامعه به حریم خانه را بازتولید میکند. نورپردازی و طراحی صحنه نیز بافتِ کهنه و «زندگیِ سپریشده» را بهدرستی میسازند. «صومعهسرا» یکی از منسجمترین آثار این باکس است و نشان میدهد پالیزبان به مفاهیم قدرت و تقدس، نگاهی پژوهشی دارد.
این تماس از زندان برقرار میشود: صدایی که جای مرده را میگیرد
«این تماس از زندان برقرار میشود» به کارگردانی محسن اردستانی رستمی، در ظاهر دربارهی زندانیای است که با گوشی قاچاق به خانوادهای ناشناس زنگ میزند؛ اما هستهی واقعی فیلم، در جلسهای آشکار میشود که مادرِ خانواده، مبتلا به آلزایمر، میگوید میداند این صدا پسرش نیست، ولی دوستش دارد، چون «صدای پسرش را میدهد» — پسری که مرده است. کارگردان خود تأکید کرده که زندان برای او «بیشتر یک بستر» بوده و تم اصلی، تنهایی است. از منظر روانشناختی، رفتار مادر نمونهای از سندرم کاپگراس در بستر آلزایمر است: بیمار چهره یا صدای آشنا را «میشناسد»، اما حسِ عاطفیِ همراه با آن از بین رفته است. مشکل فیلم، حفرههای روایی است: اینکه خانواده چگونه شمارهی زندانی را ردیابی میکند و چرا زندانی پس از بازگشت از انفرادی دوباره همان خانواده را میگیرد، بیپاسخ میماند.
کاتر: خشونتی که پیش از وقوع تمام شده است
«کاتر» به کارگردانی حسین حیاتی (با نام قبلی «لبه»)، روایت زوجی کلاهبردار است که قربانیشان، کارگر یک پمپبنزین بینراهی، با ریختن مایع دیگری در باک ماشین، آنها را زمینگیر میکند. بازیها خوباند و ترکیببندی نماها تنش میان دو جهانِ کلاهبردار و کارگر را بهدرستی منتقل میکند؛ اما دو مشکل اساسی وجود دارد: نخست، منطق فنی؛ حجم اندک مایع ریخته شده در باک، توقف کامل خودرو را توجیه نمیکند. دوم، نمایش صریح بریدن گلوی مرد کلاهبردار که ضرورتی روایی ندارد؛ چاقوی زیر گردن و فریادهای دختر، بهتنهایی بار احساسی صحنه را حمل میکردند. «کاتر» از نظر فنی قابل قبول است، اما در منطقِ رسیدن به انتقام، سهلانگار.
گوره: نعرهای که در سکوتِ طبیعت فرو میرود
گوره» به کارگردانی مرجان اشرفیزاده، دوازدهمین فیلم کوتاه این کارگردان و بازگشت او به سینمای کوتاه پس از حدود ۱۵ سال است. نام فیلم به معنای «نعره» و «فریاد» است و این کلید ورود به لایهی استعاری اثر است. داستان در ییلاق گیلان میگذرد: گاو نر («ورزا») گم شده و گلیجان تحت فشار پیرمرد و پیرزنی قرار دارد که او را برای یافتن گاو بفرستند، در حالی که حال خودش خوب نیست. گاو ماده («حنا») آمادهی باروری است و از طناب رها میشود تا به دنبال گاو نر برود؛ اما آنچه در ظاهر یک رویداد دامی است، در واقع تمثیلی از رهاسازی خودِ دختر از زنجیرِ وظیفهی مراقبت است. پدر و مادر پیر و زمینگیر، از ترس تنهایی، خواستگاران دختر را رد میکنند و او را در جایگاه «مراقب» نگه میدارند. رهاسازی حنا از طناب و رفتن او به دنبال ورزا، تنها لحظهی هم ذات پنداری و شادی دختر در فیلم است؛ لحظهای که او در حرکت حیوان، رهاییِ ممکن خود را میبیند.
فیلم در ژانر درام اجتماعی روستایی قرار میگیرد، اما به روایت استعاری نزدیک میشود. اشرفیزاده خود تأکید کرده که «گوره» روایت «خشمها و حرفهای ناگفته» اوست و ایدهی آن در بستر دغدغههای اجتماعی سالهای اخیر شکل گرفته است. او همچنین از تأثیر سینمای اصغر فرهادی بر شیوهی روایت غیرمستقیم انتقادهای اجتماعی سخن گفته است. این اثر در امتداد همان سنت عمل میکند: فریاد در زیرمتن باقی میماند و از سطح تصویر بیرون نمیزند.
بازیها در حد استانداردهای فیلم کوتاه قابل قبولاند و فیلمبرداری با ثبت پس زمینه بکر گیلان، به اثر جذابیتی بصری میبخشد؛ اما روایت بهاندازهی تصاویر قدرتمند نیست و کشمکش اصلی (تقابل میل دختر به رفتن و نیاز والدین به ماندن) بیش از آنکه در کنشهای دراماتیک ساخته شود، در سطح موقعیت باقی میماند. با این حال، ایدهی مرکزیِ «گوره»، پیوند رهایی حیوان و رهایی زن، به قدری اصیل است که ضعفهای روایی را تا حد زیادی جبران میکند.
«داستانی ۹» تصویری از نسلی ارائه میدهد که جرأت رفتن به سراغ تابوها را دارد: تجاوز خانوادگی، آلزایمر و مرگ، وسواس و انزوا، روسپیگری و تقدس و رهاییِ زن از زنجیرِ خانواده. این جسارت، ارزشمند است؛ اما وجه مشترک ضعفها نیز روشن است: فیلمنامههایی که ایده دارند اما علتیابیِ کنشها را رها میکنند. ملکه نمیگوید چرا زن کمککننده در نهایت قاتل میشود؛ سرباز توضیح نمیدهد چرا وسواسِ شخصیت در هیچ لحظهای «دیده» نمیشود؛ تماس از زندان پاسخ نمیدهد که زندانی چگونه همان خانواده را پیدا کرد؛ کاتر توضیح نمیدهد که کارگر چگونه از پمپبنزین به محل اختفای زوج رسید؛ و گوره نیز کشمکش درونی دختر را بیش از آنکه در کنش بسازد، در موقعیت رها میکند. این حفرهها نشان میدهند که نسل تازهی فیلمسازان کوتاه ایران، در ایدهپردازی از نسل قبل جلوتر است، اما در انسجام روایی هنوز راهی برای رفتن دارد. اگر این جسارت با دقتی بیشتر در شخصیتپردازی و منطق رویدادها همراه شود، «باکس داستانی ۹» میتواند به یکی از مهمترین نقاط شروع سینمای کوتاه ایران در سالهای آینده تبدیل شود.
