همزمانیها و وقایع تصادفی بیش از آنکه پیامهایی اسرارآمیز از جانب جهان باشند، بازتابی از سازوکار توجه ذهن و تمایل غریزی مغز انسان به الگویابی هستند.
فرارو- اتفاقات تصادفی نامنتظره در زندگی روزمره همواره ذهن آدمی را مسحور کردهاند، اما دانشمندان علوم شناختی با تکیه بر قوانین ریاضی پرده از چرایی برجسته شدن این رویدادها برمیدارند.
به گزارش فرارو به نقل از آتلانتیک، برخی همزمانیها در زندگی روزمره چنان دقیق، هماهنگ و بهموقع رخ میدهند که باور تصادفی بودن آنها دشوار به نظر میرسد. به دوستی فکر میکنید که سالهاست از او بیخبرید و درست همان روز پیامی از او دریافت میکنید؛ در جریان سفر به شهری دوردست که محل سکونت هیچیک از شما نیست، ناگهان با آشنایی دیرین روبهرو میشوید؛ یا واژهای نامأنوس و تازه را میآموزید و سپس در فاصلهای کوتاه احساس میکنید آن کلمه را در کتابها، اخبار و مکالمات اطراف به وفور میشنوید.
چنین لحظاتی اغلب این حس درونی را پدید میآورند که گویی نیرویی پنهان یا کائنات در تلاش است نشانهای معنادار به ما برساند. با این حال، رویکردی عاری از رمز و راز نیز وجود دارد: رویدادهای همزمان بیش از آنکه پرده از نظمی نادیده در گیتی بردارند، پرتو روشنگری بر سازوکار مغز و دستگاه شناختی انسان میاندازند.
از منظر محاسبات آماری، وقوع پدیدههای به ظاهر نامحتمل روندی کاملاً طبیعی است و پیوسته رخ میدهد. زندگی هر فرد سرشار از تعامل با صدها چهره، حضور در موقعیتهای متعدد، هزاران مکالمه و تصمیمگیریهای خرد و کلان است؛ انباشت این متغیرها بستر بیشماری را برای تلاقیهای غیرمنتظره فراهم میسازد.
در حقیقت، آنچه یک همزمانی را در نگاه ما شگفتانگیز و منحصربهفرد جلوه میدهد، نه نفس رخداد آن، بلکه قوه آگاهی و هوشیاری ما در توجه به آن است. چه بسا پیوندها و تشابههای غریب فراوانی همه روزه در جریان باشند، بیآنکه نگاهمان آنها را شکار کند. بر این پایه، عامل جادویی در هر تقارن جالب توجه، لنز توجه ذهن ماست. ساختار عصبی انسان به گونهای تکامل یافته که مدام در پی کشف ارتباط، الگویابی و نظم در انبوهی از آشفتگیهای محیطی باشد.
دانستن این تبیین علمی از جذابیت و لذت رویارویی با لحظات همزمانی نمیکاهد. شاید اصلاً نیازی نباشد این دست تلاقیهای غریب را در دوگانه سرنوشت از پیش تعیین شده یا بخت کور قرار دهیم؛ تقارنها فرصتی مغتنم برای یادآوری بیشمار پیوند بالقوه در شبکه پیچیده زندگیاند و نشان میدهند تجربه ما تا چه اندازه وابسته به نقاطی است که نگاهمان بر آنها متمرکز میشود.
