سجاد نوروزی درباره پژوهش در هنر گفت: پژوهش در حوزه هنر معمولاً به سمت سلیقه شخصی میل می‌کند و به همین دلیل کمتر شاهد کارهای عمیق هستیم. در واقع در حوزه پژوهش هنر دچار نوعی پژوهش‌زدگی یا شبه‌پژوهش هستیم.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - بهاره گل‌پرور؛ فرش و فرش‌بافی به عنوان یکی از مهم‌ترین هنرهای اصیل و تاریخی ایران، جایگاهی انکارناپذیر در هویت و فرهنگ ما دارد. با وجود این جایگاه رفیع، حوزه‌ی سندشناسی و تاریخ‌نگاری مستند این هنر، عرصه‌ای است که کمتر به آن پرداخته شده؛ در حالی که برای حفظ و انتقال این میراث گران‌بها به نسل‌های آینده، باید با تکیه بر اسناد و مدارک تاریخی، ریشه‌ها و تحولات آن را به شکلی علمی بازخوانی کرد. در گفت‌وگوی پیش‌رو با سجاد نوروزی، نویسنده کتاب «پژوهشی در اسناد فرش ایران»، به بررسی همین ضرورت‌ها پرداخته‌ایم؛ تلاشی پژوهشی که بر پایه‌ اسناد دست‌اول شکل گرفته و می‌تواند زمینه‌ساز راه‌اندازی و ایجاد چنین رشته‌ای در دانشگاه‌ها باشد.

مسیر نگارش کتاب «پژوهشی در اسناد فرش ایران» از کجا آغاز شد؟

من در سال ۱۳۹۷ در دانشکده ادبیات و علوم انسانی، از پایان‌نامه‌ای با موضوع «فرش، فرشبافی و سندشناسی موضوعی فرش در ایران» دفاع کردم. اما در مسیر پژوهش تصمیم گرفتم این موضوع را فراتر از چارچوب‌های معمول یک پایان‌نامه و در قالب یک طرح پژوهشی دنبال کنم؛ چرا که با رویکردی بنیادین به موضوع نگاه می‌کردم و می‌خواستم وسعت و عمق بیشتری در تحلیل داده‌ها داشته باشم. در واقع، هر دو کتاب من، یعنی کتاب پیشین با عنوان «پژوهشنامه سندشناسی اسناد فرش ایران» و کتاب حاضر با عنوان «پژوهشی در اسناد فرش ایران»، هر دو محصول و حاصل همین طرح پژوهشی گسترده هستند.

اما در بحث سندشناسی، گام نخست پژوهش ما بر گردآوری تمامی اسناد مرتبط با فرش در ایران متمرکز بود که منجر به شناسایی و گردآوری حدود ۵ تا ۷ هزار سند موضوعی شد. در گام بعدی، فرآیند شناسایی، طبقه‌بندی و معرفی این اسناد را به انجام رساندیم که در نهایت، حاصل این فعالیت‌های پژوهشی، تدوین دو کتاب بود: «پژوهشنامه سندشناسی اسناد فرش ایران» و «پژوهشی در اسناد فرش ایران».

کتاب «سندشناخت: پژوهش‌نامه سندشناسی اسناد فرش ایران» در گام نخست به مباحث تخصصی سندشناسی در زبان فارسی می‌پردازد. در این اثر، با تمرکز بر رویکرد «سندشناسی موضوعی»، تمامی اسناد مرتبط با حوزه فرش و فرش‌بافی در دو دسته کلی شرعی و عرفی طبقه‌بندی و تحلیل شده‌اند. بر این اساس، ساختار و شاکله اسناد بر مبنای موضوعیت آن‌ها بررسی شده است؛ به عنوان مثال، «نکاح‌نامه» به عنوان سندی که در قالب مهریه با موضوع فرش پیوند خورده، در این دسته قرار می‌گیرد. علاوه بر این، در بررسی اسناد از روش «جامعه آماری» بهره گرفته شده است؛ بدین صورت که در هر بخش، نمونه‌هایی (بین ۲۰ تا ۱۰۰ سند) به عنوان جامعه آماری تعریف شده و جهت استخراج الگوهای کلی و مقایسه ساختاری، مورد تحلیل و آزمون قرار گرفته‌اند.

کتاب حاضر، گامی رو به جلو در حوزه سندشناسی زبان فارسی محسوب می‌شود. اگرچه مرحوم جهانگیر قائم‌مقامی، بنیان‌گذار و پیشگام این حوزه هستند، اما این اثر با نگاهی نو، مسیر جدیدی را آغاز می‌کند. یکی از نوآوری‌های بنیادین این کتاب، ورود به بحث مفهوم‌شناسی تاریخی است؛ فرآیندی که در آن، مفاهیم یا اصطلاحات در دوره‌های مختلف تاریخی مورد واکاوی قرار می‌گیرند. به عنوان نمونه، ما معنای اصطلاح «رقم» را در دوره‌های مغول، صفوی و قاجار بررسی کرده‌ایم؛ برای مثال با استناد به «جامع‌التواریخ» خواجه رشیدالدین فضل‌الله، معنای این اصطلاح را در دوره مذکور بازخوانی می‌کنیم. این رویکرد مفهوم‌شناختی در حوزه‌های سندشناسی و تاریخ بی‌سابقه بوده است. علاوه بر این، کتاب حاضر در حوزه کاغذشناسی نیز دستاوردهای نوآورانه و بدیعی را ارائه می‌دهد که از پیشینه‌های موجود در این حوزه فراتر می‌رود.

مطالعات هنر دچار پژوهش‌زدگی شده است

در حوزه پژوهش‌های فرش، معمولاً تمرکز بر جنبه‌های هنری یا فنی است؛ اما شما با رویکردی متفاوت، بر سندشناسی تأکید کرده‌اید. درباره اهمیت این موضوع کمی توضیح می‌دهید؟

اگر بخواهم از اهمیت کاربردی این پژوهش بگویم، باید بگویم این اثر با اتخاذ یک رویکرد کاملاً میان‌رشته‌ای، توانسته مرزهای میان سندشناسی، تاریخ، فرش‌شناسی و فرش‌پژوهی را به هم پیوند دهد. اهمیت این رویکرد در کاربرد عملی آن برای فرش‌شناسان بسیار مشهود است؛ چرا که ما با این کار، ماده خام پژوهش را در اختیار جامعه علمی قرار دادیم و در واقع، جامعه پژوهشی فرش ایران را بیدار کردیم.

به عنوان یک نمونه عینی، در سال ۱۴۰۰، مقاله‌ای با عنوان «تجارت قالی رنگین به رنگهای جوهری» که حاصل همین نگاه بود، در فرهنگستان هنر به عنوان یکی از ۱۰ مقاله برگزیده انتخاب شد. این مقاله، در واقع حاصل بازیافت یکی از گم‌شده‌ترین اسناد حوزه فرش است. پیش از این، تصور می‌شد که این کتابچه تنها در کتابخانه ملی موجود است، اما من با بررسی‌های گسترده توانستم ۱۵ نسخه از آن را شناسایی و گردآوری کنم.

در فرآیند کار، به یک کشف بسیار هیجان‌انگیز رسیدم؛ زمانی که نسخه‌های مختلف را پیدا کردم، ثابت شد که ما با یک کتابچه ساده روبرو نیستیم، بلکه با یک سند مجلد مواجه هستیم. من توانستم در مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، تمامی اسناد مربوط به نحوه نگارش این کتابچه را پیدا کنم و با بررسی آن‌ها، درک عمیقی از چگونگی نوشته شدن این اثر به دست آورم.

این تجربه برای من یک نتیجه‌گیری قطعی داشت: جامعه فرش‌شناسی ایران نیاز مبرمی به سندشناسی فارسی دارد. اهمیت این موضوع به حدی است که در حال حاضر، جناب آقای تورج ژوله مشغول رایزنی با وزارت علوم هستند تا رشته تخصصی «سندشناسی موضوعی فرش دستباف» در دانشگاه‌های هنر ایران تأسیس شود. من معتقدم اگر فایده و کارکرد این پژوهش، تنها همین یک مورد یعنی زمینه‌سازی برای تأسیس یک رشته دانشگاهی جدید باشد، باز هم ارزش انجام دادن داشته است.

مطالعات هنر دچار پژوهش‌زدگی شده است

چه خلأ بزرگی در تاریخ‌نگاری فرش ایران وجود داشت که باعث شد شما به این حوزه ورود کنید؟

این کتاب در نوع خود منحصربه‌فرد است؛ چرا که با اتخاذ یک رویکرد کاملاً میان‌رشته‌ای، توانسته است به موضوعاتی در صنعت فرش ایران بپردازد که تا به امروز هرگز به آن‌ها پرداخته نشده است. در واقع، من به عنوان یک مورخ و سندپژوه وارد این حوزه شده‌ام، در حالی که متخصصان فرش معمولاً چنین دیدگاهی ندارند و همین است که کار را از حالت توصیفی به یک حوزه علمی و پژوهشی جدید ارتقا داده که پتانسیل تبدیل شدن به یک رشته دانشگاهی را دارد.

من در این کتاب، تمام داده‌ها و اطلاعات مربوط به فرش و فرش‌بافی را مستقیماً از دل اسناد استخراج، طبقه‌بندی و تحلیل کرده‌ام. این داده‌ها ارزشی بی‌نظیر دارند. برای مثال، همان سندی که روی جلد کتاب چاپ شده، یک «قسمت‌نامچه» است؛ یعنی سندی که پس از مرگ متوفی برای تقسیم اموال منقول (اموالی که قابلیت جابجایی دارند) نوشته می‌شد. نکته جالب اینجاست که در این سند، ویژگی‌های نزدیک به ۳۰ تا ۴۰ نوع دست‌بافته‌ی دوره قاجار نام برده شده است. این سند که مربوط به دوره قاجار و شخصیتی مثل فخیم‌السلطنه است، حتی شیوه های شمارش فرش را هم در خود جای داده است.

علاوه بر این، ما به بررسی اسنادی مثل «پشه نامه» یا «جهیزیه‌نامه» پرداخته‌ایم. جهیزیه چیزی است که عروس به خانه داماد می‌برد و معمولاً فهرستی از وسایل است که با امضای داماد تنظیم می‌شد تا اگر در آینده مشکلی پیش آمد، عروس بر اساس آن حجت شرعی بتواند وسایل خود را از خانه داماد خارج کند.

اما بخش بسیار مهم و استراتژیک کتاب، بحث قراردادهای بافت است. ما در دوران قاجار، قراردادهای پیچیده‌ای میان قالی‌بافان، مقاطعه‌کاران و شرکت‌های خارجی داشتیم که تمام جزئیات بافت در آن‌ها ذکر می‌شد. من در این میان، دو سند حیاتی یعنی «مصالحه‌نامه» و «مبایعه‌نامه» را تحلیل کرده‌ام. اطلاعاتی که از دل این اسناد بیرون می‌آید، می‌تواند در حوزه تاریخ‌نگاری فرش ایران، بی‌نظیر و بی‌سابقه باشد.

من معتقدم حتی استاد بزرگی همچون سیروس پرهام که از اساتید برجسته آرشیو ایران هستند، چون با این اسناد خاص دست‌نوشته برخورد نداشته‌اند، کارشان در برخی بخش‌ها می‌تواند با این یافته‌های جدید تکمیل شود. من در این مدت که روی این کار متمرکز بوده‌ام، چنان حجم وسیعی از سند و مدرک را گردآوری کرده‌ام که می‌توانم با اطمینان بگویم تا پایان عمر، موضوع پژوهشی در زمینه تاریخ فرش و فرش‌بافی در این حوزه برای من وجود خواهد داشت. تنها امیدوارم که توانسته باشم اثر خوبی برای این حوزه ارائه داده باشم.

مطالعات هنر دچار پژوهش‌زدگی شده است

چرا پژوهش در زمینه هنر تا این حد کم است و ما کمتر چنین کتاب‌هایی را می بینیم؟

برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید تفکیک دقیقی میان پژوهش در زمینه هنر و تاریخ هنر قائل شد. تجربه من نشان می‌دهد که پژوهش در حوزه هنر معمولاً به سمت سلیقه شخصی میل می‌کند و به همین دلیل، کمتر شاهد کارهای عمیق هستیم.

واقعیت این است که در حال حاضر، ما در حوزه پژوهش هنر دچار نوعی پژوهش‌زدگی یا شبه‌پژوهش هستیم؛ کتاب‌های زیادی منتشر می‌شوند، اما بسیاری از آن‌ها محتوای فنی ندارند. من در مطالعاتم در حوزه فرش و فرش‌بافی، حدود ۳۰۰ عنوان کتاب را بررسی کردم که از این تعداد، شاید تنها ۵ کتاب محتوای قابل‌اتکا داشتند. بقیه کتاب‌ها یا صرفا رونویسی از آثار دیگران بودند و یا اگر حرفی برای گفتن داشتند، فاقد روش پژوهشی مشخص و علمی بودند؛ در واقع یا کاتالوگ‌وار بودند یا ترجمه‌های سطحی از آثار دیگران.

یکی از مشکلات اصلی این است که پژوهش‌گرانِ این حوزه کمتر تن به کارهای سخت و زمان‌بر می‌دهند. پژوهش به معنای واقعی کلمه، کاری زمان‌بر و دشوار است. برای مثال، همین دو کتابی که اکنون منتشر شده، حاصل ۱۰ سال تلاش مستمر و متمرکز من است؛ مسیری که حتی چاپ آن هم به دلیل وضعیت نشر، ۶ سال به طول انجامید. متأسفانه اغلب کتاب‌های هنری ما، فاقد چنین پشتوانه پژوهشی هستند و خواننده پس از مطالعه‌شان، نه تنها پاسخ نمی‌گیرد، بلکه سردرگم‌تر هم می‌شود.

با این وجود، بسیار خوشحالم که این دو کتاب سرانجام به چاپ رسیدند. من با اطمینان می‌گویم که این آثار اکنون به «مرجع» تبدیل شده‌اند و می‌دانم که جایگاه خود را در تاریخ سندشناسی و تاریخ فرش و فرش‌بافی ایران تثبیت خواهند کرد و به عنوان آثاری ماندگار باقی خواهند ماند.

بگذارید با یک مثال عینی، عمق فاجعه را در پژوهش هنر ایران نشان دهم. من اثری ۹۰۰ صفحه‌ای در زمینه «تاریخ رنگرزی در ایران» دارم که هنوز ناشری برای آن پیدا نکرده‌ام؛ موضوعی که علیرغم اهمیت بنیادینش در هویت فرش ما، هنوز کتابی درخور برای آن نداریم. آیا واقعاً در طول این ۴۰ سال، جامعه علمی پژوهشی فرش ایران نمی‌توانست حتی ۲۰۰ صفحه تحقیق اصیل درباره رنگرزی ارائه دهد؟ متأسفانه پاسخ منفی است و این نشان‌دهنده ضعف ساختاری در پژوهش هنر ماست.

مطالعات هنر دچار پژوهش‌زدگی شده است

من برای تألیف کتاب «پژوهشی در اسناد فرش ایران»، تنها به منابع داخلی بسنده نکردم؛ کتابخانه ملی را زیر و رو کردم و حتی آرشیوهای دیجیتال کتابخانه متروپولیتن نیویورک و دنیای زنان عصر قاجارِ دانشگاه هاروارد را به طور کامل جستجو کردم. این کار، حاصل ۱۰ سال زندگی و جست‌وجویِ بی‌وقفه است. اینکه این کتاب هنوز ناشری ندارد، شاید بیش از آنکه به ضعف خود کتاب مربوط باشد، به وضعیت بازار نشر و نبود متولی برای حمایت از پژوهش‌هایِ زمان‌بر و عمیق برمی‌گردد.

اما من از صرف این ۱۰ سال عمر پشیمان نیستم. چون می‌دانم کاری که ارائه داده‌ام، جاودانه است. وقتی پژوهش بر پایه اسناد دست‌اول و روشمند استوار باشد، تاریخ، خود آن را از دل بی‌توجهی‌ها بیرون می‌کشد. درد من این است که ما در حوزه پژوهش هنر، مسیر را گم کرده‌ایم و به جای تولید دانش، به ترجمه و تکرار قناعت کرده‌ایم.

مطالعات هنر دچار پژوهش‌زدگی شده است

چرا سراغ هنر فرش و فرشبافی رفتید؟

گرایش من به حوزه فرش، ریشه در پیشینه خانوادگی‌ام دارد. مادر و خاله‌هایم در روستاهای اطراف قم به قالی‌بافی اشتغال داشتند و خود من نیز در این زمینه تجربه عملی دارم. برای من، فرش در هنر ایران جایگاهی ممتاز دارد و معتقدم این هنر، کامل‌کننده‌ بسیاری از هنرهای دیگر است. سهراب سپهری شعری دارد که می‌گوید: «زندگی بافتن یک قالیست؛ نه همان نقش و نگاری که خودت می‌خواهی...» حتی استاد فرشچیان نیز خود پیشینه طراحی قالی داشته و شاگرد استاد یکتا بهادری بوده است، این موارد همگی گویای جایگاه فرش در فرهنگ ایرانی است. حتی در یکی از دیالوگ‌های فیلم «کمال‌الملک» نیز به هنر فرش اشاره دارد و می‌گوید: «دریغ همه عمر یک نظر به زیر پا نینداختیم؛ هنر این ذوق گسترده است».

در آغازِ پژوهش‌هایم، با یک خلأ نظری در حوزه سندشناسی فرش مواجه شدم. پیش از آن، واژه سند به طور عام برای هر یافته‌ای پیرامون فرش به کار می‌رفت و تعریف مشخصی نداشت. من در پژوهش خود، برای نخستین بار میان سند مکتوب و بقایای فیزیکی فرش تفکیک قائل شدم. تعریف من از سند، نوشته‌ای مکتوب و دارای اعتبار است که پیام‌های مشخصی را از گذشته منتقل می‌کند، نه صرفاً هر مدرک یا قطعه‌ای که از فرش باقی مانده است.

پژوهش‌های من در واقع یک مسیر پیوسته است که قطعات آن را به تدریج تکمیل می‌کنم. پس از تمرکز بر اسناد مکتوب، برنامه‌ پژوهشی من در مراحل بعد، بررسی اسناد ترسیمی شامل نقشه‌های تاریخی و اسناد تصویری شامل عکس‌های تاریخی قالی‌بافی خواهد بود. در واقع، هر تحقیق من، بخشی از این پازل تاریخی است.

منابع پژوهشی شما چه بود؟

منابع پژوهشی من در گام نخست، متکی بر اسناد و مدارک آرشیوی و نسخه‌های خطی فارسی و عربی از کتابخانه‌های داخلی و خارجی بوده است. استفاده‌ گسترده از اسناد دست‌اول، از مؤلفه‌های اساسی در سنجش اعتبار علمی پژوهشگر به شمار می‌آید. در همین راستا و در جریان بررسی فعالیت‌های کمپانی «زیگلر» که یکی از بزرگ‌ترین مجموعه‌های چندملیتی تولید و توزیع فرش در عصر قاجار در اراک بود موفق شدم پنج قطعه عکس مرتبط با فرایند رنگرزی این کمپانی را در موزه «ویکتوریا و آلبرت» لندن شناسایی و استخراج کنم.